10 سریال شبیه تد لاسو (Ted Lasso)
اگر دلت برای این حالوهوا Ted Lasso تنگ شده، اینها را ببین!
گاهی پایان یک سریال فقط بهمعنی تمام شدن داستان نیست؛ انگار باید با چند شخصیت دوستداشتنی هم خداحافظی کنیم. تد لاسو (Ted Lasso) دقیقا از همین سریالهاست. اثری که با فوتبال شروع میشود، اما خیلی زود نشان میدهد قصه اصلی درباره زمین بازی نیست؛ درباره آدمها، دوستی، امید، شکست، شروع دوباره و تاثیری است که حضور یک نفر میتواند روی دیگران بگذارد.
ترکیب کمدی گرم، شخصیتهای دوستداشتنی و داستانهایی که در کنار خنداندن مخاطب، حرفی برای گفتن دارند، یکی از مهمترین دلایلی است که «تد لاسو» را از یک کمدی معمولی جدا میکند. تماشای رابطه تد با اعضای تیم AFC Richmond، رشد شخصیتهایی مثل روی کنت و جیمی تارت و شکلگیری دوستیهای مختلف، باعث میشود بعد از پایان سریال دنبال اثری بگردیم که همان حس آشنا را دوباره زنده کند.

اما پیدا کردن سریالی که دقیقا همان حال و هوا را داشته باشد، کار راحتی نیست. بعضی آثار کمدی مشابهت زیادی با «تد لاسو» دارند، بعضی روی روابط انسانی و دوستی تمرکز میکنند و بعضی دیگر، مثل خود تد لاسو، داستان گروهی از آدمهای متفاوت را روایت میکنند که کمکم به یک تیم واقعی تبدیل میشوند.
در این فهرست سراغ سریالهایی رفتهایم که هرکدام بخشی از جذابیت «تد لاسو» را در خودشان دارند. پس اگر بعد از پایان «تد لاسو» هنوز دلتان برای آن لبخندهای همیشگی، شوخیهای بامزه و شخصیتهایی که کمکم به خانواده تبدیل میشوند تنگ شده، این فهرست ویجیاتو را از دست ندهید. شاید سریال بعدی محبوبتان همینجا منتظرتان باشد!
سریال تئوری بیگ بنگ (The Big Bang Theory)
«تئوری بیگ بنگ» در نگاه اول شاید انتخاب عجیبی برای فهرست سریالهای شبیه «تد لاسو» به نظر برسد. یکی درباره یک مربی فوتبال خوشبین است و دیگری درباره چند فیزیکدان و آدمهای بهشدت عجیب و غریب که بیشتر وقتشان را با علم، بازیهای ویدیویی و بحثهای تخصصی میگذرانند! اما اگر چیزی که در «تد لاسو» دوست داشتید، رابطه میان شخصیتها و شکلگیری یک جمع صمیمی بود، این سیتکام حرف زیادی برای گفتن دارد.

داستان سریال بیشتر حول زندگی لئونارد هافستدر و شلدون کوپر میچرخد؛ دو فیزیکدان نابغه که در پاسادینای کالیفرنیا زندگی میکنند و در موسسه فناوری کالیفرنیا، کلتک، کار میکنند. زندگی آنها تا حد زیادی حول فرمولهای علمی، آزمایشها، بازیهای ویدیویی، کمیکبوکها و بحثهای عجیب میگذرد. مشکل اصلی اینجاست که نبوغ علمی آنها لزوما به معنی مهارت بالا در روابط اجتماعی نیست!
ورود پنی، همسایه جدید لئونارد و شلدون، مسیر داستان را تغییر میدهد. پنی برخلاف آنها شخصیتی اجتماعی و راحت دارد و همین تفاوت فرهنگی و شخصیتی، بخش بزرگی از موقعیتهای کمدی سریال را شکل میدهد. کمی بعد، هاوارد وولویتز و راجش کوتراپالی هم به این جمع اضافه میشوند و گروهی شکل میگیرد که هرکدام ویژگیها و مشکلات مخصوص خودشان را دارند.
یکی از جذابترین بخشهای «تئوری بیگ بنگ» همین تضاد میان شخصیتها است. شلدون فوقالعاده باهوش است، اما در درک احساسات دیگران و موقعیتهای اجتماعی بارها به مشکل میخورد. لئونارد منطقیتر و اجتماعیتر است، اما خودش هم با اعتمادبهنفس و روابط عاطفی دست و پنجه نرم میکند. هاوارد رفتارهای عجیب خودش را دارد و راجش هم در بخشهایی از داستان با مشکلات اجتماعی و عاطفی روبهرو میشود.
اما سریال به مرور از یک کمدی درباره چند نرد بامزه فراتر میرود. شخصیتها رشد میکنند، وارد رابطههای جدی میشوند، ازدواج میکنند، مسیر شغلی خودشان را تغییر میدهند و با مشکلات واقعی زندگی روبهرو میشوند. در نتیجه، بعد از چند فصل دیگر فقط برای شوخیهای شلدون پای سریال نمینشینید؛ برای خود شخصیتها و سرنوشتشان هم اهمیت قایل میشوید.

این ویژگی همان چیزی است که «تئوری بیگ بنگ» را برای طرفداران «تد لاسو» جذاب میکند. هر دو سریال روی گروهی از شخصیتهای متفاوت تمرکز دارند و بخش مهمی از جذابیتشان از رابطه میان این افراد میآید. شاید فضای دو سریال کاملا متفاوت باشد، اما هر دو نشان میدهند که آدمها در کنار یکدیگر تغییر میکنند و حتی عجیبترین و متفاوتترین افراد هم میتوانند به یک خانواده واقعی تبدیل شوند.
از طرف دیگر، «تئوری بیگ بنگ» برخلاف بسیاری از سیتکامهای طولانی، فقط به تکرار یک الگوی ثابت بسنده نمیکند. روابط شخصیتها در طول ۱۲ فصل تغییر میکند و اتفاقهای مهم زندگی آنها، مسیر داستان را جلو میبرد. البته حجم شوخیهای علمی و ارجاع به فرهنگ عامه هم همچنان بخش جداییناپذیر سریال باقی میماند.
اگر از بخشهای انسانی و شخصیتمحور «تد لاسو» بیشتر از فوتبال لذت بردید، «تئوری بیگ بنگ» ارزش امتحان کردن دارد. اینجا خبری از AFC Richmond نیست؛ در عوض با چهار دوست عجیب، یک همسایه متفاوت و گروهی از شخصیتهایی روبهرو میشوید که در طول ۱۲ فصل، آرامآرام تبدیل به یک جمع صمیمی و دوستداشتنی میشوند. شاید شلدون هیچوقت شبیه تد لاسو نشود، اما رابطهای که میان این شخصیتها شکل میگیرد همان حس آشنای Ted Lasso را به مخاطب میدهد. برای اطلاعات بیشتر مقالهی «معرفی سریال «بیگ بنگ تئوری» (The Big Bang Theory)» را مطالعه کنید.
سال پخش: ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۹
تعداد فصلها: ۱۲ فصل
تعداد قسمتها: ۲۷۹ قسمت
ژانر: کمدی موقعیت
خالقان: چاک لوری و بیل پرادی
بازیگران: جیم پارسونز، جانی گالکی، کالی کوکو، سایمون هلبرگ، کونال نایار، مییم بیالیک و ملیسا راچ
امتیاز IMDb: ۸٫۱ از ۱۰
امتیاز Rotten Tomatoes: ۸۲ از ۱۰۰
شبکه: CBS
مدت هر قسمت: حدود ۲۰ دقیقه
نام اصلی: The Big Bang Theory
پارکها و تفریحات (Parks and Recreation)
اگر چیزی که در «تد لاسو» دوست داشتید، فقط شوخیهای فوتبالی نبود و بیشتر با شخصیتهای دوست داشتنی، انرژی مثبت و روابطی که کمکم شکل میگیرند ارتباط برقرار کردید، «پارکها و تفریحات» یکی از بهترین گزینههای بعدی است.
داستان سریال در شهر خیالی پاونی در ایندیانا میگذرد و زندگی کاری لزلی نوپ، یکی از کارمندان بخش پارکها و تفریحات شهرداری، را دنبال میکند. لزلی یک کارمند معمولی نیست؛ او با انرژی عجیب و غریبی به کارش علاقه دارد و تقریبا هر پروژهای را فرصتی برای بهتر کردن شهر و کمک به مردم میبیند. البته اجرای همین ایدههای خوب همیشه به این سادگی نیست. بروکراسی اداری، مدیران بیحوصله، همکاران عجیب و مشکلات روزمره شهرداری مدام سر راه او قرار میگیرند.

نقطه قوت اصلی سریال، فقط داستانهای طنزش نیست؛ بلکه گروهی از شخصیتهای متفاوت و بهیادماندنی است که در کنار یکدیگر قرار میگیرند. از ران سوانسون با آن شخصیت خشک و ضدبوروکراسی گرفته تا تام، اپریل، اندی و بن، هر کدام ویژگیهایی دارند که به مرور بیشتر به آنها وابسته میشوید. سریال خیلی خوب نشان میدهد که یک گروه از آدمهایی که در ظاهر هیچ شباهتی به هم ندارند، چطور به یک تیم واقعی تبدیل میشوند.
اینجاست که شباهت «پارکها و تفریحات» با «تد لاسو» بیشتر خودش را نشان میدهد. هر دو سریال درباره گروهی از آدمها هستند که در ابتدا فقط همکار یا همتیمی به نظر میرسند، اما در ادامه به یک خانواده تبدیل میشوند. شخصیت اصلی هم در هر دو اثر نقش مهمی در ایجاد این فضای مثبت دارد. لزلی نوپ مثل تد لاسو به دیگران امید میدهد و حتی وقتی شرایط اصلا خوب پیش نمیرود، حاضر نیست بهراحتی دست از تلاش بکشد.
البته «پارکها و تفریحات» در کنار فضای شاد خود، نگاهی جالب به سیاست محلی، مدیریت شهری و روابط کاری هم دارد. سریال از دل همین موضوعات روزمره، موقعیتهای کمدی زیادی بیرون میکشد و در عین حال، شخصیتهایش را به مرور رشد میدهد. لزلی در طول داستان با شکست، فشار کاری، مشکلات عاطفی و تصمیمهای دشوار روبهرو میشود، اما خوشبینی او هیچوقت به یک شعار توخالی تبدیل نمیشود.
یکی دیگر از نقاط قوت سریال، رابطه میان شخصیتهاست. دوستیها، روابط عاشقانه و همکاری میان اعضای گروه به شکل تدریجی شکل میگیرد و همین باعث میشود اتفاقهای کوچک هم برای مخاطب اهمیت پیدا کنند. شاید در چند قسمت اول هنوز کاملا با فضای سریال جور نشده باشید، اما «پارکها و تفریحات» از آن آثاری است که هرچه جلوتر میرود، شخصیتهایش جذابتر میشوند.
اگر بعد از پایان «تد لاسو» دلتان برای یک گروه دوستداشتنی، شوخیهای سالم، شخصیتهای عجیب و غریب و داستانی درباره اهمیت رفاقت و کار تیمی تنگ شده، «پارکها و تفریحات» انتخاب بسیار خوبی است. این سریال همان حس گرمی را دارد که باعث میشود بعد از تمام شدن یک قسمت، هنوز لبخند روی صورتتان بماند؛ فقط اینبار خبری از زمین فوتبال نیست و ماجراها در یک شهرداری کوچک در ایندیانا اتفاق میافتند!
سال پخش: ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۵
تعداد فصلها: ۷ فصل
تعداد قسمتها: ۱۲۵ قسمت
ژانر: کمدی، کمدی موقعیت، ماکیومنتری
خالقان: گرگ دنیلز و مایکل شور
بازیگران: ایمی پولر، رشیدا جونز، عزیز انصاری، نیک آفرمن، آبری پلازا، کریس پرت، آدام اسکات و راب لو
امتیاز IMDb: ۸٫۶ از ۱۰
نام اصلی: Parks and Recreation
سریال بیشرم (Shameless)
اگر از «تد لاسو» بیشتر از هر چیز بهخاطر شخصیتهای چندلایه، روابط انسانی و داستانهایی که پشت ظاهر کمدی خود حرفهای جدی دارند لذت بردید، «بیشرم» میتواند تجربه متفاوتی برایتان رقم بزند. البته باید یک نکته را از همین ابتدا روشن کنیم: این دو سریال از نظر فضای کلی اصلا شبیه هم نیستند. «بیشرم» بسیار تلختر، بیپردهتر و گاهی کاملا دیوانهوار است. اما هر دو اثر در یک ویژگی مهم اشتراک دارند؛ تمرکز روی آدمهایی که در شرایط سخت، به یکدیگر تکیه میکنند و برای ادامه دادن زندگی راه خودشان را پیدا میکنند.
داستان «بیشرم» در محلهای فقیر در جنوب شیکاگو میگذرد و خانواده گالاگر را دنبال میکند؛ خانوادهای پرجمعیت که زندگیشان تقریبا هیچوقت روی روال عادی پیش نمیرود. فرانک گالاگر، پدر خانواده، فردی بیمسئولیت و گرفتار اعتیاد است و معمولا بیشتر از آنکه باری از دوش فرزندانش بردارد، دردسر تازهای برای آنها درست میکند. در نتیجه، فرزندان خانواده خیلی زود یاد میگیرند که روی پای خودشان بایستند و مشکلاتشان را بدون کمک پدر حل کنند.

فیونا، فرزند بزرگ خانواده، بخش مهمی از بار مسئولیت را بر دوش میکشد و تلاش میکند از خواهر و برادرهایش مراقبت کند. لیپ، ایان، دبی، کارل و لیام هم هرکدام مسیر متفاوتی در زندگی پیدا میکنند و با مشکلات مخصوص خودشان روبهرو میشوند. همین تنوع شخصیتی باعث میشود داستان فقط درباره فقر یا مشکلات یک خانواده نباشد؛ هر شخصیت نگاه متفاوتی به زندگی، رابطه، خانواده و آینده دارد.
«بیشرم» از موضوعات سختی مثل اعتیاد، فقر، مشکلات خانوادگی، روابط پیچیده و فشار اقتصادی فرار نمیکند. در عین حال، فضای سریال همیشه تلخ نیست. سازندگان بارها از دل همین موقعیتهای سخت، کمدی بیرون میکشند؛ کمدیای که گاهی سیاه و تند است و گاهی آنقدر عجیب میشود که نمیدانید باید بخندید یا از رفتار شخصیتها شوکه شوید!
یکی از مهمترین نقاط قوت سریال، رابطه میان اعضای خانواده گالاگر است. آنها بارها با هم دعوا میکنند، تصمیمهای اشتباه میگیرند و حتی یکدیگر را ناامید میکنند، اما در لحظات حساس دوباره کنار هم قرار میگیرند. خانواده برای آنها همیشه یک مفهوم ایدهآل و بینقص نیست؛ بیشتر شبیه جمعی از آدمهای بههمریخته است که با وجود تمام مشکلات، نمیتوانند بهراحتی یکدیگر را رها کنند.
همین جنبه انسانی، «بیشرم» را در کنار سریالهایی مثل «تد لاسو» جذاب میکند. در هر دو سریال، شخصیتها در طول داستان تغییر میکنند و رابطه میان آنها بخش مهمی از روایت را شکل میدهد. البته «تد لاسو» این مفهوم را با امید و خوشبینی بیشتری دنبال میکند، در حالی که «بیشرم» ترجیح میدهد نشان دهد زندگی همیشه قرار نیست منصفانه یا حتی منطقی باشد.

اگر دلتان برای سریالی تنگ شده که شخصیتهایش را خیلی زود فراموش نکنید، «بیشرم» انتخاب قابلتوجهی است. فقط انتظار یک کمدی آرام و خانوادگی نداشته باشید؛ خانواده گالاگر قرار نیست زندگی را برایتان ساده کنند. آنها قرار است شما را بخندانند، عصبانی کنند، غافلگیرتان کنند و گاهی حتی کاری کنند که با خودتان بگویید: «این خانواده دیگر چه ماجرایی برای خودش درست کرد؟!»
سال پخش: ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۱
تعداد فصلها: ۱۱ فصل
ژانر: کمدی، درام
بازیگران: ویلیام اچ. میسی، امی روسوم، جرمی آلن وایت، ایتن کاتکوسکی، شانولا همپتون و استیو هاوی
امتیاز IMDb: ۸٫۶ از ۱۰
امتیاز Rotten Tomatoes: ۸۹ از ۱۰۰
نام اصلی: Shameless
سریال خانواده مدرن (Modern Family)
«خانواده مدرن» از آن سریالهایی است که شاید در نگاه اول فقط یک سیتکام خانوادگی به نظر برسد، اما هرچه بیشتر با شخصیتهایش وقت بگذرانید، بیشتر به آنها وابسته میشوید. سریال داستان سه خانواده متفاوت را دنبال میکند که اعضای آنها به یکدیگر ارتباط دارند و هرکدام سبک زندگی، مشکلات و نگاه متفاوتی به خانواده دارند.
در مرکز این ارتباط، جی پریچت قرار دارد؛ مردی که بعد از ازدواج با گلوریا، زنی جوانتر از خودش، وارد مرحله تازهای از زندگی میشود. جی از ازدواج قبلی خود دو فرزند به نامهای کلر و میچل دارد. کلر همراه همسرش فیل و سه فرزندشان زندگی میکند و میچل هم با شریک زندگیاش، کامرون، و دخترخواندهشان لیلی یک خانواده متفاوت را شکل میدهد.

همین ترکیب، پایه اصلی داستان «خانواده مدرن» را میسازد. هر خانواده مشکلات خودش را دارد و تفاوتهای شخصیتی اعضای آنها بارها به موقعیتهای خندهدار منجر میشود. فیل پدری بیشازحد خوشبین و هیجانزده است، کلر تلاش میکند همهچیز را کنترل کند، جی نگاه سنتیتری به زندگی دارد و کامرون و میچل هم با وجود تفاوتهایشان، رابطهای پر از لحظات بامزه و احساسی دارند.
اما چیزی که «خانواده مدرن» را از یک سیتکام معمولی جدا میکند، توانایی آن در پیدا کردن کمدی از دل اتفاقهای ساده زندگی است. یک مهمانی خانوادگی، تعطیلات، دعوای زن و شوهر، مشکل مدرسه بچهها یا حتی یک سوءتفاهم کوچک میتواند به داستان اصلی یک قسمت تبدیل شود. در کنار این شوخیها، سریال آرامآرام شخصیتهایش را رشد میدهد و رابطه آنها را تغییر میدهد.
روایت سریال معمولا ساختاری مستقل دارد؛ یعنی هر قسمت یک ماجرای مشخص را دنبال میکند، اما اتفاقهای آن روی رابطه شخصیتها هم تاثیر میگذارد. در طول ۱۱ فصل، بچهها بزرگ میشوند، زوجها با چالشهای تازه روبهرو میشوند، اعضای خانواده تصمیمهای مهمی برای آینده میگیرند و شکل زندگی آنها تغییر میکند. همین تداوم باعث میشود بعد از مدتی حس کنید واقعا خانواده پریچت را میشناسید.
یکی از ویژگیهای مهم «خانواده مدرن»، نگاه آن به مفهوم خانواده است. سریال سعی نمیکند یک تعریف ثابت از خانواده ارایه دهد؛ در عوض، شکلهای مختلف زندگی خانوادگی را کنار هم قرار میدهد و نشان میدهد تفاوتهای میان آدمها لزوما مانع صمیمیت نیست. گاهی اعضای یک خانواده کاملا متفاوت فکر میکنند، اما در نهایت برای حمایت از یکدیگر کنار هم میایستند.

اگر این بخش از «تد لاسو» را دوست داشتید که شخصیتهای مختلف کمکم به یک جمع صمیمی تبدیل میشوند، «خانواده مدرن» احتمالا خیلی زود برایتان آشنا میشود. در هر دو سریال، شخصیتها فقط ابزار شوخی نیستند؛ داستان به آنها فرصت میدهد اشتباه کنند، تغییر کنند و رابطههای عمیقتری با یکدیگر بسازند.
از طرف دیگر، «خانواده مدرن» مثل «تد لاسو» بلد است در فاصله کوتاهی بین خنده و احساس حرکت کند. ممکن است یک صحنه شما را از خنده منفجر کند و چند دقیقه بعد، همان شخصیت با یک جمله ساده احساساتتان را درگیر کند. این ترکیب کمدی و احساس، یکی از دلایلی است که سریال بعد از سالها هنوز برای بسیاری از مخاطبان حس یک «سریال راحت و دوستداشتنی» را دارد.
اگر دنبال یک سیتکام طولانی هستید که هم سرگرمکننده باشد و هم شخصیتهایش بعد از چند قسمت برایتان اهمیت پیدا کنند، «خانواده مدرن» یکی از انتخابهای مطمئن این فهرست است. شاید خبری از فوتبال و AFC Richmond نباشد، اما اینبار یک خانواده بزرگ و شلوغ منتظر شماست؛ خانوادهای که احتمالا خیلی زود احساس میکنید یکی از اعضای آن هستید! برای اطلاعات بیشتر مقالهی «معرفی سریال Modern Family» را مطالعه کنید.
سال پخش: ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۰
تعداد فصلها: ۱۱ فصل
تعداد قسمتها: ۲۵۰ قسمت
ژانر: کمدی موقعیت، کمدی خانوادگی
خالقان: کریستوفر لوید و استیون لویتان
بازیگران: اد اونیل، سوفیا ورگارا، جولی بوون، تای بورل، جسی تایلر فرگوسن، اریک استوناستریت، سارا هایلند، آریل وینتر و نولان گولد
نام اصلی: Modern Family
سریال خواربارفروشی کیم (Kim's Convenience)
«خواربارفروشی کیم» شاید در مقایسه با بعضی سیتکامهای مشهور اسم خیلی بزرگی نداشته باشد، اما اگر دنبال سریالی گرم، صمیمی و شخصیتمحور هستید، این مجموعه یکی از آن گزینههایی است که خیلی راحت میتواند جای خودش را در فهرست سریالهای محبوبتان باز کند. سریال بر اساس نمایشنامهای به همین نام ساخته شد و داستان یک خانواده کرهای-کانادایی را روایت میکند که در تورنتو یک فروشگاه کوچک محلی دارند.
در مرکز داستان، آپا و اوما، یعنی آقای سانگ-لی کیم و همسرش یونگ-می کیم، قرار دارند. این زوج مهاجر سالهاست در کانادا زندگی میکنند و همراه دخترشان جنت و پسرشان یونگ، مغازه خانوادگی را اداره میکنند. البته اداره یک خواربارفروشی کوچک تنها بخشی از ماجراست؛ اختلاف نسلها، تفاوت نگاه والدین و فرزندان، روابط عاطفی، مسائل فرهنگی و مشکلات روزمره مدام زندگی این خانواده را وارد ماجراهای تازه میکند.

یکی از جذابترین ویژگیهای «خواربارفروشی کیم» این است که برای خنداندن مخاطب نیازی به اتفاقهای عجیب و بزرگ ندارد. بخش زیادی از کمدی سریال از همان اتفاقهای سادهای میآید که در زندگی روزمره یک خانواده رخ میدهد. بحثهای آپا و جنت، سختگیریهای اوما، تلاش یونگ برای پیدا کردن مسیر خودش و رابطه میان اعضای خانواده، موقعیتهایی میسازند که هم خندهدار هستند و هم حس آشنایی دارند.
سریال در کنار کمدی، نگاهی به زندگی یک خانواده مهاجر در کانادا هم دارد. تفاوت میان نسل اول و دوم مهاجران یکی از موضوعات اصلی داستان است. والدین خانواده با ارزشها و تجربههایی از کره وارد کانادا شدهاند، در حالی که فرزندانشان در جامعه کانادا بزرگ شدهاند و نگاه متفاوتی به زندگی دارند. همین اختلاف نگاه گاهی باعث درگیری میشود و گاهی یکی از بامزهترین موقعیتهای سریال را شکل میدهد.
با این حال، «خواربارفروشی کیم» قرار نیست یک خانواده را بینقص نشان دهد. اعضای خانواده گاهی اشتباه میکنند، یکدیگر را نمیفهمند و حتی از دست هم حسابی عصبانی میشوند. اما در نهایت، رابطه میان آنها همیشه بخش مهمی از داستان باقی میماند. همین حس صمیمیت و وابستگی خانوادگی، سریال را به اثری تبدیل میکند که تماشایش حس خوبی به مخاطب میدهد.
اگر از «تد لاسو» بهخاطر شخصیتهای دوستداشتنی و فضای مثبت آن لذت بردید، «خواربارفروشی کیم» هم میتواند انتخاب خوبی باشد. اینجا هم با گروهی از آدمها طرف هستیم که هرکدام شخصیت و مشکلات خاص خودشان را دارند، اما رابطه میان آنها مهمتر از داستانهای جداگانهشان است. فضای سریال البته بسیار خانوادگیتر و آرامتر از «تد لاسو» است، اما همان حس گرمی را دارد که باعث میشود بعد از چند قسمت احساس کنید شخصیتها را میشناسید.
یک نکته جالب دیگر برای طرفداران دنیای مارول هم حضور سیمو لیو در نقش یونگ است؛ بازیگری که بعدها نقش شانگچی را در فیلم «شانگچی و افسانه ده حلقه» بازی کرد. بنابراین اگر دوست دارید سیمو لیو را پیش از شهرت جهانیاش ببینید، «خواربارفروشی کیم» فرصت جالبی برای این کار است.
در مجموع، «خواربارفروشی کیم» از آن سریالهایی است که قرار نیست زندگی را بیش از حد پیچیده کند. چند شخصیت دوستداشتنی، یک مغازه کوچک، مشکلات خانوادگی و کلی موقعیت بامزه؛ گاهی همین ترکیب ساده دقیقا همان چیزی است که بعد از یک روز شلوغ به آن نیاز داریم.
سال پخش: ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۱
تعداد فصلها: ۵ فصل
تعداد قسمتها: ۶۵ قسمت
ژانر: کمدی موقعیت، خانوادگی
خالقان: اینس چوی و کوین وایت
بازیگران: پل سون-هیونگ لی، جین یون، آندریا بنگ، سیمو لیو و نیکول پاور
امتیاز IMDb: ۸٫۲ از ۱۰
نام اصلی: Kim's Convenience
سریال محفل ۴۹ (Lodge 49)
«محفل ۴۹» احتمالا یکی از متفاوتترین انتخابهای این فهرست است. این سریال از آن دست آثاری نیست که با دیدن چند دقیقه اولش دقیقا بدانید قرار است به کجا برود. فضای آرام، شخصیتهای عجیب و داستانی که ترکیبی از کمدی، درام و نوعی جست و جوی معنوی است، باعث میشود «محفل ۴۹» تجربهای متفاوت از یک سریال حالخوبکن باشد.

داستان درباره داد، موجسوار سابق و جوانی بیهدف است که پس از مرگ پدرش با شرایط سختی روبهرو میشود. زندگی او از هم میپاشد و برای مدتی در خانه خواهرش لیز زندگی میکند. داد در شرایطی قرار دارد که نه هدف مشخصی دارد و نه میداند باید قدم بعدی زندگیاش را چطور بردارد.
همهچیز زمانی تغییر میکند که او با یک محفل برادری به نام «لینکس» آشنا میشود. این محفل مجموعهای از آدمهای متفاوت را دور هم جمع کرده است؛ افرادی که هرکدام مشکلات، شکستها و گذشته خاص خودشان را دارند. داد بهتدریج وارد دنیای آنها میشود و در این مسیر، ارتباط تازهای با آدمهایی پیدا میکند که شاید در شرایط عادی هیچوقت سر راهش قرار نمیگرفتند.
«محفل ۴۹» بیشتر از آنکه درباره اتفاقهای بزرگ باشد، درباره پیدا کردن معنا در زندگی روزمره است. شخصیتها با فقدان، شکست اقتصادی، تنهایی و حس بلاتکلیفی دستوپنجه نرم میکنند، اما در کنار یکدیگر نوعی امید پیدا میکنند. این امید همیشه پررنگ و شعاری نیست؛ گاهی فقط در قالب یک دوستی، یک گفتوگو یا احساس تعلق به یک جمع خودش را نشان میدهد.

اینجاست که شباهت «محفل ۴۹» با «تد لاسو» جالب میشود. در هر دو سریال، گروهی از آدمهای متفاوت کنار هم قرار میگیرند و کمکم به یک جمع واقعی تبدیل میشوند. شخصیتها لزوما زندگی موفق یا کاملی ندارند، اما حضور یکدیگر کمکشان میکند با مشکلاتشان کنار بیایند. در «تد لاسو»، این روحیه بیشتر در قالب یک تیم فوتبال خودش را نشان میدهد؛ در «محفل ۴۹»، یک محفل عجیب و قدیمی جای آن تیم را میگیرد.
البته فضای «محفل ۴۹» آرامتر و گاهی عجیبتر است و اصلا نباید انتظار یک کمدی پرسرعت شبیه «تد لاسو» را از آن داشته باشید. جذابیت سریال بیشتر در شخصیتها، روابط میان آنها و حس مرموز و متفاوتی است که در طول داستان شکل میگیرد. هرچه بیشتر با اعضای محفل آشنا میشوید، بیشتر متوجه میشوید که پشت رفتارهای عجیب آنها، آدمهایی قرار دارند که مثل داد دنبال جایی برای تعلق داشتن هستند.
متاسفانه «محفل ۴۹» بعد از تنها دو فصل به پایان رسید و فرصت پیدا نکرد داستانش را آنطور که سازندگان میخواستند ادامه دهد. همین موضوع یکی از حسرتهای طرفداران سریال است؛ چون پایان فصل دوم بیشتر شبیه یک نقطه توقف است تا پایان کامل یک مسیر.
اگر از «تد لاسو» بیشتر از هر چیز مفهوم امید، رفاقت و پیدا کردن خانوادهای خارج از خانواده واقعی را دوست داشتید، «محفل ۴۹» ارزش یک فرصت را دارد. شاید ریتمش آرامتر باشد و داستانش شما را به جاهای غیرمنتظرهای ببرد، اما در مرکز آن همان سوال ساده و مهم قرار دارد: وقتی زندگی مسیرش را گم میکند، چه چیزی دوباره به آدم انگیزه ادامه دادن میدهد؟
سال پخش: ۲۰۱۸ تا ۲۰۱۹
تعداد فصلها: ۲ فصل
تعداد قسمتها: ۲۰ قسمت
ژانر: کمدی، درام
خالق: جیم گوین
بازیگران: وایات راسل، برت جنینگز، سونیا کسیدی، دیوید پاسکسی و لیندا ایموند
امتیاز IMDb: ۷٫۶ از ۱۰
نام اصلی: Lodge 49
سریال جمعهشبهای نورانی (Friday Night Lights)
اگر با شنیدن عبارت «سریال ورزشی» سریع از کنار یک اثر رد میشوید، «جمعهشبهای نورانی» احتمالا یکی از آن سریالهایی است که نظرتان را عوض میکند. همان اتفاقی که برای «تد لاسو» میافتد. در ظاهر، هر دو سریال درباره فوتبال هستند؛ اما فوتبال فقط نقطه شروع داستان است و نه تمام چیزی که سریال درباره آن حرف میزند.
داستان «جمعهشبهای نورانی» در شهر خیالی دیلون در تگزاس میگذرد؛ جایی که فوتبال آمریکایی دبیرستانی فقط یک ورزش نیست و تقریبا بخشی از هویت شهر به حساب میآید. اریک تیلور، مربی تیم فوتبال دبیرستان دیلون، باید تیمش را برای مسابقههای مهم آماده کند، اما مسئولیت او خیلی بیشتر از انتخاب بازیکن و طراحی تاکتیک است. او باید با خانوادهها، مدیران مدرسه، فشار مردم و مشکلات شخصی بازیکنان هم کنار بیاید.

در کنار اریک، همسرش تمی تیلور هم نقش مهمی در داستان دارد. رابطه این دو و نحوه حمایتشان از یکدیگر یکی از بخشهای انسانی و تاثیرگذار سریال است. در طرف دیگر، بازیکنان جوان تیم قرار دارند که هرکدام با مشکلات متفاوتی روبهرو هستند. برای بعضیها فوتبال تنها راه رسیدن به آیندهای بهتر است و بعضی دیگر زیر فشار خانواده، جامعه یا شرایط اقتصادی قرار دارند.
همینجا است که «جمعهشبهای نورانی» از یک سریال ورزشی معمولی فاصله میگیرد. سریال درباره موفقیت در زمین مسابقه نیست؛ درباره زندگی آدمهایی است که اطراف این زمین زندگی میکنند. نژادپرستی، اختلاف طبقاتی، فشار اجتماعی، اعتیاد، مشکلات خانوادگی، رابطههای عاطفی و دغدغههای نوجوانان، همگی بخشی از داستان هستند.
یکی از جذابترین ویژگیهای سریال، شخصیتپردازی آن است. بازیکنان تیم فقط برای نمایش مسابقههای فوتبال حضور ندارند. مخاطب آنها را در مدرسه، خانه و روابط شخصیشان میبیند و متوجه میشود هرکدام چه رویاها و ترسهایی دارند. شکست یک مسابقه هم فقط یک نتیجه ورزشی نیست؛ گاهی روی آینده، خانواده و حتی جایگاه اجتماعی یک شخصیت تاثیر میگذارد.
اگر «تد لاسو» را دوست داشتید، احتمالا رابطه میان مربی و بازیکنان در «جمعهشبهای نورانی» برایتان جذاب خواهد بود. اریک تیلور مثل تد، فقط یک مربی نیست. او تلاش میکند به بازیکنانش کمک کند تا آدمهای بهتری شوند و فقط به نتیجه مسابقه فکر نمیکند. البته شخصیت اریک بسیار جدیتر و واقعگرایانهتر از تد است و فضای سریال هم فاصله زیادی با کمدی «تد لاسو» دارد.
در هر دو سریال، تیم ورزشی در نهایت به استعارهای برای زندگی تبدیل میشود. برد و باخت اهمیت دارند، اما چیزی که بیشتر از نتیجه نهایی باقی میماند، رابطه میان آدمها، اعتمادی است که بین آنها شکل میگیرد و تجربهای است که در کنار یکدیگر پشت سر میگذارند.
«جمعهشبهای نورانی» انتخاب بسیار خوبی برای کسانی است که فکر میکنند علاقهای به سریالهای ورزشی ندارند. این سریال قرار نیست شما را فقط با مسابقههای فوتبال سرگرم کند؛ قرار است وارد زندگی شخصیتهایتان کند. و وقتی این اتفاق بیفتد، احتمالا متوجه میشوید دیگر فقط برای دیدن نتیجه بازیها پای سریال نمینشینید.
درست مثل «تد لاسو»، اینجا هم در نهایت با داستان آدمهایی طرف هستیم که تلاش میکنند با وجود تمام شکستها، فشارها و مشکلات، کنار هم بمانند و ادامه بدهند. شاید زمین بازی متفاوت باشد، اما حرف اصلی آشناست: «چشمها را به جلو بدوز، حتی وقتی بازی اصلا طبق برنامه پیش نمیرود.»
سال پخش: ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱
تعداد فصلها: ۵ فصل
تعداد قسمتها: ۷۶ قسمت
ژانر: درام، ورزشی
خالق: پیتر برگ
بازیگران: کایل چندلر، کانی بریتون، ایمی تیگاردن، تیلور کیچ، جسی پلمنس و مایکل بی. جردن
امتیاز IMDb: ۸٫۶ از ۱۰
نام اصلی: Friday Night Lights
سریال آشنایی با مادر (How I Met Your Mother)
«آشنایی با مادر» یکی از آن سیتکامهایی است که اگر به شخصیتهای دوستداشتنی، رفاقتهای طولانی و ترکیب کمدی با لحظات احساسی علاقه داشته باشید، بهراحتی میتواند چندین فصل شما را همراه خودش نگه دارد. داستان سریال در نیویورک میگذرد و زندگی تد موزبی و چهار دوست نزدیکش را دنبال میکند؛ گروهی که سالها کنار هم میمانند و اتفاقهای مختلف زندگی را تجربه میکنند.
روایت اصلی در سال ۲۰۳۰ آغاز میشود؛ جایی که تد برای فرزندانش تعریف میکند چطور با مادر آنها آشنا شد. اما برخلاف چیزی که عنوان سریال وعده میدهد، رسیدن به این پاسخ خیلی طول میکشد! تد در طول این مسیر، داستان آشنایی با دوستانش، رابطههای عاطفی، شکستها، تصمیمهای اشتباه و اتفاقهایی را تعریف میکند که در نهایت او را به مادر فرزندانش میرسانند.

در کنار تد، مارشال، لیلی، رابین و بارنی قرار دارند؛ پنج شخصیت کاملا متفاوت که هرکدام دیدگاه خاص خودشان را نسبت به زندگی و رابطه دارند. مارشال و لیلی رابطهای صمیمی و طولانی دارند، رابین شخصیتی مستقل و جاهطلب است و بارنی هم با رفتارهای عجیب، شوخیهای افراطی و سبک زندگی خاص خودش، یکی از اصلیترین منابع کمدی سریال محسوب میشود.
تد در مرکز داستان قرار دارد، اما «آشنایی با مادر» در عمل فقط داستان عشق او نیست. دوستی میان این پنج نفر، هسته اصلی سریال را شکل میدهد. آنها در کافه، خانه و بار همدیگر وقت میگذرانند، برای یکدیگر دردسر درست میکنند، از هم حمایت میکنند و در طول سالها شاهد تغییرات بزرگ زندگی یکدیگر هستند.
یکی از ویژگیهای مهم سریال، شیوه روایت غیرخطی آن است. داستان بارها به گذشته و آینده میرود و اطلاعات مختلف را در زمانهای متفاوت در اختیار مخاطب قرار میدهد. بعضی اتفاقهایی که در ابتدا بیاهمیت به نظر میرسند، چند فصل بعد معنای تازهای پیدا میکنند. همین بازی با زمان و روایت، «آشنایی با مادر» را از یک سیتکام ساده فراتر میبرد.
اما دلیل قرار گرفتن این سریال در فهرست آثار شبیه «تد لاسو» فقط کمدی آن نیست. هر دو سریال روی روابط انسانی و اهمیت پیدا کردن یک جمع صمیمی تمرکز دارند. شخصیتها در طول داستان بارها تغییر میکنند و زندگیشان همیشه طبق برنامه پیش نمیرود. گاهی عاشق میشوند، شکست میخورند، از هم دور میشوند و دوباره کنار هم قرار میگیرند.
«آشنایی با مادر» همچنین تعادل خوبی میان شوخی و احساس برقرار میکند. ممکن است یک قسمت با یک ماجرای کاملا احمقانه و خندهدار شروع شود، اما در پایان به موضوعی جدی درباره عشق، خانواده، از دست دادن یا بزرگ شدن برسد. این تغییر لحن یکی از ویژگیهایی است که طرفداران «تد لاسو» احتمالا با آن ارتباط برقرار میکنند.
در طول ۹ فصل، اعضای این گروه از جوانهایی که بیشتر نگران قرارهای عاشقانه و زندگی شبانه هستند، به آدمهایی تبدیل میشوند که با تصمیمهای جدیتری درباره آینده، ازدواج، شغل و خانواده روبهرو میشوند. همین رشد تدریجی باعث میشود رابطه مخاطب با شخصیتها هم تغییر کند.
اگر دلتان برای یک گروه دوستداشتنی تنگ شده که بتوانید با آنها بخندید، همراهشان ناراحت شوید و در طول چند فصل شاهد تغییر زندگیشان باشید، «آشنایی با مادر» انتخاب خوبی است. این سریال شاید هیچ شباهتی به فوتبال و فضای AFC Richmond نداشته باشد، اما در یک چیز کاملا با «تد لاسو» هممسیر است: در نهایت، قصه درباره آدمهایی است که در سختترین و مهمترین لحظات زندگی، یکدیگر را تنها نمیگذارند.
و البته یک هشدار کوچک: ممکن است برای فهمیدن اینکه «مادر» دقیقا چه کسی است، مجبور شوید ۲۰۸ قسمت صبر کنید! برای اطلاعات بیشتر مقاله «۱۵ سریال انگیزشی که شما را به پیش میرانند» را مطالعه کنید.
سال پخش: ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۴
تعداد فصلها: ۹ فصل
تعداد قسمتها: ۲۰۸ قسمت
ژانر: کمدی موقعیت، عاشقانه
خالقان: کارتر بیز و کریگ توماس
بازیگران: جاش رادنور، جیسون سیگل، کوبی اسمولدرز، نیل پاتریک هریس و آلیسون هانیگان
امتیاز IMDb: ۸٫۳ از ۱۰
امتیاز Rotten Tomatoes: ۸۳ از ۱۰۰
نام اصلی: How I Met Your Mother
سریال دختر جدید (New Girl)
اگر چیزی که در «تد لاسو» بیشتر از همه دوست داشتید، شخصیتهای بامزه، روابط صمیمی و حس یک گروه دوستانه بود، «دختر جدید» یکی از گزینههایی است که خیلی زود میتواند شما را با خودش همراه کند. این سریال بیشتر از آنکه روی یک داستان بزرگ و پیچیده تمرکز کند، زندگی روزمره چند دوست را دنبال میکند؛ آدمهایی که شاید در ابتدا هیچ شباهتی به هم نداشته باشند، اما به مرور تبدیل به نزدیکترین افراد زندگی یکدیگر میشوند.
داستان با ورود جسیکا دیجی به یک آپارتمان در لسآنجلس آغاز میشود. جس بعد از پایان تلخ یک رابطه عاشقانه، به دنبال خانهای جدید میگردد و بهطور اتفاقی با سه مرد مجرد همخانه میشود: نیک، اشمیت و وینستون. این چهار نفر از نظر شخصیت تقریبا نقطه مقابل یکدیگر هستند و همین تفاوت، بخش بزرگی از کمدی سریال را شکل میدهد.

جس معلمی مهربان، پرانرژی و کمی عجیب است که رفتارهای خاص خودش را دارد. نیک بیشتر اوقات بدبین، بیحوصله و بیهدف به نظر میرسد، اشمیت اعتمادبهنفس زیادی دارد و معمولا خودش را جدیتر از چیزی که هست میبیند و وینستون هم با رفتارهای غیرقابل پیشبینیاش بارها دیگران را غافلگیر میکند. اضافه شدن سیسی، دوست صمیمی جس، هم ترکیب این گروه را کاملتر میکند.
نقطه قوت اصلی «دختر جدید» همین شخصیتها هستند. آنها قرار نیست آدمهای کاملی باشند. اشتباه میکنند، تصمیمهای عجیب میگیرند، در روابطشان شکست میخورند و گاهی برای سادهترین مسائل، دردسر بزرگی درست میکنند. اما همین نقصها باعث میشود واقعیتر به نظر برسند و مخاطب راحتتر با آنها ارتباط برقرار کند.
رابطه میان همخانهها هم به مرور از یک همزیستی معمولی فراتر میرود. آنها برای یکدیگر تبدیل به خانواده میشوند؛ در لحظات سخت کنار هم میایستند و حتی وقتی از دست هم عصبانی هستند، باز هم نمیتوانند خیلی از هم فاصله بگیرند. در واقع، آپارتمان محل زندگی آنها به مرکز شکلگیری یکی از دوستداشتنیترین گروههای دوستانه تلویزیون تبدیل میشود.
این بخش، همان چیزی است که «دختر جدید» را برای طرفداران «تد لاسو» جذاب میکند. در «تد لاسو» هم بخش بزرگی از جذابیت سریال از رابطه میان اعضای AFC Richmond میآید. آدمهایی که در ابتدا فقط همکار هستند، کمکم به دوستان نزدیک و حتی خانواده یکدیگر تبدیل میشوند. در «دختر جدید» خبری از رختکن فوتبال نیست؛ اینبار یک آپارتمان شلوغ جای آن را میگیرد!

البته سریال فقط به شوخیهای روزمره محدود نمیشود. در طول هفت فصل، شخصیتها وارد رابطههای عاطفی مختلف میشوند، با مشکلات کاری و مالی روبهرو میشوند و درباره آینده خودشان تصمیم میگیرند. همین اتفاقها باعث میشود شخصیتها در طول داستان رشد کنند و رابطه میان آنها هم تغییر کند.
«دختر جدید» همچنین از آن کمدیهایی است که شخصیتهایش گاهی آنقدر جدی رفتار میکنند که موقعیت خندهدارتر میشود! سریال خیلی خوب از تضاد میان رفتار شخصیتها و تصویری که از خودشان دارند، برای ساختن موقعیتهای کمدی استفاده میکند.
اگر دلتان برای یک گروه دوستداشتنی، شوخیهای بامزه، روابط عاطفی و داستانهایی درباره پیدا کردن خانواده در میان دوستان تنگ شده، «دختر جدید» انتخاب جذابی است. شاید جس هیچوقت مربی فوتبال نشود، اما مثل تد، انرژی و شخصیتش روی آدمهای اطرافش تاثیر میگذارد و در نهایت باعث میشود گروهی از آدمهای متفاوت کنار هم بمانند.
سال پخش: ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۸
تعداد فصلها: ۷ فصل
تعداد قسمتها: ۱۴۶ قسمت
ژانر: کمدی موقعیت، عاشقانه
خالق: الیزابت مریویتر
بازیگران: زویی دشانل، جیک جانسون، مکس گرینفیلد، لامورن موریس و هانا سیمون
امتیاز IMDb: ۷٫۸ از ۱۰
نام اصلی: New Girl
سریال بروکلین ناین-ناین (Brooklyn Nine-Nine)
«بروکلین ناین-ناین» در ظاهر یک سریال پلیسی است؛ اما اگر انتظار دارید با اثری جدی درباره پروندههای جنایی و سیستم قضایی روبهرو شوید، احتمالا خیلی زود غافلگیر میشوید. این سریال بیشتر از آنکه درباره پلیس بودن باشد، درباره آدمهایی است که هر روز در کنار یکدیگر کار میکنند، با هم شوخی میکنند، دعوا میکنند و در نهایت مثل یک خانواده کنار هم میمانند.
داستان در حوزه ۹۹ پلیس نیویورک در بروکلین اتفاق میافتد و بیشتر قسمتها از همین اداره پلیس آغاز میشوند. جیک پرالتا، کاراگاهی باهوش و بسیار شوخطبع، شخصیت اصلی داستان است. او استعداد زیادی در حل پروندهها دارد، اما رفتار کودکانه و بیخیالش بارها رییس جدید حوزه، کاپیتان ریموند هولت، را به دردسر میاندازد.

ورود هولت به اداره، نظم تازهای به این محیط میدهد. او شخصیتی کاملا جدی، منظم و قانونمدار دارد و در نقطه مقابل جیک قرار میگیرد. همین تضاد، یکی از مهمترین منابع کمدی سریال است. در کنار این دو، شخصیتهایی مثل ایمی سانتیاگو، رزا دیاز، تری جفوردز، چارلز بویل، جینا لینتی و هالـت، گروهی را شکل میدهند که هرکدام ویژگیهای کاملا متفاوتی دارند.
با وجود حضور پروندههای جنایی و عملیات پلیسی، تمرکز اصلی «بروکلین ناین-ناین» روی زندگی روزمره اعضای اداره است. مسابقههای عجیب بین همکاران، جشنها، روابط عاشقانه، اختلافهای کاری و حتی اتفاقهای کاملا پیشپاافتاده، بخش زیادی از داستان را تشکیل میدهند. پروندههای پلیسی بیشتر بستری برای قرار دادن شخصیتها در موقعیتهای مختلف هستند.
همین موضوع، «بروکلین ناین-ناین» را به یکی از بهترین گزینهها برای طرفداران «تد لاسو» تبدیل میکند. در هر دو سریال، یک گروه کاری متفاوت داریم که اعضایش به مرور به یک خانواده تبدیل میشوند. هر شخصیت ویژگیهای خاص خودش را دارد و بخش زیادی از جذابیت سریال از تعامل میان همین آدمهای متفاوت به وجود میآید.
رابطه جیک و هولت هم شباهت جالبی با رابطه تد و بعضی از اعضای AFC Richmond دارد. جیک در ابتدا هولت را بیش از حد خشک و جدی میبیند، اما به مرور رابطهای عمیق میان آنها شکل میگیرد. هولت هم در کنار حفظ جدیت خودش، به جیک کمک میکند تا مسئولیتپذیرتر شود و در مسیر حرفهای و شخصی رشد کند.
از طرف دیگر، «بروکلین ناین-ناین» مثل «تد لاسو» فقط برای خنداندن مخاطب ساخته نشده است. سریال در کنار کمدی، گاهی سراغ موضوعات جدی اجتماعی و شخصی هم میرود؛ اما معمولا اجازه نمیدهد فضای داستان بیش از حد سنگین شود. حتی در قسمتهایی که موضوع اصلی جدی است، شخصیتها همچنان همان آدمهای آشنای قبلی باقی میمانند.
یکی از دلایل محبوبیت سریال هم همین تعادل است. ممکن است در یک قسمت شاهد یک پرونده جنایی باشید و چند دقیقه بعد، تمام اعضای اداره درگیر یک مسابقه کاملا مسخره برای بردن یک جایزه کوچک شوند! این تغییر سریع فضا، یکی از ویژگیهای اصلی کمدی سریال است.
اگر از «تد لاسو» بهخاطر فضای تیمی، شخصیتهای دوستداشتنی و رابطههایی که به مرور عمیقتر میشوند لذت بردید، «بروکلین ناین-ناین» انتخاب بسیار خوبی است. اینجا هم مثل AFC Richmond، محل کار فقط محل کار نیست؛ آدمهایی که هر روز کنار هم هستند، کمکم به بخشی از زندگی یکدیگر تبدیل میشوند.
در نهایت، «بروکلین ناین-ناین» بیشتر از آنکه یک سریال درباره پلیسها باشد، سریالی درباره دوستی، کار گروهی و پیدا کردن آدمهایی است که حتی در بدترین روزها هم میتوانید روی آنها حساب کنید. فقط بهجای زمین فوتبال، اینبار با یک اداره پلیس در بروکلین طرف هستیم! برای اطلاعات بیشتر مقالهی «معرفی کامل سریال Brooklyn Nine-Nine» را مطالعه کنید.
سال پخش: ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۱
تعداد فصلها: ۸ فصل
تعداد قسمتها: ۱۵۳ قسمت
ژانر: کمدی موقعیت، پلیسی
خالقان: دن گور و مایکل شور
بازیگران: اندی سمبرگ، استفانی بیاتریز، تری کروز، آندره براور، ملیسا فومرو، جو لو تروگلیو و جیک پرالتا
امتیاز IMDb: ۸٫۴ از ۱۰
نام اصلی: Brooklyn Nine-Nine
کلام آخر
«تد لاسو» فقط یک کمدی درباره فوتبال نیست؛ سریالی است درباره امید، رفاقت، شکست خوردن و دوباره بلند شدن. شاید همین ترکیب باعث شود بعد از تمام شدنش، پیدا کردن یک سریال جایگزین کار راحتی نباشد. بعضی شخصیتها و رابطهها آنقدر با مخاطب میمانند که حتی بعد از تماشای قسمت پایانی، دلمان برایشان تنگ میشود.
سریالهای این فهرست قرار نیست نسخه دیگری از «تد لاسو» باشند و هیچکدام هم دقیقا همان حس را تکرار نمیکنند. «پارکها و تفریحات» روی خوشبینی و کار گروهی تمرکز دارد، «خانواده مدرن» گرمای روابط خانوادگی را به تصویر میکشد، «بروکلین ناین-ناین» رفاقت میان همکارها را جدی میگیرد و «جمعهشبهای نورانی» نشان میدهد یک تیم ورزشی چطور میتواند به بخش مهمی از زندگی آدمها تبدیل شود. هرکدام مسیر خودش را میرود، اما در نهایت به همان نقطهای میرسد که «تد لاسو» هم بارها به آن برمیگردد: آدمها وقتی کنار هم باشند، از پس خیلی چیزها برمیآیند.
پس اگر هنوز دلتان برای آن فضای گرم، شوخیهای بامزه و شخصیتهایی که کمکم به بخشی از زندگیتان تبدیل شدند تنگ شده، یکی از این سریالها را انتخاب کنید، قسمت اول را بزنید و اجازه دهید داستان خودش شما را با خودش ببرد. شاید سریال بعدی موردعلاقهتان همینجا باشد! برای اطلاعات بیشتر مقاله «چرا باید سریال Ted Lasso را ببینیم؟» را مطالعه کنید.
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.