ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

بررسی بازی South of Midnight

بررسی بازی South of Midnight

انتشار در ۱۴ فروردین ۱۴۰۴ 30 درصد پیشنهاد کاربران
محمدرضا نوروزی
نوشته شده توسط محمدرضا نوروزی | ۱۴ فروردین ۱۴۰۴ | ۱۹:۳۰
ناشر بازی: Xbox Game Studios مدت زمان بازی: 12 ساعت
سازنده بازی: Compulsion Games کامل کردن بازی: 20 ساعت
محمدرضا نوروزی
محمدرضا نوروزی

منتشر‌ شده در 19 ساعت قبل
اشتراک گذاری:

بازی South of Midnight را می‌توان یکی از آثاری دانست که به دلیل تریلرهای تماشایی‌اش در سال گذشته، حسابی گیمرها را مشتاق تجربه این بازی کرده بود. اما آیا زیبایی بصری یک بازی می‌تواند دلیل کافی برای سرگرم‌کننده بودن آن باشد؟ با ویجیاتو و بررسی بازی South of Midnight همراه باشید.

بررسی بازی South of Midnight
امتیاز دهید:
  • عالی
  • خوب
  • متوسط
  • خوب نیست!
  • ضعیف!
میانگین امتیاز کاربران 3
در دسترس برای:
بیشتر
ناشر بازی: Xbox Game Studios
مدت زمان بازی:12 ساعت
سازنده بازی: Compulsion Games
کامل کردن بازی:20 ساعت

یکی از سخت‌ترین راه‌ها برای ساختن انیمیشن آن است که ابتدا تمام شخصیت‌ها و محیط را به صورت عروسکی  ساخته و بعد با تکنیک استاپ موشن، به آن‌ها زندگی ببخشیم. به دلیل سختی بالا و زمان‌بر بودن این روش، اتفاق معمولی نیست که سازندگان یک بازی ویدیویی، از چنین تکنیکی برای طراحی جهان و انیمیشن‌های یک اثر استفاده کنند و سال‌هاست که تنها عناوین معدودی، به سبک استاپ موشن ساخته می‌شوند.

شاید به همین دلیل است که South of Midnight، با آن‌ حال و هوای جالب تریلرهایش، حسابی دل گیمرها را به دست آورد و ما را مشتاق تجربه یک اثر متفاوت، با حال و هوای انیمیشن‌هایی مثل ParaNorman کرده بود. اگر شما هم جزو افرادی بودید که انتظار تجربه این بازی را می‌کشیدید، برای شما یک خبر خوب و یک خبر بد دارم. خبر خوب آن است که بازی از نظر بصری و روایت داستان دقیقا همان چیزی است که فکر می‌کردید و قرار است با یکی از زیباترین آثار هنری سال طرف باشید. اما خبر بد آن است که راستش South of Midnight بیشتر از این که یک بازی ویدیویی خوب باشد، یک انیمیشن استاپ موشنِ فانتزی جالب است که به جای تماشا کردن آن، مجبورید به زور در آن قدم بزنید و این یکی از خسته‌کننده‌ترین ماجراجویی‌هایی است که من در سال جاری تجربه کردم.

بازی South of Midnight با روایت یک شب طوفانی از زندگی دختر نوجوان و ورزشکاری به اسم Hazel آغاز می‌شود که به همراه مادرش، زندگی ساده‌ای را داخل یک کلبه قدیمی می‌گذراند. متاسفانه ماجرا پس از یک دعوای کوچک میان هیزل و مادرش پیچیده می‌شود و بعد از آن که هیزل از خانه بیرون می‌رود، طوفان کلبه را از جا می‌کند و جریان آب آن را به درون جنگل‌های ناشناخته بازی می‌کشاند. حالا هیزل وظیفه دارد که مسیر رود را دنبال کرده و مادرش را نجات دهد. طی این مسیر، هیزل متوجه می‌شود که یک Weaver یا بافنده جادو بوده و حالا باید با استفاده از قلاب‌های مخصوصش، با موجودات شیطانی مثل Haintها دست و پنجه نرم کرده و پلیدی‌های جنگل که حاصل خاطرات بد و اشتباهات مردم شهر است را پاک کند.

داستان بازی South of Midnight تشکیل شده از افسانه‌های مختلف آمریکای جنوبی است که رنگ و روی واقعیت به خود گرفته‌اند و به همین دلیل، در طول داستان ما با گذشته شخصیت‌های افسانه‌ای مختلف و بامزه‌ای رو‌به‌رو می‌شویم و به مرور، بازی آن حال و هوای تاریک خود را به رخ بازیکن می‌کشد. در واقع شخصیت‌هایی که داخل بازی ملاقات می‌کنیم، از Two-Toed Tom گرفته که یک تمساح غول‌پیکر است تا Huggin' Molly که یک موجود افسانه‌ای ترسناک از ایالت آلاباما محسوب می‌شود، هر یک پرداخت واقعا خوبی دارند و انگیزه‌های شرور بازی که برای لو ندادن داستان از گفتن نامش صرف نظر می‌کنیم، واقعا قابل باور بوده و بازیکن را راهی یک سفر پر ماجرا و جالب می‌کند.

