نقد فیلم زنده شور | بخشش شعارزده!
وقتی فیلم اصرار دارد اشک مخاطب را در بیاورد!
قصاص، یکی از دردناکترین و خانمانسوزترین قوانین و حقوق است. این حکم، انسانیت را گاهی با چالش مواجه میکند؛ آیا بخشیدن نشانه انسانیت است؟ یا بخشش صرفا باعث میشود داغ دل خانواده مرحوم تازه بماند، چراکه قاتل یکی از عزیزانشان همچنان درحال نفس کشیدن است. فیلم زنده شور شاید آنچنان در رساندن مفهوم بخشش موفق نبوده باشد و شعارزده شده باشد، اما حداقل جوانب مختلف حکم قصاص را بررسی کرده و به خوبی به مخاطب خود ارائه میدهد. با نقد فیلم زنده شور همراه ویجیاتو بمانید.

فیلم زنده شور به کارگردانی کاظم دانشی و بازی هنرمندانی چون بهرام افشاری، حامد بهداد، امیر جعفری، سارا بهرامی و شبنم مقدمی، داستان یک نماینده دادستان را روایت میکند که مسئول اعدام پنج مجرم است. در آخرین ساعات نزدیک به اعدام، مرتضی زند (نماینده دادستان) تلاش میکند تا از اولیای دم رضایت بگیرد و اعدامیها را نجات دهد. فیلم به طور کلی حول محور رضایت گرفتن به نوبت از هر پنج خانواده میچرخد.
بخوانید: بهترین سریال های ایرانی نمایش خانگی
نخستین مشکلی که با فیلم داشتم، سطحی و تک بعدی بودن داستان بود. در عصرجدید سینما، مخاطبان امروزی به سختی میتوانند یک داستان سطحی روزمره را تحمل کنند. این مخاطبان دیگر سینما را بلد شدند و با رشد فضای مجازی و دم دست بودن هر نوع محتوایی، میتوان گفت که مخاطب امروز باهوش تر از همیشه است و خیلی سریع میتواند بفهمد که یک داستان آیا برای اضافه کردن چیزی به زندگی او نوشته شده یا صرفا برای برانگیختن احساسات مخاطب و فروش به واسطه غم انگیز و جنجالی بودن.
خط داستانی از آنجایی شروع میشود که پنج زندانی محکوم به اعدام در حمام زندان در حال شستن خود هستند که در اینجا میتوان گفت انتخاب اسم به شکل هوشمندانهای صورت گرفته است. تناقض بین مرده شوری وقتی مرحوم ناگهان فوت میکند و زنده شوری وقتی مرحوم میداند قرار است تا چند ساعت دیگر بمیرد، مفهوم معنایی جالبی به فیلم میبخشد.
این سکانس افتتاحیه یکی از دو سکانس خوب کل فیلم است (سکانس دوم هم بهش میرسیم) زیرا هر پنج شخصیت به خوبی معرفی میشوند، هر کدام را در همان نگاه اولیه و شنیدن نخستین کلمات از آنها، میتوانیم به خوبی بشناسیم. اینکه چه کسی از قتل پشیمان است، چه کسی اکنون از اعدام میترسد، چه کسی با آغوش باز به استقبال مرگ میرود و اینکه هر کدام چه دیدگاهی نسبت به مرگ و زندگی دارند. این سکانس از معدود سکانسهایی است که هوشمندانه و محتاطانه نوشته شده است.
بخوانید: پرفروشترین فیلمهای سینمای ایران در سال ۱۴۰۴
یکی دیگر از ویژگیهای مثبت این سکانس معرفی، جاری شدن درونمایه کلی فیلم است. مخاطب به خوبی معنای مرگ و اعدام را درک میکند و طعم تلخ چند ساعت پایانی زندگی یک اعدام را میچشد. قاببندیهای بسته، رنگ سرد و نور مهتابی، صدای گریه و دوش آب روی بدنهای عریان و دیالوگهای کوتاه ناامید کننده؛ همگی در همکاری هم، درحال انتقال حس مرگ، جسد، اعدام و گناه هستند.

