ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

داستان اصلی سفید برفی چه بود؟

ماجرای دختری با پوستی به سپیدی برف

محمدرضا صفری
نوشته شده توسط محمدرضا صفری | ۹ فروردین ۱۴۰۴ | ۱۵:۰۰

کمپانی والت دیزنی Snow White and the Seven Dwarfs را در سال ۱۹۳۷ به عنوان نخستین فیلم انیمیشنی بلند خود منتشر کرد. موفقیت و محبوبیت این ساخته باعث شد تا داستان سفید برفی در دوران مدرن برای مردم شناخته شود. ولی Snow White and the Seven Dwarfs کمپانی دیزنی تنها یک برگردان از داستان اصلی سفید برفی است.

این داستان فولکلور، همچون بسیاری دیگر از روایت‌های این دست، نگارش‌های فراوانی در همه‌ی جهان دارد. در این نوشتار به سراغ ورژن‌های برادران گریم از سفید برفی می‌رویم. پیش از یاکوب گریم و ویلهلم گریم نگارش‌های دیگری از سفید برفی وجود داشت اما خود فیلم انیمیشنی Snow White and the Seven Dwarfs هم به عنوان منبع الهام از نگارش برادران گریم استفاده کرد.

یاکوب گریم و ویلهلم گریم نسخه‌های متفاوتی از داستان سفید برفی را منتشر کردند که فرق‌هایی در جزئیات با یکدیگر دارند ولی روی هم رفته این نگارش‌های یک سیر روایی یکسان را می‌پیمایند که در ادامه به آن می‌پردازیم.

پیش از نخستین نگارش

انگار قبل از این که برادران گریم نخستین نسخه‌ی خود از داستان سفید برفی را در سال ۱۸۱۲ منتشر کنند، یک نگارش متفاوت را از این داستان گردآوری کرده بودند. بزرگ‌ترین فرق در این نگارش مربوط به نقشه‌ی کشته شدن سفید برفی می‌شود. در این نگارش، نه یک زیردست بلکه خود ملکه سرراسا دنبال حذف کردن سفید برفی بود. البته نه با خشونتی که از زیردست به یاد داریم. ملکه فقط سفید برفی را برای گل چیدن به جنگل می‌برد و در آن جا رهایش می‌کند.

سفید برفی کوچولو

در ورژن اول سفید برفی برادران گریم، ملکه به عنوان مادر بیولوژیکی سفید برفی معرفی می‌شود که آرزوی داشتن فرزندی مثل سفید برفی را دارد. خیلی به درازا نمی‌کشد که این آرزویش به واقعیت تبدیل شود و دختری به دنیا می‌آید که نام سفید برفی کوچولو به خود می‌گیرد.

ملکه زنی زیبا در تمام سرزمین بود و نسبت به زیبایی خود سخت افتخار می‌کرد. او آینه‌ای داشت که هر روز در برابرش می‌ایستاد و می‌پرسید که چه کسی زیباترین است و آینه همیشه به ملکه پاسخ می‌داد که خود او زیباترین است. ولی وقتی دخترش به هفت سالگی رسید، او زیباتر از مادرش شد؛ به گونه‌ای که وقتی ملکه از آینه درباره‌ی زیباترین می‌پرسید، آینه پاسخ می‌داد که با وجود زیبا بودن خود ملکه اما سفید برفی هزاران برابر زیباتر از اوست.

این گفتار آینه باعث شد تا ملکه نسبت به دخترش متنفر و دچار حسادت فراوانی شود. از دیدگاه ملکه، سفید برفی مقصر این است که او دیگر زیباترین زن دنیا به شمار نمی‌آید. این حسادت به اندازه‌ای بود که ملکه یک شکارچی را احضار کرد و از او خواست تا سفید برفی را به جنگل ببرد و دخترک را بکشد. این شکارچی برای اثبات مرگ سفید برفی می‌بایست ریه‌ها و کبد دختر بی‌چاره را برای ملکه برمی‌گرداند تا ملکه آن‌ها را بپزد و بخورد.

شکارچی طبق دستور ملکه، سفید برفی را به جنگل می‌برد و چاقوی خود را بیرون می‌کشد تا این دختر را از بین ببرد. منتهی سفید برفی کوچولو به گریه و التماس می‌افتد تا شاید بتواند جانش را نجات بدهد. شکارچی به خاطر این وضعیت دخترک و همچنین زیبایی مسحور کننده‌اش، تصمیم می‌گیرد تا او را نکشد. منتهی به شرطی که سفید برفی به جنگل برود و دیگر بازنگردد. در عوض شکارچی به شکار یک گراز می‌رود تا ریه‌ها و کبد این حیوان را برای خوراک ملکه به عنوان اثبات کشته شدن دخترش ببرد.

سفید برفی کوچولو نیز که وحشت‌زده بود به جنگل فرار می‌کند و در آن جا خانه‌ای کوچک را پیدا می‌کند. این خانه به هفت کوتوله‌ای تعلق داشت که در آن زمان سرگرم به کار در معدن بودند. دختر کوچک داستان وارد این خانه می‌شود، از خوراکی‌ها، نوشیدنی‌ها و وسایل مرتب‌شده‌ی هفت کوتوله استفاده می‌کند و در نهایت روی تخت‌هایشان می‌خوابد.

زمانی که هفت کوتوله به خانه بازمی‌گردند، متوجه دست‌خوردگی خوراکی‌ها، نوشیدنی‌ها و وسایل خانه‌شان می‌شوند و در پایان نیز می‌بینند سفید برفی در اتاق خوابشان در حال استراحت است. دخترک پس از بیدار شدن، ماجرای زندگی‌اش و این که ملکه به دنبال کشتن اوست را برای هفت کوتوله بازگو می‌کند.

در نهایت این کوتوله‌ها تصمیم می‌گیرند تا سفید برفی کوچولو در خانه‌شان بماند؛ به شرطی که خانه‌شان را مرتب کند، رخت‌هایشان را بدوزد، برایشان غذا بپزد و کارهای دیگری از این دست را انجام دهد. همچنین هفت کوتوله به سفید برفی هشدار دادند که آن‌ها همگی با هم به کار خواهند رفت و او در خانه تنها می‌ماند. پس مراقب ملکه و نقشه‌های احتمالی‌اش باشد و در را به روی هیچ کسی باز نکند.

در سمت دیگر ماجرا، ملکه دوباره به سراغ آینه خود می‌رود تا بار دیگر بشنود که زیباترین زن دنیاست. ولی پرسش از آینه باعث می‌شود تا ملکه بفهمد فریب خورده و شکارچی سفید برفی را نکشته است. برای همین ملکه‌ی پلید تصمیم می‌گیرد تا خودش کار دخترش را بسازد.

ملکه با تغییر ظاهر به شکل یک دست‌فروش به سراغ خانه‌ی هفت کوتوله می‌رود و وقتی که کوتوله‌ها خانه نبودند به سفید برفی یک کرست می‌دهد. هنگامی که سفید برفی کوچولو مشغول به امتحان کرست می‌شود، ملکه‌یِ تغییرِ-ظاهر-داده می‌گوید که آن را به درستی به تن نکرده است. خود او دست به کار می‌شود و بندهای کرست را به قدری محکم می‌بندد تا نفس دخترک بالا نیاید و دچار خفگی شود.

با تصور این که سفید برفی دیگر مرده است، ملکه به قصر بازمی‌گردد. اما هفت کوتوله به موقع سر رسیده بودند و با پاره کردن بندها، جان سفید برفی را نجات می‌دهند. ملکه وقتی دوباره از آینه درباره زیبایی‌اش می‌پرسد، متوجه می‌شود که هنوز دخترش زنده است. بنابراین، او با نقشه‌ی دیگری به سراغ سفید برفی کوچولو می‌رود.

این بار او یک شانه زهرآگین را به دخترک پیشنهاد می‌دهد. به محض این که ملکه‌ی تغییر-ظاهر-داده شانه را به موهای دخترش می‌کشد، سفید برفی به مانند یک جنازه به روی زمین می‌افتد. ملکه دوباره به کاخ برمی‌گردد. منتهی باز هم هفت کوتوله سر می‌رسند و با بیرون کشیدن شانه از موهای دخترک جانش را نجات می‌دهند.

ملکه باز هم به کمک آینه متوجه زنده بودن دختر خود می‌شود و این بار نقشه‌ی مخوف‌تری پیاده می‌کند. او در اتاق محرمانه‌اش که هیچ کس دیگری اجازه‌ی ورود به آن را نداشت یک سیب زهرآگین می‌سازد. این سیب از بیرون زیبا و قرمز رنگ بود و هر کسی که به آن نگاه می‌کرد دوست داشت مزه‌اش را بچشد.

ملکه با ظاهری دیگر به سراغ سفید برفی می‌رود. این بار دختر محتاط‌تر بود و در ابتدا پیشنهاد ملکه‌ی تغییر-ظاهر-داده را نپذیرفت. منتهی ملکه‌ی موذی با گاز زدن از سمت غیرمسموم سیب، دخترش را فریب می‌دهد. همین که سفید برفی کوچولو به این سیب زهرآگین گاز می‌زند، همچون یک انسان بی‌جان روی زمین می‌افتد تا ملکه یک بار دیگر با تصور پیروزی به قصر بازگردد.

این بار هم کوتوله‌ها سر می‌رسند اما هر کاری می‌کنند نمی‌توانند دخترک که مثل یک جنازه روی زمین افتاده است را زنده کنند. نه بندهای لباس او سفت بسته شده بودند و نه شانه‌ای درون موهایش گیر کرده بود. ملکه نیز هنگامی که از آینه می‌پرسد که چه کسی زیباترین است، این بار پاسخ می‌گیرد که خودش زیباترین زن دنیاست.

هفت کوتوله که دلشان نمی‌آمد این دختر جوان را به خاک بسپارند، یک تابوت شیشه‌ای می‌سازند و پیکر سفید برفی را درون آن قرار می‌دهند. این دختر زمانی خیلی طولانی درون این تابوت باقی می‌ماند بدون این که بپوسد.

روزی یک پرنس جوان به خانه هفت کوتوله می‌آید و از آن‌ها می‌خواهد تا شب را به او پناه دهند. اما زمانی که چشمش به این تابوت می‌افتد مجذوب زیبایی دختر درون آن می‌شود. شاهزاده با خواندن نوشته‌های روی تابوت متوجه می‌شود که این دختر، فرزند یک پادشاه بوده است.

پرنس از هفت کوتوله می‌خواهد تا این تابوت را به او بفروشند اما کوتوله‌ها چنین چیزی را نمی‌پذیرند. سپس شاهزاده به آن‌ها می‌گوید که زندگی بدون تماشای این دختر درون تابوت برایش معنایی ندارد. پرنس جوان به کوتوله‌ها می‌گوید که اگر آن‌ها این تابوت را به او بدهند، کاملاً از آن مراقبت می‌کند. در انتها دل هفت کوتوله به حال این پسر جوان می‌سوزد و تابوت سفید برفی کوچولو را به او تحویل می‌دهند.

پرنس تا جایی که می‌توانست تمام مدت این تابوت را جلوی چشمان خود در قصر نگه می‌داشت. او حتی وقت‌هایی که نمی‌توانست با تابوت سفید برفی باشد، دچار ناراحتی می‌شد. شماری از خدمتکار کاخ مسئول مراقبت و رسیدگی به وضع این تابوت شده بودند.

روزی یکی از خدمتکارها که از کار شبانه روزی به خاطر این تابوت خسته و خشمگین شده بود، در تابوت را باز و سفید برفی را بلند می‌کند. این خدمتگذار می‌گوید که تمام روزشان به خاطر این دختر مرده پر از کار شده است و یک ضربه با دستش به پشت دخترک می‌زند. در این لحظه بود که تکه سیب گاز-زده-شده از گلوی سفید برفی کوچولو خارج و این دختر جوان دوباره زنده می‌شود.

خیلی به درازا نکشید تا مراسم عروسی پرنس و سفید برفی برگذار شود. مادر شرور سفید برفی کوچولو نیز به این عروسی دعوت شده بود. صبح روز عروسی، ملکه به سراغ آینه می‌رود و می‌فهمد که ملکه‌ی جوانی که قرار است عروسی کند از او هزاران بار زیباتر است.

ملکه دچار خشم می‌شود ولی حسادتش او را به عروسی می‌کشاند تا این ملکه‌ی جوان را ببیند. در آن جا بود که ملکه‌ی شرور می‌فهمد این دختر جوان همان سفید برفی است. برای ملکه پلید نیز یک جفت کفش آهنی درون آتش قرار داده می‌شود؛ در حدی که از گرما می‌درخشند. سپس او را مجبور می‌کنند تا این کفش‌ها را به پا و شروع به رقص کند. پاهای ملکه به شدت در حال سوختن بودند اما او نمی‌توانست از رقصیدن دست بکشد. این مادر شرور به رقصیدن ادامه داد تا این که کشته شد.

نگارش پایانی

واپسین نسخه‌ی برادران گریم از سفید برفی مربوط به سال ۱۸۵۴ میلادی می‌شود. برجسته‌ترین تغییر یاکوب و ویلهلم در این نگارش تبدیل ملکه از مادر بیولوژیکی سفید برفی به یک نامادری است که پس از مرگ مادرش با پادشاه که پدر سفید برفی بود ازدواج می‌کند. این تغییر بیش‌تر برای این ایجاد شد تا داستان برای خوانندگان کم سن و سال مناسب‌تر باشد.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید
مجموع نظرات ثبت شده (6 مورد)
  • Ali-Khaligh
    Ali-Khaligh | ۲۳ دی ۱۴۰۱

    ولی من موندم چرا وقتی ملکه تبدیل به همه چیز می شد
    به یک خانمی که زیباتر از سفید برفی باشه تبدیل نمیشد؟

    • masseffect
      masseffect | ۲۳ دی ۱۴۰۱

      فک کنم باید خیلی به خودش فشار میاورد

    • Matin-Artorias
      Matin-Artorias | ۲۴ دی ۱۴۰۱

      کاری کردی منم بمونم:)

    • farshid
      farshid | ۲۴ دی ۱۴۰۱

      لعنت بهت.?
      منم درگیر کردی.

    • محمدرضا صفری
      محمدرضا صفری | ۲۴ دی ۱۴۰۱

      تو داستان برادران گریم اشاره‌ای به جادوگر بودن ملکه نمیشه.
      تنها المان جادویی آینه‌ست.
      اون جور که مشخصه تغییر ظاهرها با گریم انجام میشهن و برای سفت بستن بند لباس و مسموم کردن دوتا وسیله هم نیاز به جادو نیست.

  • ولدمورت بادماغ
    ولدمورت بادماغ | ۲۳ دی ۱۴۰۱

    طبیعی بوده این تغییر ۱۸۵۴،هیچ مادری اینقدر بی رحم نیست

مطالب پیشنهادی