ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

فیلم و سریال

نقد سریال Carrie؛ بازگشت مایک فلنگن به دنیای ترسناک استیون کینگ

بررسی اقتباس جدید مایک فلنگن

ایمان اکرمی
نوشته شده توسط ایمان اکرمی تاریخ انتشار: 20 مهر 1405 | 20:00

سریال Carrie محصول سال 2026، تازه‌ترین اقتباس از یکی از مشهورترین داستان‌های استیون کینگ است که این بار با نگاهی متفاوت به زندگی دختری نوجوان می‌پردازد که قربانی قلدری، تعصب مذهبی و بی‌رحمی اطرافیانش شده است. مایک فلنگن که پیش از این با اقتباس از آثار کینگ نشان داده بود درک خوبی از دنیای تاریک این نویسنده دارد، در سریال کری تلاش می‌کند داستانی آشنا را با دغدغه‌های نسل جدید پیوند بزند. نتیجه، روایتی است که در کنار قدرت‌های ماورایی شخصیت اصلی، بیشتر از هر چیز روی وحشت زندگی روزمره تمرکز می‌کند؛ جایی که تحقیر شدن در مدرسه، فشار خانواده و خشونت شبکه‌های اجتماعی می‌توانند به اندازه هر هیولای خیالی ترسناک باشند.

اقتباس از داستان کری کار ساده‌ای نیست. این اثر که نخستین رمان طولانی منتشرشده استیون کینگ محسوب می‌شود، در طول سال‌ها بارها به شکل‌های مختلف بازآفرینی شده و طی آن، شخصیت کری وایت به یکی از چهره‌های ماندگار ادبیات وحشت تبدیل شده است. با این حال، فلنگن به جای تکرار صرف اتفاقات آشنای داستان یا تکیه بر نوستالژی مخاطبان، تلاش می‌کند انگیزه‌ها و زخم‌های شخصیت‌های اصلی را عمیق‌تر بررسی کند. انتقال داستان به قالب یک سریال هشت قسمتی نیز فرصت بیشتری در اختیار سازندگان قرار داده است تا پیامدهای رفتارهای بی‌رحمانه شخصیت‌ها را به تصویر بکشند و نشان دهند چگونه یک اتفاق می‌تواند زندگی چندین نفر را برای همیشه تغییر دهد. با نقد سریال Carrie همراه ویجیاتو بمانید.

روایت آشنای کری در قالب یک درام نوجوانانه

یکی از نکات جالب سریال کری، نحوه آغاز داستان است. قسمت نخست با رویکردی مستندگونه شروع می‌شود و افرادی که از اتفاقات شب معروف جشن مدرسه جان سالم به در برده‌اند، درباره وقایع صحبت می‌کنند. این شیوه روایت از همان ابتدا به مخاطب یادآوری می‌کند که داستان کری صرفا درباره یک دختر نوجوان با قدرت‌های عجیب نیست، بلکه با فاجعه‌ای روبه‌رو هستیم که آثار آن مدت‌ها پس از پایان ماجرا باقی مانده است. در واقع، سریال با استفاده از روایت‌های مختلف، تلاش می‌کند زوایای متفاوت ماجرا را بررسی کند و به جای محدود شدن به نگاه کری، تجربه افرادی را نیز به تصویر بکشد که به شکل مستقیم یا غیرمستقیم در سرنوشت او نقش داشته‌اند.

بخوانید: مایک فلنگن از دلیل ساخت سریال ترسناک Carrie گفت

این رویکرد با ساختار رمان اصلی نیز ارتباط دارد. استیون کینگ داستان کری را تنها از طریق روایت خطی اتفاقات تعریف نمی‌کند و از مصاحبه‌ها، اسناد و شهادت بازماندگان برای بازسازی آنچه رخ داده است، کمک می‌گیرد. مایک فلنگن و گروه نویسندگانش همین ویژگی را به تلویزیون منتقل کرده‌اند، اما برای گسترش داستان از عناصر درام‌های نوجوانانه نیز استفاده می‌کنند. در نتیجه، سریال گاهی حال‌وهوایی شبیه آثاری مانند Pretty Little Liars و Riverdale پیدا می‌کند؛ مجموعه‌هایی که روابط پیچیده نوجوانان، رازهای پنهان و بحران‌های اجتماعی را به مرکز روایت می‌آورند.

انتخاب این قالب در مجموع تصمیم درستی به نظر می‌رسد. رمان کری بیش از آنکه بر پیچیدگی‌های داستانی یا مجموعه‌ای از اتفاقات غیرمنتظره تکیه کند، درباره پیامدهای قلدری و انفجار خشم سرکوب‌شده است. بنابراین، سازندگان برای تبدیل این داستان به هشت قسمت تلویزیونی، باید فراتر از بازسازی حوادث اصلی بروند. سریال نیز همین مسیر را دنبال می‌کند و زمان بیشتری به واکنش شخصیت‌ها، روابط میان آن‌ها و تلاششان برای کنار آمدن با اتفاقات اختصاص می‌دهد. معلمان، مدیر مدرسه و خانواده‌های دانش‌آموزان همگی درگیر بحرانی می‌شوند که به تدریج از محیط مدرسه فراتر می‌رود و ابعاد عمومی پیدا می‌کند.

مهم‌ترین دستاورد سریال کری را باید در پرداخت شخصیت اصلی آن جست‌وجو کرد. کری وایت در رمان استیون کینگ گاهی زیر سایه ساختار مستندگونه داستان قرار می‌گیرد و مخاطب فرصت کافی برای نزدیک شدن به دنیای درونی او پیدا نمی‌کند. اما نسخه تلویزیونی این مشکل را تا حد زیادی برطرف می‌کند. سامر اچ. هاول در نقش کری، از همان نخستین لحظات حضورش، شخصیتی دوست‌داشتنی و قابل همدلی خلق می‌کند. اشتیاق او برای برقراری ارتباط با دیگران و تجربه کردن دنیایی که تا آن زمان از او دریغ شده، به شکلی طبیعی به مخاطب منتقل می‌شود.

کری در ابتدای داستان دختری است که هنوز می‌خواهد به دیگران اعتماد کند و در جمع هم‌سن‌وسال‌هایش پذیرفته شود. ورود به محیط مدرسه و آشنایی با دانش‌آموزانی مانند سو اسنل، فرصتی برای تجربه یک زندگی عادی به نظر می‌رسد؛ اما رفتارهای بی‌رحمانه کریس هارگنسن و اطرافیانش خیلی زود این امید را از بین می‌برد. بازی هاول در چنین موقعیت‌هایی اهمیت زیادی دارد. او می‌تواند آسیب‌پذیری و معصومیت کری را بدون تبدیل کردن شخصیت به یک قربانی کاملا منفعل به نمایش بگذارد. حتی زمانی که کری به تدریج اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا می‌کند و به سمت تاریکی کشیده می‌شود، بازیگر همچنان آن دختر کنجکاو و مشتاق ابتدای داستان را در وجود او حفظ می‌کند.

در ویجیاتو بخوانید: ۱۰ فیلم استیون کینگ که از کتابشان بهتر هستند

این تغییر تدریجی، یکی از نقاط قوت اصلی مجموعه است. کری قرار نیست از همان ابتدا شخصیتی خشمگین و انتقام‌جو باشد که تنها منتظر فرصتی برای استفاده از قدرت‌هایش است. او ابتدا می‌خواهد در جامعه جایی برای خودش پیدا کند، محبت ببیند و مانند دیگر نوجوانان زندگی کند. هرچه این خواسته بیشتر با تحقیر و خشونت روبه‌رو می‌شود، فاصله او با دنیای اطرافش افزایش پیدا می‌کند.

قلدری در عصر شبکه‌های اجتماعی و بازتعریف شخصیت مارگارت وایت

یکی از تغییرات مهم سریال Carrie، انتقال داستان به فضای اجتماعی دهه اخیر است. قلدری در مدرسه از عناصر اصلی رمان استیون کینگ محسوب می‌شود، اما سریال تلاش می‌کند نشان دهد چنین رفتاری در دنیای امروز چگونه می‌تواند از مرزهای مدرسه عبور کند و به تجربه‌ای دائمی و عمومی تبدیل شود. در یکی از اتفاقات مهم داستان، کری هنگام تجربه نخستین قاعدگی خود در حمام مدرسه هدف تحقیر گروهی از دختران قرار می‌گیرد. این صحنه از بخش‌های شناخته‌شده داستان کری است، اما سازندگان به بازسازی همان اتفاق بسنده نمی‌کنند و پیامدهای امروزی آن را نیز به نمایش می‌گذارند.

در نسخه جدید، کریس هارگنسن از حسابی در شبکه‌های اجتماعی با نام CarrieRed برای انتشار و تبدیل کردن تصاویر تحقیرآمیز کری به یک میم اینترنتی استفاده می‌کند. همین تغییر به ظاهر ساده، دامنه خشونت را به شکل قابل توجهی گسترش می‌دهد. اتفاقی که زمانی ممکن بود تنها میان دانش‌آموزان یک مدرسه باقی بماند، حالا می‌تواند در مدت کوتاهی به محتوایی پربازدید تبدیل شود و قربانی را در برابر انبوهی از قضاوت‌ها و تمسخرهای عمومی قرار دهد. انتشار مداوم این محتوا و واکنش‌هایی که به دنبال دارد، نشان می‌دهد که تحقیر شدن در فضای مجازی چگونه می‌تواند از یک حادثه گذرا به زخمی ماندگار تبدیل شود.

در اینجا، وحشت ماجرا لزوما از قدرت‌های ماورایی کری سرچشمه نمی‌گیرد. سریال بیشتر روی ترس‌هایی تمرکز می‌کند که در زندگی واقعی نیز وجود دارند؛ ترس از پذیرفته نشدن، از دست دادن کنترل زندگی شخصی و تبدیل شدن به سوژه خنده دیگران. این رویکرد باعث می‌شود داستان با وجود عناصر فراطبیعی، ارتباط مستقیمی با تجربه نوجوانان امروزی داشته باشد. در واقع، قدرت‌های کری زمانی معنای بیشتری پیدا می‌کنند که آن‌ها را در کنار ناتوانی او در کنترل محیط اطرافش قرار دهیم. دختری که نمی‌تواند مانع تمسخر هم‌کلاسی‌هایش شود، به تدریج به قدرتی دست پیدا می‌کند که می‌تواند همه‌چیز را تغییر دهد؛ اما این قدرت لزوما به معنای رهایی او از رنج نیست.

سریال در کنار کری، به تجربه دو شخصیت مهم دیگر نیز توجه می‌کند: سو اسنل و کریس هارگنسن. سو با بازی سینا آگودون، نماینده شخصیتی است که معمولا تلاش می‌کند تصمیم درست را بگیرد و در برابر بی‌عدالتی بی‌تفاوت نماند. در مقابل، کریس با بازی آلیسون تورنتون، چهره‌ای بی‌ثبات‌تر و پیچیده‌تر دارد که رفتارهای بی‌رحمانه‌اش او را به یکی از شخصیت‌های جذاب‌تر داستان تبدیل می‌کند. تقابل این دو نفر تنها برای نشان دادن تفاوت میان یک دانش‌آموز خوب و یک قلدر شکل نگرفته است. سریال می‌خواهد نشان دهد که هرکدام از آن‌ها تحت تاثیر شرایط خانوادگی و اجتماعی خود قرار دارند و رفتارشان را نمی‌توان کاملا جدا از محیط زندگی‌شان بررسی کرد.

بخوانید: ۱۰ فیلم ترسناک که «استیون کینگ» دیدنشان را پیشنهاد می‌کند

زندگی شخصی کریس نیز به تدریج از هم می‌پاشد. او با مادری که از او دور شده و پدری نامهربان روبه‌رو است؛ پدری که تصمیم‌های نادرستش حتی آینده تحصیلی دخترش را به خطر انداخته است. این شرایط، رفتارهای او را توجیه نمی‌کند، اما به مخاطب اجازه می‌دهد تصویری پیچیده‌تر از شخصیتش داشته باشد. یکی از نکات قابل توجه سریال همین است که تلاش می‌کند میان فهمیدن دلایل رفتار یک شخصیت و بخشیدن او تفاوت قائل شود. کریس همچنان مسئول آسیبی است که به کری وارد می‌کند، اما مشکلات زندگی‌اش نشان می‌دهند که خشونت و تربیت نادرست چگونه می‌توانند بر رفتار نوجوانان تاثیر بگذارند.

با این حال، مهم‌ترین بازنگری سریال به شخصیت مارگارت وایت، مادر کری، مربوط می‌شود. در رمان اصلی، مارگارت یکی از چهره‌های شاخص تعصب مذهبی در ادبیات وحشت است؛ مادری که باورهای افراطی‌اش به شکلی مستقیم زندگی دخترش را تحت تاثیر قرار می‌دهند. اما مایک فلنگن در اقتباس جدید تلاش می‌کند ریشه‌های این تعصب را با جزئیات بیشتری بررسی کند و نشان دهد که چگونه تجربه‌های تلخ گذشته می‌توانند به شکل‌گیری چنین دیدگاهی منجر شوند. این تغییر باعث می‌شود مارگارت از یک شخصیت صرفا شرور فاصله بگیرد، بدون آنکه مسئولیت رفتارهای آسیب‌زننده‌اش نادیده گرفته شود.

سریال از همان ابتدای داستان، با تغییری در ماجرای مرگ رالف وایت، همسر مارگارت، زمینه این بازنگری را فراهم می‌کند. در نسخه جدید، ماموران پس از مرگ رالف به خانه خانواده می‌روند و کری و مارگارت را در اتاق مخصوص دعا پیدا می‌کنند؛ مکانی که در این خانه برای توبه کردن گناهکاران در نظر گرفته شده است. حضور نمادین رالف حتی پس از مرگش نیز بر فضای خانه سایه می‌اندازد و به تدریج روشن می‌شود که باورهای افراطی مارگارت تا چه اندازه تحت تاثیر رابطه او با همسرش شکل گرفته‌اند.

سامانتا اسلویان در نقش مارگارت، یکی از بهترین بازی‌های سریال را ارائه می‌دهد. او به خوبی می‌تواند میان عشق واقعی مادر به دخترش و خودبزرگ‌بینی خطرناکی که پشت باورهایش پنهان شده، تعادل برقرار کند. مارگارت واقعا تصور می‌کند که برای محافظت از کری تلاش می‌کند، اما همین احساس رسالت مذهبی باعث می‌شود نتواند نیازهای واقعی دخترش را درک کند. رویارویی او با مدیر مدرسه، آقای گرییل، نیز از بخش‌های جذاب داستان است. مدیر مدرسه می‌خواهد به کری کمک کند، اما در عین حال با محدودیت‌های اداری و نهادی روبه‌رو است که مانع انجام بسیاری از کارها می‌شوند.

نکته مهم این است که سریال تنها مارگارت را مسئول تمام مشکلات نمی‌داند، بلکه به جامعه‌ای نیز توجه می‌کند که تا حدی با روش تربیتی او کنار آمده است. رفتار افرادی که شیوه سرپرستی مارگارت را می‌پذیرند یا در برابر آن سکوت می‌کنند، نشان می‌دهد که تعصب و خودحق‌پنداری لزوما به یک فرد محدود نمی‌شوند. با این وجود، پرداخت شخصیت‌های فرعی و خطوط داستانی تازه همیشه به یک اندازه موفق نیست. سریال با معرفی شخصیت‌هایی جدید، از جمله امالین با بازی تالیا دودک، تلاش می‌کند دامنه داستان را گسترش دهد و اهمیت کری را در دنیای بزرگ‌تر آثار استیون کینگ نشان دهد.

تریلر جدید سریال Carrie منتشر شد؛ اقتباس ترسناک مایک فلنگن مهرماه از راه می‌رسد

امالین دانش‌آموز تازه‌ای است که با کری دوست می‌شود و او را تشویق می‌کند در برابر کسانی که آزارش می‌دهند، موضع فعال‌تری بگیرد. با این حال، شخصیت‌پردازی او برای مدت زیادی در یک مسیر محدود باقی می‌ماند و نقش داستانی‌اش به اندازه کافی گسترش پیدا نمی‌کند. برخی از خطوط فرعی نیز با هدف پیوند دادن کری به جهان گسترده‌تر آثار کینگ طراحی شده‌اند. حضور شخصیت‌هایی با توانایی‌های مشابه، با توجه به اشارات رمان اصلی به افرادی که ژن تله‌کینزی دارند، قابل درک است؛ اما نحوه پرداخت این بخش‌ها گاهی بیش از اندازه مستقیم و تکراری می‌شود. تلاش برای پیوند دادن داستان کری به تجربه زنان محروم و سرکوب‌شده در نقاط مختلف جهان، ایده‌ای قابل توجه است، اما تکرار بیش از حد این مضمون باعث می‌شود تاثیرگذاری بعضی از این بخش‌ها کاهش پیدا کند.

در نهایت...

سریال Carrie را می‌توان یکی از اقتباس‌های موفق از آثار استیون کینگ دانست؛ مجموعه‌ای که به جای تکرار صرف داستانی آشنا، تلاش می‌کند دلایل اهمیت آن را برای مخاطب امروزی دوباره زنده کند. مایک فلنگن با انتقال ماجرا به عصر شبکه‌های اجتماعی و گسترش فضای روایت، نشان می‌دهد که داستان کری وایت هنوز هم حرف‌های مهمی درباره قلدری، تعصب، تنهایی و پیامدهای خشونت دارد. بازی درخشان سامر اچ. هاول در نقش کری و اجرای قدرتمند سامانتا اسلویان در نقش مارگارت وایت، از مهم‌ترین نقاط قوت مجموعه هستند و کمک می‌کنند شخصیت‌هایی که در نسخه‌های قبلی بارها دیده‌ایم، دوباره جان بگیرند.

البته سریال از ضعف‌هایی نیز رنج می‌برد. بعضی از شخصیت‌های جدید و خطوط داستانی فرعی، تمرکز روایت را از مسیر اصلی دور می‌کنند و برخی انتخاب‌های موسیقایی و سبکی نیز بیش از اندازه بر احساسات مخاطب تاکید دارند. با این حال، قالب هشت قسمتی فرصت مناسبی برای بررسی پیامدهای رفتار شخصیت‌ها فراهم کرده و باعث شده داستان از محدوده یک فاجعه در مدرسه فراتر برود. اگرچه همه تغییرات فلنگن به یک اندازه موفق نیستند، سریال کری در نهایت ثابت می‌کند که بازگشت به یک داستان قدیمی، زمانی ارزشمند است که سازندگان بتوانند معنای آن را برای دنیای امروز بازتعریف کنند.

79
امتیاز ویجیاتو

سریال Carrie با تکیه بر بازی‌های درخشان و نگاهی امروزی به قلدری و تعصب، نشان می‌دهد که داستان استیون کینگ هنوز هم حرف‌های مهمی برای گفتن دارد؛ هرچند بعضی از شخصیت‌ها و خطوط داستانی فرعی مانع از تبدیل شدن آن به اقتباسی بی‌نقص می‌شوند.

ایمان اکرمی
ایمان اکرمی

عاشق روایت و روانشناسی و ترکیب این دوتام. به نظرم روایت بدون داشتن بار روانشناسی نمی‌تونه زیاد ماندگار باشه... برای همین مطالبی می‌نویسم که داخلشون روانشناسی رو در روایت و شخصیت‌ها نشون بده.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی