معرفی سریال How to Get Away with Murder
راز موفقیت یکی از بهترین سریالهای جنایی
در دنیایی که سریالهای جنایی و حقوقی به شکل انبوه تولید میشوند و اغلب با فرمولهای تکراری و قابلپیشبینی دستوپنجه نرم میکنند، How to Get Away with Murder از همان لحظهای که در پاییز ۲۰۱۴ پخش شد، مشخص کرد که قرار نیست با هیچ اثر دیگری قابل مقایسه باشد.
بررسی سریال How to Get Away with Murder بدون پرداختن به ویولا دیویس ناممکن است؛ بازیگری که با این نقش نهتنها تاریخ را رقم زد، بلکه ثابت کرد که تلویزیون شبکهای هنوز ظرفیت خلق شخصیتهایی را دارد که سالها پس از پخش آخرین قسمتشان در ذهن مخاطب زندگی میکنند.

این سریال در طول شش فصل، مخاطبان را در مسیری پرپیچ و خم از اسرار حل نشده، قتلهای متعدد، رابطههای پیچیده انسانی، و سوالات اخلاقی عمیق همراه کرد و اکنون، سالها پس از پایان آن، همچنان یکی از بحثبرانگیزترین و محبوبترین سریالهای دهه ۲۰۱۰ میلادی به شمار میرود. در این مقاله از ویجیاتو به معرفی سریال How to Get Away with Murder میپردازیم.
داستان سریال How to get away with murder درباره چیست؟
سریال توسط Peter Nowalk خلق شده که پیش از آن بهعنوان نویسنده در Grey's Anatomy فعالیت میکرد. اما آنچه این پروژه را از همان ابتدا متمایز کرد، حضور Shonda Rhimes بهعنوان تهیهکننده اجرایی بود. زنی که با Grey's Anatomy و Scandal قبلاً نشان داده بود توانایی ساخت درامهای پرمخاطب و پرانرژی را دارد.
آنالیز کیتینگ (با بازی ویولا دیویس) استاد برجسته حقوق جزا در دانشگاه میدلتون فیلادلفیاست که درس مشهورش «چگونه از زیر اتهام قتل در رویم» را تدریس میکند. او همزمان وکیل دفاعی جنایی است و هر سال پنج دانشجوی برتر کلاسش را برای کار در دفتر حقوقیاش انتخاب میکند. اما از همان قسمت اول، مخاطب در مییابد که این انتخاب سادهای نیست این پنج دانشجو با آنالیز در یک ماجرای قتل بسیار واقعی و خطرناک درگیر میشوند.

ساختار روایی سریال از همان ابتدا با یک فلشفوروارد (روایت از آینده) آغاز میشود. ما میبینیم که دانشجویان در وسط شب با جسدی روبهرو هستند. سپس داستان به هفتهها قبل بازمیگردد تا مخاطب بفهمد چطور به اینجا رسیدیم. این فرمول روایی که در هر فصل تکرار میشود، یکی از اصلیترین دلایل اعتیادآور بودن سریال است.
پنج دانشجوی اصلی عبارتند از: وِس گیبینز (Alfred Enoch)، کانر والش (Jack Falahee)، میکائیلا پرِس (Aja Naomi King)، آشر میلستون (Matt McGorry)، و لورل کاستیلو (Karla Souza). هرکدام از این شخصیتها پیشینه، انگیزه و رازهای خاص خودشان را دارند، و در طول شش فصل شاهد تحول عمیق همه آنها هستیم.
معرفی کلی سریال How to Get Away with Murder
آنالیز کیتینگ به عنوان یک شخصیت کاریزماتیک و پیچیده، در مرکز این داستان قرار دارد. او که در ظاهر یک زن قوی و قدرتمند است، در زندگی شخصی خود با مشکلات و آسیبهای روانی جدی دست و پنجه نرم میکند. داستان سریال با فلاشبکها و فلاشفورواردهای پیچیدهای روایت میشود که رازها و دروغهای پشت پرده این پروندهها را به تدریج آشکار میکند.

