۷ بازی نقشآفرینی که در آنها یار وفادارتان به دشمن اصلیتان تبدیل میشود
از دوست تا دشمن؛ خیانتهایی که فراموش نمیشوند
در دنیای بازیهای نقشآفرینی، اعتماد کردن همیشه یک قمار است. شما ساعتها با یک شخصیت همراه میشوید، برایش میجنگید، زخمهایش را التیام میبخشید و رازهایتان را با او در میان میگذارید. اما گاهی، درست در لحظهای که به او نیاز دارید، چاقو را از پشت احساس میکنید. این خیانتها فقط یک پیچش داستانی نیستند؛ آنها زخمی عمیق در قلب بازیکن هستند. بعضی از این یاران سابق آنقدر محبوب میشوند که وقتی علیه شما میایستند، نمیدانید باید از آنها متنفر باشید یا برایشان گریه کنید. در ویجیاتو، این بار سراغ هفت بازی نقشآفرینی رفتهایم که در آنها یار وفادارتان به دشمن اصلیتان تبدیل میشود. همراه ما باشید.
Dragon Age II

Dragon Age II داستان هاوک، یک پناهندهی فراری را روایت میکند که پس از سقوط خانهاش، به شهر کرکوال میرسد و به تدریج، از یک آواره به یک قهرمان تبدیل میشود. در طول بازی، هاوک با شخصیتهای مختلفی دوست میشود که هر کدام داستان و انگیزههای خود را دارند. اما یکی از این شخصیتها، اندرس، یک جادوگر کاریزماتیک و مرموز، از همان ابتدا به عنوان یک یار وفادار و قابل اعتماد معرفی میشود. او در مبارزات به هاوک کمک میکند، با او شوخی میکند و حتی در لحظات تاریک، پشتش را خالی نمیکند.
اما اندرس در عمق وجودش، یک ایدهآل خطرناک را دنبال میکند. او معتقد است که برای آزادی جادوگران، باید کلیسا را نابود کند. در پایان بازی، اندرس بدون مشورت با هاوک، کلیسای اصلی کرکوال را منفجر میکند و صدها انسان بیگناه را به کام مرگ میفرستد. این حمله نه تنها هاوک را در موقعیتی غیرممکن قرار میدهد، بلکه او را مجبور میکند بین کشتن اندرس یا حمایت از او یکی را انتخاب کند. Dragon Age II با این پیچش، یکی از بحثبرانگیزترین لحظات تاریخ این سری را خلق کرده و نشان میدهد که گاهی یک ایدهآل، میتواند دوستی را به دشمنی تبدیل کند.
The Elder Scrolls V: Skyrim

The Elder Scrolls V: Skyrim داستان اژدهازاده، یک قهرمان افسانهای را روایت میکند که برای نابودی اژدهایان باستانی، به سفری حماسی در سرزمین یخ و برف میرود. در طول بازی، شما با شخصیتهای مختلفی دوست میشوید و حتی میتوانید آنها را به عنوان یار خود استخدام کنید. یکی از این شخصیتها، میراک، یک اژدهای باستانی و قدرتمند است که در ابتدا به نظر میرسد میتواند یک متحد باشد. او در برخی از مأموریتها به شما کمک میکند و حتی گاهی، در لحظات سخت، به دادتان میرسد.
اما در الحاقیهی Dragonborn، چهرهی واقعی میراک نمایان میشود. او نه تنها یک دشمن است، بلکه میخواهد تمام اسکایریم را تحت کنترل خود درآورد. میراک با قدرتهای ذهنی خود، حتی میتواند مردم را به بردگی بگیرد و آنها را علیه شما بشوراند. نبرد نهایی با او، یکی از سختترین و نفسگیرترین لحظات تاریخ این بازی است. اما چیزی که این پیچش را تکاندهنده میکند، این است که میراک در ابتدا به عنوان یک یار و حتی یک استاد ظاهر میشود. Skyrim با این تغییر، ثابت میکند که در سرزمین یخ و برف، هیچکس قابل اعتماد نیست.
Final Fantasy VII

Final Fantasy VII داستان کلاود استرایف، یک سرباز سابق با حافظهای آشفته را روایت میکند که به گروهی از مبارزان به نام AVALANCHE میپیوندد تا جلوی شرکت شینرا را بگیرد. در طول بازی، کلاود خاطراتی از سپیروث دارد؛ یک سرباز افسانهای و قهرمان جنگ که در ذهن کلاود، به عنوان یک الگو و حتی یک دوست حک شده است. سپیروث در آن خاطرات، مردی بینقص و الهامبخش به نظر میرسد که کلاود آرزو دارد روزی مثل او شود.
اما این تصویر، فقط یک سراب است. در نیمهی دوم بازی، مشخص میشود که سپیروث دیوانه شده و میخواهد با فراخوانی یک شهابسنگ، جهان را نابود کند. او عشق کلاود، آئریس، را در مقابل چشمانش میکشد و کلاود را درگیر یک نبرد شخصی و روانشناختی میکند که تا اعماق وجودش را میلرزاند. لحظهای که کلاود متوجه میشود سپیروث، همان کسی است که باید نابودش کند، یکی از تکاندهندهترین لحظات تاریخ بازیهای ویدیویی است. Final Fantasy VII ثابت میکند که گاهی قهرمانان دیروز، شروران امروز هستند و هیچ خاطرهای، تضمینی برای وفاداری نیست.
Final Fantasy XV

Final Fantasy XV داستان نوا، شاهزادهای جوان را روایت میکند که به همراه سه یار وفادارش، گلادیولوس، ایگنیس و پرومپتو، برای بازپسگیری تاج و تخت خود راهی سفری حماسی میشود. در طول بازی، این چهار نفر آنقدر به هم نزدیک میشوند که بازیکن خود را بخشی از این برادری احساس میکند. آنها با هم میجنگند، با هم غذا میخورند و در تاریکی شب، کنار آتش میخندند. اما در میان این آرامش، شخصیتی به نام آردین ایزارد، صدراعظم امپراتوری نیفلهایم، از همان ابتدا به عنوان یک متحد مرموز و کمی دیوانه ظاهر میشود که به نظر میرسد میتوان به او اعتماد کرد.
اما آردین فقط یک متحد نیست؛ او نقشهای سیاه در سر دارد. در نیمهی دوم بازی، مشخص میشود که او نه تنها قاتل پدر نوا بوده، بلکه تمام این مدت با لبخند و شوخی، در حال بازی دادن نوا و دوستانش بوده است. لحظهای که آردین نقاب خود را برمیدارد و به نوا میگوید که از روز اول از او متنفر بوده، یکی از تکاندهندهترین لحظات تاریخ این سری است. Final Fantasy XV با این پیچش، ثابت میکند که گاهی نزدیکترین افراد، خطرناکترین دشمنان هستند.
Pokemon Legends: Arceus

Pokemon Legends: Arceus داستان یک مربی جوان را روایت میکند که از دنیای امروزی به گذشتهی سرزمین هیسوی منتقل شده و به تیم Galactic میپیوندد تا اولین پوکدکس منطقه را بسازد. در طول بازی، شما با شخصیتهای مختلفی دوست میشوید، اما یکی از آنها، کامادو، رهبر تیم Galactic، در ابتدا به عنوان یک یار وفادار و قابل اعتماد ظاهر میشود. او به شما کمک میکند، آموزشتان میدهد و در مأموریتهای سخت، همراهتان است. به نظر میرسد که کامادو یک دوست واقعی است که میتوانید به او تکیه کنید.
اما در نیمهی دوم بازی، کامادو ناگهان چهرهی واقعی خود را نشان میدهد. او معتقد است که انسانها و پوکمونها نباید در کنار هم زندگی کنند و برای رسیدن به هدفش، حتی از کشتن انسانها هم ابایی ندارد. کامادو شما را به دام میاندازد و در یک نبرد سخت و نفسگیر، به دشمن اصلی شما تبدیل میشود. بازی Pokemon Legends: Arceus با این پیچش، ثابت میکند که حتی در دنیای رنگارنگ پوکمون، گاهی دوستان به دشمن تبدیل میشوند.
Persona 6

Persona 5 داستان گروهی از دانشآموزان را روایت میکند که با قدرتهای ماورایی، به مبارزه با فساد و بیعدالتی در جامعه میپردازند. در طول بازی، شما با شخصیتهای مختلفی دوست میشوید، اما یکی از آنها، گورو آکچی، یک کارآگاه جوان و محبوب، در ابتدا به عنوان یک متحد و حتی یک دوست برای گروه ظاهر میشود. او در مبارزات به شما کمک میکند، با شما شوخی میکند و در لحظات سخت، در کنارتان میجنگد. به نظر میرسد که آکچی یک یار وفادار است.
اما در نیمهی دوم بازی، مشخص میشود که آکچی نه تنها یک قاتل زنجیرهای است، بلکه تمام این مدت نقشهای برای نابودی گروه و گرفتن انتقام از پدرش داشته است. او در یک نبرد سخت و احساسی، به دشمن اصلی شما تبدیل میشود و شما را در موقعیتی غیرممکن قرار میدهد. Persona 5 با این پیچش، یکی از بحثبرانگیزترین و تأثیرگذارترین لحظات تاریخ این سری را خلق کرده و ثابت میکند که گاهی نزدیکترین افراد، خطرناکترین دشمنان هستند.
Star Wars: Knights of the Old Republic

Star Wars: Knights of the Old Republic داستان یک سرباز جدا شده از ارتش کهکشان را روایت میکند که با سفینه خود به سیارات مختلف سفر میکند و درگیر نبردی حماسی بین سیت و جدای میشود. در طول بازی، شما با شخصیتهای مختلفی دوست میشوید، اما یکی از آنها، باستلا شان، یک جدای زیبا و مرموز، در ابتدا به عنوان یک یار وفادار و قابل اعتماد ظاهر میشود. او به شما کمک میکند، آموزشتان میدهد و در لحظات سخت، پشتتان را خالی نمیکند.
اما در نیمهی دوم بازی، مشخص میشود که باستلا نه تنها یک جدای است، بلکه دختر یکی از لردهای سیت است و تمام این مدت نقشهای برای نابودی شما داشته است. او در یک لحظه، به دشمن اصلی شما تبدیل میشود و شما را در موقعیتی غیرممکن قرار میدهد. Knights of the Old Republic با این پیچش، یکی از بحثبرانگیزترین و تأثیرگذارترین لحظات تاریخ این سری را خلق کرده و ثابت میکند که گاهی نزدیکترین افراد، خطرناکترین دشمنان هستند.
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.