یادداشت: اصلا داریم چه کار میکنیم؟
اصلا میتوان دلمان را خوش نگه داشت؟
پیشاپیش بابت آش شله قلمکاری که قرار است تحت عنوان یک یادداشت بخوانید عذرخواهی میکنم، اما مسئلهای وجود دارد که مدتهاست ذهن مرا درگیر کرده و این یادداشت برایم بهانهایست که بلند بلند فکر کنم.
از ساعاتی پیش ظاهرا دسترسی به گوگل دوباره فراهم شده است. چقدر هم عالی. شاید بهزودی بتوانیم به اندک سرویسهایی دسترسی داشته باشیم و باقی بمانند برای ابزارهای رفع تحریم میلیون تومانی. بههر حال بعد از رکوردشکنی در قطعی اینترنت، جای شکر همین هم باقی است، نه؟
بگذریم. گاهی اوقات به این فکر میکنم که اصلا که چی. از ویدیو گیمی بنویسیم که کنسولها، بازیها و لوازم جانبیاش روز به روز گرانتر میشوند، که چی؟ اخبار و تحلیلهای بازیهای آینده را منتشر کنیم که با روندی که اقتصاد کشور طی میکند، هنگام انتشارشان بخواهیم بیست الی سی میلیون تومان برای هر کدامشان هزینه کنیم؟ از پلی استیشن ۶ بنویسیم که احتمالا تا موقعی که راهی بازار شود، هزینه ریالیاش از مجموع درآمد ماهانه تمام خانوادههای یک کوچه بیشتر باشد؟ که حتی اگر بتوان آن را خرید، هیچوقت تضمینی وجود نداشته باشد که بشود با اینترنتمان به سرویسهایش وصل شد؟
راستش، شاید دغدغه ویدیو گیم و سرگرمی در مقابل چالشهای امروز عددی نباشد. در ماههای اخیر آنقدر مصیبت بر سر مردم بارید که حد ندارد و میان آنها، قطعا بازی در اولویت بسیار پایینتری قرار دارد. باید اعتراف کنم که بعضی اوقات احساس مسخرهای هنگام نوشتن اخبار و مطالب سرگرمی به من دست میدهد. یعنی در این وضعیت، من واقعا از امثال GTA 6 مینویسم و باید تظاهر کنم که برایشان هیجان دارم؟
چه بگویم. تنها روحیه من برای ادامه کار این است که شاید حواس من و مخاطبان حداقل برای دقایقی پرت شود و شنیدن خبر موفقیت استودیوها و بازیهای مورد علاقهمان، ما را خوشحال کند. همچنین میدانم که این روزها هم خواهند گذشت و بالاخره روزی میتوانیم با دل خوش بازی کنیم، با یکدیگر راجع به تجربههای مورد علاقه خود صحبت کنیم و با ذوق و شوق راجع به بازیهای آینده هیجان داشته باشیم.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.
امیدوار روز های بهتری رو ببینیم آقا رایان
شرایط جوریه که هی میخوام یه چی بگم ولی هیچی به ذهنم نمیرسه خودم تقریبا دیگه امیدی ندارم و هر امیدی هم بخوام به کسی بدم کشکه و هر چی هم بیشتر در مورد شرایط بگم هم فقط روحیه هارو از این که هست داغون تر میکنه و..... نمیدونم فقط میتونم اینو بگم نمیدونم
امید ، امید شمشیر دولبه س رایان. مثل یه ساید کوئسته که میزنی تا تهش ریوارد بگیری ولی درگیر طلسم میشی. و تو این شرایط که حال بدی زیاده چقد سخته بخوای به بقیه امید بدی و خودت شبا با کلی «خب که چی؟» بحوابی
همیشه میگیم ایشالله بهتر میشه ولی ...
خیلی ممنن از نوشتن حس و حالت، من هم میشه گفت 100% همین حس رو دارم. سعی میکنم با بازی هایی که دارم و ورزش مثل بسکتبال، حواس خودم رو پرت کنم.
یاد یه داستانی افتادم: یه روزی یک فردی رو توی اتحاد جماهیر شوروی که داشته کاغذ سفید بین مردم پخش میکرده رو دستگیر میکنن، بعد از این که کاغذ رو زیر ور میکنن متوجه میشن هیچ چی جز یه کاغذ سفید نیست. ازش میپرسن برای چی این رو داشتی پخش میکردی؟ میگه: انقدر همه چیز مشخصه و همه میدونن، نیازی نبود چیزی روش بنویسم.
الان هم داستان همین شده، همه میدونیم چی داره میگذره. حتی کافیه به هم نگاه کنیم و حرف نزنیم.
من فقط امیدوارم که اوضاع بهتر بشه.
ازین بهتر نمیشد گفت که چرا دیگه حتی گیم و سریالم حال نمیده
Why are we still here? Just to suffer
چند باری سعی کردم نظر بدم ولی فکر کنم بخاطر طولانی بودن، ارور 405 میخورد.
پس تیکه تیکه میفرستم.
چقدر قشنگ و گیرا نوشتید...
من خودم در 26 سالگی به سر میبرم و خیلی وقته که به حرف شما رسیدم. اینکه کار هایی که میکنم، مهارت هایی که فرا گرفتم، ارشد کامپیوتری که میخونم، بازی های داستانی که تموم کردم، تکنولوژی که از بچگی عاشقش بودم و خیلی چیزا دیگه مدام میگم که چی بشه...
نه میتونم از اون مهارت استفاده کنم نه میتونم گجت ها و وسایلشون رو بخرم
و با درنظر گرفتن سنم چالش های جدی تر و بزرگتری در زندگی گریبانگیرم شده، مدام میگم بازی کردن دیگه از من گذشته، همش حس تلف شدن عمرم رو دارم (با اینکه از بچگی در طول عمرم بیشترین کاری که بعد از خوابیدن انجام دادم بازی کردن بوده)
سال هاست تراپی میرم و دارو میخورم با هزینه های گزاف اما دریغ از بهتر شدن...
وقتی هم با دکتر صحبت میکنم که چرا اینجوری میشه مدام حرف از شرایط کشور میزنن و صرفا به ناراحتی و ناامید بودن من حق میدن و سعی در آروم کردن و زنده نگه داشتن امید در من میکنند.
متنت رو خوندم و تقریبا با تمام بخشهاش ارتباط برقرار کردم. منتهی روی یکی از جملاتت خواستم چیزی بگم.
بازی هیچوقت سنش تموم نمیشه. بازی هم درست مثل سینما، کتاب و هر نوع مدیوم دیگهای یه سرگرمیه که سن و سال نمیشناسه. میدونم توی این روزها خیلی سخته اما هیچوقت نذار نه خودت و نه دیگران بهت این احساس رو منتقل کنن که بازی یه وقت تلف کردنه. اگر بازی میتونه پناهگاهت باشه، دو دستی بچسبش! خیلی از ما از جمله خودم با بازی به این زندگی وصل موندیم.
ممنون بابت وقتی که برای خوندن متنم و توصیه ای کردی...
نمیخوام بگم با این جمله شما دگرگون شدم یا از امروز دیگه طرز فکرمو عوض میکنم ولی کورسوی امیدی بود برای اینکه همچنان از بازی و بازی کردن لذت ببرم.
راستش من تابستون پارسال بعد از اینکه حدود 6 ماه از کل درامد کارمو جمع کردم تا یه سیستم خوب ببندم یادم نمیره چقدر براش شوق داشتم ولی وقتی سیستمم رسید و اسمبل کردم انگار همه شوقم پرید. دقیقا عین ریلز هایی که تو اینستا میدیدم قبل و بعد از خرید کنسول یا PC :)
بهرحال زندگی جریان داره و امیدوارم این پناهگاه همچنان برام استوار باشه.
عالی نوشتید ممنون. باید بگم که، اتفاقا نوشته های ویحیاتو و دیجیاتو برای من یکی که خیلی سرگرمکننده و مفیده. توی این روزهایی که به معنای واقعی کلمه صدامون خفه شده، شنیدن همصدا ها و دنبال کردن اخبار دنیای بیرون، برای پنج دقیقه هم که شده، حس خوبی میده.
گیم بهرحال متاسفانه داره به سمت لاکچری شدن میره، حتی خارج از ایران هم داره گرون تر میشه متاسفانه متاسفانه بخاطر استقبال ناآگاهانه مردم از هوش مصنوعی، هم مردم سازنده و هم مردم مصرف کننده. ولی خب، صنعت گیم نیاز داره به مردم بفروشه دیگه، یعنی خلاصه یک کاریش میکنن بلاخره، مطمئنم آپشن های ارزون اختراع میشه و وارد بازار میشه. انسان راهش رو پیدا میکنه
منم میخوام حتی با وصل شدن اینترنت هم تولید محتوای خودمو در مورد گیم قطع کنم
اینطوری خودمم بهتر میرسم توی طول روز بازی کنم چون باید برم سر کار و توی مسیر زندگیم تغییرات بدم
رنگو، مستند ما بود.
چنس وین اینکه اوکراین کل روسیه رو بگیره بیشتر از اینکه مردم ایران بتونن به اینترنت آزاد (درمقیاس کوچیکتر) درسترسی داشته باشن =)
چی میشه گفت واقعا، میدونی من خودم همیشه عاشق گیم بودم، از سن خیلی کم خونه فامیل میرفتم پیش پسر عمه ام بازی میکردم تا اینکه خودم پی اس پی گرفتم و یه مدت بعدش یه کامپیوتر گرفتم که با اینکه کامپیوتر قوی ای نبود ولی خب میشد یه مقدار باهاش بازی ها رو پلی داد ولی خب یه چند سالی هست که دیگه عملا نمیتونم باهاش گیم بزنم، و خب خیلی وقته قیمت پی سی بالاست و الان هم که دیگه هیچی، گیم به خودی خودش شده یه حسرت عجیب، یه علاقه خیلی زیاد که با خودش حسرت زیادی به همراه داره، تا حدی خوندن در مورد گیم ها و دیدن گیم پلی هاشون این علاقه رو دوباره بر انگیخته میکنه و خب یه حس تلخ و شیرین عجیبی با خودش داره، این کامنت همچین کامنت موثری شاید نباشه ولی صرفا میخوام بدونید همه تون افرادی هستید که تو این شرایط اون شمع علاقه به گیم رو در دل من روشن نگه میدارید. البته بعد از اون ویدئو آخرتون شروع کردم به پلی دادن گیم های قدیمی و پسر پروتوتایپ عجب گیمیه.
میگذره این روزا ولی قدرش رو میدونیم تهش
از اینکه احساس واقعی خودت درمورد این روز ها و کارت با ما به اشتراک گذاشتی واقعا متشکرم خودم بشخصه برام سوال بود که چجور احساسی ممکنه به شرایط داشته باشید. چون حرف زدن درمورد خرید و تحیه بازی موقعی که تحیه پوشاک و غذا هم داره تبدیل به چالش میشه چه معنی داره؟ ولی بازم خوشحالم که شما و همکاراتون به نوشتن متن ها و خبر ها گیم ادامه دادید چون تو این روز تنها حواس پرتی یا پناه من همین خبرا بود. راستش رو بخوام بگم من رفیقی ندارم که گیمر باشه فقط خودمم برای همین کسی رو ندارم باهاش در مورد گیم حرف بزنم همین که میفهمم یکی مثل من با علاقه یکسان نشسته پشت میز و یک خبر رو در مورد یک گیمی منتشر کرده خیلی خوشحالم میکنه. ومیدونم که الان اوضاع بهتر نمیشه ولی دلم نمیخواد بیخیال بشم و هنوزم دوست دارم یه روز با پول خودم یک کنسول برای خودم بخرم حالا چه ps5 چه Nintendo switch خلاصه که آرزو بر جوانان عیب نیست.
شماهم سخت نگیر آقا رایان بلکه این هم بگذرد خسته نباشید
حس درست و منطقیه
به مرور این وضعیت جغرافیاسی (جغرافیای سیاسی ) که توش هستیم کلا دید مارو نسبت به زندگی، فرهنگ، سرگرمی، هنر و توسعه تغییر میده و این لزوما چیز بدی نیست. ما همیشه در این مدیوم سرگرمی خواستیم مثل گروهی معین از مخاطبین باشیم که سبک زندگی متفاوتی از ما دارن، جدای از وضعیت اقتصادی و معیشتی شون دیدگاه متفاوتی هم نسبت به زندگی دارن ولی این وقایعی که همیشه توشون قرار میگیریم کم کم باعث میشن که ما این خرده فرهنگ هایی که از بیرون میگیریم که مدام به شیوه خودمون پردازش و بازتولید کنیم. البته این فرایند زمان میبره ولی این اتفاقات تسریعش میکنن.
به امید روزی های خوش
به امید روز هایی که سرگرمی آرزو نباشه
به امید روزی که با عقده به چیز های ساده نگاه نکنیم
پایان شب سیه سپید است
ممنون آقا رایان واقعا حرف های دلمون رو زدی