ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

بازی های نفرین شده
ویجی لاگ

۹ بازی که رازهای ترسناکی دارند | آیس برگ

کریپی پاستاها، همانطور که از اسمشان مشخص است، داستان‌هایی هستند که در اینترنت و بین مردم دست به دست می‌شوند. این داستان‌ها در ابتدا یک ایده‌ی کلی هستند و بعدا بیشتر گسترش پیدا ...

مریم خواجوی
نوشته شده توسط مریم خواجوی | ۸ تیر ۱۴۰۲ | ۲۱:۰۰

کریپی پاستاها، همانطور که از اسمشان مشخص است، داستان‌هایی هستند که در اینترنت و بین مردم دست به دست می‌شوند. این داستان‌ها در ابتدا یک ایده‌ی کلی هستند و بعدا بیشتر گسترش پیدا می‌کنند. صنعت ویدیو گیم یکی از میزبان‌های همیشگی کامیونیتی کریپی پاستا بوده و افراد زیادی از تجربه‌های عجیب خود با بازی‌های مختلف صحبت کرده‌اند. سر همین راز ترسناک بازی ها همیشه یکی از بحث‌های داغ بوده. بیاید در مورد ۹ تا از ترسناک‌ترین کریپی پاستاهای گیم با هم صحبت کنیم!

بهترین بازی دنیا

در اوایل دهه ۹۰ میلادی، کنسولی ناشناخته سر و کله‌اش پیدا شد که فقط نزدیک پنجاه‌تا از آن وجود داشت. کسانی که این کنسول را داشتند می‌گفتند که فقط می‌شد یک دسته به آن متصل کرد و هیچ‌ ورودی کارتریجی نداشت. اما چیزی که بیشتر از همه در ذهن این افراد باقی مانده، بازی‌ای است که روی این کنسول تجربه کرده بودند و از آن به عنوان بهترین بازی زندگیشان یاد می‌کنند.

چرا ولی بهترین بازی؟ ظاهرا این بازی از زمان خودش حسابی جلوتر بود. گرافیک واقع‌گرایانه و صداهایی که خیلی شبیه زندگی واقعی بودند. بچه‌ها زمان زیادی را به تجربه‌ی آن صرف می‌کردند و اصلا نمی‌خواستند از جلوی تلویزیون بلند شوند. اما با گذر زمان اتفاقات عجیبی رخ داد. اول پلیرها میل به غذا و آب را از دست دادند. انگار که آیتم‌هایی که کرکترشان در بازی پیدا کرده بود، روی پلیرها تاثیر می‌گذاشت. بعضی از پدر و مادرها که این شرایط را دیدند، کنسول بچه‌هایشان را بیرون انداختند.

اما ماجرا به اینجا خلاصه نشد. بعضی از بچه‌‌ها که همچنان کنسول را داشتند، اتفاقات شدیدتری را تجربه کردند. کم کم آسیب‌هایی که کرکترشان در دنیای بازی تجربه می‌کرد، روی آن‌ها تاثیر می‌‌‌گذاشت. آن‌ها داشتند درد فیزیکی کرکترشان را در دنیای واقعی تجربه می‌کردند. یکی از بچه‌ها بعد از این قضیه بلافاصله متوجه کبودی‌ای روی بازویش شد.

فردی که تحقیق در مورد این کنسول را آغاز کرده بود در روزنامه‌های قدیمی گزارش مرگ ۱۵ نفر در حالی که مشغول تجربه‌ی یک بازی روی کنسول بودند را پیدا کردند. نقطه‌ی مشترک دیگر این قربانی‌ها، از این خبر می‌داد که قبل از مرگشان شکنجه شده‌اند. وقتی ماجرا به اینجا رسید، یک سری تحقیقات از سوی مقامات آغاز شد. وقتی که رد سازندگان کنسول را گرفتند، به یک انبار خالی رسیدند که ۸۰ سال متروکه مانده بود. چیز عجیبی که در مورد این قضیه وجود دارد این است که دیگر کسی نتوانست این کنسول‌ها را بعد از مرگ صاحبشان روشن کنند.

راهروی بی‌انتها

همزمان با انتشار Doom، یک بازی ناشناخته‌ی دیگر به اسم تئاتر هم منتشر شد. خیلی‌ها می‌گویند این بازی دیگر وجود ندارد. اگر هم داشته باشد احتمالا روی آن دسته سی‌دی‌ها با دست‌نوشته‌های عجیب است که ترجیح می‌دهید آن را داخل کامپیوترتان قرار ندهید. تازه بر این فرض که اصلا فایل بازی داخل آن باشد؛ که بعید است.

حالا در آن زمان که برخی‌ها دیسک بازی را پیدا کرده بودند، می‌گویند که دیسک بازی هیچ اطلاعاتی را شامل نمی‌شد؛ نه اسم بازی، نه سازنده و چیزهای معمول دیگری که روی دیسک‌ها باید وجود داشته باشد. صرفا تصویر یک مرد پیکسلی با یک کت قرمز بود.

نصب کردن بازی هم خودش داستان داشت. اصلا نمی‌شد آن را نصب کرد! ولی خب افرادی بودند که زیادی پیگیر ماجرا بودند و بالاخره با یک سری تکنیک نهایتا موفق شدند که بازی را نصب کنند. منوی بازی یک صفحه‌ی ساده‌ شامل سه گزینه بود؛ New game، Load و Options. گزینه‌ی تنظیمات باعث کرش شدن بازی می‌شد و لود هم صرفا کار نمی‌کرد. تنها یک گزینه باقی می‌ماند و آن‌ هم بازی جدید بود.

وقتی بازی شروع می‌شد، شما خودتان را در یک لابی خالی و در کنار همان مردی روی دیسک می‌دیدید. وقتی به او نزدیک می‌شدید از شما تشکر می‌کرد و امیدوار بود که از مراسم لذت ببرید. راهرو چیزی جز تاریکی مطلق نبود و بعد به همان‌ نقطه‌ی شروع بر‌می‌گشتید. اگر این کار را به تعداد بالا انجام می‌دادید، نهایتا فقط به تاریکی مطلق می‌رسیدید اما باز هم می‌شد صدای پای کرکتر را شنید. پس یعنی راهرو ادامه داشت.

با ادامه‌ی مسیر به لابی برمی‌گشتید. اما این بار چهره‌ی لابی‌من حالت مارپیچی پیدا کرده و قاب عکس‌های روی دیوار به جای فیلم‌ها با چهره‌ی او پر بود. پلیرها با دیدن این صحنه حس عجیبی را تجربه کردند. این مرد به Swirly Head Man معروف شد. بعد از آن صدای خراش شدیدی در کل بازی شروع به پیچیدن کرد و بعد از مدتی، همه چیز دوباره به حالت عادی برگشت.

اما بعد از آن دیگر به صورت اتفاقی و رندوم Swirly Head Man را در جاهای مختلف می‌دیدند. او سپس تکرار می‌کرده که « هیچوقت به مراحل دیگر نرو ». دفعه‌ی بعد دیگر خبری از لابی من نبود و راهرو جای خودش را به یک دیوار آجری داده بود.

مشخص نیست که مراحل دیگر دقیقا چی بودند. چیزی که بین پلیرها مشترک است، ترس عجیبی است که از Swirly Head Man داشتند و احساس می‌کردند که او را در گوشه چشمشان می‌بینند.

من را دنبال کن

در سال ۲۰۱۹، یک افسانه‌ی شهری شروع به پخش شدن کرد. ماجرا در مورد بازی Pokémon Red and Green بود. ظاهرا کودکان زیادی در دهه ۹۰ میلادی بعد از تجربه‌ی این بازی جان خود را از دست دادند.

اگر دقیق‌تر بخواهم بگویم، یک بخش خاص از بازی به نام Lavender Town موسیقی‌ای داشت که کودکان بعد از شنیدنش اقدام به خودکشی می‌کردند. البته این اتفاق برای همه نیفتاده بود و فقط تعدادی از کودکان را درگیر کرده بود. آن‌هایی که نجات پیدا کرده بودند رفتارهای پرخاشگرانه‌ای داشتند و وقتی در مورد بازی از آن‌ها سوال می‌کردند، تنها جیغ می‌کشیدند.

اما داستان همین‌جا تمام نمی‌شود. به زودی کاراگاهان تحقیق روی این پرونده را آغاز کردند اما همه چیز بدتر شد. همه‌ی افراد مرتبط با این پرونده و حتی نزدیکانشان جانشان را به نحوی از دست دادند. ده سال بعد از این ماجرا، یکی از کاراگاهان بازمانده درگیر این ماجرا شد. او ترغیب شد که بالاخره بازی پوکمون رد اند گرین را تجربه کند. مدتی بعد او صدایی را شنید که از او می‌خواست دنبال کند. منبع صدا او را به اسلحه‌اش کشاند و در کمال ناباوری، او جان خودش را گرفت.

بازی‌ ای که وجود ندارد

حتی نمی‌توانم به شما بگویم که این بازی واقعا وجود دارد یا نه! منظورم Killswitch است. چون ظاهرا هر کسی که بازی را داشته ادعا می‌کند که پس از تمام کردنش، بازی خود به خود پاک می‌شده. البته اگر می‌توانستید تمامش کنید. چون اگر هر یک از باس‌های بازی شما را می‌کشت، بازی پاک می‌شد و شما حتی فرصت دوباره‌ای برای مبارزه با او نداشتید. ظاهرا سازنده از عمد بازی را اینگونه برنامه‌نویسی کرده بود. از وقتی که بازی را شروع می‌کردید یک هفته و ۱۶۸ ساعت برای بازی کردن وقت داشتید و بعد از آن، درست حدس زدید، بازی خودش را پاک می‌کرد. حداقل بازی‌های سولزلایک با آن همه درجه‌ سختی‌ای که دارند، باز هم به شما شانس امتحان دوباره می‌دهند و انقدر بی‌رحمانه شما را مجازات نمی‌کنند!

بازی دو شخصیت در اختیارتان می‌گذاشت. البته در واقع خیلی هم حق انتخاب نداشتید؛ چون یکی از آن‌ها شیطان نامرئی‌ای به نام Ghast بود. نامرئی بودن گست اصلا شوخی‌بردار نداشت و حتی شما به عنوان کنترل‌کننده‌‌اش نمی‌توانستید او را ببینید. پس یک انتخاب برایتان می‌ماند آن هم انتخاب پورتو که هیچ سلاحی برای مبارزه نداشت.

در مجموع ۵ هزار کپی از بازی کیل سوییچ وجود داشت. همچنین هیچ راهی برای دسترسی به آن وجود نداشت چون فایل‌های آن هیچوقت در سطح وب منتشر نشد. مردم دنبال راهی برای خرید دوباره‌ی بازی بودند و دلشان می‌خواست آن را تمام کنند ولی سازنده از انتشار نسخه‌های دیگر از بازی خودداری کرد! آن‌ها معتقد بودند که درست مانند زندگی واقعی، مرگ در این بازی اجتناب‌ناپذیر است و نباید فرصت دومی در کار باشد. تنها استثنای این قضیه زمانی بود که یک فرد برای خرید این بازی ۷۳۳ هزار دلار پول داد تا بازی را ضبط کرده و در اینترنت قرار دهد. اما نتیجه‌ی این موضوع تنها یک ویدیو از آن شخص بود که پشت کامپیوترش نشسته و در حال گریه کردن بود!

بازی‌ای که شما را برای خوب بازی کردن تنبیه می‌کند

در دهه ۸۰ میلادی بازی آرکیدی به نام برزرک (Berserk) وجود داشت. شوتری که در آن باید ربات‌ها را می‌کشتید و از یک مرحله به مرحله دیگر می‌رفتید. ولی دلیل اصلی معروف بودن آن چیز دیگری است؛ مرگ دو پلیر درست بعد از تجربه‌ی این بازی.

شخصیت منفی Evil Otto یکی از دشمنان شکست‌ناپذیر بازی بود. زمانی که وارد بازی می‌شد، سرعت مراحل خیلی بالاتر می‌رفت. چرا که شما هیچ راهی جز فرار کردن از او نداشتید. Evil Otto یک صورت خندان بود؛ همین. هیچ چیز دیگری در مورد او مشخص نبود و همین حسابی او را مرموز و ترسناک می‌کرد.

اما اتفاق ترسناک زمانی اتفاق افتاد که دو بازیکن جان خودشان را درست پس از اینکه بالاترین امتیاز را در بازی کسب کردند، از دست دادند. بعد از آن افسانه‌ی شهری‌ای معروف شد که از انتقام Evil Otto از این پلیرها خبر می‌داد.

پیش‌بینی آینده در فالوت ۳

داستان این کریپی پاستا در مورد برج رادیویی مخفی و مرموزی در بازی فالوت ۳ است. این رادیو که به نام Number Station معروف است، مدام یک سری اعداد را پخش می‌کند. در ابتدا این اعداد بی‌معنی به نظر می‌رسند، اما نهایتا معنای همه‌ی آن‌‌ها مشخص شد. در واقع هر کدام تاریخ وقوع یک حادثه را نشان می‌دادند و همه‌ی آن‌ها مربوط به زمان بعد از انتشار بازی اشاره می‌کردند.

یکی از این تاریخ‌ها دقیقا مربوط به مرگ بازیگری به نام Gary Coleman است. در ادامه‌ی این تاریخ متنی هم آمده بود: «داری در مورد چی حرف می‌زنی؟». که در واقع یکی از تیکه‌کلام‌های این بازیگر در یکی از نقش‌هایش بوده است. یا یکی دیگر از تاریخ‌ها دقیقا به زمانی اشاره داشته که به انفجار یک میدان نفتی اشاره داشته. خیلی‌ها باور داشتند که این بازی آینده را پیش‌بینی می‌کند. موردی که البته بتسدا کاملا آن را انکار کرد.

جمع‌آوری اطلاعات مردم

در دهه هشتاد میلادی یک بازی آرکید از ناکجا آباد پیدا شد و توانست خیلی سر و صدا کند. اسم این بازی Polybius بود و مردم برای بازی کردن آن صف می‌کشیدند. اما نکته‌ی عجیبی در مورد این بازی وجود داشت. مردم هر چند وقت یک بار افرادی در کت و شلوار سیاه می‌دید که اطراف دستگاه آرکید پرسه می‌زدند و اطلاعات آن را جمع‌آوری می‌کردند.

داستان به همین‌جا خلاصه نمی‌شود. افرادی که این بازی را تجربه کرده بودند علائم مختلفی را تجربه می‌کردند. مثل بی‌خوابی،سردردهای شدید و حتی بیماری و توهم.

ظاهرا این دستگاه‌های آرکید اطلاعاتی را جمع می‌کردند که دولت از آن‌ها برای آزمایش‌های روانشناسی استفاده می‌کرد. یک ماه بعد، Polybius به طور مرموزی ناپدید شد و دیگر کسی آن را ندید. بعد از آن مردم در سطح اینترنت در مورد تجربه‌ی خودشان از این بازی آرکید صحبت می‌کردند. همین باعث شد که این بازی به یکی از کریپی‌ پاستاهای شناخته‌ی شده‌ی گیم تبدیل شود.

مرد خاکستری

داستان این کرپیی پاستا در مورد دو دوست است که شروع به تجربه‌ی یک بازی به نام LSD Dream Emuator کرده بودند. در بازی یک شخصیت مرموز به نام مرد خاکستری حضور داشت که آنقدرها هم به پلیر کاری نداشت و هر چند وقت یک بار در چند قدمی او ظاهر و مدام نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد.

همه چیز زمانی به هم ریخت که یکی از این دو نفری که بازی را تجربه می‌کردند، مرد خاکستری را در خواب‌های خودش می‌دید. خواب‌ها رفته رفته بدتر شد و حال او بدتر. او حتی به دوستش گفته بود که هر موقع به خواب می‌رود، مرد خاکستری او را شکنجه می‌کند.

دوست او که نگرانش شده بود، سری به کامپیوترش زد تا ببیند در بازی چه خبر است. اما در کمال تعجب اصلا به مرد خاکستری برنخورد. روز بعد دوستش به طور کاملا ناپدید شده بود و مدتی بعد جسد او را در جنگل پیدا کردند در حالی که روی بدنش آثار شکنجه دیده می‌شد!

جسد دختر گمشده

در دهه هشتاد میلادی تعدادی از دولوپرها وقتی که بازی خود را می‌ساختند، ابتدا آن را دست به دست بین افراد مختلف پخش می‌کردند و بعد از اینکه می‌دیدند بازخورد خوبی گرفته، به صورت جدی برای آن اقدام می‌کردند. Pale Luna از این دسته بازی‌ها بود؛ اما با یک راز به شدت تاریک.

بازی Pale luna حالت نوشتاری دارد و شما بر اساس دستوراتی که به آن می‌دهید، پیش می‌رود. بازی با این متن شروع می‌شد: «شما در یک اتاق تاریک هستید و نور مهتاب از پنچره به داخل می‌تابد. در گوشه‌ی اتاق، طلا، بیل و طناب وجود دارد. یک در سمت شرق شما دیده می‌شود. چه دستوری دارید؟»

نهایتا پلیرها به جایی از بازی رسیدند که هر دستوری به بازی می‌دادند، اجرا نمی‌شد. خیلی‌ها فکر کردند که شاید مشکل از بازی است. اما بین این پلیرها فردی بود که خیلی درگیر بازی شده بود و می‌خواست به هر نحوی که شده آن را تمام کند. او پس از امتحان کردن ترکیب‌های مختلف برای برداشتن آیتم‌ها، توانست بازی را تمام کند. پس از این اتفاق یک نوشته مدام در بازی تکرار می‌شد. «لونای رنگ‌پریده لبخند عمیقی می‌زند».

این پلیر سپس موفق شد که یک مختصات از بازی به دست آورد که او را به یک پارک جنگلی هدایت می‌کرد. او متوجه شد که برای رسیدن به این مختصات دقیقا مسیرهایی را پیش گرفته که در بازی رفته بود. در نقطه‌ی مد نظر، او متوجه یک ناهمواری در سطح زمین شد. بعد از حفاری کردن، با تکه‌هایی از بدن یک دختر کوچک مواجه شد. بعد از شناسایی، معلوم شد که این جسد متعلق به یک دختر ۱۱ ساله است که یک سال و نیم پیش از این اتفاق ناپدید شده بود. هر تلاشی برای پیدا کردن سازنده‌ی این بازی به بن‌بست خورد و این پرونده برای همیشه حل نشده باقی ماند.

حقیقتا نوشتن این مقاله برای من تجربه‌ی عجیبی بود. به داستان‌های به شدت ترسناک و تاریکی برخورد کردم. مهم نبود کدام یک از آن‌ها واقعی هستند و کدام ساختگی؛ چیزی که خودتان باید تصمیم بگیرید.

نظر شما در مورد این کریپی‌ پاستاها چه بود و کدام‌یک بیشتر نظر شما را جلب کرد؟‌ امیدوارم که قسمت سوم آیس برگ را دوست داشته باشید. من که برای قسمت بعدی حسابی هیجان‌زده‌ام!

قسمت‌های قبلی آیس برگ:

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید
مجموع نظرات ثبت شده (65 مورد)
  • NDR2548
    NDR2548 | ۱۵ تیر ۱۴۰۲

    با اینکه بیشتر قسمتهای این پست آمیخته به خرافات بود اما در کل جالب بود

    • مریم خواجوی
      مریم خواجوی | ۱۶ تیر ۱۴۰۲

      کریپی پاستا ماهیتش همینه. مردم در موردش داستان و جزئیات ترسناک میگن

    • GAMETERORITS
      GAMETERORITS | ۲۸ آذر ۱۴۰۲

      از نظر یک مورچه پرواز کردن هم خرافاته چون تا به حال نتونسته تجربش کنه یا ببینتش اما برای مورچه بالدار هم همینو صدق میکنه؟
      در کل سید سخت نگیر کریپی پاستا هم همینه چیزی که نه میتونه رد بشه نه تایید بشه میشه کریپی پاستا

  • A.agamer1122
    A.agamer1122 | ۱۵ تیر ۱۴۰۲

    میتونست بازی مریم خونین هم باشه
    (شوخی)

  • Smaya
    Smaya | ۱۲ تیر ۱۴۰۲

    بازی beresk واقعی بوده قضیش

  • alizavin
    alizavin | ۱۱ تیر ۱۴۰۲

    بگم خدا چیکارت نکنه مریم گیر دادی به ژانر وحشت کلا فاز بازیهای روان پریشی و سرور هارور برداشتی

    • مریم خواجوی
      مریم خواجوی | ۱۲ تیر ۱۴۰۲

      این تازه شروعشه 😎

      • Matin-Artorias
        Matin-Artorias | ۱۲ تیر ۱۴۰۲

        A storm is approaching

  • ali_foxs
    ali_foxs | ۱۱ تیر ۱۴۰۲

    داشتم ویدو رو میدیم خواهرم اومد صدام کرد بالشت زدم تو صورتش 😂نتیجه گیری اینکه بخونید کمتر میترسید تا ویدو رو ببنید

  • Matin-Artorias
    Matin-Artorias | ۹ تیر ۱۴۰۲

    آهنگ lavender town رو واسه داداش کوچیکم(۶) پخش کردم،نه تنها هیچ عکس‌العملی نشون نداد بلکه خوشش اومد و شروع کرد به رقصیدن با آهنگش (بله میدونم ریسک زیادی کردم ولی هر اتفاقی میفتاد به نفعم تموم میشد قضیه)
    پس دو احتمال وجود داره:
    ۱)این آهنگی که پخش شده واقعیش نیست و سازنده ها تغییرش دادن
    ۲)اون بچه ها بی جنبه بودن و تحمل یه صدای آتاری ساده رو نداشتن (مخصوصا توی ژاپن که حساسیت بیشتره،توی ایران که اکثر بچه ها گودزیلان)

    (من میگم دومی)

    • ولدمورت بادماغ
      ولدمورت بادماغ | ۱۰ تیر ۱۴۰۲

      به اون ۶ ساله بدبخت کاپهد دادی بازی کنه؟
      یکم رحم داشته باش

      • Matin-Artorias
        Matin-Artorias | ۱۰ تیر ۱۴۰۲

        هالو نایت و استاردو ولی هم همینطور

    • 159
      159 | ۱۱ تیر ۱۴۰۲

      طبق چیزی که من خونده بودم ظاهرا آهنگ رو تغییر دادن ؛ ولی آهنگ اصلیش هست .

      • Matin-Artorias
        Matin-Artorias | ۱۲ تیر ۱۴۰۲

        عجیبه واقعا

  • QWJack
    QWJack | ۹ تیر ۱۴۰۲

    ببخشید یک بازی مثل همین pale Luna هست که اتفاقا تو ریک اند مورتی هم ریک‌ داشت بازی می کرد
    اسم این بازیه چیه؟
    همین pale Luna هست؟ یا کلا یک بازی دیگه ای یه؟

    • مریم خواجوی
      مریم خواجوی | ۱۲ تیر ۱۴۰۲

      آره اسمش pale luna هست

  • Mr.gamers
    Mr.gamers | ۹ تیر ۱۴۰۲

    مقاله قشنگ و ترسناکی بود
    پوکمون واقعی بود بخاطر اهنگی بود که پخش میشد روی مغز تاثیر منفی می ذاشت و فقط برای یه رده سنی خاصی بود 🤫🤫😶

  • Bigمسعود
    Bigمسعود | ۹ تیر ۱۴۰۲

    جزو چند مقاله خوبی بود که تو این دو سه روز از ویجیاتو منتشر شد

  • amir miller
    amir miller | ۹ تیر ۱۴۰۲

    سلام و خسته نباشید خانم خواجوی ممنون خیلی عالی بود

  • amir87za
    amir87za | ۹ تیر ۱۴۰۲

    چرا همه ویدیو های ترسناک ماله خانم خواجویه مثل این ویدیو و بک روم ها

  • Amir Xobit
    Amir Xobit | ۹ تیر ۱۴۰۲

    احساس میکنم سایت نفرین شده هر ورش رد میشی یه مقاله دارک میبینی😂👾

  • Amir Xobit
    Amir Xobit | ۹ تیر ۱۴۰۲

    بهترین مقاله هایی که تا به حال خوندم رو مریم نوشته واقعا از کاراش لذت میبرم

  • erfangamer
    erfangamer | ۹ تیر ۱۴۰۲

    من میگم اولی و سومی و چهارمی و آخری واقعین بقیه الکین مخصوصا مورد شهر بنفش یا همون پوکمون رد اند گرین خیلی قبول دارم واقعیه حتی سعید والکور هم ازش ویدیو گذاشته و گفته ۱۸۰ نفر خودکشی کردن سر این بازی و من یکمی از آهنگشو گوش دادم واقعا خیلی تاثیر میذاره.

    • ولدمورت بادماغ
      ولدمورت بادماغ | ۹ تیر ۱۴۰۲

      کلا ۲ نفر سرش خودکشی کردن، هر حرفی و باور نکن

    • Matin-Artorias
      Matin-Artorias | ۹ تیر ۱۴۰۲

      آهنگش روی من تاثیری نداشت
      شاید چون قبلا خودکشی کردم

      • QWJack
        QWJack | ۹ تیر ۱۴۰۲

        You escaped from matrix

        • Matin-Artorias
          Matin-Artorias | ۹ تیر ۱۴۰۲

          یه بار خودکشی کردم و برای اینکه دستگیر نشم فرار کردم

    • QWJack
      QWJack | ۹ تیر ۱۴۰۲

      والکور ؟
      داداش مدگل هم خیلی چیز ها میگه
      اما صحت دارن آیا؟

    • AmirMH
      AmirMH | ۹ تیر ۱۴۰۲

      داداش طرف چرت و پرت گفته باور نکن منم ویدیوش رو دیدم صداش واقعا آزاردهنده بود ولی فک نکنم ب اون اندازه ای که میگن خطرناک باشه

  • Amir Xobit
    Amir Xobit | ۹ تیر ۱۴۰۲

    فقط اون کاراگاهه که پسرشو کشت 😷😵

  • Amir Xobit
    Amir Xobit | ۹ تیر ۱۴۰۲

    خسته نباشید بر و بکس مخصوصا مریم 🌹

  • Amir Xobit
    Amir Xobit | ۹ تیر ۱۴۰۲

    اگه فیلتر شکن عزیز وصل میشد هم تو یوتیوب میدیدم هم اونجا کامنت میذاشتم ولی خب دیگه

  • Amir Xobit
    Amir Xobit | ۹ تیر ۱۴۰۲

    به نظر من آخری بیشتر میخورد واقعی باشه تا بقیه

  • adtvvwjvyxn
    adtvvwjvyxn | ۹ تیر ۱۴۰۲

    مورد ۴ واقعیه بقیه خیالی

  • JZFRENCHFRIES
    JZFRENCHFRIES | ۹ تیر ۱۴۰۲

    میشه یکی منو دلداری بده
    من اگه ترسو ترین آدم زمین نباشم قطعا یکی از ترسو ترین هام و نمی‌دونم چرا الان اینو خوندم :|
    من دیگه جز فیفا ۲۳ و ماینکرافت چیزی بازی نمی‌کنم

    • ولدمورت بادماغ
      ولدمورت بادماغ | ۹ تیر ۱۴۰۲

      اینا همه کرییپی پاستاست
      هیچکدوم واقعی نیست

    • amir miller
      amir miller | ۹ تیر ۱۴۰۲

      نترس بابا اگه بنا به گوش دادن کریپی پاستا باشه ماینکرفتم باید بزاریم کنار چون هیروبرایان و نال و انتینیتی۳۱۳ توشن بازیتو بکن گوش نده به این چیزا

  • Alireza
    Alireza | ۹ تیر ۱۴۰۲

    من فکر کنم اینارو به بچه ها میگفتن بازی نکنن 😂😂 ولی جالب بود بنظرم تنها مورد قابل باور همون مورد آخره ولی نتیجه میگیریم سمت هر بازی اشغالی نریم غیر قابل باور ترین مورد ۱و۸ و اون آهنگ خودکشی گرا بود دلیلشم معلمومه چون مثلا مورد ۱و کارگاه یعنی هیچ دانشمندی پژوهشگری نبوده بیاد علتو پیدا کنه ولی خب واقعا مقاله باحالی بود

    • ولدمورت بادماغ
      ولدمورت بادماغ | ۹ تیر ۱۴۰۲

      اون آهنگه واقعا وجود داره،منتهی خودکشیاش احتمالا واقعی نیست

  • Mohammad8-Amin
    Mohammad8-Amin | ۹ تیر ۱۴۰۲

    جزو ترسناکترین مقالات سایت که خوندم
    خیلی جالب و ترسناک بود خانم خواجوی ، خسته نباشید

  • ARSHIA._.
    ARSHIA._. | ۸ تیر ۱۴۰۲

    یکی از ترسناک ترین مطالبی که خوندم

  • Os Reza2008 x
    Os Reza2008 x | ۸ تیر ۱۴۰۲

    خداقوت و تشکر میگم به خانم خواجوی بابت مقاله نامبر وان و جالب و خفن
    ویدیو هم بعداً که وقت کردم میبینم میدونم که مثل همیشه ویدیو هم عالیه با اجرای شما
    کلا خوندن مقالات در مورد اتفاقات ترسناک بهم حال میدن در صورتی که مث سگ میترسم (:
    همیشه لذت می‌بردم از خوندنشون، که با قلم خانم خواجوی خوندنی تر هم شدن

  • Matin-Artorias
    Matin-Artorias | ۸ تیر ۱۴۰۲

    نباید شب قبل از آزمون نمونه دولتی اینو میخوندم...

    • Os Reza2008 x
      Os Reza2008 x | ۸ تیر ۱۴۰۲

      دقیقا
      Me too :) 🤝

      • QWJack
        QWJack | ۹ تیر ۱۴۰۲

        سید موفق باشی

    • QWJack
      QWJack | ۹ تیر ۱۴۰۲

      شت فرداست؟
      سید موفق باشی

      • Matin-Artorias
        Matin-Artorias | ۹ تیر ۱۴۰۲

        دیروز فردا بود

  • Ehsan Nissan
    Ehsan Nissan | ۸ تیر ۱۴۰۲

    مقاله عالی بود، به خصوص موارد اول و اخر حسابی یه حس ترس برام ایجاد کرد
    ولی بخوایم به زندگی هم بعنوان یه بازی نگاه کنیم، نصفه شبا صدای شکستن قلنج وسایل خونه میاد، اونم راز ترسناکیه :)

  • roozb
    roozb | ۸ تیر ۱۴۰۲

    اون مورد فال اوت ۳ تاریخ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ داره.......

    • Matin-Artorias
      Matin-Artorias | ۹ تیر ۱۴۰۲

      آمریکایی ها توی کلش رویال خیلی نوب هستن
      چون خیلی وقته دو تا برج از دست دادن

      • roozb
        roozb | ۹ تیر ۱۴۰۲

        🤣🤣🤣

      • QWJack
        QWJack | ۹ تیر ۱۴۰۲

        Sauce yogurt

    • Smaya
      Smaya | ۱۲ تیر ۱۴۰۲

      چرا بهش لایک دادین فالاوت مال ۲۰۰۸ هه اون مال ۲۰۰۱ خوب پیش بینی نکرده که🤣

  • parhamd2008
    parhamd2008 | ۸ تیر ۱۴۰۲

    خیلی مقاله خوبی بود حس ترس بدی بهم داد

  • roozb
    roozb | ۸ تیر ۱۴۰۲

    مو به تنم سیخ شد عجب چیزی بود .

  • Ali-Khaligh
    Ali-Khaligh | ۸ تیر ۱۴۰۲

    خیلی جالب بود خدا قوت خانم خواجوی :)
    ولی نمی دونم چرا بعد از دیدن این ویدیو یه صدایی تو سرم میگه مورد دوم واقعی تره

  • adtvvwjvyxn
    adtvvwjvyxn | ۸ تیر ۱۴۰۲

    تک تک موهای تنم سیخ شد
    موردی که کاراگاه ها سرش مردن خیلی جالب بود

  • TheGuy
    TheGuy | ۸ تیر ۱۴۰۲

    بیاید امیدوار باشیم همه ی اینها فیک بوده باشن...
    (البته راستش رو بخواید مورد اول به شدت فیک و مورد آخر به شدت واقعی به نظر میاد.)

  • ولدمورت بادماغ
    ولدمورت بادماغ | ۸ تیر ۱۴۰۲

    خیلی حس ترس زیادی میداد،ممنونم از خانوم خواجوی

مطالب پیشنهادی