چرا Assassin’s Creed Black Flag Resynced آینه تمامنمای هویت این فرنچایز است؟
میراثی در دو جهان
۱۴ سال پیش، Assassin's Creed 3 با پایان دادن به داستان دزموند مایلز، نه تنها یک عصر را به پایان رساند، بلکه سنگبنای حماسه آمریکای شمالی را بنا نهاد؛ حماسهای که شامل Liberation، Rogue و البته شاهکار محبوب هواداران، Black Flag بود. Black Flag در سال ۲۰۱۳ با وظیفهای دشوار روبرو شد: پر کردن خلاء پس از دزموند و معرفی دنیایی که در آن دزدان دریایی جایگزین اساسینهای سنتی میشدند.
امروز، Assassin's Creed Black Flag Resynced در شرایطی مشابه، اما با هدفی متفاوت از راه رسیده است. این بازی نه تنها اولین بازسازی تمامعیار در تاریخ این فرنچایز است، بلکه نمادی از گذار یوبیسافت میان گذشته کلاسیک و حال نقشآفرینیمحور خود محسوب میشود. در این مقاله، با نگاهی به گفتوگوی اختصاصی با استودیوی «یوبیسافت سنگاپور»، بررسی میکنیم که چگونه دوگانگی شخصیت «ادوارد کنوی»، بازتابی از مسیر پرفراز و نشیب کل این مجموعه است.
چرا بازگشت به کارائیب؟ (دلیل بازسازی)

اگر کنوی برای هر بار سوال «چرا بلکفلگ بازسازی شد؟» یک پنی دریافت میکرد (آن هم وقتی در بریستول با همسرش کارولین اسکات زندگی میکرد)، شاید هرگز او را برای دزد دریایی شدن ترک نمیکرد. پیش از آنکه او یک اساسین یا دزد دریایی باشد، ادوارد یک «رویاپرداز» بود؛ مردی که به دنبال زندگی بهتر برای خودش و همسرش میگشت.
تصمیم یوبیسافت سنگاپور برای بازسازی این نسخه، هم ساده است و هم پیچیده. یوبیسافت سنگاپور از زمان Assassin’s Creed 3 وظیفه توسعه گیمپلی دریایی، تکنولوژی آب و ساخت کشتیها را بر عهده داشته است. تیم توسعه با بهرهگیری از موتور «Anvil» و تکنولوژیهای بهکار رفته در Assassin's Creed Shadows، مانند سیستم آبوهوای پویا، فرصت را غنیمت شمرد تا نه تنها تجربه اصلی را بازسازی کند، بلکه آن را گسترش دهد. اضافه شدن «مودهای شلیک ثانویه» و حضور «افسران نیروی دریایی» نمونههایی از این جاهطلبی هستند.
ادوارد کنوی؛ فراتر از یک دزد دریایی

دوگانگی ادوارد کنوی، دلیل اصلی محبوبیت اوست. او مانند ریشسیاه رویای جهانی بدون طلا را در سر ندارد، اما در عین حال فریب دروغهایی که درباره اخلاقیات حاکم بر دنیا به خود میگوید را هم نمیخورد. یوبیسافت سنگاپور معتقد است:
این دوگانگی در Resynced کلیدی است. این همان چیزی است که ادوارد را به عنوان یک شخصیت منحصربهفرد تعریف میکند؛ کسی که برای بخش عمدهای از داستان، یک "بیگانه" است. به عنوان بازیکن، این موضوع باعث میشود در حین کشف "عقیده" در کنار ادوارد، چه از نظر روایی و چه از نظر گیمپلی، با او احساس نزدیکی کنیم.
تغییر در پارادایم مبارزات؛ وقتی شمشیر حرف اول را میزند

یکی از بزرگترین چالشهای یوبیسافت سنگاپور در Resynced، اصلاح سیستم مبارزاتی بود که در سال ۲۰۱۳، کنوی را به ماشین کشتاری تبدیل میکرد که حتی از «اتزیو» یا «آلتایر» هم ماهرتر بود. در نسخه اصلی، ادوارد با وجود اینکه اساسین نبود، اما با Hidden Blade چنان مبارزه میکرد که گویی سالها در قلعههای اساسینها آموزش دیده است. یوبیسافت برای رفع این تناقض روایی، رویکردی «مبتنی بر نتیجه» را در پیش گرفته است.
در نسخه جدید، Hidden Blade دیگر به عنوان یک سلاح انتخابی در دسترس نیست و صرفا برای اجرای «تیکداونهای کانتکستوال» یا همان حرکات تمامکننده خونین پس از شکستن دفاع دشمن استفاده میشود. این تغییر، اگرچه با واکنش تند برخی هواداران در شبکههای اجتماعی روبرو شد، اما باعث شده مبارزات واقعگرایانهتر به نظر برسند. حالا بازیکن باید با مدیریت «نوار دفاعی» دشمن، از ضربات سنگین، جاخالی دادن و سلاحهای کمکی مثل Rope Dart استفاده کند تا موقعیت نهایی را برای استفاده از خنجر پنهان ایجاد کند. ادوارد اکنون شبیه به یک دزد دریایی مکار است که با بیرحمی تقلب میکند، از ابزارهای محیطی استفاده میکند و به جای رقص شمشیرهای بیپایان، با دقت و خشونت راه خود را در میان دشمنان باز میکند.
پارکور و استیلت؛ مدرنسازی کلاسیکها

یوبیسافت در Resynced تلاش کرده تا شکاف میان سیستم پارکور مدرن، مانند آنچه در Assassin's Creed Shadows دیدیم، و هسته اصلی حرکت در Black Flag را پر کند. بازگشت قابلیتهایی مثل Manual Jump، Side Ejects و Back Ejects کنترل کاملتری به بازیکن میدهد تا مسیر حرکت خود را در میان سقفها یا عرشه کشتیها تعیین کند.
در بخش استیلت نیز تغییرات بزرگی اعمال شده است:
- قابلیت Crouch: اضافه شدن دکمه نشستن در هر زمان و مکان، استیلت را از یک سیستم «چسبیدن به دیوار» به یک تجربه پویا و مدرن تبدیل کرده است.
- Crowd Blending: اکنون ادوارد میتواند در میان گروههای ۳ نفره یا بیشتر ترکیب شود، که در کنار بازگشت المانهای کلاسیکی مثل نیمکتها و کمدها، حس کلاسیک اساسینز کرید را با ابزارهای مدرن ترکیب کرده است.
- ماموریتهای تعقیب و گریز: یوبیسافت ماموریتهای Tailing و Eavesdropping را بازطراحی کرده است. دیگر به محض اینکه کمی از هدف دور شوید، بازی شما را بازنده اعلام نمیکند؛ این تغییر، بزرگترین کابوس بازیکنان در نسخه ۲۰۱۳ را به تجربهای قابلتحمل و منعطف تبدیل کرده است.
رویای ثروت در دنیایی که طلا حرف اول را میزند

وقتی ادوارد کنوی، کارولین و دختر متولد نشدهاش را ترک کرد، رویای او «جهانی بدون طلا» نبود؛ او رویای شکوفایی در جهانی را داشت که به واسطه طلا به آن قدرت برسد. همین عشق به طلا بود که رویاهای او را تعریف کرد و در نهایت آنها را به فساد کشاند. وقتی او با جنیفر ملاقات میکند، در تردید است که آیا واقعا طمع طلا ارزش آن همه دوری را داشت یا خیر؟
آنچه کنوی را از «عقیده» دور نگه میداشت، میل به سود بود و آنچه او را از بازگشت به خانه و نزد کارولین بازمیداشت، حتی زمانی که ثروت کافی برای رسیدن به اهدافش را به دست آورده بود، دانستن این حقیقت تلخ بود که وسواس او اشتباه بوده است. ادوارد تنها زمانی «طلای احمقانه» را رها میکند که میفهمد طلای واقعی، همان دوستانی بودند که در این مسیر به دست آورد و البته، آنها را از دست داد.
او کارولین را از دست داد و بدون آنکه بداند، دخترش را نیز از دست داده بود. «ادویل» کشتی او را ترک کرد، «بانت» با تمام وجود به ادوارد ایمان داشت و در راه «ایدهآلهای» او جان باخت. روح و باورهای «ریشسیاه» پس از مرگش، کنوی را رها نکرد. «مری» درگذشت و کنوی در برابر سرنوشت او ناتوان بود. «آن» تنها ماند تا با ترومایی دستوپنجه نرم کند که ادوارد نیز به آن دچار بود؛ اینها همه جدای از نامهای بزرگی چون بنجامین هورنیگولد، کالیچو جک و چارلز وین است که همگی بخشی از روح «پرچم سیاه» بودند.
میراثی که ۱۳ سال بعد همچنان میدرخشد

هفت سال دزدی دریایی، برای کنوی به قیمت از دست دادن همه چیز تمام شد. حالا ۱۳ سال پس از انتشار نسخه ۲۰۱۳، نقلقول معروف ریشسیاه همچنان یکی از نمادینترین دیالوگهای تاریخ بازیهای ویدیویی است:
در دنیایی بدون طلا، شاید ما قهرمان بودیم.
وقتی از یوبیسافت سنگاپور پرسیدند که آیا گذشت ۱۳ سال دیدگاه آنها را نسبت به این جمله تغییر داده است، پاسخ دادند:
اعمال ما، هویت ما را تعریف میکنند و این جمله امروز به اندازه سال ۲۰۱۳ برای من طنینانداز است. این جمله بازتابی از ارزشها، باورها و حد و مرزهایی است که ما برای رسیدن به اهدافمان تعیین میکنیم. از این نظر، داستان بلکفلگ موفق شد دریچهای به سوی رشد و تحول شخصیتی ادوارد به روی ما بگشاید.
عقیده، آغاز خرد است

این نقلقول، ارزشهای کنوی (طلا)، باورهای او (طلا) و میزان دوری او از مسیر درست را نشان میداد، اما دوگانگی شخصیت او دقیقا همان چیزی بود که باعث رشدش شد. او در نهایت ارزش «طلا» را با «دوستی و عشق» جایگزین کرد و باور به «ثروت» را با «عقیده».
داستان کنوی در «دنیایی با طلا»، درسی در باب عقیده است. چرا که اگر «هیچچیز حقیقت ندارد»، پس او میتواند باورهای خودش را تعریف کند؛ و اگر «همه چیز مجاز است»، او میتواند ارزشهای خودش را بسازد. شاید این عقیده، تنها آغاز خرد باشد، نه شکل نهایی آن. Assassin's Creed Black Flag Resynced به ما یادآوری میکند که ادوارد کنوی تنها یک دزد دریایی نبود؛ او آینهای بود که تمام دوگانگیهای فرنچایز اساسینز کرید در آن بازتاب یافت. میراث او، در این بازسازی مدرن و وفادار به ریشهها، بیش از همیشه زنده است.
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.