ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

۱۱ بازی که از عمد شما را کلافه می‌کنند

نفس عمیق بکشید و آرامش خود را حفظ کنید!

احسان حسین خواه
نوشته شده توسط احسان حسین خواه تاریخ انتشار: ۵ تیر ۱۴۰۵ | ۱۴:۰۰

بعضی بازی‌ها را با عشق و محبت می‌سازند تا بازیکن لذت ببرد. اما دسته‌ای دیگر هستند که با کینه و آگاهی کامل طراحی شده‌اند تا اعصابتان را به هم بریزند، کلافه‌تان کنند و شما را وادار کنند که یا کنترلر را پرت کنید یا دکمه Alt+F4 را با تمام وجود بفشارید. این بازی‌ها هیچ عذاب وجدانی ندارند. آنها قوانین معمول بازی‌های ویدیویی را می‌شکنند، به جای پاداش، تنبیه می‌دهند و هر حرکت اشتباه را با بازگشت به نقطه‌ی صفر مجازات می‌کنند. در ویجیاتو، این بار سراغ ۱۱ بازی رفته‌ایم که از عمد شما را کلافه می‌کنند. اگر اعصاب قوی دارید، همراه ما باشید.

Getting Over it with Bennett Foddy


در Getting Over It شما یک مرد نیمه‌برهنه را کنترل می‌کنید که نیمه‌ی پایینی‌اش درون یک دیگ فلزی گیر کرده و تنها با یک چکش باید از کوهی از آشغال‌ها بالا برود. کنترل‌ها به عمد ناجور و غیردقیق طراحی شده‌اند و هر حرکت اشتباه می‌تواند شما را از قله به پایین‌ترین نقطه پرتاب کند. هیچ نقطه‌ی امنی وجود ندارد، خبری از ذخیره‌سازی نیست و هر بار که سقوط می‌کنید، تمام زحمت‌تان هدر می‌رود. بنت فودی، سازنده بازی، این طراحی را «زیبایی‌شناسی شکست» می‌نامد؛ فلسفه‌ای که بازیکن را وادار می‌کند با خشم و ناامیدی خودش روبه‌رو شود.

اما بازی دوست داشتنی و جذاب Getting Over It فقط یک بازی نیست؛ یک آزمون روانشناسی است. فودی در طول بازی، با روایت‌های فلسفی‌اش، شما را آرام اما مصمم به ادامه وادار می‌کند. تجربه‌ی بازی آنقدر طاقت‌فرسا و در عین حال اعتیادآور است که تبدیل به یک پدیده در پلتفرم‌های استریم شد و بازیکنان را به چالش کشید تا ببینند چند بار می‌توانند قبل از شکستن کنترلر، سقوط را تحمل کنند. این بازی برای کسانی ساخته شده که از آسان‌پسندی خسته شده‌اند و می‌خواهند بدانند مرز تحمل‌شان کجاست. پاسخ معمولاً پایین‌تر از چیزی است که فکر می‌کنند.

Jump King


Jump King شما را به بالای یک برج بلند می‌فرستد تا به یک «دخترخوش‌گل» برسید. تنها کاری که باید بکنید، پریدن است. اما دقیقاً همین سادگی، بازی را به یکی از کلافه‌کننده‌ترین تجربه‌های تاریخ تبدیل می‌کند. مکانیک اصلی بازی، نگه داشتن دکمه‌ی پرش برای تنظیم قدرت و سپس رها کردن آن است. اما اگر یک‌بار ضعیف بپرید یا زیادی محکم، نه تنها به مقصد نمی‌رسید، بلکه ممکن است چندین طبقه به پایین سقوط کنید و تمام زحمت‌تان را از دست بدهید. هر پرش باید با کمال دقت اندازه‌گیری شود و یک اشتباه کوچک می‌تواند شما را به پایین‌ترین نقطه بازگرداند.

چیزی که Jump King را به جهنم تبدیل می‌کند، نزدیکی فریبنده‌ی قله است. وقتی بعد از ساعت‌ها تلاش، قله را می‌بینید، قلبتان از امید می‌تپد. اما همین نزدیکی، بازی را بی‌رحمانه‌تر می‌کند. یک پرش اشتباه در سه قدمی قله، شما را به پایین‌ترین نقطه بازمی‌گرداند و دوباره باید تمام مسیر را از اول بروید. بادهای مزاحم، سطوح لغزنده و دشواری فزاینده‌ی طبقات بالایی، همه دست به دست هم داده‌اند تا Jump King را به رقیبی جدی برای Getting Over It تبدیل کنند. این بازی به شما یادآوری می‌کند که گاهی کلافه‌کننده‌ترین چیز، دانستنِ این است که شما فقط یک پرش با هدف فاصله دارید، اما همان یک پرش می‌تواند همه چیز را نابود کند.

Misao


Misao یک بازی ماجراجویی و ترسناک ژاپنی با سبک هنری پیکسلی است که در آن یک دختر دبیرستانی ناپدید می‌شود و شما باید راز او را کشف کنید. اما این بازی کلافه‌کنندگی را نه از طریق کنترل‌های سخت، بلکه از طریق فریب و خیانت به دست می‌آورد. شخصیت‌های غیرقابل بازی گاهی به شما هشدارهای دروغ می‌دهند و شما را به سمت مرگ می‌فرستند. آنچه به ظاهر یک راهنماست، می‌تواند یک تله‌ی مرگبار باشد. به یک NPC اعتماد می‌کنید، حرفش را باور می‌کنید و قدم برمی‌دارید، و ناگهان صفحه‌ی «بازی تمام شد» را می‌بینید.

این نوع کلافه‌کنندگی، از جنس روانشناختی است؛ نه از جنس مهارت. Misao با بازی کردن با اعتماد شما، لایه‌ای از پارانویا و ناامیدی به تجربه اضافه می‌کند که در کمتر بازی‌ای دیده می‌شود. شما دیگر نمی‌دانید به چه کسی اعتماد کنید، چه چیزی واقعی است و چه چیزی تله. حتی گاهی بازی با شوخی‌های مرگبارش، شما را به خاطر باور کردن حرف یک شخصیت غیرقابل بازی مجازات می‌کند. Misao به شما ثابت می‌کند که گاهی کلافه‌کننده‌ترین بازی‌ها، آنهایی هستند که به شما دروغ می‌گویند و لبخند می‌زنند.

Surgeon Simulator


تصور کنید یک جراحی قلب انجام می‌دهید اما دست‌هایتان دو دست پلاستیکیِ بی‌حس و لرزان است که هر کاری می‌کنید نمی‌توانند یک اسکالپل را درست بگیرند. Surgeon Simulator دقیقاً همین حس را به شما می‌دهد. کنترل‌های بازی به عمد غیردقیق و نامنطبق طراحی شده‌اند؛ هر انگشت با یک دکمه‌ی جداگانه کنترل می‌شود و هماهنگ کردن آنها برای انجام ساده‌ترین کارها، مثل برداشتن یک تکه استخوان، به یک چالش طاقت‌فرسا تبدیل می‌شود. بیمار جلوی شما بیهوش افتاده و هر حرکت اشتباه می‌تواند به قیمت جانش تمام شود. اما مشکل اینجاست که تقریباً همه‌ی حرکت‌ها اشتباه از آب در می‌آیند.

این بازی به شما ثابت می‌کند که گاهی کلافه‌کننده‌ترین چیز، انجام یک کار ساده با دست‌هایی است که به شما تعلق ندارند. ترکیب فشار زمانی، حساسیت بالای عمل و کنترل‌های ناجور، شما را در موقعیتی قرار می‌دهد که نه می‌توانید سریع عمل کنید و نه دقیق. نتیجه، صحنه‌هایی آشفته، مضحک و در عین حال ناامیدکننده است که بارها و بارها شما را وادار به شروع دوباره می‌کند. و بدتر از همه، می‌دانید که این شما نیستید که اشتباه می‌کنید؛ این بازی است که طوری ساخته شده که نتوانید درست عمل کنید.

