ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

۱۰ بازی که در آن‌ها صدا از گرافیک مهم‌تر است

دیدی متفاوت به دنیای بازی‌های ویدیویی!

احسان حسین خواه
نوشته شده توسط احسان حسین خواه تاریخ انتشار: ۲۰ تیر ۱۴۰۵ | ۱۴:۰۰

گرافیک همیشه پادشاه بی‌چون‌وچرای صنعت بازی بوده. هر سال که می‌گذرد، بازی‌ها واقعی‌تر از قبل می‌شوند، نورپردازی‌ها دقیق‌تر می‌شوند و مدل‌های شخصیت‌ها به مرز غیرقابل‌تشخیص از انسان می‌رسند. اما در این میان، گروهی از بازی‌ها هستند که مسیر دیگری را انتخاب کرده‌اند. آثاری که با تکیه بر طراحی صوتی و موسیقی، تجربه‌ای خلق می‌کنند که گرافیک در آن نقشی فرعی دارد. در این بازی‌ها، هر قدم، هر نفس و هر شکستن شیشه، داستانی را روایت می‌کند که هیچ تصویری نمی‌تواند جایگزینش شود. در ویجیاتو، این بار سراغ ۱۰ بازی دوست داشتنی و جذابی رفته‌ایم که در آنها صدا از گرافیک مهم‌تر است. با ما همراه باشید.

Amnesia: The Dark Descent


شاید کمتر بازی‌ای را بتوان پیدا کرد که به اندازه‌ی Amnesia: The Dark Descent، وحشت را از دل سکوت و صدا بیرون بکشد. بیشترین ساعات بازی را در تاریکی مطلق سپری می‌کنید؛ تاریکی‌ای که حتی گرافیک هم در آن گم می‌شود. اما چیزی که شما را در این تاریکی همراهی می‌کند، صداها هستند. صدای باز شدن یک در در انتهای راهرو، صدای خراش‌هایی که روی دیوار می‌آیند و آن صدای هولناکی که هر بار ذهن شخصیت اصلی در حال فروریختن است، از بلندگوها پخش می‌شود.

این بازی با تکیه بر صدا، فضایی خلق می‌کند که تخیل شما، کامل‌کننده‌ی آن است. هر صدایی که می‌شنوید، مغزتان بلافاصله شروع به ساختن یک تصویر می‌کند؛ تصویری که اغلب از هر چیزی که سازندگان می‌توانستند طراحی کنند، ترسناک‌تر است. Amnesia به شما ثابت می‌کند که گاهی بهترین راه برای ترساندن یک بازیکن، نشان ندادن چیزی است و تنها راه همراهی او در این مسیر، صدا است.

Phasmophobia


شاید اولین چیزی که در Phasmophobia به چشمتان می‌خورد، گرافیک نه‌چندان حرفه‌ای آن باشد. اما کافی است چند دقیقه در یک خانه‌ی تسخیرشده قدم بگذارید تا همه چیز عوض شود. صدای وزوز لامپ‌های فلورسنت، قدم‌هایی که از طبقه بالا می‌آیند و ناگهان قطع می‌شوند، و آن لحظه که جعبه‌ی روح با صدایی ضعیف و دور، به سوال شما پاسخ می‌دهد. این بازی به شما یادآوری می‌کند که شنیدن، گاهی از دیدن هم واقعی‌تر است.

نکته‌ی جذاب این است که Phasmophobia از میکروفون واقعی شما استفاده می‌کند. وقتی با دوستانتان در حال گشت‌وگذار هستید، هر فریاد یا حتی زمزمه‌ای، می‌تواند روح را به سمت شما بکشاند. طراحی صوتی این بازی چنان هوشمندانه است که حتی اگر تنها باشید و هیچ اتفاقی نیفتد، صدای سکوت آنقدر سنگین است که قلبتان را به تپش می‌اندازد. بازی‌هایی که از صدا به این شکل استفاده می‌کنند، کم نیستند، اما Phasmophobia این کار را به گونه‌ای انجام می‌دهد که گوش‌هایتان را به یک حس‌گر تبدیل می‌کند.

Alien: Isolation


در Alien: Isolation، شما در برابر یک شکارچی بی‌نقص قرار دارید؛ موجودی که با صدا شکار می‌کند. هر قدمی که برمی‌دارید، هر دری که باز می‌کنید و هر نفسی که می‌کشید، می‌تواند شما را به کام مرگ بکشاند. این بازی با تکیه بر طراحی صوتی فوق‌العاده، شما را در موقعیتی قرار می‌دهد که به معنای واقعی کلمه، با گوش‌هایتان راه می‌روید. صدای خش‌خش موجود در مجاری تهویه، صدای سنگین قدم‌هایش که هر لحظه نزدیک‌تر می‌شود، و صدای نفس‌های خودتان که در کلاه فضایی بازتاب می‌یابد، همه و همه تجربه‌ای خلق کرده‌اند که در آن، شنیدن از دیدن بسیار مهم‌تر است.

نکته‌ی درخشان Alien: Isolation این است که خود شما هم با صدا شکار می‌شوید. گیرنده‌ی حرکت، با هر پینگ، هم به شما می‌گوید دشمن کجاست و هم به دشمن می‌گوید شما کجا هستید. این بازی به شما یادآوری می‌کند که در برابر یک موجود فضایی که برای شکار طراحی شده، زیباترین گرافیک جهان هم نمی‌تواند شما را نجات دهد. تنها چیزی که می‌تواند، گوش‌های شماست.

Return of the Obra Dinn


Return of the Obra Dinn با گرافیک یک‌بیتی و طراحی مونوکروم خود، شاید عجیب‌ترین بازی این لیست باشد. اما دقیقاً همین گرافیک ساده، باعث می‌شود که صدا در این بازی به ستاره‌ی اصلی تبدیل شود. شما در نقش یک بازرس بیمه، باید سرنوشت تمام سرنشینان یک کشتی ارواح را مشخص کنید. هر بار که به سراغ یک جسد می‌روید، صحنه‌ای یخ‌زده از لحظه‌ی مرگ را می‌بینید، اما قبل از آن، چند ثانیه صدا پخش می‌شود که می‌تواند شامل دیالوگ، فریاد یا صدای مرگبار یک هیولا باشد.

این بازی با تکیه بر صدا، شما را به یک کارآگاه صوتی تبدیل می‌کند. از روی لهجه‌ی دیالوگ‌ها می‌توانید ملیت قربانیان را تشخیص دهید، از روی صدای محیط می‌توانید محل وقوع حادثه را حدس بزنید و از روی تن صدا، شخصیت‌ها را شناسایی کنید. بازی دوست داشتنی Return of the Obra Dinn به شما نشان می‌دهد که گاهی برای حل یک معمای مرگبار، نیازی به دیدن جزئیات نیست؛ کافی است گوش کنید.

Theatrhythm Final Bar Line


در Theatrhythm Final Bar Line، موسیقی نه فقط یک عنصر، که خودِ بازی است. گرافیک در این بازی زیبا است، اما نقشی فرعی دارد. شما در نقش قهرمانان سری Final Fantasy، به جای نبردهای معمولی، باید با دنبال کردن نت‌های موسیقی، مسیر خود را در یک دنیای رنگارنگ طی کنید. بیش از ۵۰۰ قطعه موسیقی از تمام بازی‌های Final Fantasy در این بازی گردآوری شده و شما باید با ریتم و ضربات دقیق، هر نت را دنبال کنید.

این بازی به شما نشان می‌دهد که موسیقی، فراتر از یک پس‌زمینه، می‌تواند خودِ تجربه باشد. هر آهنگ خاطراتی را زنده می‌کند، هر نت با ضربان قلب شما همراه می‌شود و هر بار که یک قطعه‌ی به‌یادماندنی را کامل می‌کنید، حس می‌کنید که یک سمفونی را فتح کرده‌اید. Theatrhythm Final Bar Line ثابت می‌کند که گاهی یک آهنگ خوب، از هر گرافیک خیره‌کننده‌ای تأثیرگذارتر است.

Thief: The Dark Project


Thief: The Dark Project یکی از آن بازی‌های قدیمی و تأثیرگذار است که استانداردهای طراحی صوتی را در بازی‌های مخفیکاری تعیین کرد. شما در نقش گارت، یک دزد ماهر، باید در دنیایی تاریک و قرون‌وسطایی پرسه بزنید و از دید دشمنان پنهان بمانید. اما برخلاف بسیاری از بازی‌های مدرن، ابزارهای دید در شب در اختیار شما نیست. در عوض، گوش‌هایتان بهترین ابزار شما هستند. صدای قدم‌های دشمنان، صدای باز شدن درها و حتی صدای ضربان قلب خودتان، همه و همه شما را راهنمایی می‌کنند.

طراحی صوتی این بازی چنان دقیق است که شما می‌توانید از روی صدا، نوع کف‌پوشی که روی آن قدم می‌گذارید را تشخیص دهید. گرافیک بازی حتی در زمان خودش هم نقطه‌ی قوت اصلی نبود، اما طراحی صوتی آن چنان پیشرفته بود که بعد از سالها، هنوز هم به عنوان یک الگو برای بازی‌های مخفیکاری شناخته می‌شود. Thief: The Dark Project به شما نشان می‌دهد که در دنیای دزدی و مخفی‌کاری، گوش‌های تیز از چشم‌های تیز مهم‌تر هستند.

Rez Infinite


Rez Infinite یکی از آن آثار نادر است که فلسفه‌ی وجودی‌اش را مدیون صدا و موسیقی است، نه گرافیک. تتسویا میزوگوچی، خالق بازی، از سه منبع الهام گرفت: موسیقی تکنو، نقاشی‌های کاندینسکی که صدا را با تصویر پیوند می‌زد، و بازی‌های تیراندازی کلاسیک. ترکیب این سه، اثری خلق کرد که در آن صدا و موسیقی، ستاره‌های اصلی هستند و گرافیک، تنها وسیله‌ای برای تجسم آن صداهاست. هر بار که یک دشمن را نابود می‌کنید، صدایی که تولید می‌شود، بخشی از یک آهنگ بزرگتر است و بازی شما را در یک سمفونی بصری و صوتی غرق می‌کند.

نسخه‌ی Area X که به Rez Infinite اضافه شده، این تجربه را به اوج جدیدی رسانده است. در این بخش، شما در فضایی کاملاً آزاد، در میان ذرات نورانی و موسیقی‌ای تأثیرگذار به پرواز درمی‌آیید. در واقعیت مجازی، لرزش‌های لمسی کنترلرها و هدست، همراه با ریتم موسیقی به شما منتقل می‌شود و مرز بین بازی و واقعیت محو می‌شود. Rez Infinite در VR نشان می‌دهد که گاهی شنیدن، از دیدن هم مهم‌تر است و یک بازی می‌تواند با تکیه بر صدا، چنان عمقی ایجاد کند که هیچ گرافیکی قادر به تکرار آن نباشد.

The Valor: Shadow of the Crown


The Vale: Shadow of the Crown یکی از منحصربه‌فردترین بازی‌های این لیست است. این یک بازی اکشن و نقش‌آفرینی است که شما را در نقش یک شاهزاده‌ی نابینا قرار می‌دهد. خبری از گرافیک چشمگیر نیست؛ تمام تجربه‌ی بازی از طریق صدای سه‌بعدی و بازخوردهای صوتی به شما منتقل می‌شود. شما باید با گوش دادن به صدای قدم‌های دشمنان، صدای پرتاب تیر و حتی صدای ضربان قلب خودتان، محیط اطراف را بشناسید و زنده بمانید.

این بازی ثابت می‌کند که یک بازی ویدیویی می‌تواند بدون تکیه بر جلوه‌های بصری، تجربه‌ای عمیق و تأثیرگذار خلق کند. در The Vale: Shadow of the Crown، صدا نه فقط یک مکانیک، که خودِ بازی است. گرافیک در این بازی تنها یک پس‌زمینه‌ی ساده است. این بازی به شما نشان می‌دهد که گاهی بستن چشم‌ها، راهی برای باز کردن گوش‌هاست.

Abzu


Abzu با گرافیک خیره‌کننده‌اش، یکی از زیباترین بازی‌های این لیست است. اما چیزی که این بازی را به یک تجربه‌ی فراموش‌نشدنی تبدیل می‌کند، موسیقی متن و طراحی صوتی آن است. آهنگ‌های ساخته‌شده توسط آستین وینتوری، آهنگساز بازی Journey، چنان با محیط و حرکت شما هماهنگ شده‌اند که هر بار که غواصی می‌کنید، حس می‌کنید در یک سمفونی زیر آب شنا می‌کنید. صدای حباب‌ها، صدای دور و نزدیک شدن ماهی‌ها و آن لحظاتی که موسیقی به اوج می‌رسد و شما در میان گله‌ای از نهنگ‌ها شنا می‌کنید، همگی دست به دست هم داده‌اند تا تجربه‌ای خلق کنند که در آن صدا، روح بازی است.

اگر صدا را از Abzu بگیرید، یک اقیانوس زیبا اما خالی و بی‌روح خواهید داشت. این بازی به شما نشان می‌دهد که حتی زیباترین گرافیک جهان، بدون یک طراحی صوتی قدرتمند، نمی‌تواند احساسات عمیق را منتقل کند. Abzu ثابت می‌کند که گاهی یک آهنگ می‌تواند به اندازه‌ی یک اقیانوس، عمیق و تأثیرگذار باشد.

Untitled Goose Game


ممکن است در نگاه اول، Untitled Goose Game یک بازی ساده و بامزه به نظر برسد. گرافیک آن مینیمال، کارتونی و دوست‌داشتنی است. اما چیزی که این بازی را به یک اثر فراموش‌نشدنی تبدیل می‌کند، صدای غاز است. بله، همان بوق‌های ساده‌ای که غاز می‌زند. هر بوقی که می‌زنید، واکنش متفاوتی از شخصیت‌های بازی دریافت می‌کنید. این صدا، تنها زبان ارتباطی شما با جهان بازی است و بدون آن، بازی نیمی از شخصیت خود را از دست می‌دهد.

این بازی به شما نشان می‌دهد که گاهی یک صدای ساده، می‌تواند از هر دیالوگی گویاتر باشد. بوق غاز می‌تواند معنی تهدید، شوخی، خواهش یا حتی پیروزی داشته باشد. Untitled Goose Game با تکیه بر این صدای ساده، تجربه‌ای خلق کرده که در آن گرافیک، تنها یک بوم نقاشی ساده است و صدا، رنگ اصلی آن است.

احسان حسین خواه
احسان حسین خواه

صنعت بازی‌های ویدئویی همیشه برای من، یه دنیای کشف‌نشدنی بوده و هست. دنیایی که می‌شد انتظارات بالایی ازش داشت و توی اون، غیرممکن‌ها رو تجربه کرد. خوشبختانه من بقدری خوش شانس بودم که بخوام به عنوان یه نویسنده و ژورنالیست، عضو کوچیکی از دنیای بازی‌های ویدئویی باشم. راستی تا یادم نرفته، اینو هم بگم که رانندگی، فیلم‌ دیدن و گوش کردن به موسیقی‌ راک هم جزو سرگرمی‌های من هستن.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی