ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

۱۰ بازی که بهترین داستان‌سرایی خود را در محتواها و مأموریت‌های جانبی پنهان کرده‌اند

از ویچر ۳ تا جی‌تی‌ای وی!

احسان حسین خواه
نوشته شده توسط احسان حسین خواه تاریخ انتشار: ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ | ۱۴:۰۰

همیشه قهرمان داستان نباشید. گاهی بهترین خط داستانی، نه در مأموریت اصلی، که در یک یادداشت فرسوده پشت یک میز قدیمی پنهان است. بعضی بازی‌ها آنقدر به مخاطب خود احترام می‌گذارند که مهم‌ترین رازهایشان را در گوشه و کنار جهان پخش می‌کنند؛ در دیالوگ یک شخصیت فرعی، در یک نامه که هیچ وقت به دست صاحبش نرسیده یا در یک ضبط صوتی که زیر تخت افتاده. در ویجیاتو، این بار سراغ ده بازی رفته‌ایم که بهترین داستان‌سرایی خود را در محتوای فرعی پنهان کرده‌اند. اگر فقط خط اصلی را دنبال کنید، نصف ماجرا را از دست داده‌اید. همراه ما باشید.

Ghostwire: Tokyo


بازی دوست داشتنی و جذاب Ghostwire: Tokyo شما را در خیابان‌های خالی و نمور توکیو رها می‌کند؛ جایی که بیشتر جمعیت ناپدید شده و ارواح خیابان‌ها را تسخیر کرده‌اند. داستان اصلی بازی درباره تلاش آکیتو برای نجات خواهرش و مقابله با یک نقابدار مرموز است. اما قلب واقعی بازی دوست داشتنی و جذاب Ghostwire: Tokyo در مأموریت‌های فرعی نهفته که هر کدام یک داستان کوتاه و تأثیرگذار از زندگی انسان‌های عادی را روایت می‌کند. یک زن که منتظر بازگشت عشقش است، کودکی که روح سگش را در پارک پیدا می‌کند، یا پیرمردی که نمی‌تواند مغازه بستنی فروشی خود را رها کند.

این مأموریت‌های فرعی اغلب آنقدر ساده و کوچک هستند که به راحتی می‌توان از کنارشان عبور کرد. اما هر کدام در لایه‌های خود، روایتی از از دست دادن، دلتنگی و امید را روایت می‌کنند. مثلاً مأموریتی که در آن یک روح کودک از شما می‌خواهد اسباب‌بازی گمشده‌اش را پیدا کند، پایانش چنان تلخ است که شاید برای چند لحظه کنترل بازی را زمین بگذارید. Ghostwire: Tokyo ثابت می‌کند که گاهی کوچک‌ترین داستان‌ها، بزرگ‌ترین تأثیر را می‌گذارند؛ به شرطی که حوصله کنی و به دنبالشان بگردی.

Elden Ring


Elden Ring را اگر فقط از مسیر اصلی بروید و باس‌های اصلی را پشت سر بگذارید، شاید یک تجربه اکشن سخت و زیبا داشته باشید. اما تمام عمق داستانی بازی در توضیحات آیتم‌ها، دیالوگ‌های رمزآلود شخصیت‌های فرعی و اتاق‌های مخفی پنهان شده که شاید هیچ وقت پیدا نکنید. سرگذشت ملانیا و رادان، رنج خواهرزاده مادر بزرگ‌طلا، و حتی دلیل جنون گادفری، هیچ کدام در سینماتیک اصلی توضیح داده نمی‌شود. شما باید تکه‌های پازل را از سراسر سرزمین‌های میانی جمع کنید و خودتان روایت را سر هم کنید.

راستش را بخواهید، بازی‌های فرعی در‌ دنیای Elden Ring نه فقط برای تجربه و آیتم، که برای فهمیدن داستان ضروری‌اند. مثلاً مأموریت طولانی و پرپیچ و خم رانی، که در آن شما به یک خواهر خیانتکار و یک برادر گمشده کمک می‌کنید، یکی از تلخ‌ترین و انسانی‌ترین روایت‌های بازی است. یا ماجرای الکساندر، دیگ جنگی که می‌خواهد قوی شود، در دل یک مأموریت فرعی کوتاه چنان عمق احساسی دارد که پس از پایانش مدتها به آن فکر می‌کنید. در Elden Ring، داستان اصلی فقط نوک کوه یخ است. بقیه در تاریکی محتواهای فرعی غرق شده.

The Legend of Zelda: Majora's Mask


Majora's Mask شاید در نگاه اول یک داستان ساده درباره نجات جهان از سقوط ماه داشته باشد. اما اگر فقط خط اصلی را دنبال کنید، بیش از نیمی از روح بازی را از دست داده‌اید. سه روز تکرارشونده فرصتی است برای ملاقات با ده‌ها شخصیت فرعی که هر کدام داستان غمگین خود را دارند. دختری که عشقش را از دست داده، پسری که پدرش ناپدید شده، گروهی از نوازندگان که دیگر نمی‌توانند ساز بزنند. همه این قصه‌ها در مأموریت‌های فرعی پنهان شده‌اند و خیلی از آنها را به راحتی می‌توان نادیده گرفت.

بهترین مثال، مأموریت متقابل، آناما و کامارو است؛ دو خدمتکار که در هتلی گیر افتاده‌اند و تظاهر می‌کنند یکدیگر را دیده‌اند. پایان این مأموریت آنقدر تأثیرگذار است که خیلی از بازیکنان پس از سالها هنوز آن را به یاد دارند. یا ماجرای سگ گمشده و دختری که منتظر بازگشت پدرش به خانه است. Majora's Mask به شما یادآوری می‌کند که گاهی نجات جهان چندان مهم نیست؛ مهم این است که دل یک کودک تنها را شاد کنی. و این درس را فقط در محتوای فرعی می‌توان یاد گرفت.

The Elder Scrolls 4: Oblivion


Oblivion در نگاه اول داستان نفوذ فرقه‌ای مرموز به قلمرو تامریل و باز شدن دروازه‌های اوبلیویون را روایت می‌کند. اما هر که Oblivion را بازی کرده باشد، می‌داند که مأموریت‌های فرعی آن از خط اصلی جذاب‌تر و ماندگارترند. ورود به نقاشی یک هنرمند دیوانه، حل معمای قتل در یک خانه خالی از سکنه، رقابت در یک مسابقه جادویی زیرزمینی، و مشهورترین مأموریت سری Dark Brotherhood که در آن همه اعضای یک خانواده را باید در یک مهمانی به قتل برسانید.

بازی دوست داشتنی و جذاب Oblivion شاید مرکزش داستان بسته شدن دروازه‌ها باشد، اما قلبش در محتوای فرعی می‌تپد. هر شهر یک مشکل، یک سری شخصیت و یک داستان مجزا دارد. شما می‌توانید ساعت‌ها بدون هیچ پیشرفتی در داستان اصلی، فقط پرسه بزنید و مأموریت بگیرید. انجمن جادوگران، اصناف دزدها، قاتلان تاریک و جنگجویان، هر کدام حماسه‌ای مستقل دارند که برخی از آنها مانند داستان غمگین Dark Brotherhood، به مراتب از خط اصلی Oblivion به یادماندنی‌تر است.

Borderlands 3


Borderlands 3 یک شوتر لوتر با طنز سیاه و دیالوگ‌های بامزه است، اما اگر فقط خط اصلی را دنبال کنید، متوجه نمی‌شوید که چقدر عمق درونی دارد. داستان اصلی درباره خواهران کالیپسو و طمع‌شان برای کنترل کهکشان است؛ اما مأموریت‌های فرعی Borderlands 3 هستند که جهان را جان می‌بخشند. مثلاً مأموریتی که در آن یک کلون خودشیفته به شما کمک می‌کند تا خود اصلی را بکشید، یا ماجرای یک ربات خیاط که می‌خواهد زیباترین لباس کهکشان را برای مشتریان مرده بدوزد.

جذاب‌ترین بخش محتوای فرعی Borderlands 3، ارجاعات فرهنگی و داستان‌های شخصیت‌های فرعی است. یک مأموریت کامل درباره گروهی از آدم فضایی‌هاست که سعی دارند یک نمایش تئاتر از هملت اجرا کنند. جایی دیگر، شما باید به یک ربات عاشق کمک کنید تا احساسات خود را به معشوقش بگوید. تمام این داستان‌ها به راحتی قابل چشم‌پوشی هستند، اما به همان اندازه که خنده‌دارند، گاهی به طرز غیرمنتظره‌ای دلخراش هم می‌شوند. Borderlands 3 بدون مأموریت‌های فرعی، نصف آن چیزی نیست که هست.

Hogwarts Legacy


Hogwarts Legacy شما را به دنیای جادوگری می‌برد؛ به هاگوارتز، به دیاگون‌آلی و به جنگل ممنوعه. داستان اصلی درباره یک قدرت باستانی و تلاش برای کنترل آن است. اما مأموریت‌های فرعی هستند که زندگی در مدرسه جادوگری را واقعی می‌کنند. مثلاً مأموریت سوزاندن بید مجنون، درخت عجیبی که در محوطه قلعه کاشته شده، یکی از محبوب‌ترین مأموریت‌های فرعی بازی است که نه تنها درباره جادو، که درباره دوستی و فداکاری حرف می‌زند. یا مأموریت‌های پرورش موجودات عجیب، هر کدام داستان یک موجود را روایت می‌کنند.

مهم‌ترین محتوای فرعی بازی دوست داشتنی Hogwarts Legacy منتهی مأموریت‌های مربوط به سه دوستت در هر خانه است. سباستین سولو، بهترین دوست اسلیترین، داستانی غمگین و تراژیک درباره تلاش برای نجات خواهرش با جادوی ممنوعه دارد. این مأموریت‌ها به قدری قوی و تأثیرگذار هستند که خیلی از بازیکنان معتقدند باید داستان اصلی می‌شد. بدون این مأموریت‌های فرعی، بازی هاگوارتز لگاسی فقط یک تور گردشگری است. با آنها، یک درام جادویی و انسانی تمام‌عیار.

Cyberpunk 2077


بازی Cyberpunk 2077 پس از آپدیت‌های فراوان، بالاخره توانست پتانسیل واقعی خود را نشان دهد. داستان اصلی درباره و و جانی سیلور هند و تلاش برای نجات جانش است. اما عمق واقعی شب‌شهر در مأموریت‌های فرعی و شخصیت‌های قابل ملاقات نهفته است. رابطه و با جودی، یک متخصص عروسک‌ها، آنقدر عمیق و تأثیرگذار است که شاید بدون انجام آن، احساس کنید نصف بازی را ندیده‌اید. یا مأموریت‌های پانام، که شما را درگیر یک انقلاب خانوادگی در دل بیابان می‌کند، به مراتب از خیلی از مأموریت‌های اصلی جذاب‌تر است.

حتی مأموریت‌های فرعی کوتاه و به ظاهر ساده، مثل پیدا کردن یک تاکسی گمشده یا پیگیری یک قاتل سریالی در پس‌کوچه‌های نایت سیتی، آنقدر روایت قوی دارند که مدتها در ذهنتان می‌مانند. مثلاً مأموریت قاتل سریالی که نام او را از روی خیابان‌هایی که جسدها در آنها پیدا شده‌اند، می‌توان حدس زد، یکی از به‌یادماندنی‌ترین تجربه‌های سایبرپانک است. Cyberpunk 2077 به شما یادآوری می‌کند که اگر فقط به دنبال پایان دادن به داستان اصلی باشید، شب‌شهر را هیچ وقت درک نخواهید کرد.

Baldur's Gate 3


Baldur's Gate 3 پر از شخصیت‌های فرعی با داستان‌های عمیق و تصمیم‌های اخلاقی سخت است. داستان اصلی شما را وادار می‌کند به دنبال درمان طفیلی مغزی خود بگردید، اما بهترین روایت‌های بازی در مأموریت‌های فرعی هر یک از هم‌رزمانتان پنهان شده. سرگذشت آستاریون، خون آشامی که از ارباب خود فرار کرده، شاید یکی از بهترین داستان‌های فرعی تاریخ بازی‌های نقش‌آفرینی باشد. یا ماجرای شادو هارت، کشیشی که ایمانش را به خاطر یک طلسم نفرین شده از دست داده، عمیقاً تأثیرگذار است.

علاوه بر هم‌رزمان، مأموریت‌های فرعی در شهر بالدورز گیت نیز پر از معمای اخلاقی‌اند. مثلاً مأموریتی که در آن باید بین نجات یک نوزاد یا یک بزرگسال یکی را انتخاب کنید. یا محاکمه یک قاتل در دادگاه که هر شهادت شما زندگی یک خانواده را نابود می‌کند. این مأموریت‌های فرعی نه فقط برای کسب تجربه، که برای درک جهان بازی ضروری‌اند. بازی دوست داشتنی و جذاب Baldur's Gate 3 بدون آنها، یک نقش‌آفرینی خطی است. با آنها، به یک کتاب داستان چندلایه تبدیل می‌شود که هر بار خواندنش تازه است.

The Witcher 3: Wild Hunt


The Witcher 3: Wild Hunt به داشتن بهترین کوئست‌های فرعی تاریخ شهرت دارد. داستان اصلی بازی درباره جستجوی سیری، دختر خوانده گرالت، و مقابله با شکارچیان وحشی است. اما هر کسی که بازی را تمام کرده باشد، به شما خواهد گفت که بهترین لحظات بازی در مأموریت‌های فرعی بوده. از داستان غمگین بارون خون‌آشام که خانواده‌اش را از دست داده، تا ماجرای دختری که با روح یک گروت اسکال عاشقانه ملاقات می‌کند، و البته معروف‌ترین مأموریت فرعی تاریخ بازی‌ها یعنی داستان قاتلان روک.

در The Witcher 3، برخی مأموریت‌های فرعی آنقدر عمیق و طولانی هستند که می‌توانستند خودشان یک بازی مستقل باشند. مثلاً مأموریتی که در آن گرالت وارد یک نمایشنامه می‌شود و مجبور است نقش خود را بازی کند تا روح یک شاعر را آزاد کند. یا داستان تلخ و وحشتناک معامله با روح یک عروس مرده. این کوئست‌های فرعی نه تنها از نظر گیم‌پلی غنی‌اند، بلکه از نظر روایی بعضاً از خط اصلی هم بهترند. ویچر ۳ بدون این مأموریت‌ها، فقط یک بازی خوب بود. با آنها، به یک شاهکار تبدیل شد.

Grand Theft Auto V


GTA 5 داستانی پرفرازونشیب درباره سه شخصیت مختلف دارد که دست به سرقت‌های بزرگ می‌زنند. اما اگر فقط مأموریت‌های اصلی را دنبال کنید، تازه نصف تجربه را داشته‌اید. محتوای فرعی GTA 5 شامل ملاقات با شخصیت‌های عجیب و غریب، انجام کارهای جانبی و تعامل با مردم شهر است. مثلاً ملاقات با یک راننده تاکسی دیوانه که به جای مسافر، مواد مخدر جابه‌جا می‌کند، یا کمپین استخدام یک تیم سارق حرفه‌ای برای سرقت بزرگ. هر کدام از این ملاقات‌ها، یک داستان کوتاه و بعضاً هولناک دارند.

مهم‌ترین مأموریت فرعی GTA 5، قتلی است که توسط یک قاتل زنجیره‌ای به نام مِرل آبراهامز انجام می‌شود. شما باید با بررسی صحنه قتل و دنبال کردن سرنخ‌ها، او را پیدا کنید. این مأموریت نه دیالوگ اضافه دارد نه راهنمایی. فقط شما، شواهد و یک قاتل روانی. همچنین کوئست‌های تریور با شخصیت‌های عجیب و غریب مثل وینس، هنرمند مدفوعی، آنقدر طنز سیاه و دیالوگ‌های درخشان دارند که از خود داستان اصلی جذاب‌ترند. GTA 5 بدون محتوای فرعی، یک فیلم اکشن خوب است. با آن، یک جهان زنده و نفس‌کشنده است.

احسان حسین خواه
احسان حسین خواه

صنعت بازی‌های ویدئویی همیشه برای من، یه دنیای کشف‌نشدنی بوده و هست. دنیایی که می‌شد انتظارات بالایی ازش داشت و توی اون، غیرممکن‌ها رو تجربه کرد. خوشبختانه من بقدری خوش شانس بودم که بخوام به عنوان یه نویسنده و ژورنالیست، عضو کوچیکی از دنیای بازی‌های ویدئویی باشم. راستی تا یادم نرفته، اینو هم بگم که رانندگی، فیلم‌ دیدن و گوش کردن به موسیقی‌ راک هم جزو سرگرمی‌های من هستن.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی