ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

فیلم و سریال

نقد سریال East of Eden؛ جدال خیر و شر در سایه سرنوشت

بازخوانی مدرن یکی از ماندگارترین داستان‌های جان اشتاین‌بک

ایمان اکرمی
نوشته شده توسط ایمان اکرمی تاریخ انتشار: 18 مهر 1405 | 20:00

سریال East of Eden یکی از اقتباس‌های مورد انتظار نتفلیکس از ادبیات کلاسیک است که با تکیه بر داستانی چندنسلی، سراغ مفاهیمی مانند خیر و شر، حسادت میان برادران، طرد شدن از سوی والدین و تقابل اختیار با سرنوشت می‌رود. این مینی‌سریال هفت قسمتی با حضور فلورنس پیو، کریستوفر ابوت و مایک فیست تلاش می‌کند تا رمان مشهور جان اشتاین‌بک را با نگاهی امروزی بازخوانی کند؛ روایتی که در عین وفاداری به درون‌مایه‌های اصلی کتاب، پرسش‌های تازه‌ای درباره ماهیت انسان و ریشه رفتارهای شرورانه مطرح می‌کند. نتیجه، اثری خوش‌ساخت و بازی‌محور است که مخاطب را به‌تدریج درگیر سرنوشت شخصیت‌هایش می‌کند.

نکته مهم درباره سریال East of Eden این است که با یک درام خانوادگی معمولی طرف نیستیم. داستان در طول چند دهه پیش می‌رود و روابط میان شخصیت‌ها را در بستری از حسادت، تبعیض و زخم‌های به‌جامانده از گذشته بررسی می‌کند. در مرکز این روایت، کتی ایمز قرار دارد؛ زنی باهوش، سرسخت و پیچیده که رفتارهای بی‌رحمانه‌اش از همان ابتدا این پرسش را مطرح می‌کند که آیا بعضی انسان‌ها ذاتا شرور به دنیا می‌آیند یا شرایط زندگی آن‌ها را به چنین موجوداتی تبدیل می‌کند؟ سریال به‌جای ارائه پاسخی ساده، تلاش می‌کند مخاطب را درگیر همین دوراهی اخلاقی نگه دارد. در ادامه با نقد East of Eden همراه ویجیاتو باشید.

اقتباسی از یک کلاسیک؛ وقتی گذشته خانواده تراس تکرار می‌شود

رمان شرق بهشت که جان اشتاین‌بک آن را در سال 1952 منتشر کرد، یکی از آثار مهم ادبیات آمریکا به شمار می‌رود. با این حال، اقتباس‌های تصویری این داستان در مقایسه با اهمیت ادبی آن چندان پرتعداد نبوده‌اند. مشهورترین نمونه، فیلمی به کارگردانی الیا کازان در سال 1955 است که جیمز دین را در یکی از نقش‌های اصلی خود داشت. پس از آن، یک مینی‌سریال تلویزیونی در سال 1981 با بازی جین سیمور ساخته شد و پروژه‌ای سینمایی با حضور احتمالی جنیفر لارنس نیز برای مدتی در دست توسعه بود که هرگز به مرحله تولید نرسید. حالا زوئی کازان، نوه الیا کازان، سراغ اقتباس تازه‌ای از این رمان رفته است.

زوئی کازان در کنار کارگردانانی چون گارث دیویس و لور دو کلرمون تونر، تلاش کرده داستان اشتاین‌بک را به شکلی برای مخاطب امروزی روایت کند که هم جذابیت دراماتیک خود را حفظ کند و هم مفاهیم اخلاقی آن زیر سایه اتفاقات داستانی گم نشوند. این رویکرد به‌ویژه در نحوه پرداخت به شخصیت‌ها اهمیت دارد؛ چراکه سریال صرفا به دنبال بازسازی یک تراژدی خانوادگی نیست، بلکه می‌خواهد نشان دهد چگونه تصمیم‌های یک نسل می‌توانند زندگی نسل بعد را تحت تاثیر قرار دهند. در این میان، گذشته شخصیت‌ها نه فقط بخشی از پیشینه داستان، بلکه نیرویی تعیین‌کننده در شکل‌گیری روابط و انتخاب‌های آن‌هاست.

عنوان East of Eden نیز از همان ابتدا مسیر فکری اثر را مشخص می‌کند. این نام به داستان قابیل و هابیل در کتاب پیدایش اشاره دارد؛ روایتی کتاب مقدسی درباره حسادت برادری که در نهایت به قتل برادرش منجر می‌شود. پس از این اتفاق، قابیل از حضور خداوند دور می‌شود و در سرزمین نود، در شرق عدن، سکونت می‌کند. اشتاین‌بک از این داستان برای ساختن روایتی درباره انتخاب‌های اخلاقی، گناه و امکان رهایی از گذشته استفاده کرده بود و اقتباس نتفلیکس نیز همین مسیر را دنبال می‌کند. رابطه میان آدم و چارلز تراس، سپس فرزندان آن‌ها، بازتابی از همین الگوی قدیمی است؛ الگویی که در هر نسل با چهره‌ای تازه تکرار می‌شود.

البته حضور این ارجاعات مذهبی به معنای آن نیست که سریال قصد دارد شخصیت‌هایش را به نمونه‌های کاملا مشخصی از خیر و شر تبدیل کند. اتفاقا یکی از جذابیت‌های داستان در این است که مرز میان قربانی و مقصر همیشه روشن نیست. رفتارهای آسیب‌زننده شخصیت‌ها اغلب ریشه در روابط خانوادگی و تجربه‌های گذشته آن‌ها دارند و همین مسئله قضاوت درباره تصمیم‌هایشان را دشوار می‌کند. سریال در بهترین لحظات خود اجازه می‌دهد مخاطب هم‌زمان از رفتار یک شخصیت متنفر باشد و درک کند که چه عواملی او را به این نقطه رسانده‌اند. این پیچیدگی، مهم‌ترین دلیلی است که روایت چندنسلی اثر را از یک ملودرام خانوادگی ساده فراتر می‌برد.پ

داستان از سال 1874 و در ایالت کنتیکت آغاز می‌شود؛ زمانی که جنگ داخلی آمریکا به پایان رسیده، اما اثرات آن همچنان در زندگی شخصیت‌ها دیده می‌شود. در ادامه، روایت به دره سالیناس در کالیفرنیا و سال‌های نزدیک به جنگ جهانی اول می‌رسد. این جابه‌جایی زمانی به سریال اجازه می‌دهد تغییرات شخصیت‌ها را در طول زندگی‌شان دنبال کند و نشان دهد چگونه زخم‌های قدیمی در روابط تازه ظاهر می‌شوند. از این منظر، East of Eden بیش از آنکه داستان چند اتفاق مجزا باشد، روایتی درباره انتقال درد، خشم و حسادت از نسلی به نسل دیگر است؛ چرخه‌ای که شکستن آن به تصمیم‌هایی وابسته است که شخصیت‌ها در برابر گذشته خود می‌گیرند.

کتی ایمز و میراثی از خشونت؛ بازی‌هایی که بار اصلی سریال را به دوش می‌کشند

قسمت نخست سریال مخاطب را به زندگی آدام و چارلز تراس در دوران کودکی می‌برد. پدر آن‌ها، سایرس تراس، مردی سخت‌گیر و نفرت‌انگیز است که همچنان ذهنش درگیر دوران جنگ باقی مانده و با رفتارهای تبعیض‌آمیز خود، رابطه میان دو پسرش را پیچیده‌تر می‌کند. سایرس آشکارا آدام را به چارلز ترجیح می‌دهد و حتی به پسر بزرگ‌ترش می‌گوید که او را بیشتر دوست دارد؛ جمله‌ای که در ظاهر می‌تواند نشانه محبت باشد، اما رفتارهای بعدی پدر نشان می‌دهد این علاقه تا چه اندازه با کنترل و تحقیر درآمیخته است. او آدام را راهی ارتش می‌کند، در حالی که چارلز، با وجود علاقه‌اش به خدمت نظامی، مجبور می‌شود در خانه بماند و از مزرعه مراقبت کند.

این تناقض در رفتار سایرس، یکی از نخستین نشانه‌های مهم سریال درباره ماهیت روابط خانوادگی است. او نه‌تنها میان فرزندانش تفاوت می‌گذارد، بلکه به شکلی ناخواسته زمینه رقابت و کینه‌ای را فراهم می‌کند که در ادامه زندگی آن‌ها گسترش می‌یابد. چارلز که از توجه بیشتر پدر به برادرش رنج می‌برد، در موقعیتی قرار می‌گیرد که احساس طردشدگی می‌تواند به خشم و رفتارهای مخرب تبدیل شود. در سوی دیگر، آدم نیز با وجود برخورداری از محبت ظاهری پدر، از پیامدهای همین تربیت آسیب می‌بیند. سریال در این بخش نشان می‌دهد که حتی ترجیح دادن یک فرزند به دیگری، اگر با رفتارهای ناسالم همراه باشد، لزوما به معنای عشق ورزیدن نیست.

کتی ایمز زمانی وارد زندگی برادران تراس می‌شود که خودش نیز در آستانه مرگ قرار دارد. او به‌شدت مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته و گذشته‌اش با خشونتی گره خورده که جزئیات آن به‌تدریج روشن می‌شود. حضور کتی زندگی آدم و چارلز را به مسیری تازه می‌کشاند و همان شکافی را میان آن‌ها ایجاد می‌کند که پیش‌تر رفتارهای سایرس زمینه‌اش را فراهم کرده بود. با این حال، کتی صرفا یک عامل بیرونی برای تخریب خانواده نیست. شخصیت او از همان ابتدا به یکی از مهم‌ترین معماهای اخلاقی سریال تبدیل می‌شود: زنی که می‌تواند نسبت به اطرافیانش بی‌رحم باشد، اما خودش نیز در گذشته قربانی خشونت شده است.

فلورنس پیو در نقش کتی، نقطه اتکای اصلی سریال محسوب می‌شود. او شخصیتی باهوش، سرسخت، جاه‌طلب و به‌شدت پیچیده را به تصویر می‌کشد که رفتارهایش به‌سادگی در چارچوب‌های اخلاقی معمول قرار نمی‌گیرند. کتی از آن دسته شخصیت‌هایی نیست که بتوان انگیزه‌هایش را صرفا با یک توضیح روان‌شناختی خلاصه کرد. او گاهی چنان حساب‌شده و بی‌رحمانه عمل می‌کند که تماشاگر به دشواری می‌تواند با او همدلی داشته باشد؛ با این حال، سریال مدام ما را به گذشته‌اش بازمی‌گرداند تا احتمال دیگری را نیز در نظر بگیریم. شاید کتی از ابتدا چنین بوده، اما شاید هم تجربه‌های تلخ زندگی، او را به انسانی تبدیل کرده‌اند که برای زنده ماندن، به دیگران آسیب می‌زند.

"Three people in Victorian-era clothing pose in a formal portrait setting with floral and classical column background; one man seated, one man standing, and a woman in a white dress holding a book."

کریستوفر ابوت در نقش آدام تراس و مایک فیست در نقش چارلز نیز به‌خوبی در کنار پیو قرار می‌گیرند. این دو بازیگر باید رابطه‌ای را به تصویر بکشند که در آن محبت خانوادگی، حسادت، رقابت و آسیب‌های ناشی از تربیت نادرست به یکدیگر گره خورده‌اند. اهمیت بازی آن‌ها فقط در نشان دادن اختلاف‌های آشکار میان دو برادر نیست؛ بلکه در لحظاتی دیده می‌شود که شخصیت‌ها میان علاقه به خانواده و میل به انتقام گرفتار می‌شوند. آدم و چارلز هر دو زیر سایه پدری بزرگ شده‌اند که نتوانسته رابطه‌ای سالم با فرزندانش برقرار کند و حالا باید با پیامدهای آن کنار بیایند. همین پیشینه باعث می‌شود تنش‌های میان آن‌ها فراتر از یک رقابت شخصی به نظر برسد.

با این حال، یکی از پرسش‌های مهم در نقد East of Eden این است که آیا سریال همیشه می‌تواند پیچیدگی‌های اخلاقی خود را بدون تاکید بیش از اندازه بر آن‌ها منتقل کند؟ پاسخ چندان مثبت نیست. گاهی شخصیت‌ها به‌جای آنکه اجازه دهند رفتار و انتخاب‌هایشان مفهوم مورد نظر را منتقل کند، مستقیما درباره خوب بودن، بد بودن یا میل خود به تغییر صحبت می‌کنند. چنین دیالوگ‌هایی ممکن است برای لحظاتی پیام داستان را روشن‌تر کنند، اما در عین حال از ظرافت روایت می‌کاهند. وقتی مخاطب از پیش می‌داند یک شخصیت با تصمیم‌هایش درگیر است، تکرار این مسئله در قالب جمله‌های صریح همیشه به درک بهتر او کمک نمی‌کند. سریال در برخی لحظات بیش از آنکه به مخاطب اعتماد کند، تلاش می‌کند معنای اتفاقات را برایش توضیح دهد.

با وجود این ضعف، اثر در پرداختن به پرسش محوری خود لحظات درخشانی دارد. کتی در ابتدای سریال می‌گوید که باور دارد هیولاهایی در این دنیا از پدر و مادرهای انسانی متولد می‌شوند. این جمله، چارچوب فکری شخصیت او را مشخص می‌کند و بر بخش بزرگی از اتفاقات بعدی سایه می‌اندازد. کتی گویی پذیرفته که شرارت بخشی جدایی‌ناپذیر از وجود بعضی انسان‌هاست و در نتیجه، دلیلی برای زیر سوال بردن رفتارهای خود نمی‌بیند. اما سریال در برابر این نگاه، پرسشی اساسی قرار می‌دهد: اگر انسانی در محیطی سرشار از خشونت بزرگ شود، آیا می‌توان تمام مسئولیت رفتارهای آینده او را به خودش نسبت داد؟ و اگر برای بقا مجبور شده باشد به هیولایی تبدیل شود که از آن می‌ترسیده، آیا هنوز امکان انتخاب مسیر دیگری برایش وجود دارد؟

در این میان، شخصیت لی با بازی هون لی یکی از مهم‌ترین نقش‌ها را در گسترش مضمون اصلی داستان بر عهده دارد. او خدمتکار چینی خانواده آدم است؛ مردی که با وجود تولد در آمریکا، همچنان از سوی بسیاری از سفیدپوستان اطرافش به چشم فردی پایین‌تر دیده می‌شود. تجربه‌های لی و ارتباط او با آدم و فرزندانش، بُعد اجتماعی تازه‌ای به داستان اضافه می‌کند. او فقط شاهد اختلاف‌های خانواده تراس نیست، بلکه از خلال همین روابط درباره جایگاه خودش در جهان و انتخاب‌هایی که در زندگی داشته تأمل می‌کند. هون لی در این نقش حضوری تاثیرگذار دارد و به شخصیت خود گرما و عمقی می‌بخشد که در لحظات احساسی سریال به‌خوبی احساس می‌شود.

سیاران هایندز نیز در نقش ساموئل همیلتون حضوری مهم و ماندگار دارد. با گسترش داستان و انتقال خانواده تراس به غرب آمریکا، ارتباط ساموئل با لی زمینه‌ساز یکی از بحث‌های فلسفی مهم سریال می‌شود. این گفت‌وگوها کمک می‌کنند اثر از محدوده اختلاف‌های خانوادگی فراتر برود و به مسئله اختیار انسان بپردازد. در ادامه، جوزف زادا و جو اندرس نیز با بازی در نقش دوقلوها، کالب و آرون، وارد داستان می‌شوند. حضور آن‌ها مضمون رقابت میان برادران را به نسل بعد منتقل می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه اختلاف‌های قدیمی می‌توانند با تغییر زمان و شخصیت‌ها، بار دیگر در شکلی تازه تکرار شوند.

مفهوم تیمشل یا تو می‌توانی در این بخش اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. این واژه عبری، در تفسیر اشتاین‌بک از داستان، به امکان انتخاب اشاره دارد؛ اینکه انسان می‌تواند راه خیر را انتخاب کند یا به سمت شر برود. تفاوت این نگاه با اعتقاد به سرنوشت از پیش تعیین‌شده، در همین امکان انتخاب نهفته است. اگر انسان صرفا محصول گذشته و شرایط پیرامون خود باشد، مسئولیت اخلاقی او چه معنایی پیدا می‌کند؟ اما اگر اختیار داشته باشد، حتی در دشوارترین شرایط نیز می‌تواند تصمیمی متفاوت بگیرد. سریال در ارتباط میان لی و ساموئل، این پرسش را به یکی از تاثیرگذارترین بخش‌های خود تبدیل می‌کند و به مخاطب یادآوری می‌کند که گذشته، هرچقدر هم سنگین باشد، لزوما آینده را تعیین نمی‌کند.

از نظر فنی نیز سریال East of Eden اثری خوش‌ساخت است. طراحی صحنه و لباس، فیلم‌برداری و بازسازی فضای تاریخی به ایجاد جهانی باورپذیر کمک می‌کنند و تغییر محیط داستان از کنتیکت به کالیفرنیا، در کنار گذر زمان، به روایت گستردگی بصری می‌بخشد. تولید هفت قسمتی سریال اجازه می‌دهد شخصیت‌ها در طول چند دهه رشد کنند و روابط آن‌ها با شتابی بیش از اندازه پیش نرود. البته جذابیت اثر تنها به کیفیت بصری آن وابسته نیست؛ ترکیب بازی‌های قدرتمند و کشمکش‌های خانوادگی باعث می‌شود دنبال کردن سرنوشت شخصیت‌ها لذت‌بخش باشد. داستان در بیشتر لحظات ریتمی دارد که مخاطب را به تماشای قسمت بعدی ترغیب می‌کند و از این نظر، برای تماشای پیوسته گزینه مناسبی به شمار می‌رود.

در نهایت...

در نهایت، سریال East of Eden تلاش می‌کند به جای ارائه یک پاسخ قطعی درباره ماهیت شر، مخاطب را با پرسشی دشوار تنها بگذارد. آیا کتی هیولایی است که از ابتدا چنین متولد شده یا انسانی که جهان اطرافش او را به این نقطه رسانده است؟ آیا آدام و چارلز محکوم‌اند اشتباهات پدرشان را تکرار کنند یا می‌توانند از چرخه‌ای که در آن گرفتار شده‌اند بیرون بیایند؟ پاسخ این پرسش‌ها در انتخاب‌های شخصیت‌ها نهفته است؛ انتخاب‌هایی که گاهی از روی ترس، گاهی از روی خشم و گاهی با آگاهی کامل از پیامدهایشان انجام می‌شوند. همین تمرکز بر مسئولیت فردی و تأثیر گذشته است که به داستان عمقی فراتر از یک درام خانوادگی می‌بخشد.

84
امتیاز ویجیاتو

سریال East of Eden اقتباسی درگیرکننده از رمان جان اشتاین‌بک است که با تکیه بر بازی‌های قدرتمند، تولید چشم‌نواز و درون‌مایه‌های اخلاقی، تجربه‌ای ارزشمند برای مخاطبان درام‌های شخصیت‌محور فراهم می‌کند. اگر به درام‌های خانوادگی پیچیده، اقتباس‌های ادبی و داستان‌هایی علاقه دارید که درباره مسئولیت و ماهیت انسان سؤال می‌پرسند، تماشای این مینی‌سریال می‌تواند تجربه‌ای رضایت‌بخش باشد.

ایمان اکرمی
ایمان اکرمی

عاشق روایت و روانشناسی و ترکیب این دوتام. به نظرم روایت بدون داشتن بار روانشناسی نمی‌تونه زیاد ماندگار باشه... برای همین مطالبی می‌نویسم که داخلشون روانشناسی رو در روایت و شخصیت‌ها نشون بده.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی