داستانهای کوتاه نیو وگاس: لژیون سزار و پیدایش آنها
نظم و ثبات به قیمت همه چیز
یکی از جذابترین بخشهای دنیای پسا آخرالزمانی (یا شاید حتی «پسا پسا آخرالزمانی») Fallout، قطعا فرقهها، گروهها و جناحهای مختلفش هستند. در دنیای فال اوت، جناحها فقط گروههای نظامی یا سیاسی نیستند، بلکه هر کدام نماینده یک طرز فکر مشخص درباره آینده بشرند. در میان همه آنها، لژیون سزار (Caesar's Legion) جایگاه ویژهای دارد؛ نه بهخاطر محبوبیت، بلکه بهدلیل افراط، خشونت و فلسفهای که عمدا بازیکن را ناراحت میکند. لژیون سزار در Fallout: New Vegas صرفاً یک دشمن یا گزینه انتخابی نیست، بلکه یک آزمایش فکری است: اینکه اگر دنیا کاملا فرو بپاشد، انسان تا کجا حاضر است برای نظم، انسانیت را قربانی کند؟
ریشه این جناح به مردی به نام ادوارد سالو بازمیگردد. سالو، متولد سال ۲۲۲۶، عضوی از گروه پیروان آخرالزمان (Followers of the Apocalypse) بود؛ گروهی که تلاش میکرد دانش دنیای پیش از جنگ بزرگ را حفظ کند و از آن برای تعلیم، درمان و کمک به مردم استفاده کند. سالو در آن موقع شباهت چندانی به یک دیکتاتور بیرحم نداشت، اما غرور و خودخواهیهایی که بعضا از خود نشان میداد، باعث شد او محبوبیت چندانی میان همکارانش نداشته باشد.
در سال ۲۲۴۶، سالو بهعنوان زبانشناس و مردمشناس همراه با پزشکی بهنام بیل کالهون و هفت نفر دیگر به شرق و گرند کنیون (واقع در آریزونا) اعزام شد تا قبایل منطقه را بررسی کند. سالو و کالهون در راه خود با جاشوا گراهام، یک زبانشناس و مُبلغ مورمون، آشنا و همراه شدند. سالو در طول سفر خود، بستههایی حاوی کتابهای تاریخی کشف کرد. در میان آنها، کتابهایی که تاریخ روم باستان را تشریح میکردند برای سالو جذابیت ویژهای پیدا کردند، بهطوری که او بهمدت دو هفته از هر فرصتی برای مطالعه آنها استفاده کرد.
اما ماموریت سالو به فاجعه انجامید و او و گروهش توسط قبیله Blackfoot اسیر شدند. اما سالو خیلی زود متوجه شد که این قبیله، که با هفت قبیله دیگر در جنگ بود، آنقدر ضعیف و حقیر بود که فاصله چندانی با نابودی کامل نداشت. سالو، الهامگرفته از کتابهای تاریخ روم و تعالیمشان، یک فرصت مقابل خود دید. علیرغم هشدارهای همراهانش، او زبان قبیله را یاد گرفت، با ساختار فکری آنها آشنا شد و شروع به آموزش و راهنمایی آنها کرد، تا جایی بهتدریج جایگاه خود را از یک اسیر به یک مشاور و سپس به یک رهبر جنگی تغییر داد.
همین تجربه، نقطه آغاز دگرگونی فکری او بود. او به این نتیجه رسید که قبایل پراکنده، هرچقدر هم شجاع باشند، محکوم به نابودیاند. از نظر او، دنیای جدید به یک قدرت مرکزی مطلق نیاز داشت؛ قدرتی که با زور، ترس و انضباط، به هر قیمتی یک تمدن پایدار بسازد. در همینجا بود که ادوارد سالو هویت قبلی خود را کنار گذاشت و نام سزار (یا کایزار) را برای خود برگزید.

سزار با استفاده از قبیله Blackfoot، هسته اولیه لژیون را شکل داد. او قبایل اطراف را یکییکی شکست داد، اما هدفش فقط فتح نظامی نبود. قبایلی که مغلوب میشدند، هویت خود را از دست میدادند. نامها، زبانها، باورها و تاریخ آنها پاک میشد و اعضایشان در ساختاری جدید حل میشدند. کودکان از خانوادهها جدا میشدند و از سنین پایین تحت آموزش نظامی و ایدئولوژیک قرار میگرفتند. نتیجه این فرایند، ارتشی بود که افرادش نه برای خود، بلکه فقط برای لژیون و رهبرش معنا داشتند.
سزار، که حال دیگر هیچ شباهتی به آن زبانشناس قبلی نداشت، برنامههای خود برای ساخت تمدن ایدهآل خود را آغاز کرد. او بهشکلی بیرحمانه هفت همراه خود را بهقتل رساند، بیل کالهون را برای ارسال هشدار به جمهوری کالیفرنیا جدید (NCR) به غرب فرستاد و جاشوا گراهام را بهعنوان مرد دست راست خود انتخاب کرد. سزار، گراهام و لژیون طی سی سال تمام قبایل آریزونا، یوتا، نیو مکزیکو و کلرادو را فتح کرد تا امپراطوری خود را شکل دهد؛ امپراطوریای که در دیدگاه سزار، بازآفرینی روم باستان در دنیای جدید بود.
ایدئولوژی لژیون سزار بر پایه یک اصل ساده اما وحشتناک بنا شده است: آزادی منبع ضعف است. سزار باور دارد که دموکراسی، انتخاب فردی و تنوع فرهنگی همان چیزهایی بودند که دنیای قدیم را به نابودی کشاندند. از نگاه او، انسانها باید در یک ساختار سخت و تغییرناپذیر قرار بگیرند تا تمدن دوام بیاورد. نظم، حتی اگر با خون همراه باشد، از هرجومرج انسانیتر است؛ این منطق اصلی لژیون است.
الهامگیری از روم باستان در لژیون فقط ظاهری نیست. سزار روم را نمونهای تاریخی میداند که ثابت میکند خشونت سازمانیافته میتواند به ثبات منجر شود. او بارها تاکید میکند که روم نیز بر پایه بردهداری، جنگ و سرکوب ساخته شد، اما توانست قرنها دوام بیاورد. لژیون سزار تلاش میکند همین مسیر را در دنیای پسا آخرالزمانی تکرار کند، با این تفاوت که هیچ مرحلهای از «تمدن نرم» هنوز در افق دیده نمیشود.

زندگی در قلمرو لژیون در ظاهر منظم و امن است. برخلاف بسیاری از مناطق بیقانون دنیای Fallout، در سرزمینهای تحت کنترل لژیون دزدی کم است، جادهها امنترند و شورش بهندرت رخ میدهد. اما این امنیت حاصل ترسی دائمی است که بر همهچیز سایه انداخته. قوانین لژیون ساده، مطلق و بیرحمانهاند. کوچکترین نافرمانی میتواند به مرگ ختم شود و مجازاتها نه فقط برای تنبیه، بلکه برای نمایش قدرت اجرا میشوند. هیچکس جز سزار از مجازات در امان نیست؛ حتی جاشوا گراهام، که بعد از فرماندهی نبردی علیه NCR که در نهایت با شکست مواجه شد، بهدستور سزار آتش زده شد و به اعماق دره گرند کنیون پرتاب شد. با این حال، گراهام از این واقعه جان سالم بهدر برد و با پوستی سوخته و صورت و دستانی کاملا باندپیچی شده، به مرد جدیدی تبدیل شد و نام خود را به یکی از افسانههای سرزمین تبدیل کرد.
به صلیب کشیدن یکی از نمادینترین ابزارهای لژیون است. این مجازات فقط برای کشتن نیست، بلکه پیامی بصری و روانی دارد. اجساد بهجا مانده کنار جادهها یادآور این واقعیتاند که لژیون هرگز فراموش نمیکند و هرگز نمیبخشد. ترس، ستون اصلی نظم است.
یکی از تاریکترین جنبههای لژیون، جایگاه زنان در این ساختار است. در ایدئولوژی سزار، زنان هیچ نقش نظامی یا سیاسی ندارند و ارزش آنها به قابلگی و تولید نسل محدود میشود. بسیاری از زنان اسیرشده به بردگی گرفته میشوند و این موضوع حتی در دنیای خشن Fallout هم بهعنوان امری افراطی و غیرقابلدفاع به تصویر کشیده شده است.
ارتش لژیون از سربازانی تشکیل شده که از کودکی شستوشوی مغزی شدهاند. آنها هویت فردی ندارند و مرگ را نه یک تراژدی، بلکه افتخار میدانند. تجهیزات لژیون در مقایسه با جمهوری نوین کالیفرنیا ابتداییتر است، اما تعصب، انضباط و ترس از مجازات، این ضعف را جبران میکند. سربازان لژیون نمیجنگند چون میخواهند زنده بمانند؛ آنها میجنگند چون یاد گرفتهاند که بدون لژیون، هیچ معنایی ندارند.

تقابل اصلی داستان Fallout: New Vegas، که در سال ۲۲۸۱ اتفاق میافتد، تقابل لژیون سزار با NCR است. این جنگ فقط بر سر سد هوور یا منابع نیست، بلکه برخورد دو فلسفه متضاد است. NCR نماینده تلاشی ناقص برای بازسازی دنیای قدیم با دموکراسی، قانون و بوروکراسی است. سزار این سیستم را فاسد، کند و محکوم به شکست میداند. از نظر او، NCR همان اشتباهات گذشته را تکرار میکند و دیر یا زود فرو خواهد پاشید.
خود سزار شخصیتی دوگانه دارد. او همزمان هم نابغه است و هم اسیر توهم عظمت. دانش تاریخی، قدرت سخنوری و تواناییاش در سازماندهی قبایل انکارناپذیر است، اما باور دارد که تنها او میتواند مسیر درست تمدن را تعیین کند و حتی خود را میان سربازانش بهعنوان پسر مارس، خدای جنگ رومی، معرفی کرده است. این موضوع باعث شده که سایر گروهها و جناحین غرب آمریکا به این باور برسند که بعد از مرگ سزار، لژیون بهراحتی دچار دودستگی و در نهایت فروپاشی خواهد شد.
این پیشبینیها در نهایت درست از آب در آمدند. سزار در زمان وقایع Fallout: New Vegas از سرطان رنج میبرد و تومور مغزی آرام آرام در حال کشتن او است. بسته به انتخابات بازیکن، بیماری سزار میتواند درمان شود تا او به حکمرانی خود ادامه دهد. اما در سایر سناریوها، سزار یا توسط تومور مغزی و یا به دستان بازیکن کشته خواهد شد و لژیون، فارغ از اینکه در نبرد سد هوور پیروز شود یا خیر، در نهایت یکپارچگی و اتحادی که تحت نظر سزار داشت را از دست میدهد.
طبق وقایع سریال Fallout، در نهایت سناریوی دوم اتفاق میافتد و سزار در تاریخی بین ۲۲۸۱ تا ۲۲۹۶ (یعنی میان وقایع نیو وگاس و سریال) جان خود را از دست میدهد. سزار پیش از مرگ قریبالوقوع خود، نام جانشین منتخبش را روی کاغذی مینویسد و همراه با خود نگه میدارد، اما هیچگاه فرصتی برای معرفی عمومی او پیدا نمیکند. در نتیجه، دودستگیها میان اعضای لژیون بلافاصله فوران میکند. آنطور که در سریال میتوانیم ببینیم، حداقل دو نفر خود را بهعنوان سزار جدید و جانشین منتخب ادوارد سالو معرفی کردهاند تا لژیون دچار تفرقه شود. جنازه سالو، که حال به اسکلتی پوسیده تبدیل شده، همراه با دستنوشتهای که جایگزین واقعیاش را معرفی کرده، روی تپهای قرار گرفته است که در دو طرفش کمپ دو گروه تجزیه شده لژیون قرار گرفتهاند. همین موضوع باعث شده است که جنگ داخلی لژیون با یک بنبست ابدی مواجه شود. سزار در دوران زندگی خود با مثل معروف «تفرقه بیانداز و حکومت کن» توانست امپراطوری خود را شکل دهد. حال لژیونی را داریم که دچار تفرقه شده و دیگر کسی را ندارد که اعضایش را متحد نگه دارد.

لژیون سزار عمدا طوری طراحی شده که حمایت از آن سخت باشد. البته که این جمله را راجع به سه جناح اصلی دیگر Fallout: New Vegas، یعنی NCR، آقای هاوس و Yes Man هم میتوان گفت، اما در حالی که آن سه هر کدام با مزایای خاص خود به نحوی میتوانند آینده بهتری برای برهوت موهاوی رقم بزنند، شکی نیست که لژیون در نهایت منجر به دوران تاریکی برای مردم میشود. در واقع لژیون سزار نماد این ایده است که بزرگترین خطر دنیای آخرالزمانی، نه هیولاها و نه بمبهای هستهای، بلکه ایدئولوژیهایی هستند که با وعده نظم، انسان را به ابزار تبدیل میکنند. امپراتوری سزار شاید منظم باشد، شاید امن به نظر برسد، اما روی پایهای از ترس و خون بنا شده است؛ پایهای که هر لحظه ممکن است فرو بریزد و در نهایت هم فرو میریزد.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.
کامنت های دیجیاتو هم که بسته شد :)
کسی هست ؟
چخبر
کسی از جهان بیرون خبری دارد؟