۱۰ بازی ویدیویی که حسوحال آثار کریستوفر نولان را زنده میکنند
از بازی الن ویک ۲ تا بایوشاک اینفینیت!
کریستوفر نولان کارگردانی است که فیلمهایش پر از پیچشهای زمانی، هویتهای چندلایه، معمای اخلاقی و سوالات بیپاسخ است. از معمای ذهنی تلقین تا سفر در زمان میانستارهای و معماری رویاهای تلقین، نولان همیشه مخاطبش را به چالش میکشد. بعضی بازیهای ویدیویی هم دقیقاً همین حس را دارند؛ آثاری که ذهن شما را درگیر میکنند، روایت را تکه تکه پیش میبرند و بعد از تمام شدنشان، ساعتها به معنای پایانشان فکر میکنید. در ویجیاتو، این بار سراغ ۱۰ بازی جذابی رفتهایم که حس و حال آثار کریستوفر نولان را زنده میکنند. اگر از طرفداران فیلمهای پیچیده و فلسفی او هستید، همراه ما باشید.
Alan Wake 2

بازی Alan Wake 2 شما را به دو جهان موازی میبرد: جنگلهای تاریک و بارانی شهر برای فالز در واشنگتن، و کوچههای سورئال وارونه نیویورک سایه. آلن ویک، نویسندهای که در دنیای تاریک گیر افتاده، و ساگا اندرسون، کارآگاه افبیآی که واقعیت را زیر سوال میبرد. بازی پر از ارجاعات به ماهیت داستان، نویسندگی و مرز میان واقعیت و تخیل است. این چیدمان غیرخطی و بازی با روایت، شدیداً یادآور فیلم تلقین نولان است؛ جایی که شخصیتها بین لایههای مختلف واقعیت سقوط میکنند و هیچ کس نمیتواند به چشمهای خودش اعتماد کند.
بازی دوست داشتنی و جذاب الن ویک ۲ مثل یک فیلم نولانی، از شما سوال میپرسد: آیا شما نویسنده داستان خودتان هستید یا فقط یک شخصیت در داستانی که کسی دیگر نوشته؟ بازی با المانهای وحشت و بقا، فضایی سورئال و معمایی خلق کرده که هر بار معمای تازهای از هویت و سرنوشت پیش میکشد. پایان بازی آنقدر مبهم و باز طراحی شده که مثل پایان فیلم تلقین، شما را ساعتها درگیر یک سوال بیجواب میکند: آیا قهرمان داستان واقعاً آزاد شده یا هنوز در دام روایت خودش گیر است؟
Quantum Break

Quantum Break شاید مستقیمترین ارجاع به نولان در میان بازیهای این لیست باشد. بازی ترکیبی از یک شوتر علمی تخیلی و یک سریال لایو اکشن است که مستقیماً درباره سفر در زمان و پیامدهای متناقض آن حرف میزند. شما جک جویس را کنترل میکنید که بعد از یک آزمایش ناموفق، قدرت دستکاری زمان را پیدا میکند. اما هر بار که از این قدرت استفاده میکنید، یک شکاف در زمان ایجاد میشود و جهان را به سمت فروپاشی سوق میدهد. داستان پر از پارادوکسهای زمانی، نسخههای جایگزین شخصیتها و تصمیمهای اخلاقی است که سرنوشت همه را تغییر میدهد.
اگر از طرفداران فیلم میانستارهای نولان هستید، Quantum Break همان حس سرگردانی در میان قوانین ناشناخته فیزیک را به شما میدهد. در این بازی، گذشته قابل تغییر نیست، اما آینده را میتوان با انتخابهایتان ساخت. شخصیت شرور بازی، پل سرین، معتقد است که تنها راه نجات جهان، نابودی زمان است؛ ایدهای که به شدت یادآور جایی در میانستارهای یا تلقین است که شخصیتها برای رسیدن به یک هدف بزرگ، دست به کارهایی میزنند که مرزهای اخلاق را جابهجا میکند. کوانتوم بریک به شما ثابت میکند که زمان نه یک خط مستقیم، که یک شبکه درهم است.
Returnal

بازی دوست داشتنی و جذاب Returnal شما را در سیاره بیگانه و نفرینشده آتروپوس رها میکند. شما سلیم، یک فضانورد، در یک چرخه مرگ و تولد دوباره گرفتار شدهاید. هر بار که میمیرید، سلاحها و ابزارتان عوض میشود و نقشه سیاره دوباره ساخته میشود. داستان لایه لایه پیش میرود؛ یک روایت درباره ماتم، گناه و وسواس که در آن سلیم نه با هیولاهای فضایی، که با هیولای ذهن خودش میجنگد. ساختار بازی حلقههای زمانی و روایت غیرخطی آن مستقیماً یادآور فیلمهایی مثل تلقین و میانستارهای است که شخصیت اصلی بین واقعیت و توهم گم میشود.
آنچه Returnal را به اثری نولانی تبدیل میکند، پیچش نهایی آن است. آیا این سیاره واقعی است یا همه چیز ساخته ذهن بیمار سلیم است؟ آیا او دارد مجازات میشود یا دارد خودش را نجات میدهد؟ بازی جواب صریحی نمیدهد، و شما تا مدتها بعد از اتمام، درباره معنای آن آخرین نما، آن دریچه نور و آن دستی که از تاریکی بیرون میآید، فکر میکنید. Returnal اثبات میکند که حلقههای زمانی اگر خوب طراحی شوند، میتوانند عمیقترین سوالات انسانی را هم پیش بکشند.
Outer Wilds

Outer Wilds در ظاهر یک بازی آرام و ماجراجویانه در یک منظومه خورشیدی کوچک است، اما در باطن، معمایی عمیق درباره مفهوم زمان، مرگ و تولد دوباره دارد. شما در یک چرخه بیست دقیقهای گیر کردهاید؛ خورشید منفجر میشود و همه چیز از اول شروع میشود. با هر بار مرگ، دانش شما باقی میماند و با کنار هم گذاشتن تکههای پازل، متوجه میشوید که دلیل این چرخه چیست. ساختار غیرخطی روایت و اصرار بازی بر اینکه جواب نهایی در انتظار شماست اما باید خودتان پیدایش کنید، حس و حال فیلمهایی مثل تلقین یا میانستارهای نولان را تداعی میکند.
بازی آوتر وایلدرها به شما فرصت نمیدهد فرار کنید؛ باید بپذیرید که در دام زمان افتادهاید و تنها راه خروج درک منطق پشت این چرخه است. پایان بازی به شما جواب همه چیز را میدهد، اما نه آنطور که انتظار دارید. مثل پایان تلقین که بحث در مورد واقعی یا غیرواقعی بودنش هنوز هم ادامه دارد، Outer Wilds هم با پایانی باز شما را به این سوال میکشاند که آیا دانستن حقیقت همیشه بهتر از ندانستن است؟ این بازی برای عاشقان معمای فلسفی و معماریهای زمانی، اثری بینظیر است.
Control

بازی Control ساخته استودیوی رمدی، محصول مشترک با آلن ویک ۲ است و فضایی به شدت الهام گرفته از آثار نولان دارد. شما جسی فیدن را کنترل میکنید که وارد یک نهاد مخفی دولتی به نام اداره کنترل فدرال میشود. این ساختمان عظیم و بروتالیستی، بر خلاف قوانین فیزیک عادی عمل میکند؛ راهروها خودشان را عوض میکنند، اتاقها جابهجا میشوند و شما نمیتوانید به نقشه اعتماد کنید. بازی مفاهیمی مثل قدرتهای فراطبیعی، شیءهای تغییردهنده واقعیت و یک دشمن نامرئی به نام هد را روایت میکند که دقیقاً شبیه تهدیدهای پشت پرده در فیلمهای نولان مثل شوالیه تاریکی است.
آنچه Control را به اثری نولانی تبدیل میکند، تأکید آن بر قدرت و فساد و مسئولیت است. جسی صاحب قدرتی میشود که نمیخواهد، اما تنها کسی است که میتواند از آن استفاده کند. همان طور که بروس وین در شوالیه تاریکی با مسئولیت اخلاقی گلاویز میشود، جسی هم مدام از خودش میپرسد آیا استفاده از این قدرت درست است یا خودش دارد تبدیل به چیزی میشود که با آن میجنگد. بازی معماری منحصربهفرد و داستانی چندلایه دارد که در سبک و سیاق نولان، هر بار که فکر میکنید به جواب رسیدهاید، یک لایه تازه باز میشود.
The Talos Principle

The Talos Principle یک بازی معمایی فلسفی درباره هوش مصنوعی، دین و ماهیت آگاهی است. شما یک ربات هستید که در دنیایی از معمای یونانی و کتیبههای مذهبی، باید پازلها را حل کنید و به سوی برجی اسرارآمیز صعود کنید. یک صدای آسمانی شما را راهنمایی میکند، اما یک صدای دیگر درون سیستمتان شما را تشویق به قانونشکنی میکند. بازی پر از ارجاعات به فلسفه، دین و مفاهیمی مثل تقلای سوداگرایانه است. این پرسشهای عمیق و اخلاقی، بیشباهت به فیلمهای نولان مثل تلقین یا میانستارهای نیستند که شخصیتها مدام با وجدان و وظیفه خود گلاویز میشوند.
این بازی دوست داشتنی و جذاب به شما یادآوری میکند که حقیقت مطلق وجود ندارد؛ هر چیزی بستگی به زاویه دید دارد. شما در طول بازی با یادداشتها، اسناد و دیالوگهای شخصیتهای دیگر، به تدریج متوجه میشوید که این جهان شبیهسازی است و شما آخرین امید یک انسان مرده برای رسیدن به جاودانگی هستید. پایان بازی مثل تلقین، چند لایه و باز است. آیا شما یک انسان واقعی هستید که در بدنه ربات قرار گرفته یا فقط یک کپی ناقص؟ آیا اصلاً فرقی میکند؟ بازی دوست داشتنی و جذاب The Talos Principle یکی از عمیقترین بازیهای فلسفی تاریخ است و برای طرفداران آثار نولان، یک تجربه ضروری محسوب میشود.
BioShock Infinite

بازی دوست داشتنی BioShock Infinite شما را به شهر پرنده کلمبیا میبرد؛ شهری که قرار بود آرمانشهر آمریکایی باشد، اما به ماشین کشتار تبدیل شد. داستان بازی درباره بوکر دویت، کارآگاه سابق، و الیزابت، دختری با قدرت باز کردن درگاههای بعدی است. بازی پر از مفاهیمی مثل سرنوشت، انتخاب و مسئولیت اخلاقی است. پایان بازی آنقدر پیچیده و شوکهکننده است که همه چیز را که فکر میکردید میدانید، وارونه میکند. سوال بیولوژیک شاک اینشتاین درباره هویت و گناه، بی شباهت به فیلمهای نولان نیست.
نقطه قوت BioShock Infinite این است که شما را مجبور میکند دوباره از اول فکر کنید. آیا یک قاتل میتواند با پاک کردن گناهش، آدم دیگری شود؟ آیا اگر یک تصمیم را در گذشته عوض کنیم، زنجیره جنایتها پاک میشود؟ بازی مثل تلقین نولان با لایههای متعدد روایت و پایان بازش، شما را ساعتها به فکر فرو میبرد. حتی بعد از تیتراژ، مدام به این فکر میکنید که آیا حقیقت همان است که بازی نشان داد یا یک لایه دیگر هم هست؟ BioShock Infinite یکی از آن آثار نادری است که هر بار که تمامش میکنید، یک نکته تازه کشف میکنید.
Disco Elysium

Disco Elysium را میتوان فلسفیترین بازی این لیست نامید. شما یک کارآگاه الکلی و فراموشکار در شهر فقیر رِواچول هستید. قتلی رخ داده و باید حلش کنید. اما ماجرا اصلاً درباره جنایت نیست. بیست و چهار مهارت درون ذهن شما مثل یک هیئت منصفه با هم گفتگو میکنند؛ منطق، همدلی، شور و شوق نیمهشب، همه در سر شما فریاد میزنند و شما باید یکی را انتخاب کنید. این ساختار درونگرایانه و تمرکز بر روانشناسی شخصیت، به شدت یادآور فیلمهای نولان مثل تلقین است که در آن شخصیتها با وجدان و خاطرات خود گلاویز میشوند.
بازی دوست داشتنی و جذاب دیسکو الیزیوم پر از سوالات بیپاسخ درباره هویت، سیاست و معنای زندگی است. شما نمیتوانید مطمئن باشید که خاطراتی که به یاد میآورید واقعی هستند یا ساخته ذهنتان. پایان بازی به شما میگوید قاتل کیست، اما هرگز نمیگوید چرا. و مهمتر از همه، هرگز به شما نمیگوید که کارآگاه کیست. دیسکو الیزیوم مثل یک فیلم نولانی، نه به دنبال پاسخ، که به دنبال پرسش سفر میکند. بعد از تمام کردنش، مدتها به این فکر میکنید که آیا اصلاً خود واقعی شما همانی است که فکر میکنید باشید.
Death Stranding

بازی دوست داشتنی و جذاب Death Stranding را میتوان عجیبترین بازی این لیست نامید، اما از نظر فضاسازی نولانی، یکی از نزدیکترینهاست. شما سم پورتر بریجز هستید، یک پستچی در دنیایی پساآخرالزمانی که در اثر یک انفجار مرموز، موجودات نامرئی به نام بیتیها زمین را تسخیر کردهاند. بازی پر از مفاهیمی مثل مرگ و زندگی، ارتباط انسانی و قربانی کردن فرد برای جمع است. داستان بازی لایه لایه و پر از پیچش است و شخصیتهایش مدام در مرز میان واقعیت و دنیای مردگان سیر میکنند. این حس تنهایی و مسئولیت اخلاقی، قویاً تداعیکننده فیلمهای نولان مثل میانستارهای است.
آنچه دث استرندینگ را نولانی میکند، پایان چندلایه و پر از توضیح آن است. دهها دقیقه سینماتیک پایانی، همه چیز را از اول وارونه میکند. هویت واقعی سم، هدف بیتیها و معنای وجود ساحل مرگ، همه در پرده آخر فاش میشود. اما حتی بعد از این همه توضیح، یک سوال بزرگ بیجواب میماند: آیا همه اینها در ذهن سم اتفاق میافتد یا واقعیت دارد؟ دث استرندینگ مثل تلقین، شما را با یک تصویر پایانی تنها میگذارد و از شما میپرسد: حالا خودت تصمیم بگیر چه چیزی واقعی است.
Soma

بازی Soma یک بازی ترسناک علمی تخیلی زیر آب درباره هوش مصنوعی، آگاهی و چیستی انسان است. شما سایمون جارِت را کنترل میکنید که در یک تأسیسات تحقیقاتی زیرزمینی بیدار میشود؛ آخرین بازمانده بشریت نیست، بلکه کپی دیجیتالی از یک انسان است که در بدنه یک ربات قرار گرفته. سوال اصلی بازی ساده است: اگر آگاهیتان را کپی کنیم و شما هنوز در بدن قبلی بمانید، کدام یک واقعی هستید؟ کدام یک سزاوار زندگی است؟ این سوال به شدت یادآور فیلمهای نولان مثل تلقین است که مرز میان واقعیت و توهم، نسخه اصلی و کپی را به چالش میکشند.
آنچه Soma را به اثری نولانی تبدیل میکند، پایان هولناک و بیپاسخ آن است. بازی شما را تا آخرین ثانیه در تاریکی نگه میدارد و در آخرین لحظه، حقیقت را آنقدر سرد و بیرنگ رو میکند که میخواهید فریاد بزنید. بعد از تمام شدن Soma، یک هفته تمام به این فکر میکنید که خود واقعی چیست. آیا اگر یک کپی کامل از شما وجود داشته باشد، رنج و شادی و ترسهایش متعلق به شماست یا او؟ این بازی جواب نمیدهد، فقط سوال را میکارد در مغزتان، درست مثل یک فیلم خوب کریستوفر نولان.
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.