ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

بهترین فیلم های برایان دی پالما
مقالات فیلم سینمایی

بهترین فیلم‌های برایان دی پالما

نگاهی به کارنامه درخشان کارگردان Scarface

آرش بوالحسنی
نوشته شده توسط آرش بوالحسنی تاریخ انتشار: ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ | ۲۰:۳۰

در میان دارودسته‌ی مشهور «بچه‌های فیلم» (Movie Brats)، یعنی همان نسل طلایی که شامل استیون اسپیلبرگ، مارتین اسکورسیزی، فرانسیس فورد کوپولا و جورج لوکاس می‌شود، احتمالاً هیچ‌کس به اندازه‌ی برایان دی پالما چهره‌ای دوقطبی و بحث‌برانگیز ندارد. او کارگردانی است که منتقدان بزرگی چون پولین کیل او را ستایش کرده‌اند، در حالی که دیگران او را به زن‌ستیزی یا سرقت هنری متهم می‌کنند. وقتی صحبت از بهترین فیلم های برایان دی پالما به میان می‌آید، ما با سینماگری روبرو هستیم که برخلاف هم‌نسلانش، به دنبال ساختن بلاک‌باسترهای عظیم یا شاهکارهای اتوکشیده نبود؛ او ترجیح می‌داد «زباله‌های هنری سطح بالا» خلق کند.

دی پالما هرگز به آن سطح از پرستیژ عمومی که کوپولا با «پدرخوانده» یا اسپیلبرگ با «آرواره‌ها» به دست آوردند، نرسید، اما چیزی داشت که شاید از اعتبار آکادمیک هم مهم‌تر باشد: یک سبک بصری بی‌بدیل. او یکی از باسوادترین کارگردانانی است که هالیوود تا به حال به خود دیده؛ مردی که دوربین برایش نه فقط یک ابزار ضبط، بلکه یک ابزار جراحی برای کالبدشکافی روان انسان و مفهوم «تماشاگری» (Voyeurism) به حساب می‌آید.

درست است که دی پالما از آلفرد هیچکاک الهام می‌گیرد، اما او صرفاً یک کپی‌کار نیست. او هیچکاک را درونی کرده و با بی‌پروایی دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی ترکیب می‌کند. اگر هیچکاک تعلیق را در لفافه اخلاق می‌پیچید، دی پالما آن را عریان، خون‌آلود و به شدت تکنیکال ارائه می‌دهد. او از هیچکاک به عنوان یک «زبان» استفاده می‌کند تا قصه خودش را بگوید.

معرفی فیلم های برایان دی پالما

در این مقاله قرار است ما ۱۴ تا از بهترین فیلم های برایان دی پالما را به شما معرفی کنیم. این لیست، سفری است از تجربیات اولیه او در سینمای زیرزمینی تا لحظاتی که هالیوود را با خشونت فیلم Scarface تکان داد. با ویجیاتو همراه باشید.

Femme Fatale

با وجود بدنامی اولیه‌، فیلم Femme Fatale در میان بهترین فیلم های برایان دی پالما شایسته یک بازنگری جدی است. ربکا رومین در اینجا نقش یک سارق مرموز را بازی می‌کند که به شرکای تبهکار خود خیانت کرده تا به آمریکا فرار کند، اما زندگی جدید او توسط یک پاپاراتزی کاریزماتیک (با بازی آنتونیو باندراس) به هم می‌ریزد.

شخصیت‌ها در این اثر بیشتر شبیه به کهن‌الگوهای بصری هستند تا انسان‌های واقع‌‌گرا. فیلم‌نامه حداقلی به دی پالما اجازه می‌دهد تا تقریباً به صورت انحصاری از روایت بصری برای انتقال اطلاعات استفاده کند. او از همان ابتدا با ادای احترام به فیلم نوآر، رومین را در حال تماشای فیلم «غرامت مضاعف» نشان می‌دهد. اتمسفر فاسد و غیراخلاقی فیلم یادآور آثار داریو آرجنتو و سبک «جالو» است. هرچند این فیلم نسبت به آثار دهه 80 او تمرکز کمتری دارد، اما بدون شک بهترین اثر او در قرن 21 به شمار می‌آید.

Obsession

Obsession

دی پالما از همان ابتدای مسیر حرفه‌ای، خود را به عنوان کارگردانی معرفی کرد که از ادای احترام آشکار به الگوهای خود، به ویژه آلفرد هیچکاک، ترسی ندارد. «وسواس» در واقع بازسازی غیررسمی فیلم «سرگیجه» است. کلیف رابرتسون نقش تاجری را دارد که همسر و دخترش را در یک آدم‌ربایی نافرجام از دست داده است. 20 سال بعد، او در ایتالیا با همزاد همسرش (ژنوویو بوژو) ملاقات می‌کند.

فیلم‌نامه ملودراماتیک پل شریدر و موسیقی اپرایی برنارد هرمن، به شکلی بی‌نقص با سبک دی پالما ترکیب شده‌اند تا یک ادای دین مجلل به دوران کلاسیک هالیوود بسازند. این فیلم بسیار باکلاس‌تر از آن چیزی است که از دی پالما انتظار دارید، اما به همین دلیل، فاقد آن حس شخصی موجود در کارهای برتر اوست. با این حال، نمای پایانی فیلم به قدری ویران‌گر است که آن را در لیست بهترین فیلم های برایان دی پالما ماندگار می‌کند. حضور جان لیتگو در نقش شریک جنوبی او، اندکی طنز به این اثر عبوس تزریق کرده است.

Body Double

Body Double

بدون شک این اثر، جنسی‌ترین و بی‌پرده‌ترین فیلم در میان بهترین فیلم های برایان دی پالما است. جیک اسکالی (با بازی کریگ واسون) بازیگر بداقبالی است که شیفته زنی نمایشگر در آپارتمان مقابل می‌شود. تماشای مخفیانه او منجر به دیدن یک قتل وحشیانه با دریل می‌شود. فیلم به شدت پرزرق‌وبرق و احساسی است.

سکانسی که اسکالی خود را در یک ویدیو موزیک برای آهنگ "Relax" می‌بیند، یکی از خودآگاه‌ترین لحظاتی است که دی پالما تا به حال ساخته است. در اینجا حس می‌کنید او در حال بازی با تکنیک‌ های فیلم‌سازی است. رویارویی نهایی فیلم، که در آن حمله‌ی پانیک اسکالی در یک فضای آوانگارد و کابوس‌وار به تصویر کشیده می‌شود، بسیار فراتر از یک تریلر معمولی است. همچنین ملانی گریفیث در نقش هالی بادی، ترکیبی از معصومیت و جذابیت را ارائه می‌دهد که متأسفانه زمان کوتاهی در فیلم حضور دارد.

Sisters

Sisters

پس از چندین فیلم آزمایشی و عمدتاً کمدی، «خواهران» اولین فیلم «واقعی» برایان دی پالما محسوب می‌شود. مارگو کیدر و جنیفر سالت در نقش‌‌های متقابل (یک مدل دردسرساز و یک روزنامه‌نگار تحقیقی سرسخت) می‌درخشند. وقتی سالت از پنجره آشپزخانه‌اش شاهد یک قتل فجیع می‌شود، پلیس هیچ جسدی پیدا نمی‌کند و مظنون اصلی (کیدر) واقعاً نمی‌داند چه اتفاقی افتاده است.

در این فیلم تمام امضاهای دی پالما که بعدها به شهرت رسیدند، دیده می‌شوند: چشم‌چرانی، خشونت شوکه‌کننده، تکنیک‌‌های جسورانه دوربین (مانند تقسیم پرده در یک سکانس خیره‌کننده) و موسیقی ملودراماتیک. اگرچه پایان‌بندی فیلم ممکن است کمی ناامیدکننده به نظر برسد، اما به عنوان نقشه راه برای دوران حرفه‌ای او، شروعی فوق‌العاده است.

Mission: Impossible

Mission: Impossible

امروز شاید نگاه به اولین قسمت «ماموریت غیرممکن» کمی عجیب باشد، به خصوص وقتی آن را با فیلم‌ های اکشن پرهزینه بعدی مقایسه می‌کنیم. در حالی که دنباله‌های این مجموعه عمدتاً از فرمول‌های متعارف جاسوسی پیروی کردند، دی پالما زیبایی‌شناسی سریال تلویزیونی را با طرح داستانی «مرد عوضی» هیچکاکی ترکیب کرد.

در اینجا ایتن هانت (تام کروز) بیش از آنکه یک ابرقهرمان باشد، انسانی است که با کارآگاهی و ابزارهای تکنولوژیک به دنبال اثبات بی‌گناهی خود می‌گردد. دی پالما حس منحصربه‌فرد خود را به تولید می‌آورد و روی سرنخ‌ های کوچکی تمرکز می‌کند که بعداً به نتیجه می‌رسند. این فیلم تاریک، بدبینانه و کارگردان-محورترین اثر در کل این مجموعه است.

The Untouchables

The Untouchables

وقتی لایه‌های بیرونی فیلم The Untouchables را کنار می‌زنیم، با فیلمی بسیار عجیب و فراتر از یک درام جنایی معمولی روبرو می‌شویم. این اثر که از نظر تاریخی چندان دقیق نیست، در واقع نسخه سینمایی و حماسی یک سریال تلویزیونی قدیمی است. کوین کاستنر با بازی به شدت جدی در نقش الیوت نس، رابرت دنیرو در نقش آل کاپونی که بزرگ‌تر از واقعیت تصویر شده و موسیقی دراماتیک انیو موریکونه، همگی در خدمت داستانی هستند که واقعیت را فدای هیجان و شکوه سینمایی می‌کند. شاید این یک نقد به نظر برسد، اما دی پالما چنان فضای بصری زنده و مجللی خلق کرده که این نگرانی‌ها به سرعت محو می‌شوند.

این فیلم یکی از نمادین‌ترین آثار گنگستری تاریخ و سرگرم‌کننده‌ترین تجربه دی پالما از نظر نمایش صرف است. حس می‌شود که او کمتر به خود داستان و بیشتر به سکانس‌های نمایشی (Set pieces) علاقه داشته است؛ سکانس‌هایی که اتفاقاً از تاثیرگذارترین لحظات دوران حرفه‌ای او هستند. دیالوگ‌های پرتحرک و ماندگار دیوید ممت در کنار بازی‌های درخشان، به فیلم غنای دوچندان بخشیده است. شان کانری برای این فیلم اسکار گرفت، اما نباید از بازی‌های عالی اندی گارسیا و چارلز مارتین اسمیت گذشت. همچنین بیلی دراگو در نقش آدم‌کش اصلی کاپون، یکی از منفورترین شرورهای تاریخ سینما را خلق کرده است.

Scarface

فیلم Scarface

پر سر و صدا، افراطی، پر جنب و جوش و به شدت خشن؛ بازسازی جسورانه دی پالما از اثر کلاسیک هاوارد هاکس، حالا یک فیلم کالت است که با وجود نداشتن حتی یک شخصیت دلسوز، همچنان با قدرت سر جای خود ایستاده است. آل پاچینو در نقش تونی مونتانا، نیرویی از طبیعت است که هیچ شباهتی به شخصیت خویشتن‌دار مایکل کورلئونه ندارد. انتخاب دی پالما برای دوری از فضای تاریک نئونوآر و استفاده از رنگ‌های روشن و جیغ، کاملاً با لحن پرزرق‌وبرق فیلم همخوانی دارد و ظاهری متمایز به آن بخشیده است. فیلم‌نامه الیور استون لحظات فراموش‌نشدنی زیادی را به فرهنگ عامه اضافه کرد؛ از سکانس اره‌برقی تا جمله‌ی جاودانه «به دوست کوچولوی من سلام کن!».

از منظر سینمایی، این یک اثر درخشان است که با چندین سکانس خیره‌کننده و گروه بازیگرانی که تلاش می‌کنند پا به پای بازی غلوآمیز پاچینو حرکت کنند، ساخته شده است. تونی مونتانا هرگز دوست‌داشتنی نیست، اما شخصیت قدرتمند و پویایی بازی پاچینو او را به شدت تماشایی می‌کند. فیلم به خوبی نشان می‌دهد که هر کسی با تونی همراه می‌شود، در نهایت به کام مرگ می‌رود. او شخصیتی بی‌ثبات است که همه اطرافیانش را مسموم می‌کند و در نهایت خودش را تنها در میان بزرگ‌ترین توده کوکائینی که تا به حال دیده‌اید، پیدا می‌کند. او به قدری باهوش و سرسخت بود که به اوج برسد، اما برای ماندن در آنجا بیش از حد غیرقابل پیش‌بینی بود.

Casualties of War

Casualties of War

این فیلم یک اثر غیرعادی، جدی و عبوس در کارنامه دی پالما است که با وجود تحسین کوئنتین تارانتینو، به شکل غیرمنصفانه‌ای نادیده گرفته شده است. «تلفات جنگ» هم از مقیاس کوچک داستان خود ضربه می‌خورد و هم سود می‌برد. به جای عظمت حماسی فیلم‌هایی مثل «اینک آخرالزمان»، دی پالما روی یک جنایت واحد تمرکز می‌کند که با جزئیات تکان‌دهنده‌ای به تصویر کشیده شده است: تجاوز و قتل یک دختر بی‌گناه ویتنامی توسط گروهی از سربازان سرخورده آمریکایی. قهرمان داستان، تنها عضو جوخه است که اعتراض می‌کند؛ نقشی که مایکل جی فاکس در آن بهترین بازی عمرش را ارائه داده است.

دی پالما بدون آنکه از نمایش زشتی‌ها شانه خالی کند، جزئیات جنایاتی را که توسط افراد عادی انجام می‌شود، به تصویر می‌کشد. او موفق می‌شود به تمام شخصیت‌هایش عمق بدهد. گروهبان با بازی شان پن قطعاً یک هیولا است، اما هیولایی که توسط خود جنگ ساخته شده است. دی پالما هرگز او را تبرئه نمی‌کند، اما نشان می‌دهد که او بسیار پیچیده‌تر از یک شرور تک‌بعدی است. شان پن شخصیتی سنگدل، وحشی و در عین حال به شدت انسانی ساخته است. در این میان، بازی «توی تو لی» در نقش دختر ویتنامی حتی از بقیه بهتر است؛ بازی او در خامی و صداقتش به شدت دردناک و ویران‌گر است. این فیلم همچنان احساسی‌ترین اثر دی پالما است که لیاقت شناسایی بیشتری دارد.

The Fury

The Fury

فیلمی غیرعادی که به وضوح از موفقیت «کری» تغذیه می‌کند؛ یعنی توانایی‌های ذهنی را برمی‌دارد و در بستر یک تریلر جاسوسی و توطئه‌آمیز قرار می‌دهد. کرک داگلاس نقش پیتر ساندزا را بازی می‌کند که مصمم است پسرش رابین را که دارای قدرت تله‌کینزی است، از چنگ دوست سابقش (جان کاساوتیس) نجات دهد. کاساوتیس در نقش مامور مخفی دولتی که نوجوانان بااستعداد را می‌دزدد و از آن‌ها بهره‌کشی می‌کند، به شکلی لذیذ خبیث است. رابین به مرور ثبات روانی خود را از دست می‌دهد و به شخصیتی نیچه‌ای تبدیل می‌شود. در این میان، یک دانش‌آموز دبیرستانی به نام گیلیان (ایمی ایروینگ) با پیتر متحد می‌شود تا او را نجات دهد.

شاید در نگاه اول داستان کمی مضحک به نظر برسد، اما کرک داگلاس با چنان جدیتی نقش را بازی می‌کند که همه چیز را در واقعیت نگه می‌دارد و به یک پیش‌فرض پیش‌پاافتاده، اعتبار می‌بخشد. این یکی از نادیده گرفته‌شده‌ترین آثار در لیست بهترین فیلم های برایان دی پالما است که فرصتی به او داد تا از جلوه‌های ویژه و ایده‌هایی استفاده کند که در فیلم «کری» امکانش را نداشت. «خشم» هرگز مانند دیگر فیلم‌های او در ذهن مخاطبان حک نشد، اما به دلیل لحظات نابی که دارد، به ویژه آن پایان‌بندی انفجاری و تکان‌دهنده، مستحق یک بازنگری جدی است.

Dressed To Kill

Dressed To Kill

یکی از بحث‌برانگیزترین فیلم‌های کارگردان که با گذشت زمان، هم بهتر و هم بدتر شده است. تکنیک فیلم‌سازی نمایش داده شده در اینجا پخته و سنجیده است و باید دی پالما را برای نزدیک شدن به موضوع حساس ملال جنسیتی تحسین کرد؛ هرچند متأسفانه او با ظرافتی در حد یک پتک با این موضوع برخورد می‌کند و از آن شخصیت صرفاً به عنوان یک ابزار داستانی استفاده می‌کند. چیزی که فیلم در آن به شدت موفق است، ادای احترام عاشقانه به ژانر جالو و آلفرد هیچکاک، به ویژه فیلم «روانی» در صحنه قتل مرکزی است (که به جای حمام، در آسانسور اتفاق می‌افتد؛ مکانی دیگر که در آن به شدت آسیب‌پذیر هستید).

شباهت‌ها با «روانی» به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ از موسیقی ارکسترال زهی گرفته تا سکانس دوش در ابتدای فیلم و مرگ شخصیت اصلی تنها ۳۰ دقیقه پس از شروع داستان. آنجی دیکینسون، نانسی آلن و مایکل کین همگی بازی‌های ظریف و حساسی ارائه می‌دهند. نانسی آلن و کیت گوردون شیمی سالمی با هم دارند و مایکل کین به طور خاص درخشان است. این بازیگر بریتانیایی در نقش روان‌پزشک، بازی بسیار خویشتن‌دارانه و محافظه‌کارانه‌ای ارائه می‌دهد که تا پایان فیلم کاملاً منطقی به نظر می‌رسد. امروزه این اثر به عنوان یکی از خیره‌کننده‌ترین فیلم‌های بصری او شناخته می‌شود (تنها صحنه گالری، یک کلاس درس در داستان‌گویی غیرکلامی است) که در تماشای مجدد، پاداش‌های زیادی به مخاطب می‌دهد.

Carlito's Way

Carlito's Way

از همان لحظه شروع «راه کارلیتو»، ما می‌دانیم که گنگستر نقشِ اول با بازی آل پاچینو، قرار نیست از این ماجرا جان سالم به در ببرد. فیلم با لحظات احتضار او شروع می‌شود که وقایع منجر به تیراندازی مرگبار را بازگو می‌کند؛ همین ساختار روایی باعث شده تا یک حس شوم و تقدیرگرایانه بر کل داستان سایه بیندازد. در طول فیلم، کارلیتو تلاش می‌کند تا از سبک زندگی جنایی خود فاصله بگیرد، اما درست مانند «پدرخوانده»، اطرافیان و گذشته‌اش او را دوباره به درون لجن‌زار می‌کشند. پاچینو در اینجا فوق‌العاده است؛ او با نگاه‌های نافذ و حرکات به شدت گویا، شخصیتی را خلق کرده که بسیار سنجیده‌تر و ظریف‌تر از تونی مونتانا در «صورت‌زخمی» است.

حتی از پاچینو هم بهتر، شان پن است که در این فیلم تقریبا غیرقابل شناسایی است. او نقش یک وکیل پست و عصبی را بازی می‌کند که در ابتدا کارلیتو را از زندان آزاد می‌کند، اما خیلی زود مشخص می‌شود که او بسیار جاه‌طلب‌تر و خطرناک‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد. هرچند دی پالما بعدها سراغ فیلم‌های پرهزینه‌تری رفت، اما Carlito's Way همچنان از نظر فنی تاثیرگذارترین دستاورد اوست. تعقیب و گریز نهایی، تلاش‌های مختلف برای ترور و سکانس کلوب بیلیارد، همگی در بالاترین سطح کارگردانی قرار دارند. روانی حرکت دوربین استدی‌کم (Steadicam) و زوایای دوربینی که غیرممکن به نظر می‌رسند، به قدری پیچیده و دقیق طراحی شده‌اند که خود دی پالما یک بار گفت هرگز نمی‌تواند فیلمی بهتر از این بسازد.

