ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

اخبار و مقالات

از پشت ویترین مغازه‌های بازی تا پشت دیوارهای اینترنت قطع‌شده

روایت نسلی که همیشه یک مانع سر راهش بوده؛ اول پول، بعد تحریم، حالا اتصال

آتنا حسینی
نوشته شده توسط آتنا حسینی تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ | ۲۲:۰۰

سال‌ها پیش، رویاهای من پشت ویترین مغازه‌های بازی جا مانده بود. نه به خاطر اینکه دست‌نیافتنی بودند، بلکه چون همیشه چیزی میان من و آن‌ها فاصله می‌انداخت؛ چیزی به نام گرانی. دسته‌های بازی، کنسول‌ها، دیسک‌هایی که برق می‌زدند و من فقط تماشاگرشان بودم. کودکی‌ام با نگاه کردن گذشت، با حساب کردن پول توجیبی، با مقایسه قیمت‌ها و با این امید که شاید روزی نوبت من هم برسد.

آن روزها فکر می‌کردم بزرگ که شوم، همه چیز حل می‌شود. بزرگ‌تر یعنی نزدیک‌تر شدن به آرزوها. بزرگ‌تر یعنی قدرت انتخاب. بزرگ‌تر یعنی اینکه دیگر ویترین‌ها دیوار نباشند. بزرگ شدم. بازی‌ها واقعا نزدیک‌تر شدند. کنسول‌ها آمدند، سیستم‌ها ارتقا پیدا کردند، حتی نوشتن درباره بازی‌ها شد بخشی از زندگی‌ام. از تماشاچی ویترین‌ها تبدیل شدم به کسی که درباره همین دنیا حرف می‌زند، تحلیل می‌کند و رویای خودش را زندگی می‌کند. اما درست همان لحظه‌ای که فکر می‌کردم دیگر مانعی باقی نمانده، دیوار جدیدی مقابلم سبز شد؛ دیوار نامرئی اما محکم اینترنت.

اگر آن سال‌ها گرانی مانع لمس کردن بازی‌ها بود، امروز قطعی اینترنت مانع نفس کشیدن در همان دنیایی است که به آن رسیده‌ایم. طنز تلخ ماجرا همین‌جاست. نسلی که سال‌ها صبر کرد تا به بازی‌ها نزدیک شود، حالا در لحظه‌ای که بالاخره به آن‌ها رسیده، با قطع شدن ارتباط از همان دنیا بیرون پرتاب می‌شود.

بیست روز قطعی سراسری اینترنت فقط یک عدد نبود. بیست روز یعنی توقف کار، خاموش شدن رسانه‌ها، گم شدن صداها، عقب افتادن پروژه‌ها و از همه مهم‌تر، شکستن دوباره همان حس قدیمی محرومیت. برای بعضی‌ها اینترنت هنوز یک ابزار تفریحی است؛ چیزی برای وقت‌گذرانی. اما برای ما که در فضای دیجیتال زندگی می‌کنیم، اینترنت همان خیابان، دفتر کار، دانشگاه، رسانه و میدان گفت‌وگوست. قطع شدنش مثل این است که یک شهر را ناگهان خاموش کنند و انتظار داشته باشند زندگی ادامه پیدا کند.

من به عنوان یک ژورنالیست گیم در ایران، نه فقط بازی می‌کنم، بلکه با اینترنت نفس می‌کشم. اخبار، تحلیل‌ها، ارتباط با مخاطب، انتشار محتوا، حتی ساده‌ترین سرچ‌ها بدون اینترنت معنایی ندارند. با قطع شدنش، حرفه من عملا به حالت تعلیق درآمد. و این فقط داستان من نیست. داستان هزاران تولیدکننده محتوا، برنامه‌نویس، استریمر، گیمر حرفه‌ای، فروشنده آنلاین و کاربر عادی است که زندگی‌شان به این اتصال گره خورده. طنز تلخ‌تر آنجاست که در جهانی زندگی می‌کنیم که صنعت بازی هر روز آنلاین‌تر می‌شود؛ آپدیت‌ها، سرورها، مسابقات جهانی، تعامل لحظه‌ای با دنیا. اما سهم ما از این جهان مدرن، اغلب انتظار است.

انتظار برای وصل شدن اینترنت. انتظار برای بهتر شدن شرایط. انتظار برای اینکه یک روز بدون مانع زندگی کنیم.

همان‌طور که سال‌ها منتظر ماندیم تا بتوانیم بازی‌ها را بخریم، حالا منتظر می‌مانیم تا بتوانیم به آن‌ها وصل شویم. هر نسل خاطره‌ای از محرومیت دارد. نسل قبل شاید از کمبود امکانات گفت، نسل ما از کمبود دسترسی می‌گوید. ما نسلی هستیم که همیشه یک قدم عقب‌تر نگه داشته شد وقتی دنیا آنلاین شد، ما آفلاین شدیم. وقتی ارتباط جهانی شکل گرفت، ما قطع شدیم.

بیست روز قطعی اینترنت شاید در تقویم عدد کوچکی باشد، اما در زندگی دیجیتال یک فاجعه است. بیست روز عقب افتادن از پروژه‌ها، بیست روز از دست دادن درآمد، بیست روز خاموش شدن رسانه‌ها، بیست روز فرو رفتن در سکوت اجباری. و عجیب اینجاست که بعد از وصل شدن اینترنت، همه چیز طوری ادامه پیدا می‌کند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. انگار این وقفه‌ها طبیعی است. انگار عادت کرده‌ایم.

شاید همین عادت کردن خطرناک‌ترین بخش ماجرا باشد. ما یاد گرفته‌ایم با محدودیت زندگی کنیم. یاد گرفته‌ایم صبر کنیم. یاد گرفته‌ایم با کمبود کنار بیاییم.

اما آیا این به معنای درست بودن آن است؟ وقتی کودکی‌ام پشت ویترین‌ها جا ماند، فکر می‌کردم این بخشی از مسیر زندگی است. امروز که جوانی‌ام پشت دیوارهای اینترنت قطع‌شده متوقف می‌شود، می‌فهمم این فقط یک اتفاق نیست؛ یک الگوی تکرارشونده است. الگویی که همیشه یک مانع جلوتر از ما حرکت می‌کند.

ما هر بار به چیزی نزدیک می‌شویم، مانع تازه‌ای ساخته می‌شود. وقتی توان خرید پیدا می‌کنیم، دسترسی سخت می‌شود. وقتی وارد فضای حرفه‌ای می‌شویم، ارتباط قطع می‌شود. این طنز تلخ نسل ماست. نسلی که برای هر قدم جلو رفتن، باید چند برابر بیشتر از هم‌سن‌وسال‌هایش در دنیا تلاش کند؛ و تازه همان قدم هم تضمین‌شده نیست.

قطع اینترنت فقط یک تصمیم فنی نیست؛ تصمیمی است که روی آینده یک نسل اثر می‌گذارد. روی انگیزه‌ها، امیدها و مسیر حرفه‌ای آدم‌ها. وقتی اینترنت قطع می‌شود، فقط بازی‌ها آفلاین نمی‌شوند؛ آینده خیلی‌ها هم معلق می‌شود. من هنوز همان بچه‌ای هستم که پشت ویترین‌ها رویا می‌دید. فقط ویترین‌ها عوض شده‌اند. حالا به جای شیشه مغازه، صفحه‌ای است که نوشته «عدم دسترسی به اینترنت».

و باز هم همان حس قدیمی تکرار می‌شود؛ حس دیدن چیزی که حق توست، اما به آن نمی‌رسی. با این تفاوت که این بار دیگر کودک نیستم. می‌فهمم چه چیزی از من گرفته می‌شود. این یادداشت نه فقط اعتراض به بیست روز قطعی اینترنت است، بلکه اعتراض به سال‌ها عقب نگه داشتن نسلی است که می‌خواست هم‌پای دنیا حرکت کند. نسلی که همیشه آماده بود، اما شرایط هر بار آماده نبود. از پشت ویترین مغازه‌های بازی تا پشت دیوارهای اینترنت قطع‌شده ما همیشه در انتظار بوده‌ایم.

و سوال اصلی همین‌جاست:
تا کی قرار است زندگی‌مان در حالت انتظار باقی بماند؟

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی

مطالب مرتبط از نگاه دیجیاتو
۱۱ بهمن ۱۴۰۴
۱۱ بهمن ۱۴۰۴
۱۱ بهمن ۱۴۰۴
۱۱ بهمن ۱۴۰۴