اما این تنهایی جایی بود که ساختار سر جای خودش قرار داشت، بعد از این سکانس و با ورود اعدامیها به محوطه اعدام، فیلم تبدیل میشود به یک اثر شعارزده که بدون هیچ ساختار داستانگویی خاصی، روایت بیش از حد سورئال خودش را به مخاطب منتقل میکند. در این بین چند سکانس هستند که مخاطب میتواند با آن ارتباط بگیرد اما به طور کلی هیچ چیز سر جای خودش نیست.
سکانس دومی که خیلی به نظرم خوب کار شده بود، سکانس اعدام شخصیت امیر جعفری بود. این سکانس نیز به خوبی بلد بود چطور احساسات مخاطب را برانگیخته کند و معنای خودش را به او منتقل کند. البته بیشترین چیزی که این سکانس را کارساز کرده بود، بازی درخشان و زیرپوستی امیر جعفری بود. او توانست در همان چند دقیقه حضورش کاری کند که شخصیتش حداقل تا آخر شبی که فیلم را تماشا کردید فراموش نشود.
بعد از امیر جعفری، بهترین بازی که واقعا از نیمه دوم به بعد وزن فیلم را به دوش میکشید، بهرام افشاری بود. بی اغراق، تنها دلیلی که حواسم از فیلم پرت نمیشد، اجرای درخشان بهرام افشاری بود. این بازی متفاوت به خوبی نشان داد که بهرام افشاری صرفا یک بازیگر کمدی نیست؛ او بازیگری است که میتواند با تمام عناصری که در اختیار دارد بازی کند و سرجمع یک هنرنمایی تماشایی از خودش نشان دهد. مهم نیست اگر فیلمنامه سخت به او فضا میدهد یا کلیت کار آنچنان جای مانور ندارد، بهرام افشاری یک راهی پیدا میکند تا مخاطب از دیدن او خسته نشود.

به واسطه بازی درخشان بهرام افشاری، شخصیت پردازی مرتضی زند هم نشسته بود. اما تمام یا حداقل بیشتر زورش را بهرام افشاری به دوش میکشید. شخصیت به خودی خود چیزی برای ارائه نداشت. مهمترین ایرادی که میتوان به شخصیت گرفت، نداشتن انگیزه بود. مخاطب امروزی دوست دارد اول انگیزه شخصیت را درک کند و بعد تلاش او برای پیش بردن داستان را تماشا کند.
این فرمول شخصیت پردازی به بدترین شکل به باقی شخصیتهای فیلم زنده شور هم نسبت داده شده بود. شخصیتهای اصلی فاقد انگیزه قابل قبول برای انجام کارهای خود بودند. مثلا آن شخصیتی که فلوت میزد (اسمش را یادم نیست) عملا بی دلیل مرتکب قتل شده بود و حتی داستان یک جا خندهدار میشود که شاکی او پدربزرگش است.
سکانس فلوت زدن هم جا داره بهش اشاره کنم. این سکانس ایده جذابی داشت، روی کاغذ خوب نوشته شده بود؛ میتوانست واقعا اشک مخاطب را در بیاورد؛ اما از نظر فنی به شدت ساختگی به نظر میرسید. صدای پلی بک قطعه در پس زمینه و صدای سازهای دیگری که همراه با آن زده میشد، مخاطب را از عمق احساسی این سکانس جدا میکرد. حتی در ابتدا یک معضل را هم نقد میکند این سکانس: حرام و جرم بودن آلات موسیقی. اما در نهایت اجرای ضعیف سکانس این درونمایه را هم میسوزاند و تاثیر زیادی نمیگذارد.
فیلمنامه فیلم، ساختارمند نیست. یعنی صرفا چند سکانس کنار هم آمدند تا گریه مخاطب را در بیاورند و بعد بروند. بزرگترین ضعف فیلمنامه را باید در ناتوانی آن برای خلق یک تنش تدریجی دانست. فیلم در ابتدا جوری معرفی میشود که انگار قرار است یک اثر تریلر با تنش بالا در ژانر دادگاهی و زندان ببینیم. اما تنش از همان ابتدا در یک سطح باقی میماند. مخاطب دلیلی برای ترسیدن، نگرانی و استرس ندارد و در طول فیلم صرفا درحال تماشای یک شعار است: بخشش، بخشش، بخشش. این فیلم از هر روشی که دم دستش بود استفاده کرد تا این مفهوم را برساند.

ساختار فیلم به شکلی طراحی شده که هر بار مرتضی زند به سراغ یکی از اولیای دم میرود، مخاطب باید با یک موقعیت تازه، یک چالش اخلاقی جدید و یک کشمکش متفاوت روبهرو شود. اما در عمل، این ملاقاتها بیش از آنکه هر کدام شخصیت و هویت مستقلی داشته باشند، از یک الگوی تکراری پیروی میکنند؛ خواهش برای رضایت، مخالفت خانواده مقتول، چند دیالوگ احساسی و در نهایت رفتن به سراغ پرونده بعدی. این چرخه بارها تکرار میشود و باعث میشود فیلم در نیمه دوم از نظر ریتم دچار افت شود. در حالی که چنین سوژهای ظرفیت آن را داشت که هر پرونده، زاویهای تازه از مفهوم عدالت، انتقام، بخشش و حتی اشتباهات دستگاه قضایی را به تصویر بکشد.
این اثر بعد از بازیگری بهرام افشاری و امیر جعفری، یک نقطه قوت نه چندان تاثیرگذار دیگر هم دارد؛ کارگردانی. کاظم دانشی در کارگردانی همچنان نشان میدهد که در خلق فضای ملتهب و کنترل بازی بازیگران مهارت قابل توجهی دارد. استفاده از لوکیشنهای بسته، راهروهای سرد زندان، اتاقهای ملاقات و فضای سنگین محوطه اجرای حکم، حس خفقان را به خوبی به مخاطب منتقل میکند. دوربین نیز اغلب با نماهای نزدیک، اضطراب شخصیتها را تشدید میکند و اجازه نمیدهد مخاطب از فشار روانی موقعیت فاصله بگیرد. اما این فشار روانی بیشتر برای برانگیختن احساسات است تا ارائه مفهوم و درونمایه.
مشکل بزرگ اینجاست که این فضاسازی قدرتمند که پیش از آن در فیلم علفزار اثر همین کارگردان دیده بودیم، همیشه در خدمت فیلمنامه قرار نمیگیرد. زمانی که دیالوگها بیش از اندازه مستقیم و شعاری میشوند یا شخصیتها صرفا برای بیان یک پیام اخلاقی وارد صحنه میشوند، حتی کارگردانی خوب هم نمیتواند ضعف متن را پنهان کند.
فیلم بارها تلاش میکند مخاطب را به سمت این نتیجه هدایت کند که رضایت دادن، تصمیم درست و انسانیتر است؛ اما کمتر فرصت میدهد تا درد و رنج خانواده مقتول به شکلی عمیق و چندلایه روایت شود. به همین دلیل، بسیاری از شخصیتهای اولیای دم بیشتر به مانعی برای پیشبرد داستان شباهت دارند تا انسانهایی که سالها با فقدان عزیزشان زندگی کردهاند. اگر فیلم زمان بیشتری را صرف شناخت این افراد و جهانبینی آنها میکرد، تصمیم نهایی هر کدام میتوانست تاثیر احساسی بسیار عمیقتری داشته باشد و مخاطب نیز به جای احساس هدایت شدن، خودش درباره مفهوم قصاص و بخشش قضاوت کند.
درنهایت...

در نهایت، زنده شور فیلم بدی نیست؛ اما در مقابل اصلا فیلم خوبی نیست. دیدنش شما را پشیمان نمیکند و ندیدنش باعث نمیشود چیز مهمی را از دست بدهید. اگر از آن دست مخاطبانی هستید که دوست دارید با احساسات شما در سالن سینما بازی شود، این فیلم را تماشا کنید.
زنده شور اثری است که مدام ظرفیتهای بالای خود را یادآوری میکند اما کمتر موفق میشود آنها را به نتیجه برساند. فیلم در بازیگری، فضاسازی و انتخاب سوژه، نقاط قوت ارزشمندی دارد و بهخصوص اجرای متفاوت بهرام افشاری و حضور کوتاه اما تاثیرگذار امیر جعفری از مهمترین دلایل تماشای آن هستند. با این حال، فیلمنامهای که بیش از حد به شعار نزدیک میشود، شخصیتهایی که انگیزههای محکمی ندارند و روایتی که از میانه راه دچار تکرار میشود، اجازه نمیدهد زنده شور به یکی از آثار ماندگار سینمای اجتماعی ایران تبدیل شود. این فیلم بیشتر از آنکه اثری تاثیرگذار درباره قصاص باشد، نمونهای از فیلمی است که نشان میدهد داشتن یک ایده مهم، بدون پرداخت عمیق و شخصیتپردازی دقیق، برای خلق یک درام ماندگار کافی نیست.
فیلم زنده شور، اثری شعارزده و بی ساختار است که تلاش میکند احساسات مخاطب را به واسطه مفاهیمی چون اعدام، مرگ و بخشش برانیگخته کند اما در عمل آنچنان موفق عمل نکرده است.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.
نایس👌