Phantom of the Paradise

Phantom of the Paradise

انتخاب یک اپرای راک ممکن است برای دی پالما عجیب به نظر برسد، اما از لحظه‌ای که صدای چراد سرلینگ در مقدمه این موزیکال کالت طنین‌انداز می‌شود، متوجه می‌شوید که با یک ضیافت بصری و شنیداری روبرو هستید. پل ویلیامز تمام آهنگ‌ها را نوشته و خودش نقش سوان را بازی می‌کند؛ یک شیطان موسیقی که زحمات وینسلو لیچ (با بازی ویلیام فینلی) را می‌دزدد و باعث می‌شود او به یک شبح انتقام‌جو تبدیل شود. بازیگران همگی بازی‌های رنگارنگ و غلوآمیزی ارائه می‌دهند؛ فینلی شخصیت لیچ را هم‌زمان وسواسی و دلسوز نشان می‌دهد و جسیکا هارپر در نقش فینیکس خوش‌صدا، عالی ظاهر شده است.

روشی که ویلیامز یک آهنگ واحد را در سبک‌های مختلف موسیقی بازسازی می‌کند، نبوغ‌آمیز است. او فرآیند روحی و روانی نابود کردن یک اثر هنری، سلب اصالت از آن و تبدیلش به یک کالای تجاری بی‌مزه را به زیبایی به تصویر می‌کشد. گفته می‌شود دی پالما زمانی ایده ساخت این فیلم به ذهنش رسید که نسخه موزاک (موسیقی آسانسوری) یکی از آهنگ‌های بیتلز را در یک آسانسور شنید. پل ویلیامز چنان در ساخت آهنگ‌ها موفق بود که قطعاتی مثل "Old Souls" یا "Life At Last" هنوز هم شنیدنی هستند. این فیلم که از آثار مورد علاقه‌ی ادگار رایت است، در سال‌های اخیر جایگاه واقعی خود را پیدا کرده اما همچنان به طرز غیرمنصفانه‌ای کمتر از لیاقتش دیده شده است.

Carrie

فیلم Carrie

«کری» نمونه‌ای بی‌نقص از چگونگی اقتباس موفق از یک کتاب است. این اثر قطعا یک فیلم دی پالمایی است در حالی که در تمام لحظات، به روح کتاب استیون کینگ وفادار می‌ماند. دی پالما از تمام ابزارهای فیلم‌سازی خود از جمله تقسیم پرده، تدوین خلاقانه و برداشت‌های بلند استفاده می‌کند، اما این ترفندهای دوربین همیشه در خدمت داستان هستند و هرگز خودنمایانه به نظر نمی‌رسند. نبوغ فیلم در اینجاست که از سبک بصری برای روایت داستانی استفاده می‌کند که بدون این تکنیک‌ها، ممکن بود ساده‌انگارانه به نظر برسد.

روی کاغذ، سیسی اسپیسک نباید برای این نقش انتخاب می‌شد چون از نظر فیزیکی شباهتی به کری درون کتاب نداشت، اما بازی معصومانه او یک شاهکار انتخاب بازیگر بود. این موضوع باعث می‌شود مخاطب کاملا در کنار او قرار بگیرد و همین امر، شب سرنوشت‌ساز جشن پایان سال را بسیار ویران‌گر می‌کند. در حالی که ممکن است از سرنوشت قلدرهای مدرسه لذت ببریم، تغییر ناگهانی در سبک بازی اسپیسک واقعا وحشتناک و ترسناک است. فیلم Carrie هنوز هم پس از سال‌ها تازه و پویا به نظر می‌رسد و خود استیون کینگ هم گفته است که این فیلم را بسیار دوست دارد. همچنین آن سکانس نهایی و پرش ناگهانی، یکی از مشهورترین لحظات وحشت در تاریخ سینماست.

Blow Out

فیلم Blow Out

فیلم Blow Out که جی. هوبرمن از آن به عنوان «آخرین فیلم دهه شصت» یاد می‌کند، ادای دین عاشقانه دی پالما به تریلرهای توطئه‌آمیزی مثل «مکالمه» و «آگراندیسمان» است. او فیلمی ارائه داد که در ظاهر یک تریلر مهیج است اما در باطن، بسیار تاریک‌تر و با پایانی به شدت تلخ و ویران‌گر همراه است که هنوز هم پس از سال‌ها در ذهن مخاطب زنگ می‌زند. با وجود اینکه در زمان اکران چندان مورد استقبال قرار نگرفت، امروزه به عنوان شاهکار مطلق او شناخته می‌شود. جان تراولتا در نقش جک، یک صدابردار خسته است که میکروفونش به طور تصادفی صدای یک ترور را ضبط می‌کند؛ شلیک گلوله‌ای که باعث می‌شود ماشین یک کاندیدای ریاست‌جمهوری به رودخانه سقوط کند.

این فیلم، غایی‌ترین اثر در میان بهترین فیلم های برایان دی پالما است؛ یک ریزجهان (Microcosm) کامل از سبک و تکنیک او. ترکیب‌بندی‌ها خیره‌کننده هستند و از لنزهای دوشاخه (Split-Diopter) به شکلی هنرمندانه استفاده شده است. با وجود لحن عبوس فیلم، تماشای آن هرگز خسته‌کننده نیست که این موضوع مدیون بازی‌های عالی تراولتا، نانسی آلن و جان لیتگو (در نقش آدم‌کش ترسناک) است. دی پالما در این فیلم عشق وافر خود به تکنولوژی زمانه‌اش را نشان می‌دهد. سکانس پرزحمت و طولانی که در آن جک صدا و تصاویر تصادف را با هم ترکیب می‌کند، یک لذت هیپنوتیزم‌کننده برای هر عاشق سینماست. «انفجار» فیلمی است درباره‌ی عمل دیدن و شنیدن و اینکه چگونه حقیقت می‌تواند در میان فریم‌ها گم شود یا کشف شود.

جمع‌بندی

در نهایت، تماشای بهترین فیلم های برایان دی پالما مانند شرکت در یک کلاس درس فشرده کارگردانی است. او به ما یاد داد که سینما بیش از آنکه مدیوم «داستان‌گویی» باشد، مدیوم «دیدن» است. اگرچه او شاید مانند اسپیلبرگ قلب توده‌ها را تسخیر نکرد یا مانند لوکاس صنعت سینما را تغییر نداد، اما میراثی از خود به جا گذاشت که برای هر سینه‌فیل واقعی، گنجینه‌ای تمام‌نشدنی است.

فیلم‌های او مجموعه‌ای از قطعات هنرمندانه هستند که حتی در ضعیف‌ترین آثارش هم می‌درخشند. او به ما نشان داد که چطور می‌توان از تکنولوژی صدا و تصویر برای روایت سقوط یک گنگستر، جنون یک دختر نوجوان یا تنهایی یک صدابردار استفاده کرد. دی پالما کارگردانی است برای کسانی که عاشق «فرم» هستند و می‌دانند که در سینما، «چگونه گفتن» همیشه بر «چه گفتن» برتری دارد.

آثار او شاید گاهی آزاردهنده، گاهی اغراق‌آمیز و گاهی به شدت بدبینانه باشند، اما هرگز «معمولی» نیستند. در دنیایی که فیلم‌ها روز به روز به سمت هم‌شکلی و سادگی پیش می‌روند، جنون بصری دی پالما حکم یک داروی شفابخش را دارد.

سوالات متداول

آیا برای دیدن فیلم‌های دی پالما باید حتماً فیلم‌های هیچکاک را دیده باشیم؟

یر، اما اگر با آثار هیچکاک آشنا باشید، لذتِ کشفِ شوخی‌ها و ادای دین‌های بصری دی پالما برایتان دوچندان می‌شود.

خشن‌ترین فیلم برایان دی پالما کدام است؟

از نظر خشونتِ عریان، فیلم Scarface و سکانس معروف اره‌برقی در صدر است، اما از نظر خشونت روانی، «تلفات جنگ» به مراتب سنگین‌تر است.

آیا دی پالما هنوز هم فیلم می‌سازد؟

بله، هرچند آثار اخیر او مانند «دومینو» نتوانستند به استانداردهای دوران طلایی‌اش برسند، اما او همچنان به عنوان یک نظریه‌پرداز بصری فعال است.

بهترین فیلم برایان دی پالما کدام است؟

از نظر اکثر منتقدان و طرفداران، فیلم Blow Out کمال هنری اوست.

کدام فیلم او بیشترین فروش را داشت؟

«مأموریت غیرممکن» (۱۹۹۶) موفق‌ترین فیلم او در گیشه بود.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی