آشنایی با خونآشامها – تشنگان همیشگی خون
آب مقدس، میخ چوبی و سیر در کنار خود داشته باشید!
باورنکردنی به نظر میرسد که این روزها کسی درباره ومپایرها چیزی نداند. ومپایرها یا آن گونه که نامشان برگردان شده است، خونآشامها، یکی از محبوبترین و پراستفادهترین موجودات دنیای داستان و ادبیات به شمار میآیند. این کاراکترها با ویژگیهای خود توانستهاند در مدیومها و ژانرهای گوناگون ایفای نقش کنند؛ چه به عنوان یک عاشق منزوی و چه به عنوان وحشتی گریزناپذیر.
با همه این اوصاف ولی این موجودات خونخوار تنها ریشه در دنیای داستانها ندارند. ردپای باور به ومپایرها یا به طور فراگیر، موجوداتی که از خون انسانها تغذیه میکنند را میتوان در باورهای مردمی بخشهای گوناگونی از دنیا دید؛ باورهایی از دوران باستان تا حتی دنیای امروز!
خونآشامها چه کسانی هستند؟

از آن جایی که نگارشهای و نسخههای بسیار فراوانی از ومپایرها در طول تاریخ و دنیای داستانها و ادبیات وجود دارد، قرار دادن آنها در یک چهارچوب مشخص چندان ساده به نظر نمیرسد. به طور کلی خونآشامها، همان جور که از اسم برگردان شدهشان میتوان برداشت کرد، موجوداتی به شمار میآیند که ویژگیهای بنیادیشان خونخواری و آشامیدن خون است. با این وجود، یک ومپایر را فقط با ویژگی تشنه خون بودنش معرفی نمیکنند. این موجودات در بیشتر نگارشهای خود نامیرا هستند، در تاریکیها پنهان میشوند و با دندانهای نیش کم و بیش بلند خود ترس به جان قربانیهایشان میاندازند.
ریشهدواندن خونآشامها

شاید واژه ومپایر یک عبارت نسبتا تازه به به حساب آید (نخستین بار در زبان انگلیسی در سال ۱۷۳۲ میلادی استفاده شد) ولی باور به خونآشامها یا هر چیزی که از خون، به ویژه خون انسان، تغذیه میکند را میتوان در زمانهای بسیار دور و دراز جست و جو کرد. موجودات کمی نیستند که در باورها و افسانههای تمدنهای باستانی از خون تغذیه میکنند. در آثار بهجامانده از امپراتوریها و تمدنهای باستانی همچون روم، یونان، بینالنهرین و پارسیان میتوان نشانههایی از موجودات و شیاطینی را دید که سرگرم به تغذیه از خون هستند.
تئوریهای فراوانی درباره شکلگیری ایده خونآشامهای امروزی وجود دارد. پررنگترین آنها به بیماری، مرگ و دانش کم بشر در گذشته نسبت به این رویدادها اشاره دارند. پس از مرگ یک انسان، ممکن است بدن او دچار دگرگونیهایی شود که برای بشر کمدانش گذشته شگفتانگیز به نظر میرسید.
این دگرگونیها شامل خروج گاز از بدن بر اثر تجزیه اندامهای درونی پس از مرگ میشود که ممکن بود با برخورد با تارهای آوایی این طور نمود کند که یک جنازه در حال ناله یا زمزمه است. این فشار گاز حتی گاهی تا حدی بالا میرود که باعث بیرون آمدن خون از بینی و دهان جنازه میشود تا این گونه به نظر برسد که این کالبد یک موجود نامیراست که به تازگی از خون تغذیه کرده است. بیماریهایی که بشر گذشته از آنها سر در نمیآورد و علائمی شبیه به این موارد داشتند نیز به باور فراگیر خونآشامها میافزود.
با در نظر گرفتن همه این موارد چندان دور از ذهن نیست که سدههای میانی را بتوان خاستگاه اصلی باورهای امروزیتر به خونآشامها در نظر گرفت؛ زمانی که طاعون سیاه از خاور اروپا سرچشمه گرفت و فراگیر شد. قربانیان مرگ سیاه، بدنهای ناتوان، لاغر و رنگپریده داشتند و گاهی خون از دهان و بقیه اعضای صورتشان بیرون میآمد؛ منظرهای که هماهنگی بالایی با تصویرسازی امروزی ومپایرها دارد.
یورش ومپایرها به دنیای داستانها

هنگامی که چیزی تبدیل به باور یا خرافات فراگیر میشود، چندان طول نمیکشد تا نویسندگان و پدیدآورندگان از آنها در آثار خود بهره ببرند. همان طور که بسیاری از داستانهای پریان ریشه در این گونه باورها دارند، داستانهای ومپایرها نیز از این خرافات بشر گذشته منشأ گرفتهاند.
ادبیات و روایتهای خونآشامها در پایان قرن هجدهم و در سده نوزدهم بسیار محبوب شدند و آثار نامآشنای فراوانی از این موجودات تشنه خون عرضه شد. از جمله پرآوازهترین آثار درباره ومپایرها میتوان به The Vampyre جان ویلیام پولیدوری در سال ۱۸۱۹، داستان Varney the Vampire سال ۱۸۴۷ از سری Penny dreadful و Carmilla سال ۱۸۷۲ نوشته شریدان له فانیو اشاره کرد. البته همه این آثار مربوط به پیش از مشهورترین اثر ومپایری تاریخ، یعنی Dracula برام استوکر میشوند که در سال ۱۸۹۷ در دسترس قرار گرفت.
رمان Dracula برام استوکر را میتوان نقطه عطفی برای ادبیات خونآشامی در نظر گرفت. تعریف و چهارچوب مدرنی که امروزه از ومپایرها میشناسیم بیشتر از این کتاب سرچشمه میگیرد و هنوز نیز پس از گذشت بیش از یک قرن از انتشار Dracula، از آن به عنوان مرجعی برای خونآشامها بهره گرفته میشود.
البته این آثار تنها آغازگر جاری شدن شریان ومپایرها به روایتهای خیالی به شمار میآیند. رمانهای خونآشامی تازه نیز هنوز هم در دنیای امروز به چاپ میرسند و این نوشتهها تنها بخشی از حضور ومپایرها در مدیومهای فراوان دیگر از جمله فیلمها، سریالها، بازیهای ویدیویی و دیگر موارد محسوب میشوند.
پنهان در سایهها، آماده با دندانهای نیش تیز

حالا که به شکل مختصر با سرگذشت خونآشامها و راهیابی آنها به دنیای داستانها آشنا شدید، کمی نیز به ماهیت خود این موجودات بپردازیم. همان طور که در بخشهای پیشین خواندید، ومپایرها از فرهنگها و بخشهای گوناگونی از دنیا ریشه گرفتهاند. در دنیای ادبیات و داستان نیز نویسندگان فراوانی از سویههای گوناگون آنها نوشتهاند. پس چندان باورناپذیر نیست که یک تعریف مشخص از یک خونآشام موجود نباشد. گاهی نویسندهای یک ویژگی برای ومپایر داستان خود در نظر میگیرد که به طور کامل با خونآشام یک خالق دیگر ناسازگاری دارد. بنابراین، در این نوشتار بیشتر به سراغ ویژگیهای فراگیر و مشترک این موجودات خونخوار میرویم.
ابتدا در مورد همین خونخواریشان میگوییم. بزرگترین ویژگی یک ومپایر بهره بردن از خون یک موجود زنده، به ویژه انسان است. برخی خونآشامها برای زنده ماندن خون مینوشند، تعدادی دیگر برای نیرو گرفتن و عدهای نیز به این دلیل که خوردن خون تنها احساسی است که میتوانند داشته باشند. البته که ومپایرهایی هستند که نه آن اندازه نیاز به خونخواری دارند و نه چندان از آن لذت میبرند ولی یک خواسته درونی سرکوبناپذیر آنها را مجبور میکند تا خون یک موجود زنده را بمکند. خونی هم که آنها جذب میکنند مستقیم وارد رگهایشان میشود تا انرژی مورد نیازشان را تأمین کند؛ چرا که خونآشامها سیستم گوارشی فعالی ندارند تا از انواع غذاها مصرف کنند و لذت ببرند. پس عجیب نیست که برای برخیها، خونآشام بودن یک نفرین گریزناپذیر به شمار میآید.
یکی دیگر از ویژگیهای بنیادی خونآشامها، فرار از نور خورشید و کمین کردن در سایههاست. به طور کلی این باور وجود دارد که یک خونآشام نسبت به نور طبیعی خورشید حساس است. البته درجه حساسیت ومپایرها نسبت به آفتاب متفاوت است؛ به طوری که بعضیهایشان با کوچکترین برخورد با پرتوهای خورشید از بین میروند و برخیها تنها بخشی از نیرو و توانایی خود را در یک آفتاب سوزان ظهر تابستانی از دست میدهند.
ظاهر بیشتر خونآشامها هم به یکدیگر شباهتهایی دارند. همان جور که در بخش «ریشهدواندن خونآشامها» گفته شد، بخشی از باور نسبت به این موجودات از قربانیان طاعون سیاه برگرفته شده است. پس عجیب نیست که ظاهر بیشتر آنها نیز شباهتهایی با این قربانیان داشته باشد. به این ترتیب آنها اکثرا پوستی رنگپریده و چشمانی تسخیرکننده و قرمزرنگ دارند. ناتوانی و ضعف بدنی این بیماران هم شاید منشأ این باشد که کمتر، خونآشام چاق در دنیای داستانها مورد استفاده قرار میگیرند.
البته که نویسندگان با کمک ذهن و تخیلات خود به مخلوقات خود ویژگیهایی نیز اضافه کردند. به طوری که بیشتر ومپایرها دندانهای نیش بلندتر و تیزتری دارند (گاهی پنهان و گاهی همیشگی) و بسته با نویسنده و داستان یا با موجودی به شدت زشت، وحشتناک و حیوانی طرف میشویم یا بسیار زیبا و رویایی. البته بسیاری از نسخههای رویایی خونآشامها تنها در حالت عادی زیبا و خوشچهره هستند و میتوانند خود را تبدیل به موجودی ترسناک کنند.
که این مورد ما را به یک ویژگی دیگر بیشتر ومپایرها میرساند: تغییر شکل. خونآشامهایی در دنیای داستانها هستند که میتوانند در چهارچوبی مشخص دگرگونی ظاهر داشته باشند. کمتر دیده میشود که آنها بتوانند به هر شکلی درآیند و بیشتر به این شکل هستند که بین حالتهای گوناگون جا به جا میشوند؛ از هیبتی انسانی گرفته تا تبدیل شدن به یک مه تاریک و حتی یک هیولای بیشاخ و دم و دستهای از خفاشها. تعدادی از آنها نیز توانایی نامرئی شدن از خود به نمایش میکشند.
و خفاشها را نیز نباید فراموش کرد. از آن جایی که خونآشامها در تاریکی پناه میگیرند و بیشتر در شبها سر و کله آنها پیدا میشود، بیشتر دور از انسانها و در مناطق متروک و جداافتاده زندگی میکنند، خونخوار هستند و توانایی پرواز دارند، شباهتهای فراوانی با خفاشها دارند. پس عجیب نیست که یکی از برجستهترین موجوداتی که به ومپایرها نسبت داده شده باشد خفاشها باشند.
به عنوان ویژگی فراگیر و مشترک بنیادی دیگر از جاودانی آنها باید نام برد. عمدتا این باور وجود دارد که خونآشامها بر اثر گذر زمان نمیمیرند. در برخی داستانها این نامیرایی به فناناپذیری کلی برگردان شده است، به طوری که حتی اگر از انواع ابزارها و تجهیزات مشهور ومپایرکُشی استفاده کنید، خونآشام مورد هدف قرار گرفته تنها در وضعیتی نزدیک به مرگ قرار میگیرد و هیچگاه به راستی از بین نمیروند. البته که در بیشتر داستانها استفاده از تجهیزاتی همانند نقره، آتش، آب و روغن مقدس، سیر یا از همه مهمتر یک میخ چوبی درون قلب خونآشام باعث از بین رفتن همیشگیاش میشود.
زادوری

اگر خونآشامها این قدر توانایی و ویژگی برتر نسبت به انسانها دارند، پس چرا تعدادشان نسبت به بشر کمتر است؟ مگر تولید مثل آنها چقدر دردسر دارد؟ باید پاسخ داد که خیلی! بسته به دنیای داستانی که آن را تجربه میکنید، یک خونآشام ممکن است به شیوههای گوناگونی پدید آید.
یکی از شیوههای پدیدآمدن ومپایرها نژاد متفاوت آنهاست. در برخی داستانها، خونآشامها پیوندی با انسانها ندارند و یک نژاد متفاوت از موجوداتِ (اکثرا) دارای هوشیاری محسوب میشوند. خلق شدن آنها نیز ممکن است دلایل گوناگونی داشته باشد؛ از مخلوقات شیطان یا یک موجود شیطانی بودن گرفته یا همانند خود انسانها با دلایل فراوان و کم و بیش اثباتناپذیر.
در بیشتر موارد اما ومپایرها در واقع زمانی انسان بودهاند و به دلایل گوناگونی تبدیل به این موجود شدند؛ از یک طلسم و نفرین گرفته تا یک خونآشام دیگر. رایجترین نحوه پدیدآمدن ومپایرها نیز از طریق یک خونآشام دیگر به شمار میآید. البته خود این شیوه نیز شکلهای مختلف دارد.
گاهی تنها یک گاز از خونآشام میتواند انسانی را به یک ومپایر تبدیل کند. برخی موارد خونآشام اولیه باید به شیوهای ویژه از دندانهایش نیش خود بهره ببرد؛ از انتقال ویروس گرفته تا خشک کردن کامل خون قربانی خود. در مواردی نیز گاز گرفته شدن توسط خونآشام به طور مستقیم باعث تبدیل انسان به این موجود خونخوار نمیشود بلکه شرایط ویژه آینده، همچون دفن نشدن نادرست یا صرفا مردن، در پایان او را به ومپایر تبدیل میکند. البته بعضی نویسندگان به خونآشامهای خود اجازه میدهند که از طریق پیوند جنسی نیز بچهدار شوند. به این ترتیب فرزندانی پدید میآیند که بیشتر یا ومپایر هستند یا نیمهخونآشام.
پس برگردیم به سراغ پرسش مطرحشده در ابتدای این بخش: چرا خونآشامها تبدیل به نژاد برتر زمین نشدهاند؟ چون ابتدا بشریت خوششانس است که نویسندگان عمدتا چنین چیزی را نخواستند و دوم این که گاهی حتی خود خونآشامها هم نمیدانند چگونه فرزنددار میشوند! وگرنه اگر زادوری آنها تنها با همان یک گاز کوچک ممکن میشد، با ترکیب تشنگی سیریناپذیریشان، دیگر چیزی به عنوان انسان باقی نمیماند!
ثروتمند و دارا
هنگامی که داستانی از یک خونآشام را تجربه کنید، معمولا آنها یک کاخ پنهان و پرابهت دارند که پر است از داراییهای گرانبها. حتی ومپایرها در روایتهایی که در دنیای امروز جریان دارند نیز در عمارتهای گران قیمت و با مایملک فراوان دیده میشوند. کمتر ومپایرهایی هستند که تنگدست و فقیر باشند مگر این که خودشان بخواهند به این شکل زندگی کنند.
دلیل این همه ثروت خونآشامها چیست؟ باید گفت که اگر شما نیز یک موجود نامیرای جاودان باشید که صدها تا هزاران سال تجربه زندگی دارید، کمتر چیزی میتواند به شما آسیب وارد کند، ماهیتتان برای بسیاری وحشتناک است و ویژگیهایی فرانسانی دارید که خیلی چیزها را برایتان بسیار راحت میکند ولی هنوز نمیتوانید ثروتاندوزی کنید و پول دربیاورید، همان بهتر بروید زیر نور خورشید تا از بین بروید!
خونآشامها از خرافات به دنیای داستانها و سپس به دنیای واقعی!

ریشه ومپایرها را بررسی کردیم که بیشتر از افسانهها سرچشمه گرفت، با باورها و خرافات بشرِ کمدانش تقویت و سپس به عنوان یک ابزار روایی وارد دنیای داستانها شد. ولی این پایان مسیر خونآشامها نبود! عدهای با باور این که نوشیدن خون میتواند باعث سلامتی، بهبود فعالیتهای بدنی و حال خوبشان شود، در دنیای مدرن امروز و با همه دانش و اطلاعات در دسترس، تصمیم گرفتهاند که به راستی خونآشام شوند! باورنکردنی به نظر میرسد ولی واقعاً افرادی هستند که دور هم گرد میآیند و به دلایل گوناگون تصمیم میگیرند که (تا مقیاسی) شبیه به موجودی رفتار کنند که از افسانهها به خرافات و سپس دنیای داستانها راه یافته است!
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.

خیلی مطلب خوبی بود خیلی هم از ریـد فال با کیفیت بود. اگه خوب مساختنش خیل یتوش بهم خوش میگذشت
درود و سپاس
مقاله واقعا کامل و پرجزئیات بود،خسته نباشید آقای صفری
یک سوالی که ذهن من رو درگیر کرده اینه که چرا توی آثار تلویزیونی و نقاشی،خونآشام ها همیشه موهاشون آراسته و مرتب هست در حالی که نمیتونن بازتاب تصویرشون رو هیچ جایی ببینن و کسی هم نیست که موهاشون رو مرتب کنه؟