ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

۸ فرنچایزی که با یک تحول اساسی دوباره متولد شدند

از جی‌تی‌ای تا فال‌اوت!

احسان حسین خواه
نوشته شده توسط احسان حسین خواه تاریخ انتشار: 20 مهر 1405 | 14:00

در صنعت بازی‌های ویدیویی، فرنچایزها مثل موجودات زنده هستند. بعضی از آن‌ها با گذر زمان فرسوده می‌شوند، بعضی در باتلاق تکرار گرفتار می‌آیند و بعضی دیگر آنقدر شجاع هستند که خودشان را از نو بسازند. این بازآفرینی‌ها همیشه آسان نیستند. گاهی خطر از دست دادن طرفداران قدیمی را به همراه دارند و گاهی به قیمت نابودی هویت اصلی تمام می‌شوند. اما در میان این ریسک‌ها، فرنچایزهایی هستند که با یک تحول اساسی، نه تنها زنده ماندند، بلکه به اوج جدیدی رسیدند و نسل تازه‌ای از بازیکنان را عاشق خود کردند. در ویجیاتو، این بار سراغ هشت فرنچایز رفته‌ایم که با یک تحول اساسی دوباره متولد شدند. همراه ما باشید.

Grand Theft Auto


سری دوست داشتنی Grand Theft Auto در ابتدا یک بازی دوبعدی با دید بالا به پایین بود که در آن بازیکنان با ماشین‌دزدی و فرار از پلیس، امتیاز جمع می‌کردند. بازی‌های اولیه این سری، اگرچه جذاب بودند، اما از نظر داستان‌سرایی و شخصیت‌پردازی چندان عمیق نبودند. اما در سال ۲۰۰۱، با انتشار Grand Theft Auto III، همه چیز تغییر کرد. این بازی با انتقال به دنیای سه‌بعدی و معرفی یک جهان باز واقعی، استانداردهای ژانر خود را برای همیشه تغییر داد و به یکی از تأثیرگذارترین بازی‌های تاریخ تبدیل شد.

GTA III نه فقط از نظر بصری، که از نظر روایت نیز متحول شد. داستان‌های عمیق‌تر، شخصیت‌های به‌یادماندنی و مأموریت‌های متنوع، این سری را از یک بازی ساده به یک حماسه‌ی جنایی تبدیل کرد. Vice City و San Andreas این مسیر را ادامه دادند و GTA V به اوج خود رسید. این فرنچایز با هر نسخه، خود را از نو ساخت و همیشه یک قدم جلوتر از رقبا بود. اگر GTA III ساخته نمی‌شد، شاید امروز هیچ بازی جهان‌بازی وجود نداشت. این تحول، یک بازآفرینی تمام‌عیار بود که یک فرنچایز را از گورستان تاریخ نجات داد و به پادشاه بازار تبدیل کرد.

God of War


God of War در ابتدا یک بازی اکشن خشن و پرهیجان بود که در آن کرتوس، یک جنگجوی اسپارتی، با خدایان یونان مبارزه می‌کرد. بازی‌های اولیه این سری، پر از خشونت، خون و صحنه‌های حماسی بودند و کرتوس را به نمادی از خشم و انتقام تبدیل کردند. اما پس از God of War: Ascension، این فرنچایز در باتلاق تکرار گرفتار شد و به نظر می‌رسید که دیگر حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد. در سال ۲۰۱۸، سانتا مونیکا با یک تحول اساسی، این فرنچایز را از نو ساخت.

God of War سال ۲۰۱۸، کرتوس را از یونان به اسکاندیناوی منتقل کرد و او را به یک پدر میانسال تبدیل کرد که باید از پسرش آترئوس محافظت کند. خشونت جای خود را به عمق عاطفی داد و کرتوس از یک قاتل خشمگین به یک پدر آسیب‌دیده تبدیل شد. این تغییر، فرنچایز را نه تنها زنده کرد، بلکه به یکی از بهترین بازی‌های تاریخ تبدیل کرد. God of War: Ragnarok نیز این مسیر را ادامه داد و ثابت کرد که یک فرنچایز می‌تواند با شجاعت در تغییر، دوباره متولد شود.

Prince of Persia


Prince of Persia در ابتدا یک بازی پلتفرمر دوبعدی بود که در سال ۱۹۸۹ منتشر شد و به خاطر انیمیشن‌های روان و طراحی مراحل دقیقش، به یک کلاسیک تبدیل شد. اما پس از چند نسخه‌ی دوبعدی، این فرنچایز در باتلاق تکرار گرفتار شد و به نظر می‌رسید که دیگر حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد. در سال ۲۰۰۳، یوبی‌سافت با انتشار بازی Prince of Persia: The Sands of Time، این فرنچایز را از نو ساخت. این بازی، شاهزاده را به یک شخصیت سه‌بعدی با قدرت بازگرداندن زمان تبدیل کرد و با داستانی جذاب، گیم‌پلی روان و طنز بامزه، به یکی از بهترین بازی‌های تاریخ تبدیل شد.

The Sands of Time نه فقط از نظر فنی، که از نظر روایی نیز متحول شد. شاهزاده از یک شخصیت ساده به یک قهرمان دوست‌داشتنی و کمی خودشیفته تبدیل شد که با طنز و انسانیتش، قلب بازیکنان را تسخیر کرد. دنباله‌های آن نیز اگرچه نتوانستند به پای Sands of Time برسند، اما این فرنچایز با این تحول، دوباره متولد شد و به یکی از محبوب‌ترین سری‌های تاریخ یوبی‌سافت تبدیل شد.

Yakuza


Yakuza در ابتدا یک بازی اکشن-ماجراجویی بود که در آن کازوما کیریو، یک یاکوزای وفادار، در خیابان‌های کاموروچو با دشمنان مبارزه می‌کرد. بازی‌های اولیه این سری، اگرچه داستان‌های عمیقی داشتند، اما گیم‌پلی آن‌ها تکراری شده بود و فروش آن‌ها در غرب چندان خوب نبود. در سال ۲۰۱۵، با انتشار Yakuza 0، این فرنچایز یک تحول اساسی را تجربه کرد. Yakuza 0 یک پیش‌درآمد بود که داستان جوانی کیریو و ماجیما را روایت می‌کرد و با گیم‌پلی بهبودیافته، داستانی جذاب و طنز بامزه، به یکی از بهترین بازی‌های این سری تبدیل شد.

اما تحول اصلی در سال ۲۰۲۰ با Yakuza: Like a Dragon رخ داد. این بازی، فرمول سری را کاملاً عوض کرد و از اکشن به نقش‌آفرینی نوبتی تغییر یافت. شخصیت اصلی از کیریو به ایچیبان کاسوگا تغییر کرد و داستان به جای درام جنایی، به یک ماجراجویی بامزه و احساسی تبدیل شد. این تغییر، فرنچایز را به اوج جدیدی رساند و نسل تازه‌ای از بازیکنان را جذب کرد. Yakuza ثابت کرد که حتی یک فرنچایز قدیمی هم می‌تواند با شجاعت در تغییر، دوباره متولد شود.

Metroid


Metroid در ابتدا یک بازی پلتفرمر و اکشن دوبعدی بود که در سال ۱۹۸۶ برای نینتندو منتشر شد و با معرفی ساموس آران، یکی از اولین قهرمانان زن تاریخ بازی‌ها، به یک کلاسیک تبدیل شد. اما پس از Super Metroid در سال ۱۹۹۴، این فرنچایز برای سال‌ها در سکوت فرو رفت و به نظر می‌رسید که نینتندو آن را فراموش کرده است. در سال ۲۰۰۲، با انتشار Metroid Prime، این فرنچایز یک تحول اساسی را تجربه کرد. این بازی، ساموس را به دنیای سه‌بعدی منتقل کرد و با ترکیب بی‌نظیر اکتشاف، معما و شوتر اول شخص، استانداردهای جدیدی تعیین کرد.

بازی Metroid Prime نه فقط از نظر بصری، که از نظر گیم‌پلی نیز متحول شد. محیط‌های سه‌بعدی، اسکن کردن و کشف داستان از طریق محیط، تجربه‌ای بی‌نظیر را ارائه داد. این بازی، فرنچایز Metroid را دوباره متولد کرد و به یکی از بهترین سری‌های تاریخ نینتندو تبدیل شد. Metroid Prime 4 نیز در راه است و ثابت می‌کند که این فرنچایز همچنان زنده و پویاست.

Resident Evil


Resident Evil در ابتدا یک بازی وحشت و بقا بود که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد و استانداردهای ژانر خود را برای همیشه تغییر داد. اما پس از چند نسخه، این فرنچایز به سمت اکشن-محور رفت و از ریشه‌های ترسناک خود فاصله گرفت. Resident Evil 5 و 6، اگرچه فروش خوبی داشتند، اما بسیاری از طرفداران قدیمی را ناامید کردند و به نظر می‌رسید که این فرنچایز هویت خود را از دست داده است. در سال ۲۰۱۷، کپکام با انتشار Resident Evil 7، این فرنچایز را از نو ساخت.

Resident Evil 7 با بازگشت به ریشه‌های ترسناک و بقا، و انتقال به نمای اول شخص، تجربه‌ای بی‌نظیر را ارائه داد. این بازی، ترس را دوباره به قلب این فرنچایز بازگرداند و به یکی از بهترین قسمت‌های این سری تبدیل شد. Resident Evil Village و بازسازی‌های Resident Evil 2 و 3 نیز این مسیر را ادامه دادند و ثابت کردند که یک فرنچایز می‌تواند با بازگشت به ریشه‌های خود، دوباره متولد شود و نسل تازه‌ای از بازیکنان را عاشق خود کند.

Fallout


سری Fallout در ابتدا یک بازی نقش‌آفرینی نوبتی و ایزومتریک بود که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد و به خاطر داستان‌سرایی عمیق، طنز سیاه و آزادی عمل بی‌نظیرش، به یک کلاسیک تبدیل شد. اما پس از Fallout 2، این فرنچایز برای سال‌ها در سکوت فرو رفت و به نظر می‌رسید که دیگر حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد. در سال ۲۰۰۸، بتسدا با انتشار Fallout 3، این فرنچایز را از نو ساخت. این بازی، Fallout را به دنیای سه‌بعدی و جهان باز منتقل کرد و با ترکیب اکتشاف، شوتر و نقش‌آفرینی، استانداردهای جدیدی تعیین کرد.

Fallout 3 نه فقط از نظر بصری، که از نظر گیم‌پلی نیز متحول شد. دنیای پساآخرالزمانی، اکتشاف آزاد و انتخاب‌های اخلاقی، تجربه‌ای بی‌نظیر را ارائه داد. Fallout: New Vegas و Fallout 4 این مسیر را ادامه دادند و ثابت کردند که یک فرنچایز می‌تواند با شجاعت در تغییر، دوباره متولد شود و نسل تازه‌ای از بازیکنان را عاشق خود کند.

Tomb Raider


Tomb Raider در ابتدا یک بازی اکشن-ماجراجویی بود که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد و لارا کرافت را به یک نماد فرهنگی تبدیل کرد. اما پس از چند نسخه، این فرنچایز در باتلاق تکرار گرفتار شد و لارا از یک کاشف جسور به یک شخصیت کاریکاتوری تبدیل شد. در سال ۲۰۱۳، کریستال داینامیکس با یک تحول اساسی، این فرنچایز را از نو ساخت‌. Tomb Raider سال ۲۰۱۳، لارا را از یک قهرمان بی‌نقص به یک بازمانده‌ی آسیب‌پذیر تبدیل کرد که برای زنده ماندن می‌جنگد.

این تحول، نه فقط از نظر بصری، که از نظر روایی نیز عمیق بود. لارا از یک شخصیت ساده به یک قهرمان پیچیده و انسانی تبدیل شد که با ترس، درد و تردید دست و پنجه نرم می‌کند. Rise of the Tomb Raider و Shadow of the Tomb Raider این مسیر را ادامه دادند و ثابت کردند که یک فرنچایز می‌تواند با شجاعت در تغییر، دوباره متولد شود و نسل تازه‌ای از بازیکنان را عاشق خود کند.

احسان حسین خواه
احسان حسین خواه

صنعت بازی‌های ویدئویی همیشه برای من، یه دنیای کشف‌نشدنی بوده و هست. دنیایی که می‌شد انتظارات بالایی ازش داشت و توی اون، غیرممکن‌ها رو تجربه کرد. خوشبختانه من بقدری خوش شانس بودم که بخوام به عنوان یه نویسنده و ژورنالیست، عضو کوچیکی از دنیای بازی‌های ویدئویی باشم. راستی تا یادم نرفته، اینو هم بگم که رانندگی، فیلم‌ دیدن و گوش کردن به موسیقی‌ راک هم جزو سرگرمی‌های من هستن.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی