ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

چه بازی‌هایی در شرایط سخت به تاب آوریمان کمک می‌کنند؟
اخبار و مقالات

چگونه بازی‌ها در شرایط سخت به تاب آوری ما کمک می‌کنند؟

بعضی ژانرها در روزهای سخت مثل یک عصا عمل می‌کنند...

آتنا حسینی
نوشته شده توسط آتنا حسینی تاریخ انتشار: ۳۰ دی ۱۴۰۴ | ۲۰:۰۰

زندگی همیشه روی خط صاف حرکت نمی‌کند. یک روز همه‌چیز طبق برنامه جلو می‌رود و روز دیگر، با بحرانی روبه‌رو می‌شویم که نه برایش آماده‌ایم و نه می‌دانیم چطور باید از دلش رد شویم. گرانی، ناامنی شغلی، فشارهای اجتماعی، بیماری، سوگ یا حتی یک شکست شخصی ساده می‌تواند تعادل روانی آدم را به هم بزند. در چنین شرایطی، خیلی‌ها ناخودآگاه به سراغ بازی‌های ویدیویی می‌روند. نه فقط برای سرگرمی، بلکه برای زنده ماندن از نظر روانی.

برخلاف تصور رایج، این فرار نیست. خیلی وقت‌ها این یک پناه بردن آگاهانه یا ناآگاهانه به ساختاری است که مغز بتواند دوباره خودش را جمع‌وجور کند. پژوهش‌های روان‌شناسی و علوم شناختی بارها نشان داده‌اند که بازی‌ها می‌توانند نقش مهمی در تنظیم هیجان، تخلیه روانی، بازیابی حس کنترل و حتی جلوگیری از فروپاشی ذهنی در شرایط بحرانی داشته باشند.

اما همه‌ بازی‌ها یک تأثیر ندارند. بعضی ژانرها در روزهای سخت مثل یک عصا عمل می‌کنند، بعضی دیگر فقط حواس‌پرتی موقت‌اند و بعضی حتی می‌توانند حال آدم را بدتر کنند. این مقاله تلاش می‌کند با تکیه بر پژوهش‌های علمی و تجربه‌ زیسته‌ گیمرها، بررسی کند کدام ژانرها در شرایط سخت بیشترین کمک را به تاب‌آوری روانی ما می‌کنند و چرا. در ادامه با ویجیاتو همراه باشید.


تاب‌آوری روانی یعنی چه؟

تاب‌آوری به زبان ساده یعنی توانایی برگشتن به حالت پایدار بعد از ضربه خوردن. نه اینکه درد نکشید یا آسیب نبینید، بلکه اینکه بتوانید بعد از آن دوباره سرپا شوید. در روان‌شناسی، تاب‌آوری ترکیبی است از چند عامل:

  • توانایی تنظیم احساسات منفی
  • حفظ حس معنا و هدف
  • تجربه‌ کنترل و عاملیت
  • داشتن ساختار و پیش‌بینی‌پذیری نسبی

وقتی بحران می‌آید، مغز ما با سه با مشکل اصلی روبه‌رو می‌شود، احساس بی‌اختیاری، ابهام آینده و فشار هیجانی شدید. بازی‌ها درست به همین سه نقطه وصل می‌شوند، به ما اختیار می‌دهند، آینده‌ قابل پیش‌بینی می‌سازند و اجازه می‌دهند احساسات را در یک محیط امن تخلیه کنیم.

چرا مغز در بحران به بازی پناه می‌برد؟

مطالعات عصب‌روان‌شناسی نشان می‌دهند که مغز در شرایط استرس مزمن به دنبال فعالیت‌های ساختارمند می‌گردد؛ فعالیت‌هایی که قانون، هدف، بازخورد و پاداش مشخص دارند. بازی دقیقا همین است. هر مرحله، هر مأموریت و هر امتیاز، یک حلقه‌ پاداش برای مغز می‌سازد.

در بحران، سیستم پاداش مغز دچار اختلال می‌شود. چیزهایی که قبلا خوشحال‌مان می‌کردند دیگر جواب نمی‌دهند. بازی با دادن پاداش‌های کوچک ولی مداوم، این سیستم را دوباره فعال می‌کند. به همین دلیل است که حتی یک پیروزی ساده در بازی می‌تواند در یک روز تاریک، حس «من هنوز بلدم کاری را درست انجام بدهم» را زنده کند. هم‌زمان، مغز در شرایط بی‌ثباتی دنبال الگوهای قابل پیش‌بینی می‌گردد. بازی‌ها دنیاهایی هستند که قانون دارند، منطق دارند و نتیجه‌ عمل‌ها مشخص است. همین پیش‌بینی‌پذیری به کاهش استرس کمک می‌کند، حتی اگر محتوای بازی درباره‌ جنگ یا بقا باشد.

چرا بعضی‌ها در بحران سراغ بازی‌های سخت می‌روند؟

یک نکته‌ جالب در پژوهش‌ها این است که خیلی از آدم‌ها در شرایط بحرانی به‌جای بازی‌های راحت، سراغ بازی‌های سخت و چالش‌برانگیز می‌روند. این رفتار در نگاه اول عجیب است، چرا وقتی زندگی سخت است، باید خودمان را بیشتر اذیت کنیم؟

پاسخ در مفهوم «کنترل» پنهان است. بحران‌ها معمولا حس بی‌قدرتی می‌آورند. بازی سخت، برعکس، به شما می‌گوید، اگر تمرین کنید، یاد بگیرید و اشتباه کنید، بالاخره می‌توانید ببرید. این تجربه‌ «بردن با تلاش» چیزی است که در دنیای واقعی بحرانی کمتر در دسترس است. بازی‌های سخت همچنین به تخلیه‌ هیجانی کمک می‌کنند. خشم، اضطراب و درماندگی در قالب تلاش، شکست و دوباره بلند شدن، به شکلی سالم تخلیه می‌شوند. این تخلیه نه با فریاد و خشونت واقعی، بلکه در یک چارچوب امن انجام می‌شود.

ژانر اکشن و سولزلایک؛ رنج کنترل‌شده

بازی‌های اکشن سخت مثل آثار سولزلایک، سکیرو، هالو نایت یا حتی برخی شوترهای چالش‌برانگیز، برای خیلی‌ها در شرایط سخت تبدیل به پناهگاه شده‌اند. ویژگی‌های درمان‌گر این ژانر:

  • شکست‌های مکرر ولی منصفانه
  • یادگیری تدریجی از خطا
  • حس رشد مهارتی ملموس
  • پیروزی‌هایی که واقعا ارزش دارند

در این بازی‌ها، دنیا بی‌رحم است، ولی منصف. اگر ببازی، تقصیر سیستم نیست، تقصیر ندانستن یا آماده نبودن توست. این حس، در دل بی‌عدالتی‌های دنیای واقعی، یک آرامش عجیب دارد؛ حداقل اینجا می‌دانم چرا باختم و چطور می‌توانم بهتر شوم. برای خیلی‌ها، عبور از یک باس سخت شبیه عبور نمادین از بحران شخصی است. مغز این موفقیت را ذخیره می‌کند و بعدها در دنیای واقعی هم راحت‌تر با سختی‌ها روبه‌رو می‌شود.

ژانر شبیه‌سازی و مدیریتی؛ بازسازی حس اختیار

بازی‌های مدیریتی، شهرسازی، فارمینگ و شبیه‌سازی زندگی مثل Stardew Valley، Cities: Skylines، The Sims یا Animal Crossing، در بحران‌ها نقش کاملا متفاوتی دارند. این بازی‌ها چند نوع ویژگی دارند:

  • به تو اختیار کامل می‌دهند
  • نتیجه‌ تصمیم‌هایت را شفاف نشان می‌دهند
  • امکان ساختن چیزی پایدار را می‌دهند

وقتی زندگی واقعی پر از بی‌ثباتی است، ساختن یک مزرعه‌ آرام یا یک شهر منظم، مثل تمرین دوباره‌ امید است. تو می‌بینی که با تصمیم درست، دنیا می‌تواند بهتر شود. حتی اگر این دنیا فقط چند پیکسل باشد. این ژانرها مخصوص کسانی‌اند که بحران آن‌ها را خسته و بی‌انرژی کرده. اینجا لازم نیست بجنگید، فقط لازم است مراقبت کنید، بسازید و صبر داشته باشید.

ژانر نقش‌آفرینی؛ معنا در دل آشوب

بازی‌‌های نقش آفرینی به یک دلیل مهم در بحران‌ها نجات‌بخش می‌شوند؛ آن‌ها داستان دارند و به زندگی معنا می‌دهند. در بحران، یکی از اولین چیزهایی که از دست می‌رود، حس معناست. آدم نمی‌داند چرا باید ادامه بدهد. بازی‌های نقش‌آفرینی با روایت‌های بلند، انتخاب‌های اخلاقی و رشد شخصیت، دوباره این حس را به بازیکن برمی‌گردانند.

وقتی کاراکتر شما از هیچ به قهرمان تبدیل می‌شود، مغز ناخودآگاه این الگو را به خودش تعمیم می‌دهد. حتی اگر این انتقال کاملا آگاهانه نباشد، اثرش باقی می‌ماند. RPGها به‌خصوص برای کسانی مفیدند که بحران‌شان بیشتر وجودی است تا اقتصادی یا جسمی.

ژانر پازل و فکری؛ نظم دادن به آشفتگی

بازی‌های پازل، منطقی و فکری مثل Tetris، Portal، The Witness یا حتی سودوکوهای ساده، در بحران یک کار مهم می‌کنند؛ ذهن را از آشوب به تمرکز می‌برند. مطالعات نشان داده‌اند که فعالیت‌های شناختی ساختارمند به تنظیم احساسات منفی کمک می‌کنند. وقتی مغز مشغول حل مسئله است، کمتر درگیر نشخوار فکری می‌شود. این ژانرها برای کسانی مناسب‌اند که ذهن‌شان در بحران مدام در حال چرخیدن دور افکار منفی است. پازل مثل یک ترمز شناختی عمل می‌کند.

بازی‌ها چطور احساسات منفی را تنظیم می‌کنند؟

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که بازی‌ها از چند مسیر به تنظیم هیجان کمک می‌کنند:

  • ایجاد فاصله‌ روانی از منبع استرس
  • دادن ابزار تخلیه‌ی هیجانی امن
  • ساختن تجربه‌ی موفقیت
  • افزایش حس کنترل

این ترکیب باعث می‌شود که اضطراب و افسردگی شدیدتر نشوند و حتی در بعضی موارد کاهش پیدا کنند. البته بازی جای درمان نیست، ولی می‌تواند یک ابزار کمکی قوی باشد.

وقتی بحران طولانی می‌شود؛ نقش بازی در استرس مزمن

استرس کوتاه‌مدت ممکن است تاثیر آنچنانی روی بدن نگذارد، اما استرس مزمن آدم را فرسوده می‌کند. در استرس طولانی، مغز دیگر نمی‌تواند مدام در حالت هشدار بماند و وارد نوعی کرختی یا خستگی روانی می‌شود. در این وضعیت، انگیزه کم می‌شود و حتی کارهای ساده سخت به نظر می‌رسند.

بازی‌ها در این مرحله بیشتر نقش «احیاگر انگیزه» را دارند. نه با حرف‌های انگیزشی، بلکه با ساختن چرخه‌های کوچک موفقیت؛ انجام یک ماموریت، گرفتن یک آیتم، رد شدن از یک مرحله. این موفقیت‌های کوچک به مغز یادآوری می‌کنند که هنوز می‌شود چیزی را تمام کرد و نتیجه گرفت.

تجربه‌ شکست امن؛ چرا باخت در بازی مفید است؟

در زندگی واقعی، شکست گاهی هزینه‌ سنگین دارد؛ از دست دادن پول، رابطه، اعتبار یا حتی امنیت. به همین دلیل، مغز از شکست واقعی می‌ترسد. بازی یک نوع شکست بدون فاجعه می‌سازد. شما می‌بازید، ولی چیزی از دست نمی‌دهی جز کمی زمان و شاید غرور. همین تمرینِ شکستِ امن باعث می‌شود مغز نسبت به خطا انعطاف‌پذیرتر شود. کسی که در بازی بارها می‌بازد و دوباره امتحان می‌کند، در زندگی واقعی هم راحت‌تر دوباره تلاش می‌کند. این همان جایی است که بازی مستقیما به تاب‌آوری کمک می‌کند.

نقش روایت در ترمیم روان

انسان با داستان زنده است. بحران وقتی خطرناک می‌شود که روایت زندگی را پاره کند. آدم حس می‌کند قصه‌اش بی‌معنا شده. بازی‌های داستان‌محور به بازسازی این حس کمک می‌کنند. نه فقط با داستان قهرمان، بلکه با دادن نقش فعال به بازیکن. تو فقط تماشاگر نیستی؛ تصمیم می‌گیری، اشتباه می‌کنی، جبران می‌کنی.

بازی و بازسازی رابطه با امید

بحران امید را مستقیم هدف می‌گیرد. نه با یک ضربه، بلکه با فرسایش. روزبه‌روز آدم کمتر باور می‌کند که اوضاع می‌تواند بهتر شود. امید تبدیل می‌شود به یک مفهوم انتزاعی که بیشتر شبیه شعار است تا تجربه. بازی‌ها در این نقطه کار عجیبی می‌کنند؛ امید را از شعار به تجربه‌ کوچک و ملموس تبدیل می‌کنند. نه امید به «همه‌چیز درست می‌شود»، بلکه امید به اینکه «این مرحله را می‌توان رد کرد».

هر بار که در بازی از یک موقعیت سخت عبور می‌کنی، مغز یک الگوی تازه می‌سازد. این الگو ساده است ولی قدرتمند؛ وضعیت سخت الزاما پایان نیست. شاید طول بکشد، شاید چندبار زمین بخورید، ولی می‌شود جلو رفت. این تجربه آن‌قدر تکرار می‌شود که کم‌کم به بخشی از نگاه تو به دنیا تبدیل می‌شود، حتی اگر خودتان حواستان نباشد.

در بحران، آینده یا خیلی تاریک دیده می‌شود یا اصلاً دیده نمی‌شود. آدم فقط امرو سنگین را حس می‌کند. بازی آینده‌های کوچک می‌سازد. نه یک آینده‌ بزرگ و مبهم، بلکه آینده‌ای به اندازه‌ چند دقیقه بعد، چند مرحله جلوتر، چند ماموریت آن‌طرف‌تر. همین کوچک شدن آینده باعث می‌شود تحمل‌پذیر شود. شما لازم نیست به سال بعد فکر کنید، فقط کافی است به رد شدن از این بخش فکر کنی.

بازی همچنین به آدم نشان می‌دهد که پیشرفت همیشه خطی نیست. گاهی جلو می‌روی، گاهی عقب می‌افتی، گاهی همان‌جا می‌مانی. ولی این ایستادن یا عقب رفتن به معنای نابودی مسیر نیست. این نگاه در بحران خیلی حیاتی است، چون آدم معمولا هر عقب‌گردی را به‌عنوان شکست نهایی تعبیر می‌کند. بازی به‌طور مداوم نشان می‌دهد که عقب رفتن هم بخشی از جلو رفتن است.

یکی از خطرهای بحران این است که آدم دیگر «منتظر» چیزی نمی‌ماند. نه به معنای منفعل بودن، بلکه به این معنا که هیچ چیز جذاب در افق نمی‌بیند. بازی این حس انتظار را دوباره تمرین می‌دهد. منتظر باز شدن یک توانایی، یک منطقه، یک داستان یا حتی یک آیتم ساده بودن، دوباره حس کشش به آینده می‌سازد. این کشش، همان چیزی است که روان برای زنده ماندن به آن نیاز دارد.

امید در بازی نه بزرگ است و نه شاعرانه، ولی واقعی است. در قالب حرکت، تلاش و نتیجه ظاهر می‌شود. همین واقعی بودن باعث می‌شود امید از حالت یک حرف قشنگ، به حالت تجربه‌ زیسته تبدیل شود. کسی که بارها امید کوچک را تجربه کرده، وقتی به زندگی واقعی برمی‌گردد، راحت‌تر می‌تواند به شکل‌های کوچک امید در دنیای خودش هم پیدا کند.

بازی به آدم یاد می‌دهد که امید همیشه به معنی خوش‌بینی نیست. گاهی امید فقط به معنی ادامه دادن است، حتی وقتی حالمان خوب نیست. خیلی از بازی‌ها دقیقا همین حس را منتقل می‌کنند؛ دنیا ممکن است تاریک باشد، ولی هنوز می‌شود حرکت کرد. این پیام ساده، برای کسی که زیر فشار بحران له شده، می‌تواند مثل طناب نجات باشد.

در نهایت، بازی امید را بازسازی نمی‌کند چون همه‌چیز را خوب نشان می‌دهد، بلکه چون اجازه می‌دهد آدم در دل سختی، حرکت را تجربه کند. امید از دل حرکت می‌آید، نه از دل وعده. بازی این حرکت را تمرین می‌دهد، بارها و بارها، تا جایی که بدن و ذهن یاد بگیرند حتی در تاریکی هم می‌شود قدم برداشت.

بازی به‌عنوان پل، نه پناهگاه دائمی

در تمام این مسیر دیدیم که بازی می‌تواند در شرایط سخت نقش‌های مختلفی بازی کند؛ گاهی میدان تمرین برای شکست و دوباره بلند شدن است، گاهی جایی برای ساختن و مراقبت، گاهی قصه‌ای برای پیدا کردن معنا و گاهی فقط چند دقیقه تمرکز برای خاموش کردن صدای اضطراب. اما همه‌ این نقش‌ها یک ویژگی مشترک دارند؛ بازی قرار نیست جای زندگی را بگیرد، قرار است کمک کند آدم آن‌قدر سرپا بماند که دوباره بتواند به زندگی برگردد.

اگر بازی تبدیل شود به تنها جایی که آدم احساس زنده بودن می‌کند، آن‌وقت دیگر ابزار تاب‌آوری نیست، بلکه علامت زخمی است که هنوز دیده نشده. بازی سالم مثل پل است، نه مثل خانه‌ دائمی. پلی که از دل بحران رد می‌شود و آدم را به جایی می‌رساند که دوباره بتواند با واقعیت ارتباط بگیرد، حتی اگر این ارتباط هنوز لرزان و ناپایدار باشد.

در طول این مقاله، نگاه ما فقط بر اساس حس و تجربه‌ شخصی نبود. پشت این حرف‌ها پژوهش‌هایی قرار دارد که سال‌هاست رابطه‌ بازی، مغز و روان را بررسی کرده‌اند. تحقیقاتی که نشان می‌دهند چرا بعضی آدم‌ها در بحران به سراغ بازی‌های سخت می‌روند و چرا این بازی‌ها به تخلیه‌ روانی کمک می‌کنند، همان چیزی که در پژوهش‌های حوزه‌ تعامل انسان و کامپیوتر و روان‌شناسی رسانه دیده می‌شود. همچنین مقاله‌هایی که توضیح می‌دهند بازی‌ها چطور احساسات منفی را تنظیم می‌کنند و چطور می‌توانند اضطراب و فشار روانی را در شرایط بحرانی کاهش دهند، پایه‌ علمی بخش بزرگی از بحث‌های این متن بوده‌اند.

از طرف دیگر، پژوهش‌های عصب‌روان‌شناسی که سیستم پاداش مغز و نقش فعالیت‌های ساختارمند مثل بازی را بررسی کرده‌اند، نشان می‌دهند چرا مغز در استرس مزمن دنبال الگوهای قابل پیش‌بینی می‌گردد و چرا حلقه‌های پاداش کوچک می‌توانند دوباره انگیزه را روشن کنند. مقاله‌هایی که درباره‌ کاهش استرس از طریق پیش‌بینی‌پذیری نوشته شده‌اند هم همین را می‌گویند؛ مغز در بی‌ثباتی دنبال نظم می‌گردد، حتی اگر این نظم در یک دنیای مجازی ساخته شود.

همچنین پژوهش‌هایی که روی استفاده از بازی برای کاهش اضطراب و افسردگی کار کرده‌اند، نشان داده‌اند که بازی می‌تواند مثل یک تنظیم‌کننده‌ هیجانی عمل کند؛ نه با حذف مشکل، بلکه با قابل‌تحمل‌تر کردن تجربه‌ آن. این یافته‌ها دقیقا با تجربه‌ خیلی از گیمرها هم‌خوان است؛ کسانی که می‌گویند بازی مشکلشان را حل نکرد، ولی کمک کرد زیر بارش له نشوند.

در نهایت، مهم نیست که آدم در بحران سراغ کدام ژانر می‌رود؛ سولز لایک، شبیه‌سازی آرام، نقش‌آفرینی داستانی یا پازل‌های فکری. مهم این است که بداند چرا دارد بازی می‌کند. اگر بازی کمک می‌کند نفس بکشد، تمرین کند، معنا پیدا کند و دوباره حرکت کند، دارد کار درست را انجام می‌دهد. اگر بازی فقط برای فرار کامل از زندگی است، شاید وقتش رسیده که کنار بازی، راه‌های دیگری هم برای مراقبت از خودش پیدا کند.

بازی می‌تواند به ما یاد بدهد چطور در دل سختی حرکت کنیم، چطور شکست را تمرین کنیم، چطور معنا بسازیم و چطور امیدهای کوچک را جدی بگیریم. این‌ها همان مهارت‌هایی هستند که تاب‌آوری از آن‌ها ساخته می‌شود؛ نه تاب‌آوری قهرمانانه و شعاری، بلکه تاب‌آوری انسانی، همان که کمک می‌کند آدم حتی وقتی دنیا سخت شده، نشکند و ادامه بدهد.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید
مجموع نظرات ثبت شده (5 مورد)
  • homayoun2011
    homayoun2011 | 1 هفته قبل

    بسیار عالی بود دستتون دردنکنه

  • elvin
    elvin | 1 هفته قبل

    عالی و مفید بود ❤️

  • RastinForever
    RastinForever | 1 هفته قبل

    پست شاهکار ، درود بر شما

  • The_Ephemeral_One
    The_Ephemeral_One | 1 هفته قبل

    خوشحالم...برای اون یه عده ای که حداقل دسترسی دارن و می‌تونن گیمایی که میخوان رو پلی بدن.
    حداقل یه عده هستن که عصا و کمکی براشون توی این زمان باشه.

  • ❤️ NieR LoveR
    ❤️ NieR LoveR | 1 هفته قبل

    ❤️❤️

مطالب پیشنهادی

مطالب مرتبط از نگاه دیجیاتو
۸ بهمن ۱۴۰۴
۸ بهمن ۱۴۰۴
۸ بهمن ۱۴۰۴
۸ بهمن ۱۴۰۴