چگونه از مجازات قتل فرار کنیم به بررسی مفاهیمی چون قدرت، فساد، اخلاق در سیستم قضایی و اثرات روانی پنهانکاری و جنایت میپردازد. این سریال با بازیهای قدرتمند و داستانی پیچیده و غیرقابل پیشبینی، به یکی از پربینندهترین و تحسینشدهترین آثار در ژانر جنایی-حقوقی تبدیل شده است و با تعلیق های متعدد، مخاطب را تا اخرین لحظه درگیر و شوکه میکند.
دنیاسازی و فضاسازی
جهان HTGAWM در فیلادلفیای امروز جریان دارد، اما در واقعیت فضایی است که کمتر به واقعیت مرسوم دنیای حقوقی شبیه است و این کاملاً آگاهانه و عمدی است. آنالیز کیتینگ در یک خانه قرن نوزدهمی باشکوه زندگی میکند، دادگاهها صحنههای نمایشی بیش از حد دراماتیک دارند، و هر هفته اتفاقاتی میافتد که در دنیای واقعی ماهها طول میکشید. اما این اغراقها نه نقص، بلکه زبان خود سریال است. مثل Scandal یا Grey's Anatomy، این سریال بیش از آنکه بخواهد واقعنمایانه باشد، میخواهد هیجانانگیز، شوکهکننده و احساسی باشد.
دفتر حقوقی آنالیز، دانشگاه میدلتون، و خانهاش سه مکان اصلیاند که بیشتر اتفاقات در آنها میافتد. اما جالب است که بهندرت احساس میکنیم در یک مکان ثابت هستیم ریتم سریع برشهای زمانی و تغییرات مداوم دیدگاه روایی، همیشه احساس حرکت و تغییر را زنده نگه میدارد.
| مشخصات | جزئیات |
|---|---|
| نام سریال | How to Get Away with Murder (HTGAWM) |
| سال شروع پخش | ۲۰۱۴ |
| سال پایان پخش | ۲۰۲۰ |
| تعداد فصلها | ۶ فصل |
| تعداد کل قسمتها | ۹۰ قسمت |
| مدت زمان هر قسمت | ۴۲ تا ۴۵ دقیقه |
| شبکه پخش | ABC |
| پلتفرمهای آنلاین | Hulu، Disney+ |
| کشور سازنده | آمریکا |
| ژانر | درام، جنایی، حقوقی، هیجانی |
| خالق و نویسنده اصلی | Peter Nowalk |
| تهیهکننده اجرایی | Shonda Rhimes، Betsy Beers، Peter Nowalk |
| شرکت تولید | Shondaland Productions / ABC Studios |
| رده سنی | +۱۷ |
| امتیاز IMDb | ۸.۱ از ۱۰ |
بررسی نقش اصلی: آنالیز کیتینگ / ویولا دیویس
آنالیز کیتینگ بیتردید یکی از خلاقانهترین شخصیتهای تاریخ تلویزیون آمریکاست. او همزمان باهوش و آسیبپذیر است، قدرتمند و شکننده، وکیل دفاعی درخشان و زنی که با سابقه تروما و از دست دادنهای متعدد زندگی میکند. سریال هرگز از پیچیدگی اخلاقی او نمیگریزد آنالیز گاهی کارهایی میکند که توجیهشان سخت است، اما سریال نه او را قهرمان صرف میبیند و نه شرور.
ویولا دیویس با این نقش تاریخ ساخت. او در ۲۰۱۵ نخستین زن سیاهپوست تاریخ شد که جایزه Emmy برای بهترین بازیگر اول در یک سریال دراماتیک را دریافت کرد. سومین جایزهای که ممکن است هیچ بازیگری تلویزیونی بیشتر از آن به آن نیاز داشت. دیویس این شخصیت را با لایههایی از احساس، پیچیدگی و شدت اجرا میکند که ندیدنش را غیرممکن میسازد.

یکی از تحسینبرانگیزترین صحنههای سریال در فصل اول است که آنالیز موهای مصنوعیاش را بیرون میآورد، مژههایش را میکند و آرایشش را پاک میکند. تصویری خام و بیواسطه از یک زن که پشت نقابهایش پنهان شده، و این صحنه بهتنهایی گفتنیهای زیادی دارد.
شخصیتهای مکمل
وِس گیبینز (Alfred Enoch) در سه فصل اول نقش محور اخلاقی داستان را دارد. او دانشجویی است که بهنظر میرسد از میان همه، بیشترین وجدان را دارد. اما سریال بهتدریج نشان میدهد که حتی او هم از این مسیر تاریک بینصیب نمیماند. Alfred Enoch که بیشتر با نقش Dean Thomas در Harry Potter شناخته میشود، اینجا بلوغ بازیگری چشمگیری از خود نشان میدهد.

فرانک دلفینو (Charlie Weber) دستیار وفادار آنالیز است که رابطهاش با خانم کیتینگ یکی از پیچیدهترین روابط سریال است. ظاهر آرام فرانک پشت خود رازهای سنگینی پنهان دارد که در فصلهای بعدی یکییکی آشکار میشوند.
بونی وینتربوتوم (Liza Weil) که بینندگان Gilmore Girls او را خوب میشناسند، اینجا نقشی کاملاً متفاوت دارد. وفاداری بونی به آنالیز تا مرز از خودگذشتگی و فداکاری مطلق میرسد، و این وفاداری ریشههایی دارد که در فصلهای میانی داستان به آنها پرداخته میشود.
کانر والش (Jack Falahee) یکی از جذابترین شخصیتهای فرعی است. او زیرک، طعنهزن و ظاهراً بیخیال است، اما در طول سریال تحولی عمیق را طی میکند.
یکی از نقاط قوت اصلی HTGAWM همین است که انرژی بین بازیگران بهخصوص در صحنههای دستهجمعی واقعی و باورپذیر بهنظر میرسد. ترکیب گروهی از دانشجویانی که هیچ دلیلی برای همکاری با یکدیگر ندارند اما در موقعیتی گرفتار شدهاند که انتخابی جز همکاری ندارند، پویایی جالبی ایجاد میکند که بخش اعظم جذابیت سریال از آن نشأت میگیرد.

سبک کارگردانی سریال How to Get Away with Murder
HTGAWM از کارگردانان متعددی در طول شش فصلش بهره برد، اما به لطف نظارت قوی Peter Nowalk، سریال یک هویت بصری منسجم حفظ کرد. سریال از لحاظ بصری شیک، مدرن و گاه تهاجمی است. با استفاده زیاد از کلوزآپهای شدید که گاه ناراحتکنندهاند، برشهای سریع زمانی، و ترکیببندیهایی که بهخوبی تنش موقعیتها را منتقل میکنند.
یکی از تصمیمهای کارگردانی که در ابتدا ممکن است گیجکننده بهنظر برسد اما بهزودی جذاب میشود، استفاده از فلشفوروارد در هر قسمت است. بینندگان از همان ابتدا میدانند که یک قتل اتفاق افتاده، اما نمیدانند چه کسی کشته شده و چه کسی قاتل است. این ساختار مخاطب را در حالتی از تعلیق دائمی نگه میدارد که با هر قسمت عمیقتر میشود.
سریال در قسمتهای اول هر فصل کمی کندتر است و وقت میگیرد تا موقعیت جدید را معرفی کند، اما از میانه فصل به بعد شتاب میگیرد و معمولاً قسمت میانهفصل (که در آمریکا با یک وقفه طولانی همراه است) بهاندازه پایان یک فصل تأثیرگذار است. این مدل برنامهریزی که برای سریالهای ABC در آن دوره رایج بود به HTGAWM فرصت میداد تا دو پیک دراماتیک در هر فصل داشته باشد.

نقاط قوت سریال How to Get Away with Murder
قویترین جنبه فیلمنامه HTGAWM، شخصیتپردازی است. این سریال حاضر است زمان بگذارد و نشان دهد که چطور موقعیتها شخصیتها را میسازند یا خراب میکنند. دانشجویانی که در قسمت اول معرفی میشوند، در پایان فصل ششم بهشکل چشمگیری تغییر کردهاند، و این تحول باورپذیر و تدریجی است.
دیالوگهای آنالیز کیتینگ، بهخصوص در صحنههای دادگاه و مواجهههای مستقیم با شخصیتهای دیگر، تیز، باهوش و گاه شاعرانه هستند. سریال همچنین در طرح سوالات اخلاقی جرأت دارد سوالاتی که پاسخ سادهای ندارند: آیا دفاع از یک قاتل اشتباه است؟ چه زمانی دروغ توجیهپذیر است؟ مرز بین بقا و جنایت کجاست؟
پیچشهای داستانی (twists) یکی دیگر از نقاط قوت جدی سریال است. HTGAWM در خلق لحظاتی که بینندگان را شوکه میکند، استاد است و مهمتر از آن، این پیچشها معمولاً نه برای تفریح صرف، بلکه برای پیشبرد شخصیتها طراحی شدهاند.

واکنش منتقدان و مخاطبان
واکنش منتقدان به HTGAWM در مجموع مثبت بوده، هرچند همیشه با برخی تحفظات همراه بوده است. فصل اول امتیاز ۶۸ از ۱۰۰ را از Metacritic دریافت کرد که در سطح «نظرات مثبت کلی» قرار میگیرد. فصل دوم و سوم روی Rotten Tomatoes بهترتیب ۹۳٪ و ۹۰٪ امتیاز کسب کردند که نشانه اوجگیری کیفی سریال بود.
مری مکنامارا از لسآنجلس تایمز در نقد خود از اولین فصل، ویولا دیویس را بهعنوان «آهنربا و ترسناک» توصیف کرد و نوشت که او در یک لحظه چندین احساس متضاد را با زاویهای از نگاه و پایینآوردن پلکی منتقل میکند. فرازی مور از آسوشیتدپرس سریال را «پیچیده، شرورانه، تاریک و سرگرمکننده» خواند. منتقدان معترضتر از فقدان واقعنمایی حقوقی شکایت داشتند و برخی کمن مدیسون از Common Sense Media اشاره کرد که اگرچه ویولا دیویس مواد اولیه بهتری را میطلبد، سریال بههرحال سرگرم کننده است.
مخاطبان عمومی با اشتیاق بیشتری این سریال را پذیرفتند. پریمیر فصل اول با بیش از ۱۴ میلیون بیننده در پخش زنده و بیش از ۲۰ میلیون با DVR، رکورد پخش DVR را شکست. امتیاز ۸.۱ از ۱۰ در IMDb که از صدها هزار رأی به دست آمده نشان میدهد که سریال در دل مخاطبان جا باز کرده. بسیاری از بینندگان در بررسیهای خود به این اشاره کردند که سریال را در فاصلهای کوتاه «بینجواچ» کردهاند.

پیامها و مفاهیم پنهان اثر
HTGAWM در سطحی عمیقتر از یک سریال جنایی، یک کاوش در سیستمهای نابرابر قدرت است. موضوع نژاد در سریال همیشه حاضر است اما بهندرت بهشکل خطابی مطرح میشود. آنالیز کیتینگ یک زن سیاهپوست است در نظام قضاییای که علیه او طراحی شده و این واقعیت در تمام لحظات داستان حس میشود.
سریال همچنین بهطور جدی درباره ماهیت عدالت میپرسد. شخصیتهایی که قانوناً بیگناه اعلام میشوند لزوماً معصوم نیستند، و کسانی که محکوم میشوند لزوماً مجرم نیستند. این پرسش که «عدالت واقعی چیست؟» زیر تمام فصلها جریان دارد. موضوع هویت هم در مرکز داستان است بهخصوص هویت آنالیز. او از آنا مِی هارکنِس از آلاباما به پروفسور آنالیز کیتینگ در فیلادلفیا تبدیل شده، و تمام مسیر شش فصل در واقع بازگشت به این هویت اصیل است.
تحلیل پایانبندی
⚠️ هشدار اسپویل: این بخش حاوی اطلاعات کامل درباره پایان فصل ششم و سرانجام شخصیتهای اصلی است. اگر سریال را تمام نکردهاید، این بخش را نخوانید.
پایان داستان چه معنایی دارد؟
فصل ششم و پایانی HTGAWM یک تحقیق FBI را دنبال میکند که همه فعالیتهای شش فصل گذشته آنالیز و دانشجویانش را زیر ذرهبین میگذارد. قسمت آخر با عنوان «بمان» (Stay) آغاز میشود و با یکی از هوشمندانهترین فریبهای روایی سریال پایان مییابد.

در طول فصل ششم، بینندگان یک مراسم خاکسپاری از آینده را میبینند اما معلوم نیست که جنازه کیست. در نهایت مشخص میشود که خاکسپاری متعلق به آنالیز است اما نه آنالیز فعلی. این دفن سالها در آینده اتفاق میافتد، یعنی آنالیز در واقع کشته نشده و از اتهامات تبرئه شده، و در سالهای بعد در کمال آرامش و با هویتی که در نهایت پذیرفته زندگی کرده است.
در صحنه آخر، میبینیم که پسر وِس کریستوفر که به سن جوانی رسیده، به کلاس درسی در میدلتون میرود تا تدریس کند. Alfred Enoch که در سه فصل اول نقش وِس را بازی کرده، اینجا نقش کریستوفر را بازی میکند و این «فریب بصری» که سریال ماهها روی آن کار کرده، در این صحنه به باریترین شکل ممکن منفجر میشود. چرخه به نقطه شروع بازگشته یک کلاس، یک استاد، یک فرصت تازه.
فرانک و بونی هر دو روی پلههای دادگاه میمیرند فرانک پس از اینکه به فرماندار شلیک میکند، توسط پلیس کشته میشود، و بونی در تیراندازی متقاطع جانش را از دست میدهد. کانر بهدلیل همکاری با FBI زندانی میشود اما اولیور که عاشقانه دوستش دارد منتظرش میماند. میکائیلا که عملاً قتل سم را شروع کرده بود از دادگاه فرار کرده و بهنوعی «با قتل کنار آمده»، اما تمام دوستانش را از دست میدهد.

آیا پایانبندی موفق بوده است؟
بهطور کلی، پایانبندی HTGAWM قابل دفاع است، هرچند نه برای همه رضایتبخش. طراح سریال Peter Nowalk اشاره کرده که میخواست پایانی بدهد که «مدتها با مخاطب بماند» و این هدف را تا حد زیادی محقق کرده. لحظه آشکار شدن هویت کریستوفر/وِس یکی از تکاندهندهترین لحظات تاریخ این سریال است.
آنچه پایان را بیشتر از بسیاری از پایانبندیهای معمول تلویزیونی معنادار میکند، این است که نه به همه شخصیتها پایانی خوش میدهد و نه همه را مجازات میکند بلکه هر کدام بهشکلی که با سیر شخصیتیشان همسو است به نتیجه میرسند. کسانی که عمیقتر در گناه فرو رفتند، بیشتر از دست دادند. کسی که بیشترین فداکاری کرد (آنالیز در نهایت)، آزادی به دست آورد.
آیا سریال ارزش تماشا دارد؟
پاسخ دقیقتر: How to Get Away with Murder برای کسانی که به دنبال یک تجربه تلویزیونی فشرده، هیجانانگیز و شخصیتمحور هستند، انتخاب فوقالعادهای است. اگر با سریالهایی مثل Scandal، Suits، The Good Wife یا Big Little Lies لذت بردهاید، به احتمال زیاد این سریال را هم دوست خواهید داشت.
اما برای هر کسی که میخواهد یک اجرای بازیگری تاریخساز را شاهد باشد، که دوست دارد با شخصیتهایی که واقعی و پیچیده هستند همراه شود، و که از پیچشهای داستانی غیرمنتظره لذت میبرد How to Get Away with Murder یکی از ضروریترین سریالهای دهه ۲۰۱۰ است.
جمعبندی | سریال How to Get Away with Murder
How to Get Away with Murder پدیدهای است که نمیتوان آن را بهسادگی در قفسهبندیهای مرسوم گذاشت. این سریال هم یک رمان سیاه جنایی است، هم یک بررسی عمیق از سیستمهای نابرابر، هم یک بوم برای یکی از بزرگترین اجراهای بازیگری تاریخ تلویزیون آمریکا. ویولا دیویس با نقش آنالیز کیتینگ چیزی ساخت که ماندگار است شخصیتی که همزمان ترسناک و دوستداشتنی، قوی و آسیبپذیر، مجرم و قربانی است.
شش فصل سریال با همه نوسانات کیفیاش، یک تجربه کلی میسازد که ارزش دارد. پایانبندی هوشمند و کمابیش رضایتبخش است، و لحظه کشف هویت کریستوفر در قسمت آخر از آن نوع پیچشهایی است که تماشاگران سالها به یاد میآورند. اگر هنوز این سریال را نگاه نکردهاید و به دنبال یک سریال جنایی فراموشنشدنی هستید، How to Get Away with Murder جایگاهی در فهرست تماشای شما دارد ترجیحاً در شبهای آخر هفته، وقتی نگران ساعات خواب نیستید.
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.