البته که این سطح ماجرا بوده و در صورتی که کمی پیگیر باشید، متن‌های داخل بازی را مطالعه کنید و در رابطه با شخصیت‌های داستان بیشتر فکر کنید، متوجه می‌شوید که هر یک نمادگذاری یک گناه مثل پرخوری یا طمع و یا یک پدیده اجتماعی مثل انزوا هستند که اگر چه کمی کلیشه‌ای است، اما سازندگان از افسانه‌ها و شخصیت‌های درستی برای بیان آن‌ها استفاده کرده‌اند.

کافیست تا وارد این تونل‌های باد شوید و دسته را رها کنید تا ببینید بازی هیچ نیازی به کنترل شما ندارد و خودش شما را به مقصد می‌رساند

صداگذاری خوب کاراکترهای بازی، از جمله گربه‌ماهی سخن‌گو و بامزه ‌آن که نقش راوی را ایفا می‌کند، به روایت بازی بیشترین کمک را کرده است. هر یک از شخصیت‌ها، عمدتا رگه‌های آفریقایی یا آمریکای جنوبی دارند که با حال و هوای بازی جور در می‌آید و صداگذاران شخصیت‌هایی مثل بانی هم استادانه صورت گرفته است. در کنار این صداگذاری بی‌نقص، ترانه‌ها و موسیقی اورجینال بازی هم نقش مستقیمی در روایت داستان ایفا می‌کند. در واقع تک به تک ترانه‌های بازی که در سبک جز و کانتری نواخته‌ شده‌اند، روایتگر سرگذشت شخصیت‌های بازی هستند و شدت و سرعت موسیقی و حتی آوای خواننده‌ هم بسته به موقعیت بازی و میزان تنش آن تغییر می‌کند. ماجرا جایی جالب می‌شود که بدانید حتی پرش و یا ضربه زدن شما هم یک آوای موسیقی تولید می‌کند که با ترانه‌ها کاملا هماهنگ هستند و به همین دلیل باید به تیم موسیقی بازی حسابی تبریک گفت. اوج این موسیقی را می‌توانید در بخش باس‌‌فایت‌ها بشنوید که در صورتی که نسخه پریمیوم این اثر را تهیه کنید، به تمامی آن‌ها دسترسی خواهید داشت.

در کنار این روایت جذاب، حال و هوای استاپ موشن، طراحی فوق‌العاده شخصیت‌ها از نظر بصری، رنگ‌بندی‌های شدیدا گرم و البته تنوع محیطی بسیار خوب بازی را هم در نظر داشته باشید، تا با یک بسته فوق‌العاده برای دنبال کردن داستان هیزل روبه‌رو شوید. تک به تک اشیاء، طرح‌ها، لباس‌ها و حتی دکور خانه‌ها به شکلی استادانه طراحی شده و حتی جنگل‌های بازی هم با وجود موجودات دوست داشتنی بسیارش، یک موزه کامل از قاب‌هایی هستند که می‌توانید از آن‌ها عکس‌برداری کرده و داخل گالری اسکرین‌شات‌های با‌ارزشتان نگهداری کنید.

یکی از عجیب‌ترین اتفاقات بازی را می‌توان این تیغه فلزی دانست. جالب است بدانید که برای استفاده از این تیغه لازم است تا یک آسیاب بادی برای تولید نیروی برق کارخانه بسازید، اما این دستگاه اصلا با برق کار نمی‌کند!

اما مشکلی که در رابطه با South of Midnight وجود دارد، به بزرگترین کمبود آن باز می‌گردد. این‌طور بگویم که تمام مواردی که تا الان به آن‌ها اشاره کردم را می‌توانید داخل یک انیمیشن استاپ موشن باکیفیت هم پیدا کنید. در واقع South of Midnight در مقام اول یک بازی ویدیویی است و باید در کنار روایت مناسب و به تصویر کشیدن یک جهان واقعا زیبا، یک اثر سرگرم‌کننده باشد که خب، متاسفانه این اتفاق نیفتاده است. گیم‌پلی بازی از عناصر ساده‌ای مثل دویدن‌های طولانی در مسیرهای بدون چالش، مبارزات خسته‌کننده، پازل‌های محیطی واقعا ساده، پلتفرمینگ‌های تکراری، جمع کردن کالکتیبل‌های بی‌منطق برای ارتقا مهارت‌های هیزل و تکرار این چرخه طی ۱۴ چپتر بازی تشکیل شده است.

فرایند هر مرحله با جمع کردن نامه‌هایی برای آشنایی با مردم و موجودات آن منطقه آغاز می‌شود و بازیکن با یک سری شیء خیلی ساده در محیط تعامل و مسیر خود برای رسیدن به هدف را بازسازی می‌کند. جالب است بدانید که حتی این باز‌سازی هم بدون خلاقیت بوده و برای مثال یک جعبه نامرئی پیدا می‌کنید، یک دکمه بزنید تا به صورت محدود در دنیای شما حضور پیدا کند و بعد روی آن بپرید و به مسیرتان ادامه دهید. در نهایت هم وارد یک هاب بزرگ می‌شوید که توسط پلیدی‌های بازی و درخت‌های خاردار محاصره شده و حالا باید با کشتن یک سری دشمن بسیار محدود، خاطرات مختلف هر باس را جمع کنید تا پازل داستان او حل شود. با جمع کردن آخرین خاطره یک تعقیب و گریز واقعا خسته‌کننده از یک مه سیاه را دنبال خواهید کرد و بعد از این‌که فرار با موفقیت به پایان رسید، وارد یک باس‌فایت می‌شوید که احتمالا سرگرم‌کننده‌ترین بخش آن مرحله است. این تمام اتفاقاتی است که در تمام زمان بازی تجربه خواهید کرد.

چیدمان محیط‌ها فوق‌العاده است

حتی مبارزات بازی‌ هم عمق چندانی ندارد. شما می‌توانید حمله کنید، از قابلیت‌های ساده‌ای مثل کشیدن دشمن یا پرتاب کردن او استفاده کنید و برای دفاع هم باید با جای خالی دادن مناسب، خودتان را از ضربات آن‌ها در امان نگه دارید. اگرچه یک درخت مهارت‌ها هم وجود دارد که به شما کمک می‌کند تا یک سری حرکت ویژه خیلی معدود داشته باشید، اما تنوع نیروهای شیطانی بازی واقعا کم است و حتی الگوی ضربات آن‌ها ساده‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید و بدتر از همه آن که هوش مصنوعی بازی در انجام همین الگوهای ساده بسیار کند و بد عمل می‌کند و خیلی راحت می‌توانید آن‌ها را شکست دهید.

سازنده‌ها سعی کرده‌اند تا با استفاده از عروسک هیزل یعنی کروتان، که می‌تونید آن را داخل محیط‌ها و غارهای کوچکتر ببرید، کمی به گیم‌پلی تنوع ببخشند که متاسفانه‌ حتی این بخش‌ هم بسیار ساده طراحی شده و کافی است تا کروتان را به مکان‌های دلخواه‌تان بفرستید تا از یک سری گیاه‌ خاردار عبور کند و بعد با زدن یک کلیک، ژنراتور برق را روشن کرده یا ریشه یک درخت را از بین ببرید تا مسیر برای هیزل باز شده و بعد به مسیر خود ادامه دهید. شاید تنها استفاده مفید کروتان داخل مبارزه‌ها باشد که به شما کمک می‌کند تا بتوانید برخی از دشمنان را در زمانی محدود ستخیر کرده و از آن‌ها برای کشتن باقی شیاطین جنگل استفاده کنید. در نهایت می‌توان گفت که اگرچه South of Midnight از نظر گیم‌پلی تجربه فاجعه‌ای نیست، اما تنها سعی کرده‌ تا ساده‌ترین استاندارد‌های یک اثر ماجراجویی را به تصویر بکشد و هیچ قدمی برای ارائه یک گیم‌پلی خلاقانه برنمی‌دارد.

هر قاب از باازی یک تابلوی نقاشی است

اما شاید بزرگ‌ترین نقطه قوت South of Midnight را بتوان تجربه فنی بازی، خصوصا روی کامپیوتر دانست. بازی می‌تواند به راحتی روی یک سیستم متوسط، تجربه‌ای عالی را آن هم روی بالاترین تنظیمات گرافیکی و البته فریم ریتی مناسب اجرا شود و این اتفاقی است که در بازی‌های امروزی کمتر پیش می‌آید. بازی تقریبا هیچ باگ یا مشکل فنی به خصوصی ندارد و به روان‌ترین شکل ممکن اجرا می‌شود.

بررسی بازی South of Midnight براساس کد ارسالی ناشر (Xbox Game Studios) برای ویجیاتو روی پلتفرم PC انجام شده است.

می‌خرمش...

اگر یک سیستم متوسط دارید و می‌خواهید یکی از جدیدترین بازی‌های ایکس باکس را تجربه کنید، South of Midnight یکی از بهینه‌ترین آثاری است که می‌توانید انتخاب کنید. موسیقی و هنر در تک به تک اجزای این بازی دیده می‌شود و گوش دادن به داستان هیزل و دوستانش، خالی از لطف نخواهد بود.

نمی‌خرمش...

به دنبال یک گیم‌پلی سرگرم‌کننده هستید و از تجربه یک بازی ساده عذاب می‌کشید، همین حالا بیخیال تجربه South of Midnight بشوید!

70
امتیاز ویجیاتو

بازی South of Midnight ثابت می‌کند که چرا وارد شدن به جهان یک انیمیشن فوق‌العاده زیبا، چندان هم سرگرم‌کننده نیست. بازی داستان خوبی دارد، از نظر بصری فوق‌العاده است و موسیقی‌اش گوش‌های شما را نوازش می‌دهد، اما مهم‌ترین فاکتور یک بازی در آن دیده نمی‌شود و گیم‌پلی بازی، به هیچ عنوان سرگرم‌کننده نیست!

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی