ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

مقالات فیلم سینمایی

نقد فیلم زنده شور | بخشش شعارزده!

وقتی فیلم اصرار دارد اشک مخاطب را در بیاورد!

ایمان اکرمی
نوشته شده توسط ایمان اکرمی تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۳:۰۰

قصاص، یکی از دردناک‌ترین و خانمان‌سوزترین قوانین و حقوق است. این حکم، انسانیت را گاهی با چالش مواجه می‌کند؛ آیا بخشیدن نشانه انسانیت است؟ یا بخشش صرفا باعث می‌شود داغ دل خانواده مرحوم تازه بماند، چراکه قاتل یکی از عزیزانشان همچنان درحال نفس کشیدن است. فیلم زنده شور شاید آنچنان در رساندن مفهوم بخشش موفق نبوده باشد و شعارزده شده باشد، اما حداقل جوانب مختلف حکم قصاص را بررسی کرده و به خوبی به مخاطب خود ارائه می‌دهد. با نقد فیلم زنده شور همراه ویجیاتو بمانید.

فیلم زنده شور به کارگردانی کاظم دانشی و بازی هنرمندانی چون بهرام افشاری، حامد بهداد، امیر جعفری، سارا بهرامی و شبنم مقدمی، داستان یک نماینده دادستان را روایت می‌کند که مسئول اعدام پنج مجرم است. در آخرین ساعات نزدیک به اعدام، مرتضی زند (نماینده دادستان) تلاش می‌کند تا از اولیای دم رضایت بگیرد و اعدامی‌ها را نجات دهد. فیلم به طور کلی حول محور رضایت گرفتن به نوبت از هر پنج خانواده می‌چرخد.

بخوانید: بهترین سریال های ایرانی نمایش خانگی

نخستین مشکلی که با فیلم داشتم، سطحی و تک بعدی بودن داستان بود. در عصرجدید سینما، مخاطبان امروزی به سختی می‌توانند یک داستان سطحی روزمره را تحمل کنند. این مخاطبان دیگر سینما را بلد شدند و با رشد فضای مجازی و دم دست بودن هر نوع محتوایی، می‌توان گفت که مخاطب امروز باهوش تر از همیشه است و خیلی سریع می‌تواند بفهمد که یک داستان آیا برای اضافه کردن چیزی به زندگی او نوشته شده یا صرفا برای برانگیختن احساسات مخاطب و فروش به واسطه غم انگیز و جنجالی بودن.

خط داستانی از آنجایی شروع می‌شود که پنج زندانی محکوم به اعدام در حمام زندان در حال شستن خود هستند که در اینجا می‌توان گفت انتخاب اسم به شکل هوشمندانه‌ای صورت گرفته است. تناقض بین مرده شوری وقتی مرحوم ناگهان فوت می‌کند و زنده شوری وقتی مرحوم می‌داند قرار است تا چند ساعت دیگر بمیرد، مفهوم معنایی جالبی به فیلم می‌بخشد.

این سکانس افتتاحیه یکی از دو سکانس خوب کل فیلم است (سکانس دوم هم بهش می‌رسیم) زیرا هر پنج شخصیت به خوبی معرفی می‌شوند، هر کدام را در همان نگاه اولیه و شنیدن نخستین کلمات از آن‌ها، می‌توانیم به خوبی بشناسیم. اینکه چه کسی از قتل پشیمان است، چه کسی اکنون از اعدام می‌ترسد، چه کسی با آغوش باز به استقبال مرگ می‌رود و اینکه هر کدام چه دیدگاهی نسبت به مرگ و زندگی دارند. این سکانس از معدود سکانس‌هایی است که هوشمندانه و محتاطانه نوشته شده است.

بخوانید: پرفروش‌ترین فیلم‌های سینمای ایران در سال ۱۴۰۴

یکی دیگر از ویژگی‌های مثبت این سکانس معرفی، جاری شدن درونمایه کلی فیلم است. مخاطب به خوبی معنای مرگ و اعدام را درک می‌کند و طعم تلخ چند ساعت پایانی زندگی یک اعدام را می‌چشد. قاب‌بندی‌های بسته، رنگ سرد و نور مهتابی، صدای گریه و دوش آب روی بدن‌های عریان و دیالوگ‌های کوتاه ناامید کننده؛ همگی در همکاری هم، درحال انتقال حس مرگ، جسد، اعدام و گناه هستند.

اما این تنهایی جایی بود که ساختار سر جای خودش قرار داشت، بعد از این سکانس و با ورود اعدامی‌ها به محوطه اعدام، فیلم تبدیل می‌شود به یک اثر شعار‌زده که بدون هیچ ساختار داستان‌گویی خاصی، روایت بیش از حد سورئال خودش را به مخاطب منتقل می‌کند. در این بین چند سکانس هستند که مخاطب می‌تواند با آن ارتباط بگیرد اما به طور کلی هیچ چیز سر جای خودش نیست.

سکانس دومی که خیلی به نظرم خوب کار شده بود، سکانس اعدام شخصیت امیر جعفری بود. این سکانس نیز به خوبی بلد بود چطور احساسات مخاطب را برانگیخته کند و معنای خودش را به او منتقل کند. البته بیشترین چیزی که این سکانس را کارساز کرده بود، بازی درخشان و زیرپوستی امیر جعفری بود. او توانست در همان چند دقیقه حضورش کاری کند که شخصیتش حداقل تا آخر شبی که فیلم را تماشا کردید فراموش نشود.

بعد از امیر جعفری، بهترین بازی که واقعا از نیمه دوم به بعد وزن فیلم را به دوش می‌کشید، بهرام افشاری بود. بی اغراق، تنها دلیلی که حواسم از فیلم پرت نمی‌شد، اجرای درخشان بهرام افشاری بود. این بازی متفاوت به خوبی نشان داد که بهرام افشاری صرفا یک بازیگر کمدی نیست؛ او بازیگری است که می‌تواند با تمام عناصری که در اختیار دارد بازی کند و سرجمع یک هنرنمایی تماشایی از خودش نشان دهد. مهم نیست اگر فیلمنامه سخت به او فضا می‌دهد یا کلیت کار آنچنان جای مانور ندارد، بهرام افشاری یک راهی پیدا می‌کند تا مخاطب از دیدن او خسته نشود.

به واسطه بازی درخشان بهرام افشاری، شخصیت پردازی مرتضی زند هم نشسته بود. اما تمام یا حداقل بیشتر زورش را بهرام افشاری به دوش می‌کشید. شخصیت به خودی خود چیزی برای ارائه نداشت. مهم‌ترین ایرادی که می‌توان به شخصیت گرفت، نداشتن انگیزه بود. مخاطب امروزی دوست دارد اول انگیزه شخصیت را درک کند و بعد تلاش او برای پیش بردن داستان را تماشا کند.

این فرمول شخصیت پردازی به بدترین شکل به باقی شخصیت‌های فیلم زنده شور هم نسبت داده شده بود. شخصیت‌های اصلی فاقد انگیزه قابل قبول برای انجام کارهای خود بودند. مثلا آن شخصیتی که فلوت می‌زد (اسمش را یادم نیست) عملا بی دلیل مرتکب قتل شده بود و حتی داستان یک جا خنده‌دار می‌شود که شاکی او پدربزرگش است.

سکانس فلوت زدن هم جا داره بهش اشاره کنم. این سکانس ایده جذابی داشت، روی کاغذ خوب نوشته شده بود؛ می‌توانست واقعا اشک مخاطب را در بیاورد؛ اما از نظر فنی به شدت ساختگی به نظر می‌رسید. صدای پلی بک قطعه در پس زمینه و صدای سازهای دیگری که همراه با آن زده می‌شد، مخاطب را از عمق احساسی این سکانس جدا می‌کرد. حتی در ابتدا یک معضل را هم نقد می‌کند این سکانس: حرام و جرم بودن آلات موسیقی. اما در نهایت اجرای ضعیف سکانس این درونمایه را هم می‌سوزاند و تاثیر زیادی نمی‌گذارد.

فیلمنامه فیلم، ساختارمند نیست. یعنی صرفا چند سکانس کنار هم آمدند تا گریه مخاطب را در بیاورند و بعد بروند. بزرگ‌ترین ضعف فیلمنامه را باید در ناتوانی آن برای خلق یک تنش تدریجی دانست. فیلم در ابتدا جوری معرفی می‌شود که انگار قرار است یک اثر تریلر با تنش بالا در ژانر دادگاهی و زندان ببینیم. اما تنش از همان ابتدا در یک سطح باقی می‌ماند. مخاطب دلیلی برای ترسیدن، نگرانی و استرس ندارد و در طول فیلم صرفا درحال تماشای یک شعار است: بخشش، بخشش، بخشش. این فیلم از هر روشی که دم دستش بود استفاده کرد تا این مفهوم را برساند.

ساختار فیلم به شکلی طراحی شده که هر بار مرتضی زند به سراغ یکی از اولیای دم می‌رود، مخاطب باید با یک موقعیت تازه، یک چالش اخلاقی جدید و یک کشمکش متفاوت روبه‌رو شود. اما در عمل، این ملاقات‌ها بیش از آنکه هر کدام شخصیت و هویت مستقلی داشته باشند، از یک الگوی تکراری پیروی می‌کنند؛ خواهش برای رضایت، مخالفت خانواده مقتول، چند دیالوگ احساسی و در نهایت رفتن به سراغ پرونده بعدی. این چرخه بارها تکرار می‌شود و باعث می‌شود فیلم در نیمه دوم از نظر ریتم دچار افت شود. در حالی که چنین سوژه‌ای ظرفیت آن را داشت که هر پرونده، زاویه‌ای تازه از مفهوم عدالت، انتقام، بخشش و حتی اشتباهات دستگاه قضایی را به تصویر بکشد.

این اثر بعد از بازیگری بهرام افشاری و امیر جعفری، یک نقطه قوت نه چندان تاثیرگذار دیگر هم دارد؛ کارگردانی. کاظم دانشی در کارگردانی همچنان نشان می‌دهد که در خلق فضای ملتهب و کنترل بازی بازیگران مهارت قابل توجهی دارد. استفاده از لوکیشن‌های بسته، راهروهای سرد زندان، اتاق‌های ملاقات و فضای سنگین محوطه اجرای حکم، حس خفقان را به خوبی به مخاطب منتقل می‌کند. دوربین نیز اغلب با نماهای نزدیک، اضطراب شخصیت‌ها را تشدید می‌کند و اجازه نمی‌دهد مخاطب از فشار روانی موقعیت فاصله بگیرد. اما این فشار روانی بیشتر برای برانگیختن احساسات است تا ارائه مفهوم و درونمایه.

مشکل بزرگ اینجاست که این فضاسازی قدرتمند که پیش از آن در فیلم علفزار اثر همین کارگردان دیده بودیم، همیشه در خدمت فیلمنامه قرار نمی‌گیرد. زمانی که دیالوگ‌ها بیش از اندازه مستقیم و شعاری می‌شوند یا شخصیت‌ها صرفا برای بیان یک پیام اخلاقی وارد صحنه می‌شوند، حتی کارگردانی خوب هم نمی‌تواند ضعف متن را پنهان کند.

فیلم بارها تلاش می‌کند مخاطب را به سمت این نتیجه هدایت کند که رضایت دادن، تصمیم درست و انسانی‌تر است؛ اما کمتر فرصت می‌دهد تا درد و رنج خانواده مقتول به شکلی عمیق و چندلایه روایت شود. به همین دلیل، بسیاری از شخصیت‌های اولیای دم بیشتر به مانعی برای پیشبرد داستان شباهت دارند تا انسان‌هایی که سال‌ها با فقدان عزیزشان زندگی کرده‌اند. اگر فیلم زمان بیشتری را صرف شناخت این افراد و جهان‌بینی آن‌ها می‌کرد، تصمیم نهایی هر کدام می‌توانست تاثیر احساسی بسیار عمیق‌تری داشته باشد و مخاطب نیز به جای احساس هدایت شدن، خودش درباره مفهوم قصاص و بخشش قضاوت کند.

درنهایت...

در نهایت، زنده شور فیلم بدی نیست؛ اما در مقابل اصلا فیلم خوبی نیست. دیدنش شما را پشیمان نمی‌کند و ندیدنش باعث نمی‌شود چیز مهمی را از دست بدهید. اگر از آن دست مخاطبانی هستید که دوست دارید با احساسات شما در سالن سینما بازی شود، این فیلم را تماشا کنید.

زنده شور اثری است که مدام ظرفیت‌های بالای خود را یادآوری می‌کند اما کمتر موفق می‌شود آن‌ها را به نتیجه برساند. فیلم در بازیگری، فضاسازی و انتخاب سوژه، نقاط قوت ارزشمندی دارد و به‌خصوص اجرای متفاوت بهرام افشاری و حضور کوتاه اما تاثیرگذار امیر جعفری از مهم‌ترین دلایل تماشای آن هستند. با این حال، فیلمنامه‌ای که بیش از حد به شعار نزدیک می‌شود، شخصیت‌هایی که انگیزه‌های محکمی ندارند و روایتی که از میانه راه دچار تکرار می‌شود، اجازه نمی‌دهد زنده شور به یکی از آثار ماندگار سینمای اجتماعی ایران تبدیل شود. این فیلم بیشتر از آنکه اثری تاثیرگذار درباره قصاص باشد، نمونه‌ای از فیلمی است که نشان می‌دهد داشتن یک ایده مهم، بدون پرداخت عمیق و شخصیت‌پردازی دقیق، برای خلق یک درام ماندگار کافی نیست.

64
امتیاز ویجیاتو

فیلم زنده شور، اثری شعارزده و بی ساختار است که تلاش می‌کند احساسات مخاطب را به واسطه مفاهیمی چون اعدام، مرگ و بخشش برانیگخته کند اما در عمل آنچنان موفق عمل نکرده است.

ایمان اکرمی
ایمان اکرمی

عاشق روایت و روانشناسی و ترکیب این دوتام. به نظرم روایت بدون داشتن بار روانشناسی نمی‌تونه زیاد ماندگار باشه... برای همین مطالبی می‌نویسم که داخلشون روانشناسی رو در روایت و شخصیت‌ها نشون بده.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید
مجموع نظرات ثبت شده (2 مورد)
  • aryanovin
    aryanovin | 4 هفته قبل

    بعد از مدت‌ها فیلمی دیدم که تا لحظه آخر، تماشاگر را به صندلی سینما می‌چسباند. فیلمی که نمی‌خواهد فقط قصه‌ای تعریف کند، بلکه تماشاگر را میان چند دوگانه دشوار رها می‌کند. احساس و قانون، بخشش و انتقام، انسانیت و قضاوت، و در نهایت مردن و زنده ماندن.
    ( زنده‌شور ) برای من فیلمی درباره اعدام نبود بلکه زندگی در موقعیت مرگ بود.
    گاهی کسی که قرار است بمیرد، از همه زنده‌تر است و گاهی آدم‌های زنده‌، مرده در قفس‌ خود
    ( زنده‌شور ) بیش از آنکه درباره چند محکوم به اعدام باشد، درباره انسان‌هایی است که در موقعیت‌هایی سخت، مجبورند انتخاب سخت کنند.
    و شاید زیباترین مفهوم فیلم، بخشش باشد. یکی از زیباترین نشانه‌های تعالی انسان. بخشش در این فیلم نه یک شعار اخلاقی، بلکه انتخابی دشوار و گاه دردناک است.

    جامعه‌ای در قفس

    فضای تنگ و تاریک و خفه فیلم، فقط یک انتخاب لوکیشن نیست. انگار خود زندان و تصویری کوچک‌شده از جامعه‌ای است که آدم‌ها در آن دست‌وپا می‌زنند. جامعه‌ای لبریز از اضطراب، درد و گرفتار بودن در قفس فقر، تعصب، ترس، گذشته و قضاوت دیگران.

    مردی که بر دار رفت، اما مردانگی را زنده گذاشت.
    یکی از تأثیرگذارترین لحظات فیلم، دوان دوان دویدن امیر جعفری به سوی طناب دار بود. همچون منصور. وقتی آن را از پله‌های زیرزمین به سمت حیاط اعدام می‌بردند نور پروژکتور حیاط، تمام کادر را پر کرد. پرنده‌ای که به سوی نور و رهایی و پرواز می دوید. معنای دیگری از مرگ و مردانگی ای که مهمتر از زنده ماندن بود. شاید به همین دلیل مرگ او از زنده بودن چهار اعدامی دیگر، بیشتر در ذهن تماشاگر ماند.
    به سلامتی رفیق

    شبنم مقدمی نماینده قانون است، کوتاه، چاق، خسته و بی‌حوصله و عادی شدن مرگ‌انسان ها برایش. ( زود اعدامشان کن که برویم ... ) در مقابل، بهرام افشاری جوان، باریک، بلند و جسور و انگار برای شکستن همین قاب‌ها.
    اما سوال مهم
    سیگار کشیدن‌های پنهانی، نگاه‌های خیره به بیرون و رفتارهایش، نشان از زخمی عمیق در درون او بود که شاید انگیزه اصلی برای این حد قانون شکنی.‌ اما فیلم هرگز به این زخم و انگیزه حاصل از آن نزدیک نشد. اگرچه فهمیدن بی گناهی امیر جعفری را دلیل آن دانست.

    حامد بهداد؛ مردی که ناتوانی را تحمل نمی‌کند.
    حامد بهداد، مردی را به تصویر می‌کشد که شاید مردن را با شرافت‌تر از ناتوانی در تأمین معاش خانواده می‌داند. در روزگاری سخت، شاید مرد بودن گناهی سنگین باشد وقتی جامعه از مرد انتظار دارد نان‌آور باشد، اما امکان نان‌آوری را از او می‌گیرد.
    بازی بهداد قابل توجه بود اما من مظلومیت پدری که از درمان بیماری پروانه‌ای فرزندش عاجز است را بیشتر درک کردم
    و آنجا که گفت:
    ( به لطف شما، بدبختی رو این روزها همه دارند. )

    موسیقی؛ چیزی که نمی توان از دل جامعه بیرونش کرد

    موسیقی‌ای که سال‌ها حرام شمرده شد، اما هرگز نتوانستند آن را از دل مردم بیرون کنند.
    و اشاره به یک تناقض مهم : چیزی ممکن است برای سال‌ها ممنوع باشد، اما هرگز از زندگی مردم حذف نمی شود. و در آنسو
    پدربزرگ‌های خوب و مهربانی که شاید اشتباها در جای اشتباه قرار گرفته اند. میان کشمکش بین تعصب و سنت از یک سو و گذشت و بخشش از سوی دیگر . کدام بهتر است؟

    زن افغان، دردهایی فراتر از داغ
    درد آنها فقط داغ عزیز از دست‌رفته نیست؛ سال‌ها بی‌خانمانی، تحقیر، سرکوب و ایستادن در جایی که شاید انتخاب خودشان نبوده در چهره و رفتارشان دیده می‌شود. شاید به همین دلیل است که بخشش آنها، معنای دیگری پیدا می‌کند. انگار کسی که سال‌ها رنج کشیده، گاهی بهتر از دیگران می‌داند که باید از چرخه رنج خارج شود.
    و چه جذاب بود وقتی که اعتراض کرد:
    ( شویم را کجا می‌برید؟ )
    نمایش تمام بی‌پناهی یک زن...

    دین، موعظه گر صرف یا اثرگذار
    روحانیتی سنتی از یک سو که موعظه و سخن گفتن را پیشه می کند و خدا را پیش برنده کارها می شمارد و در سوی دیگر روحانی جوان و به‌روزشده‌ و متصل به تکنولوژی که می‌تواند اثرگذاری متفاوت تری داشته باشد.

    فضای مجازی، شمشیر دو لبه
    فیلم به خوبی نشان می‌دهد که دسترسی سریع به تصویر و اطلاعات، می‌تواند همزمان هم ابزار تخریب باشد و هم ابزار نجات. تصاویر و اطلاعاتی که در ابتدای فیلم به خونریزی و بحران دامن می‌زند، در پایان می‌توانند باعث شکل‌گیری نوعی همدلی و همسویی عمومی شوند.
    نه خوب است و نه بد. می تواند برای ویران کردن باشد و یا برای نجات دادن.

  • آتنا حسینی
    آتنا حسینی | ۱۲ مرداد ۱۴۰۵

    نایس👌

مطالب پیشنهادی