Octodad: Dadliest Catch


در Octodad شما یک اختاپوس هستید که وانمود می‌کند یک انسان معمولی با همسر و دو فرزند است. مشکل اینجاست که شما هشت دست و پا دارید که هیچ‌کدام آنطور که باید از شما اطاعت نمی‌کنند. کنترل‌های بازی به عمد سخت، شلخته و غیرقابل پیش‌بینی طراحی شده‌اند. هر پا با یک دکمه‌ی جداگانه بلند می‌شود و حرکت دادن آنها نیاز به هماهنگی عجیبی دارد که حتی با چندین بار تمرین هم به تسلط کامل نمی‌رسید. کارهای ساده‌ی روزمره مثل ریختن شیر در لیوان، چیدن یک پیتزا یا جارو کشیدن به کابوس‌هایی غیرقابل کنترل تبدیل می‌شوند که هر لحظه ممکن است به فاجعه ختم شوند.

اما Octodad فقط به کنترل‌های ناجور بسنده نمی‌کند. شما نه فقط باید کارهای روزمره را انجام دهید، بلکه باید طوری رفتار کنید که کسی شک نکند شما یک اختاپوس هستید. اگر خیلی آشکارا حرکات عجیب انجام دهید، شاخص سوءظن پر می‌شود و بازی تمام می‌شود. این فشار مضاعف، همراه با کنترل‌های ناجور، ترکیبی از استرس و خنده‌ی عصبی را ایجاد می‌کند که بازیکن را همزمان می‌خنداند و کلافه می‌کند. Octodad اثبات می‌کند که گاهی کلافه‌کننده‌ترین بازی‌ها، همان‌هایی هستند که شما را وادار می‌کنند خودتان را به ابلهی بزنید، در حالی که عمیقاً می‌دانید این شما نیستید که اشتباه می‌کنید.

Shobon No Action


Shobon No Action که با نام Cat Mario یا Neko Mario هم شناخته می‌شود، یک بازی پارودی از سوپر ماریو است که در سال ۲۰۰۷ در ژاپن منتشر شد و به یکی از نمادهای ژانر «بازی‌های کلافه‌کننده» تبدیل شد. در نگاه اول، همه چیز شبیه به یک بازی ماریو است؛ بلوک‌های سوال‌دار، دشمنان، پرچم پایان. اما این شباهت، یک فریب است. آنچه به نظر یک بلوک بی‌آزار می‌رسد، ممکن است شما را بکشد. آنچه شبیه یک قارچ قرمز افزایش‌دهنده‌ی جان است، می‌تواند مرگبار باشد. حتی ابرها و پرچم‌ها هم در این بازی دشمن هستند. بازی از انتظارات شما علیه خودتان استفاده می‌کند و هر چیزی که در سوپر ماریو بی‌خطر بود، در Cat Mario تبدیل به تله‌ای مرگبار می‌شود.

نکته‌ی کلافه‌کننده این است که راه‌حل بسیاری از این تله‌ها، فقط «یک بار مردن و دیدن آن» است. بعد از اینکه تله را دیدید و مردید، دفعه‌ی بعد می‌توانید از آن عبور کنید. اما هر بار که یک تله را پشت سر می‌گذارید، یکی دیگر در انتظارتان است. و همیشه درست در لحظه‌ای که به خودتان می‌گویید «این بار دیگه تموم شد»، یک تله‌ی جدید شما را می‌کشد. Cat Mario به شما نشان می‌دهد که گاهی کلافه‌کننده‌ترین چیز، این است که بازی با خاطرات شیرین کودکی‌تان بازی کند و آنها را به کابوس تبدیل کند.

I Am Bread


I Am Bread شما را در نقش یک تکه نان قرار می‌دهد که باید خودش را به توستر برساند. بله، یک تکه نان. کنترل‌های بازی به عمد ناجور و غیرقابل پیش‌بینی طراحی شده‌اند و شما باید با استفاده از چهار گوشه‌ی نان، خودتان را روی دیوارها، میزها و زمین بکشید تا به هدف برسید. هر حرکت اشتباه، نان را روی زمین کثیف می‌اندازد یا بدتر، از لبه‌ی میز به پایین پرت می‌کند. و وقتی نان به زمین می‌افتد، کثیف می‌شود و دیگر برای توستر شدن قابل قبول نیست.

این بازی همان حس کنترل‌های Surgeon Simulator را دارد، اما این بار شما یک تکه نان هستید که باید خودش را به سرنوشت نهایی‌اش برساند. ترکیب فیزیک عجیب و غریب، کنترل‌های غیردقیق و نقشه‌هایی که هر کدام چالش‌های جدیدی دارند، I Am Bread را به یکی از کلافه‌کننده‌ترین بازی‌های فیزیک‌محور تبدیل کرده است. و البته، بازی هیچ عذاب وجدانی از بابت اینکه شما را وادار کند یک تکه نان را روی زمین بیندازید و دوباره شروع کنید، ندارد. این بازی به شما نشان می‌دهد که گاهی کلافه‌کننده‌ترین چیز، تلاش برای رساندن یک نان به توستر است؛ کاری که در زندگی واقعی کمتر از سه ثانیه طول می‌کشد.

I Wanna Be The Guy


بازی دوست داشتنی I Wanna Be The Guy یکی از قدیمی‌ترین و افسانه‌ای‌ترین بازی‌های این لیست است که از سال ۲۰۰۷، نسل‌ها گیمر را کلافه کرده است. این بازی یک پلتفرمر سخت‌جان است که در آن شما پسری را کنترل می‌کنید که می‌خواهد «آن پسر» شود. اما در این راه، هر چیزی که تصور کنید، شما را می‌کشد. میوه‌هایی که از درخت می‌افتند، سکوهایی که یکباره ناپدید می‌شوند، دشمنانی که از پشت سر ظاهر می‌شوند و حتی گاهی خود شخصیت اصلی بدون هیچ دلیلی می‌میرد. بازی با این طراحی می‌گوید: «من از شما باهوش‌ترم و هیچ وقت نمی‌توانید من را شکست دهید.»

سختی بازی به گونه‌ای است که حتی پیشرفته‌ترین بازیکنان هم ممکن است صدها بار قبل از عبور از یک مرحله بمیرند. هزاران نقطه‌ی مرگ که هر کدام مثل یک شوخی بی‌رحمانه طراحی شده‌اند. بازی I Wanna Be The Guy از آن بازی‌هایی است که شما را وادار می‌کند هر بار که می‌میرید، با صدای بلند بگویید «چرا؟». اما با همه‌ی این کلافه‌کنندگی، باز هم نمی‌توانید بازی را زمین بگذارید، چون می‌دانید که اگر تسلیم شوید، بازی برنده شده است. این بازی به شما نشان می‌دهد که گاهی کلافه‌کننده‌ترین چیز، ناتوانی در شکست دادن یک طراحی است که عمداً طوری ساخته شده که نتوانید برنده شوید.

Flappy Bird


Flappy Bird شاید ساده‌ترین بازی این لیست باشد، اما یکی از کلافه‌کننده‌ترین‌ها. شما یک پرنده‌ی کوچک را کنترل می‌کنید که باید از میان لوله‌های سبز رنگ عبور کند. تنها کاری که باید بکنید، ضربه زدن به صفحه است تا پرنده بال بزند و بالا برود. اما همین یک حرکت ساده، هر بار که بازی می‌کنید، شما را به لبه‌ی پرتگاه می‌برد. یک ضربه‌ی زودتر از موعد، پرنده به لوله برخورد می‌کند. یک ضربه دیرتر، باز هم برخورد. جاذبه‌ی بازی به عمد سنگین طراحی شده و هر بار که فکر می‌کنید ریتم را پیدا کرده‌اید، یک اشتباه کوچک شما را به اول بازی بازمی‌گرداند.

بازی دوست داشتنی و جذاب Flappy Bird در زمان اوج خود، میلیون‌ها نفر را مجذوب و کلافه کرد و سازنده‌اش آنقدر از این موفقیت پشیمان شد که بازی را از فروشگاه‌ها حذف کرد. این بازی نشان می‌دهد که برای کلافه کردن یک بازیکن، نیازی به گرافیک سه‌بعدی یا داستان پیچیده نیست. گاهی یک مکانیک ساده، یک پرنده و چند لوله، برای نابود کردن اعصاب یک آدم کافی است. Flappy Bird به شما ثابت می‌کند که گاهی کلافه‌کننده‌ترین چیز، تکرار یک حرکت ساده است که هیچ‌وقت درست از آب در نمی‌آید.

Tomb Raider 3


Tomb Raider 3 برخلاف بسیاری از بازی‌های این لیست، یک بازی کلاسیک و محبوب است که کلافه‌کنندگی آن نه از عمد، بلکه از طراحی قدیمی و بی‌رحم‌اش نشأت می‌گیرد. اما در دل خود، این بازی یکی از کلافه‌کننده‌ترین تجربه‌های تاریخ را برای گیمرهای دهه‌ی نود رقم زد. لارا کرافت در این قسمت باید در محیط‌های پیچیده و پر از تله حرکت کند؛ سقف‌های فرو‌ریزنده، زمین‌های سمی، پرش‌های دقیق و یک سیستم ذخیره‌سازی محدود که شما را مجبور می‌کند هر حرکت را با دقت محاسبه کنید. یک پرش اشتباه، شما را به ابتدای مرحله بازمی‌گرداند و تمام زحمت‌تان هدر می‌رود.

اما چیزی که Tomb Raider 3 را به یک کابوس تبدیل می‌کند، ترکیب سخت‌گیری ذخیره‌سازی، محیط‌های پیچیده و گاهی غیرمنطقی و پرش‌هایی است که حتی با تجربه‌ی بالا هم ممکن است اشتباه شوند. شما در یک اتاق گیر می‌کنید، نمی‌دانید کدام مسیر درست است، و هیچ راهنمایی وجود ندارد. تنها راه، امتحان کردن و مردن است. و هر بار که می‌میرید، باید از نقطه‌ی ذخیره‌ی قبلی، که شاید یک ساعت قبل باشد، از اول شروع کنید. Tomb Raider 3 به شما نشان می‌دهد که گاهی کلافه‌کننده‌ترین چیز، نه یک طراحی عمدی، که یک طراحی قدیمی و بی‌رحمانه است که از شما می‌خواهد همه چیز را از صفر شروع کنید.

Altf4


Altf4 یکی از جدیدترین و عجیب‌ترین بازی‌های این لیست است که نامش از ترکیب دو دکمه‌ی صفحه‌کلید، Alt و F4، گرفته شده؛ ترکیبی که در ویندوز برای بستن سریع پنجره‌ها استفاده می‌شود. دقیقاً همان دکمه‌هایی که در لحظات ناامیدی، با تمام وجود فشار می‌دهید تا از دست بازی خلاص شوید. خود بازی با این نام می‌خواهد به شما بگوید: «می‌دانی که کلافه می‌شوی و می‌خواهی فرار کنی. اما نمی‌گذاری.»

این بازی که به تازگی در استیم منتشر شده، یک شوتر اول شخص یا یک بازی معمولی نیست؛ یک تجربه‌ی عجیب و کلافه‌کننده است که دقیقاً برای ناامید کردن بازیکن طراحی شده. اگرچه اطلاعات زیادی درباره‌ی گیم‌پلی دقیق آن در دسترس نیست، اما نام بازی و فضای آن نشان می‌دهد که سازنده می‌خواهد شما را در موقعیتی قرار دهد که بارها و بارها وسوسه‌ی بستن بازی را داشته باشید. Altf4 به شما یادآوری می‌کند که گاهی کلافه‌کننده‌ترین بازی‌ها، آنهایی هستند که حتی اسمشان هم یادآور فرار از آنهاست.

احسان حسین خواه
احسان حسین خواه

صنعت بازی‌های ویدئویی همیشه برای من، یه دنیای کشف‌نشدنی بوده و هست. دنیایی که می‌شد انتظارات بالایی ازش داشت و توی اون، غیرممکن‌ها رو تجربه کرد. خوشبختانه من بقدری خوش شانس بودم که بخوام به عنوان یه نویسنده و ژورنالیست، عضو کوچیکی از دنیای بازی‌های ویدئویی باشم. راستی تا یادم نرفته، اینو هم بگم که رانندگی، فیلم‌ دیدن و گوش کردن به موسیقی‌ راک هم جزو سرگرمی‌های من هستن.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی