بررسی فیلم Dumbo – فرار فیلی

ستاره شرقی وارد می شود

0

دامبو برخلاف جوجه اردک زشت قرار نیست بزرگ شود و تغییر کند تا مورد اقبال عمومی قرار گیرد، او در عین داشتن یک ظاهر عجیب باید خودش را باور کند. شعارهایی مثل «تو می توانی» یا «تو منحصر به فرد خلق شدی» هیچ وقت کهنه نمی شود و از دهان نمی افتد به شرط آنکه خوب هم پخته و پرداخت شده باشد. در حالیکه انیمیشن دامبو (1941) تمام و کمال با همین پیامِ فوق العاده سر و کار دارد و خیلی از تماشاگران مجذوبِ رابطه یک فیلِ غیرعادی و تیموتی موشه (همان مرشد و راهنمایی که درس خودشناسی می دهد) شده بودند، آخرین ساخته تیم برتون و شرکت کمپانی دیزنی همین موضوع را در ظرف بزرگتری برایمان سرو می کند. در واقع ابعاد ماجرا و شخصیت های درگیر آن چندین برابر شده اند. ویجیاتو را در بررسی فیلم Dumbo همراهی کنید.

  • کارگردان: تیم برتون
  • بازیگران: کالین فارل، اوا گرین، مایکل کیتون، دنی دویتو
  • تهیه کننده: جاستین اسپیرینگر، ایرن کروگر، درک فری
  • نویسنده: ایرن کروگر
  • بودجه: 170 میلیون دلار

بررسی فیلم Dumbo

والت دیزنی با ساخت لایو اکشن هایی (ترکیبی از انیمیشن و فیلم) از داستان های قدیمی و کلاسیکش (شیرشاه، علاالدین، دیو و دلبر و…) دقیقا شبیه به یک بندباز عمل کرده است. هر لحظه ممکن بوده که ایده بازسازی ها با عدم اقبال روبرو شود، اما این شرکت طبق قاعده «داستان ها هیچ وقت کهنه نمی شوند» سعی کرد از دستانِ قوی تر شده تکنولوژی کمک بگیرد و کارگردان های مطرحی را برای پروژه بزرگش استخدام کند.

بررسی فیلم Dumbo

تیم برتون کجاست؟

تیموتی والتر معروف به تیم برتون از افراد انگشت شماری در سینماست که به همان اندازه که در انیمیشن سازی سررشته دارد، اهل ساخت فیلم سینمایی با بازیگران واقعی است؛ گرچه هیچ وقت فیلم هایش به پای انیمیشن هایش نرسیده اند. پیشنهاد کمپانی دیزنی برای کارگردانیِ دامبویی دیگر، با قواره برتون با این ویژگی که از آن اسم بردیم کاملا همخوانی داشته است. بخصوص که خوراک تیم برتون ساخت فیلم های فانتزی بوده و سالها در این سبک کار کرده است. گرچه در نهایت ما با فیلمی «دیزنی وار» روبرو هستیم و تیم برتون در حد یک هدایت گرِعوامل فیلمسازی برای تولید یک اثرِ کودک پسند ظاهر شده است.

نظرات خیلی مثبت و خیلی منفیِ منتقدان نسبت به فیلم دقیقا به واکنش های متفاوت نسبت به ژانر ملودرام برمی گردد. همانطور که ملودرامی خوب می تواند اشکِ آدم های نازک دل و احساسی را دربیاورد، در همان حال می تواند برای تماشاگرانی که از احساسات رقیق دلِ خوشی ندارند، آزاردهنده باشد؛ آنها می توانند ژانرهای دیگری را برای فیلم دیدن انتخاب کنند و به سراغ دامبو نیایند. مهم این است که کودکان و بزرگسالانِ دسته اول، بخاطر علاقه ذاتی شان به ملودرام، با فیلم همراه می شوند. این فیلم به عنوان یک ملودرام - فانتزیِ خانوادگی خوب از کار درآمده و قرار نیست در لایو اکشن ها به دنبال شاهکار باشیم.

می شود گفت رد پای تیم برتون در طول فیلم محدود به چند علائم تصویری مختصر است؛ از در ورودی سیرک با سر یک اسکلت تا تعدادی از گریم های اغراق شده و طراحی های خاص لباس بخصوص در سیرک بازهای مدیجی. بیشترین حس برتونی بودن فیلم متعلق به موسیقی آن است. به قدری کارهای موسیقی دانِ پرسابقه ای مثل دنی الفمن را روی کارهای تیم برتون شنیده ایم (بخصوص موزیک فوق العاده عروس مرده و کابوس قبل از کریسمس) که این ویژگی را طبیعتا جزو سبک کاری کارگردان هم می دانیم. در واقع تیم برتون در شلوغ بازی سکانس آخر که مربوط به فرار کردن از یک شبه دیزنی لند است، به فیلم وارد می شود. ریتم این سکانس بیشتر به روحیات او نزدیک است. بخصوص با کنترانست های نوری که در دل یک آتش بازی ایجاد می شود.

بررسی فیلم Dumbo

انتخاب زاویه ای جدید برای روایت یکی از معمول ترین راه ها برای بازگویی یک قصه قدیمی است. همانطور که پیتر جکسون به عنوان کارگردان و فیلمنامه نویسِ فیلم کینگ کونگ (2005) به جذاب ترین شکل ممکن ما را با یک تیم فیلمسازی (متشکل از عوامل فرعی، یک کارگردانِ جویای نام و بازیگرانی که شخصیت های اصلی فیلم بودند) جلو برده و کم کم به قلمرو حیوانات گوشت خوار نزدیک می کند.

نظرات خیلی مثبت و خیلی منفیِ منتقدان نسبت به فیلم دقیقا به واکنش های متفاوت نسبت به ژانر ملودرام برمی گردد. همانطور که ملودرامی خوب می تواند اشکِ آدم های نازک دل و احساسی را دربیاورد، در همان حال می تواند برای تماشاگرانی که از احساسات رقیق دلِ خوشی ندارند، آزاردهنده باشد؛ آنها می توانند ژانرهای دیگری را برای فیلم دیدن انتخاب کنند و به سراغ دامبو نیایند. مهم این است که کودکان و بزرگسالانِ دسته اول، بخاطر علاقه ذاتی شان به ملودرام، با فیلم همراه می شوند. این فیلم به عنوان یک ملودرام - فانتزیِ خانوادگی خوب از کار درآمده و قرار نیست در لایو اکشن ها به دنبال شاهکار باشیم.

در فیلم دامبو نیز (برخلاف کارتون قدیمی اش) روایت از دید حیوان نیست اما فیل دقیقا مثل کینگ کونگ، قلب و احساس فیلم به شمار می رود. در فیلم ماجراجویی و هیجان انگیز کینگ کونگ، ماجرا صرفا عشق یک گوریل به یک انسان نیست همانطور که در دامبو، پرواز کردنِ یک فیل، دیگر مسئله اصلی نیست. موضوع اصلی در هر دو فیلم، برخورد متفاوت آدمها نسبت به پدیده های جالب، به تکنولوژی و به طبیعت است؛ در واقع این عبرت گرفتن انسان هاست که موضوعیت دارد.

بررسی فیلم Dumbo

ایرن کروگر فیلمنامه نویسِ فیلم معروف جاده آرلینگتن بوده است؛ یک تریلر سیاسی بسیار به یادماندنی که برای اولین تجربه جدی این نویسنده زیادی خوب است. اگر از سری فیلم های علمی تخیلی- اکشنِ تبدیل شوندگان  Transformers 2007 (که چندان قوی نبوده  و اساسا بر مبنای جلوه های ویژه جلو رفته اند) بگذریم او در کارنامه خودش فانتزی قوی و جذابی مثل فیلم برادران گریم دارد.

در عین حال کروگر سابقه چندین اقتباس از آثار مختلف ژاپنی را داشته است اما فیلم های دوگانه حلقه The Ring  کپی برداری های تمام عیار بودند. با وجود تقلید از یک فیلم ژاپنی بر اساس رمانی به همین نام از کوجی سوزوکی ابدا نتوانست قدرت نسخه ژاپنی اش را داشته باشد. اما پیشینه کروگر در ساخت فانتزی های خوب و اکشن های متوسط، توانست به کمک او بیاید تا این بار ما بتوانیم هدیه خوبی در فیلم دامبو بدست بیاوریم؛ و آن هم چیزی نیست جز اقتباسی آبرومندانه.

بررسی فیلم Dumbo

عده ای از منتقدین معتقدند که هیچ تغییر قابل توجهی در این فیلم نسبت به نسخه کلاسیک داستان فیلی با گوش های بزرگ اضافه نشده و بیشتر این سخن شان هم به فیلمنامه برمی گردد. اما باید گفت یکی از رازهای موفقیت شرکت های فیلمسازی و انیمیشن سازی مطرح جهان این است که برای چندمین بار سراغ تکراری ترین اما محبوب ترین داستان ها می روند و تماشاگران برای این به سینما می آیند که ببینند این بار چه کسی نقش دیو را در فیلم دیو و دلبر ایفا می کند؟ به همین راحتی از خاطرات میلیون ها آدم می توان پول درآورد. پس موضوع خیلی وقت است که «تکرار داستان ها» نیست.

تیم برتون اگر عینا دامبو را بدون اضافه کردن آدمهای جدید می ساخت باز هم تماشاگران به سینما می آمدند فقط بخاطر اینکه «چگونه» از«چه» در سینما مهم تر است و حرف اول را می زند و اینکه چه ماجرایی تعریف می شود در وهله دومِ اهمیت قرار می گیرد. پس آنهایی که بر اضافه کردن عناصر داستانی به ماجرای فیلی با گوش های گنده پافشاری می کنند بهتر است بر نحوه پرداخت همان داستان تکراری اصرار کنند. گرچه فیلم دامبو حتی اضافات داستانی خوبی هم در فیلم دارد و از این لحاظ توانسته تا حد زیادی خواسته این دسته از تماشاگران و منتقدان را برآورده کند.

نظرات خیلی مثبت و خیلی منفیِ منتقدان نسبت به فیلم دقیقا به واکنش های متفاوت نسبت به ژانر ملودرام برمی گردد. همانطور که ملودرامی خوب می تواند اشکِ آدم های نازک دل و احساسی را دربیاورد، در همان حال می تواند برای تماشاگرانی که از احساسات رقیق دلِ خوشی ندارند، آزاردهنده باشد؛ آنها می توانند ژانرهای دیگری را برای فیلم دیدن انتخاب کنند و به سراغ دامبو نیایند. مهم این است که کودکان و بزرگسالانِ دسته اول، بخاطر علاقه ذاتی شان به ملودرام، با فیلم همراه می شوند. این فیلم به عنوان یک ملودرام - فانتزیِ خانوادگی خوب از کار درآمده و قرار نیست در لایو اکشن ها به دنبال شاهکار باشیم.

بنابراین آنچه مهم است ایجاد تفاوت در خط اصلی داستان نیست بلکه بردن این خط داستانی به یک زمان و مکان تاریخی و پر و بال دادن به ماجراست. برای من تحسین برانگیز بود که کروگر ترجیح داده فیلم را به بعد از اتمام یکی از جنگ های امریکا ببرد و هولت (کالین فارل با بازی بسیار خوبش) را از یک ارتشی مرتب و بی سرو صدا به مردی قدرتمند و شناگری خلاف جهات آب تبدیل کند. او دست کم توانست قهرمان فرزندانش باشد و این فوق العاده است. او حتی دیگر سعی نمی کند چهره اش را مخفی کند. صحنه ای که پدر از یک عمود آهنی بالا می رود، اوج تحولِ کاراکتر هولت است.

نظرات خیلی مثبت و خیلی منفیِ منتقدان نسبت به فیلم دقیقا به واکنش های متفاوت نسبت به ژانر ملودرام برمی گردد. همانطور که ملودرامی خوب می تواند اشکِ آدم های نازک دل و احساسی را دربیاورد، در همان حال می تواند برای تماشاگرانی که از احساسات رقیق دلِ خوشی ندارند، آزاردهنده باشد؛ آنها می توانند ژانرهای دیگری را برای فیلم دیدن انتخاب کنند و به سراغ دامبو نیایند. مهم این است که کودکان و بزرگسالانِ دسته اول، بخاطر علاقه ذاتی شان به ملودرام، با فیلم همراه می شوند. این فیلم به عنوان یک ملودرام - فانتزیِ خانوادگی خوب از کار درآمده و قرار نیست در لایو اکشن ها به دنبال شاهکار باشیم.

حضور او به عنوان یکی از قهرمان های فیلم، جزو مشی «پروپاگاندای خاموش» به حساب می آید که سینما امریکا به طور غیر مستقیم دنبال می کند؛ دیگر نیازی نیست برای بزرگداشت از کسانی که بخاطر امریکا جنگیده اند، فقط و فقط فیلم های جنگی و بزرگسالانه بسازد بلکه ترجیح می دهد بیشتر از همه با کودکان در این باره صحبت کند. کاری که ما کمتر بلد هستیم در قبال قهرمانان مان انجام دهیم.

نظرات خیلی مثبت و خیلی منفیِ منتقدان نسبت به فیلم دقیقا به واکنش های متفاوت نسبت به ژانر ملودرام برمی گردد. همانطور که ملودرامی خوب می تواند اشکِ آدم های نازک دل و احساسی را دربیاورد، در همان حال می تواند برای تماشاگرانی که از احساسات رقیق دلِ خوشی ندارند، آزاردهنده باشد؛ آنها می توانند ژانرهای دیگری را برای فیلم دیدن انتخاب کنند و به سراغ دامبو نیایند. مهم این است که کودکان و بزرگسالانِ دسته اول، بخاطر علاقه ذاتی شان به ملودرام، با فیلم همراه می شوند. این فیلم به عنوان یک ملودرام - فانتزیِ خانوادگی خوب از کار درآمده و قرار نیست در لایو اکشن ها به دنبال شاهکار باشیم.

داستان حیوانات، شبیه داستان آدمهاست. بامبی با جنگلی در آتش روبرو می شود و دوستانی که باید نجات شان دهد درست شبیه روبرو شدن ما با بحران هایمان، سیمبا درست مثل همه ما بین دوراهی انتخاب قرار می گیرد؛ یک زندگی غرق در خوشگذرانی و بیخیالی یا زندگی همراه با مبارزه ای سخت علیه یک سلطانِ نوکیسه و نوچه هایش. وقتی دامبو بخاطر گوش هایش مسخره می شود یاد صحنه دلخراشی می افتیم که کواسیمودو معروف به گوژپشت نتردام را در شهر می چرخاندند و به او لقبی مثل شاهِ زشت ها را می دادند. همنشینی حیوان و انسان درفیلمِ دامبو ترکیب خلاقانه ای پیدا کرده و چقدر خوب که فیل و آدمها خلوت های خاص خودشان را دارند و به یک اندازه مهمند. همین موضوع روح فیلمنامه ایرن کروگر است.

نظرات خیلی مثبت و خیلی منفیِ منتقدان نسبت به فیلم دقیقا به واکنش های متفاوت نسبت به ژانر ملودرام برمی گردد. همانطور که ملودرامی خوب می تواند اشکِ آدم های نازک دل و احساسی را دربیاورد، در همان حال می تواند برای تماشاگرانی که از احساسات رقیق دلِ خوشی ندارند، آزاردهنده باشد؛ آنها می توانند ژانرهای دیگری را برای فیلم دیدن انتخاب کنند و به سراغ دامبو نیایند. مهم این است که کودکان و بزرگسالانِ دسته اول، بخاطر علاقه ذاتی شان به ملودرام، با فیلم همراه می شوند. این فیلم به عنوان یک ملودرام - فانتزیِ خانوادگی خوب از کار درآمده و قرار نیست در لایو اکشن ها به دنبال شاهکار باشیم.

همانطور که دامبو باید بدون اتکا به پر، پرواز کند پدر خانواده هم باید بدون یک دست مسیری طولانی را بالا می رود تا نقشه را عملی کند؛ کاری که ممکن بود به مرگ او ختم شود. پس یک سیر خودشناسی به یک صورت در حیوان و به شیوه دیگری در نوع انسان انجام می شود. نیاز دامبو به مادرش دقیقه شبیه نیاز خواهر و برادر کوچولوی فیلم «میلی و جو فاریر» (با بازی نیکو پارکر و فینلی هابینز) هم هست که هر دوی این نیازها بخاطر جلب بیشتر همدلی کودکان و نوجوانان با فیلم، برآورده می شود تا پایانی شادکننده و کاملا رنگی برای بچه ها به عنوان مخاطبان اصلی فیلم رقم بخورد؛ گرچه شخصیت پردازی بچه ها بخصوص پسربچه چندان راضی کننده نیست و می توانست خیلی بهتر باشد. زن زیبای سیرک (اوا گرین) هم عاشق پدرشان شده و غمخوار بچه ها می شود.

فیلمنامه نویس دقیقا مسائل منحصر شده در دامبو را عینا برای آدمها پرداخت می کند و این ایده «سنخیت و شباهت»، کاملا قابل توجه و جالب است و تم های فیلم را قوت می بخشد؛ به هر حال تاکید بر یک موضوع موثرتر از یکبار بیانِ آن است.

نظرات خیلی مثبت و خیلی منفیِ منتقدان نسبت به فیلم دقیقا به واکنش های متفاوت نسبت به ژانر ملودرام برمی گردد. همانطور که ملودرامی خوب می تواند اشکِ آدم های نازک دل و احساسی را دربیاورد، در همان حال می تواند برای تماشاگرانی که از احساسات رقیق دلِ خوشی ندارند، آزاردهنده باشد؛ آنها می توانند ژانرهای دیگری را برای فیلم دیدن انتخاب کنند و به سراغ دامبو نیایند. مهم این است که کودکان و بزرگسالانِ دسته اول، بخاطر علاقه ذاتی شان به ملودرام، با فیلم همراه می شوند. این فیلم به عنوان یک ملودرام - فانتزیِ خانوادگی خوب از کار درآمده و قرار نیست در لایو اکشن ها به دنبال شاهکار باشیم.

در فیلم دامبو صحنه ای وجود دارد که از نسخه کلاسیکش خیلی بهتر است. به هر حال دیزنی در دهه 40 با مست نشان دادن دامبو و همبازی اش و طراحی اشکالی غیرجالب نتوانسته بود یک خروجی پاکیزه و دلنشین به کودکان هدیه دهد، اتفاقی که این بار در فیلم دامبو 2019 افتاد. اولی دنیای توهماتِ ناشی از مخدرها بود و دومی رویای معصومانه یک بچه فیل تنها.

به هم ریختگی

نکته بسیار جالب فیلم این است که حتی یک اجرا هم با قوانین مشخص و خشکِ طراحان سیرکِ بزرگ جلو نمی رود و همیشه جریان به شکلی متفاوت اتفاق می افتد. این موضوع ما را طوری شرطی می کند که هنگام شروع نمایشِ سیرک طنزی همراه با دلهره را تجربه می کنیم و دیگر می دانیم که قرار نیست تماشاگران با رضایت و خیال آسوده از نمایش خارج شوند. اجراهای خوب و مرتب تنها در سیرک کوچک مدیجی در اول و پایان قصه رخ می دهد.

نظرات خیلی مثبت و خیلی منفیِ منتقدان نسبت به فیلم دقیقا به واکنش های متفاوت نسبت به ژانر ملودرام برمی گردد. همانطور که ملودرامی خوب می تواند اشکِ آدم های نازک دل و احساسی را دربیاورد، در همان حال می تواند برای تماشاگرانی که از احساسات رقیق دلِ خوشی ندارند، آزاردهنده باشد؛ آنها می توانند ژانرهای دیگری را برای فیلم دیدن انتخاب کنند و به سراغ دامبو نیایند. مهم این است که کودکان و بزرگسالانِ دسته اول، بخاطر علاقه ذاتی شان به ملودرام، با فیلم همراه می شوند. این فیلم به عنوان یک ملودرام - فانتزیِ خانوادگی خوب از کار درآمده و قرار نیست در لایو اکشن ها به دنبال شاهکار باشیم.

وقتی یک نظام تجاری ظاهرا استوار توسط یک پر فرو می ریزد

در کنار والت دیزنی و پیکسار، کمپانی بزرگ و قدرتمند دریم ورکس قرار دارد که در سال 2002 انیمیشنِ اسپریت: اسب سیمارون (Spirit: Stallion of the Cimarron) را ساخت. این کمپانی که تعداد بسیاری از داستان های جذابِ حیوانات را کار کرده (پاندای کونگ فو کار، مورچه ای به نام زی، فرار مرغی، ماداگاسکار و …) این بار یک اسبِ جان سخت را به تصویر می کشد که در پایان فیلم تمام ساختارها و نظم های آهنین و تکنولوژِیک را بر هم می زند و دنیای مدرن را به یک خرابه تبدیل می کند.

دامبو و دوستانش هم این زمین بزرگ تفریحی را با همه نگهبان ها و مرکز فرماندهی اش، تبدیل به محلی برای آتش بازی می کنند؛ مبارزه های نامنظم و چریکی می تواند ساختارهای شدیدا مستحکم و کلاسیک را از درون و بیرون خورد کند. اعضای سیرک با همان توانایی های جزیی شان از پسِ کار بزرگی بر می آیند. این سکانس پایانی کاملا قابل حدس اما جذاب است. دیدن پیروزی یک مرد جنگی در مقابل یک میلیاردرِ پرمدعا چیز خوشایندی ست گرچه در نهایت فیلم با حسی محافظه کارانه به اتمام می رسد و بانک دارِ منفعت طلب بدون کوچکترین تحقیری سراغ مدیجی پیر می رود و مثل ما به واندویر می خندد.

نظرات خیلی مثبت و خیلی منفیِ منتقدان نسبت به فیلم دقیقا به واکنش های متفاوت نسبت به ژانر ملودرام برمی گردد. همانطور که ملودرامی خوب می تواند اشکِ آدم های نازک دل و احساسی را دربیاورد، در همان حال می تواند برای تماشاگرانی که از احساسات رقیق دلِ خوشی ندارند، آزاردهنده باشد؛ آنها می توانند ژانرهای دیگری را برای فیلم دیدن انتخاب کنند و به سراغ دامبو نیایند. مهم این است که کودکان و بزرگسالانِ دسته اول، بخاطر علاقه ذاتی شان به ملودرام، با فیلم همراه می شوند. این فیلم به عنوان یک ملودرام - فانتزیِ خانوادگی خوب از کار درآمده و قرار نیست در لایو اکشن ها به دنبال شاهکار باشیم.

«وی.ای واندویر» (مایکل کیتون) یک اولیگارشِ ظاهرا متمدن اما پر از عقده است. با یک خط دیالوگ ساده می فهمیم که این تاجر از نفوذ زیادی در حکومت برخوردار است طوریکه حتی می تواند قرارش با رییس جمهور را کنسل کند. کیتون بازیگری با قابلیت های بسیار است. او سالها نقش بدمن ها را ایفا کرده و یکی از کارهای به یادماندنی اش را در فیلم اقدامات ناامید کننده Desperate Measures  ایفا کرده است. واندویر از شگفتی تکنولوژی و ادغام انسان و روبات حرف می زند اما به بدترین شکل ممکن از علم استفاده می کند؛ وحشی گری او کم کم نمایان می شود. در عین حال دختر کوچولوی ماجرا نیز به علم علاقمند است. این موازنه خوبی ست برای رسیدن به این نتیجه که تکنولوژی و علم گناهی ندارد. مهم این است که در دستِ چه کسانی قرار گرفته باشد.

نظرات خیلی مثبت و خیلی منفیِ منتقدان نسبت به فیلم دقیقا به واکنش های متفاوت نسبت به ژانر ملودرام برمی گردد. همانطور که ملودرامی خوب می تواند اشکِ آدم های نازک دل و احساسی را دربیاورد، در همان حال می تواند برای تماشاگرانی که از احساسات رقیق دلِ خوشی ندارند، آزاردهنده باشد؛ آنها می توانند ژانرهای دیگری را برای فیلم دیدن انتخاب کنند و به سراغ دامبو نیایند. مهم این است که کودکان و بزرگسالانِ دسته اول، بخاطر علاقه ذاتی شان به ملودرام، با فیلم همراه می شوند. این فیلم به عنوان یک ملودرام - فانتزیِ خانوادگی خوب از کار درآمده و قرار نیست در لایو اکشن ها به دنبال شاهکار باشیم.

اما در فیلم این تنها نظام تجاری فرهنگی یک مولتی میلیارد نیست که فرو می پاشد. حتی نظام ستاره سازی و استودیویی نیز به شکلی غیرمستقیم مورد انتقاد قرار می گیرد. دامبو به دلِ طبیعتی باشکوه بر می گردد و در آخر تنها نمایشی ضبط شده از او بر روی پرده برای مردم باقی می ماند.

بررسی فیلم Dumbo

نام مدیجی یا مدیچیِ مدیر سیرکی جمع و جور، ما را یاد خاندان قدرتمند ایتالیایی می اندازد. جالب است که نام این خاندان را بر روی یک پیرمرد چاق و قد کوتاهِ ساده لوح می شنویم. پیرمردی که در نهایت می فهمد که اگر  کارفرمای خودش در یک سیرک کوچک باشد هزار بار بهتر از این است که  مدیرِی  تزیینی برای یک سیرک بزرگ باشد که تنها کارش نشستن و تماشا کردن است؛ این هم کنایه دیگری به کلان استودیوهای سابق هالیوود است. البته این درحالیست که پارک بزرگ تفریحی بیش از هر چیزی به دیزنی لندِ معروف شباهت دارد. این خود انتقادی، روش مرسومی برای جلوگیری از انتقادهای خیلی ریشه ای تر و غیر محافظه کارانه به سیستم های سینمایی ست.

نظرات خیلی مثبت و خیلی منفیِ منتقدان نسبت به فیلم دقیقا به واکنش های متفاوت نسبت به ژانر ملودرام برمی گردد. همانطور که ملودرامی خوب می تواند اشکِ آدم های نازک دل و احساسی را دربیاورد، در همان حال می تواند برای تماشاگرانی که از احساسات رقیق دلِ خوشی ندارند، آزاردهنده باشد؛ آنها می توانند ژانرهای دیگری را برای فیلم دیدن انتخاب کنند و به سراغ دامبو نیایند. مهم این است که کودکان و بزرگسالانِ دسته اول، بخاطر علاقه ذاتی شان به ملودرام، با فیلم همراه می شوند. این فیلم به عنوان یک ملودرام - فانتزیِ خانوادگی خوب از کار درآمده و قرار نیست در لایو اکشن ها به دنبال شاهکار باشیم.

جالب است که فیلم از زبان اوا گرین به ما می گوید «این سرزمین رویا ارزششو نداره، هیچ سیرکی نداره». باید گفت این جمله درباره هر نوع سرزمین رویا سازی که صاحبانشان آدم هایی مثل واندویر هستند مصداق پیدا می کند چرا که آن ها هیچ ارزشی برای رابطه مادر و فرزندی و در کل احساسات انسانی  قائل نیستند. پس برای رسیدن به بهترین سکوها نباید خانواده را از دست داد. بد نیست به این موضوع فکر کنیم که تا چه اندازه دیزنی و خیلی از کمپانی های بزرگ دیگر در پشت پرده کارهایشان، به این پیام های زیبا وفادارند؟

نظرات خیلی مثبت و خیلی منفیِ منتقدان نسبت به فیلم دقیقا به واکنش های متفاوت نسبت به ژانر ملودرام برمی گردد. همانطور که ملودرامی خوب می تواند اشکِ آدم های نازک دل و احساسی را دربیاورد، در همان حال می تواند برای تماشاگرانی که از احساسات رقیق دلِ خوشی ندارند، آزاردهنده باشد؛ آنها می توانند ژانرهای دیگری را برای فیلم دیدن انتخاب کنند و به سراغ دامبو نیایند. مهم این است که کودکان و بزرگسالانِ دسته اول، بخاطر علاقه ذاتی شان به ملودرام، با فیلم همراه می شوند. این فیلم به عنوان یک ملودرام - فانتزیِ خانوادگی خوب از کار درآمده و قرار نیست در لایو اکشن ها به دنبال شاهکار باشیم.

انتظارات ژانری

نظرات خیلی مثبت و خیلی منفیِ منتقدان نسبت به فیلم دقیقا به واکنش های متفاوت نسبت به ژانر ملودرام برمی گردد. همانطور که ملودرامی خوب می تواند اشکِ آدم های نازک دل و احساسی را دربیاورد، در همان حال می تواند برای تماشاگرانی که از احساسات رقیق دلِ خوشی ندارند، آزاردهنده باشد؛ آنها می توانند ژانرهای دیگری را برای فیلم دیدن انتخاب کنند و به سراغ دامبو نیایند. مهم این است که کودکان و بزرگسالانِ دسته اول، بخاطر علاقه ذاتی شان به ملودرام، با فیلم همراه می شوند

این فیلم به عنوان یک ملودرام – فانتزیِ خانوادگی، خوب از کار درآمده و قرار نیست در لایو اکشن ها لزوما به دنبال شاهکار باشیم.

نظر تو چیه ؟

avatar
1000
  مشترک شدن  
اطلاع رسانی کن
ورود
بارگذاری...
ثبت نام
بارگذاری...