اسپایدرمن؛ همسایه دوستداشتنی نسل ما
یادداشتی درباره ابرقهرمانی که خاطرات یک نسل را ساخته است
بگذارید یادداشتم را با یک نظر نامحبوب آغاز کنم. پس از تماشای فیلم Spider-Man: No Way Home بیش از آنکه خوشحال باشم، ناامید بودم. درست است، تماشای سه مرد عنکبوتی سینمای مدرن که با آنها کودکی، نوجوانی و جوانیمان را گذراندیم، آن هم در کنار یکدیگر اتفاق جذاب و تکرارنشدنی بود، اما اینکه محتوای یک فیلم سه ساعته تماما فن سرویس باشد، کمی حس بدی برایم داشت.
در آن لحظه تصور میکردم که شاید دوره مرد عنکبوتی برای من تمام شده است، چرا که بازی Marvel's Spider-Man 2 هم کاری که باید را با روح و روانم انجام نداد. با تمامی این اتفاقات، این حقیقت تلخ را پذیرفتم که دیگر مرد عنکبوتی ابرقهرمان دنیای فانتزیام نیست. این حس تلخ را با خود به دوش کشیدم تا روزی که تصاویری از پشت صحنه فیلم جدید مرد عنکبوتی یعنی Brand New Day منتشر شد. هنگامی که شوق و شور مردم نیویورک را اطراف مرد عنکبوتیِ تام هالند آن هم با لباس جدید و خوش رنگ و لعابش دیدم، ناگهان احساس کردم که نه… مرد عنکبوتی همچنان همان قهرمانیست که روزهای کودکیام را به یاد میآورد.

مرد عنکبوتی، فراتر از یک قهرمان دنیای مارول است. این ابرقهرمان، در هر برهه زمانی یک اثر مهم از خود در جهان به جا میگذارد که به تمام مخاطبان خودش اجازه رویاپردازی میدهد. مطمئنا من و بسیاری از همنسلهای من که الان در سنین 25 تا 30 سالگی به سر میبریم، با فیلمهای مرد عنکبوتی سم ریمی بزرگ شدیم؛ چه بسا که فیلم اول این سهگانه، شاید اولین فیلمی بود که در زندگیمان تماشا کردیم. برای کنترل و تاب خوردن در قامت این ابرقهرمان، به بازیهای ویدیویی اقتباسیافته رجوع کردیم و اینگونه شده که با مرد عنکبوتی توانستیم با دنیای سینما و بازی یا به طور کلی، با دنیای هنر آشنا شویم.
بنابراین مرد عنکبوتی برای چنین نسلی، بیشتر از یک ابرقهرمان سینمایی و کمیکی است. مرد عنکبوتی در هر شکل و قامتی، یادآور روزهای خوب است. یادآور روزهایی که به اندازهای ساده بودیم که باور کنیم یک عکاس خبرنگار میتواند با تارهای ارگانیک در میان آسمانخراشها تاب بخورد. قاعدتا برای چنین نسلی، خدشهدار شدن این ابرقهرمان قرار نیست به راحتی صورت بگیرد. از طرفی دیگر، سونی و مارول به خوبی از جایگاه این ابرقهرمان خبر دارند و با انواع و اقسام آثار هنری، از ویدیوگیم گرفته تا انیمیشن و فیلمهای سینمایی و کمیک، سعی دارند ماجراجوییهای این قهرمان دوستداشتنی را برای مخاطبان خود تازه نگه دارند.

چه با بازیهای اینسامنیاک که بدون شک بهترین تجربه ممکن از بازی مرد عنکبوتی است، چه با انیمیشنهای مایلز مورالز که بدون اغراق جزو بهترین آثار این ابرقهرمان در مدیومهای هنری محسوب میشوند. نکته جالب آن است که هر کدام از آثار این ابرقهرمان، وجه تمایز خودش را با دیگر آثار پیدا میکند.
مرد عنکبوتی دنیای اینسامنیاک، پیتر پارکری است که از سالهای جوانی خودش عبور کرده و با مسائل بزرگسالی همچون اجاره خانه و بیکاری دستوپنجه نرم میکند. از طرفی در بازی سال 2018، پیتر پارکر با شش خبیثی مبارزه میکند که با همه آنها به لطف اقتباسهای مختلف آشنا هستیم. در دنباله بازی، برداشت اینسامنیاک جدی و تاریکتر است. اینبار ونوم وارد قضیه میشود و در اولین قدم خود، زندگی شخصی پیتر را هدف قرار میدهد. ماجراجویی که اگرچه جا داشت تا پایان سنگینتری داشته باشد، اما تلاش میکند فضای مارولی خودش را هم حفظ کند.
یا وقتی به انیمیشنهای Into the Spider-Verse یا Across The Spider-Verse نگاه میکنیم، حیرتزده خواهیم شد که چگونه سازندگان با یک نویسندگی خارقالعاده میتوانند مایلز مورالز را جایگزین پیتر پارکر دوستداشتنی کنند و از مفهوم مولتیورس، حتی بهتر از آثار دنیای سینمایی مارول (MCU) استفاده کنند.

نکته اینجاست که هیچکدام از این اقتباسها تلاش نکردهاند جای پیتر پارکر دیگری را بگیرند؛ هر کدام از مردهای عنکبوتی، تعریف تازهای از ابرقهرمان بودن را ارائه دادند، بدون اینکه هویت این ابرقهرمان را از بین ببرند. با این اوصاف، به این نتیجه میرسم که مرد عنکبوتی، فقط یک شخصیت محبوب نیست؛ او بخشی از حافظه جمعی یک نسل است و به همین دلیل در هر اقتباس جدیدش، حتی قبل از اکران، احساسات ما را درگیر میکند.
میدونم از آینده نامعلوم میترسی
نمیخوای تنها بمونی
میدونم که همیشه میام و دوباره میرم
اما این دیگه از اختیار من خارجه...
شاید روزی برسد که فیلمهای مرد عنکبوتی دیگر مثل گذشته هیجانزدهام نکنند یا بازیهایش نتوانند آن جادوی همیشگی را تکرار کنند. شاید حتی خود اسپایدرمن هم بارها در اقتباسهای مختلف، راهش را گم کند، اما بعضی شخصیتها فراتر از کیفیت یک فیلم یا یک بازی زندگی میکنند. آنها تبدیل به بخشی از خاطرات ما میشوند؛ بخشی از کودکیای که دیگر هیچوقت تکرار نمیشود.
برای من، مرد عنکبوتی هنوز همان پسری است که میان آسمانخراشهای نیویورک تاب میخورد و به من یادآوری میکند که رویاپردازی هیچوقت کار بچگانهای نبود. شاید به همین خاطر است که هر بار تصویرش را میبینم، احساس نمیکنم یک ابرقهرمان برگشته؛ انگار تکهای از گذشتهام دوباره به خانه آمده است.
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.