ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

فیلم و سریال

نقد فیلم Sympathy For The Devil – ترحم برای شیطان

Sympathy For The Devil یا همدردی برای شیطان، فيلمی در ژانر مهیج و رازآلود با رویکردهای روانشناختی است. کارگردانی Sympathy For The Devil برعهده یووال آدلر و نویسندگی آن برعهده لوک پارادایس قرار دارد و دو ...

مهسا فرهادي
نوشته شده توسط مهسا فرهادي تاریخ انتشار: 17 مرداد 1402 | 20:52

Sympathy For The Devil یا همدردی برای شیطان، فيلمی در ژانر مهیج و رازآلود با رویکردهای روانشناختی است. کارگردانی Sympathy For The Devil برعهده یووال آدلر و نویسندگی آن برعهده لوک پارادایس قرار دارد و دو نقش اصلی آن را نیکلاس کیج و جوئل کینمن بازی می‌کنند.

جوئل کینمن در نقش مردی معمولی و آمریکایی است که در اطراف لاس وگاس به همراه خانواده‌اش زندگی می‌کند. فيلم از جايی شروع مي‌شود که او در مسير بیمارستان است تا بتواند هنگام زایمان کنار همسرش باشد، اما قبل از پیاده شدن غریبه‌ای عجیب (با بازي نیکلاس کیج) به طور غيرمنتظره، با خشونت و مسلح، وارد ماشین می‌شود و با تهدید او را مجبور می‌کند که تا شهر بوستون رانندگی کند. این دو بازیگر اکنون در موقعیتی غیر معمول در مقابل چشم‌های بیننده به راننده‌ای ناشناخته و مسافری روانی بدل می‌شوند.

کاراکترهای کلیشه‌ای کم کیفیت‌!

Sympathy For The Devil

شخصیت‌ها بی‌نام و نشان وارد داستان می‌شوند و بی‌نام و نشان هم از صحنه خارج می‌شوند. البته دو کاراکتر اصلی فیلم، آنقدرها هم مورد کندو کاو قرار نمی‌گیرند که بی اسمی آن‌ها چیزی را در ذهن ما به عنوان مخاطب درگیر کند. چرا که فقط در حد تیپ‌های شخصیتی معمول و قابل پیشبینی فیلم و سریال‌های اکشن و هیجان‌انگیز هالیوودی مانده‌اند. این فیلم از ابتدا تا انتها ارتباط راننده و مسافر مرموز را نشان می‌دهد.

علاوه بر این دو که در یک آشنایی ناگهانی یکدیگر را ملاقات می‌کنند، تنها چند شخصیت سیاه لشگر هم در فیلم حضور دارند که نه دیالوگی بین آن‌ها رد و بدل می‌شود و نه دوربین آن‌ها را بیشتر از 30 ثانیه نشان می‌دهد. این فیلم تماما راجع به ارتباط شیطان گونه مسافر با راننده‌ای بی‌گناه و مظلوم است. به طور کل این دو نفر لایه‌های درونی پیچیده‌ای از خود بروز نمی‌دهند، حداقل نه آنقدر که ارزش کشف شدن داشته باشند.

Sympathy For The Devil

شخصیت راننده با بازي جوئل کينمن تقریبا هیچ چیز منحصر به فردی برای ارائه ندارد. او نوعی تیپ شناخته شده از آن دسته از آدم‌های خوب و خانواده دوست آمريکايی محسوب می‌شود که در انتها می‌فهمیم شخصیت منفی اصلی است. اين نوع شخصیت پردازی آنقدر در سینمای هالیوود تکرار شده که تقریبا برای هر بیننده‌ای که حداقل یکبار فیلم‌های اکشن و رازآلود هالیوود را دیده باشد، قابل حدس است. در چنین آثاری هیچ چیز شوک برانگيزی اتفاق نمي‌افتد.

بهترین نقطه قوت فیلم فقط بازی نیکلاس کیج است، فردی قالب و ترسناک؛ طوری که انگار روحش را به شیطان فروخته. شخصیت مرموز و خشن او به خوبی جنون و شیدایی مطلق را ضمیمه جنبه کمدی کاراکترش می‌کند. این غریبه دیوانه، دائما حرف‌های نامربوط می‌زند گويی از حقیقت به دور است و در جهانی دیگر سیر می‌کند. این فرد به صورت پیاپی رفتاری غیر منتظره از خود نشان می‌دهد و همچنين قصد و هدف خطرناکش ابدا مشخص نیست. در ضمن شمایل غیرنرمال او گواهی بر شخصيت مجنونش است. موهای قرمز، خنده‌های جنون وار و تغییر ناگهانی احساسات و بروز آن‌ها،  همه و همه از نوعی پریشان احوالی خبر می‌دهند. 

Sympathy For The Devil

کیج که درست مثل مسافری رسیده از جهنم می‌ماند، جلوه‌ای شیطانی را برایمان تداعی می‌کند. او که مشخص نیست چرا راننده را هدف قرار داده، خشم افسارگسیخته و غیر معقول خود را نثارش می‌کند. با سرنخ‌های اندک فیلم هم نمی‌شود به هدف او پی برد اما در انتها سازندگان فيلم سعی دارند با داستانی ترحم برانگیز دلایل فروپاشی روانی مسافر را بازگو کنند. فيلمنامه در حد درخشش ستاره خود، يعنی نيکلاس کيج نبود به همين دليل به نظر من کمی احمقانه و پيش‌پا افتاده است که با یک انفجار اطلاعاتی، برون ريزي احساسي و دوره کردن خاطرات گذشته، بتوان دلایل خشم و افسردگی شخصيت شيدا را بيان کرد. 

در نهايت مي‌شود گفت که کنار دیوانه‌هایی همچون، جوکر، دکستر، نورمن بیتز و هانیبال لکتر که در تاریخ سینما به عنوان مالیخولیایی‌ترین افراد شناخته می‌شوند، بازی مسافر ناشناخته، دیوانه و خشن ما یک کپی بد از شخصیت‌های تاريخ ساز آنان بود.

خلا خلاقیت

فضاسازی کم هزینه فيلم Sympathy For The Devil هم نتوانست کم و کاستی‌های فيلمنامه را برايمان جبران کند. ۸۰٪ فیلم در ماشین حين رانندگي اتفاق مي‌افتد. مدت‌های مديدی در فضای یکنواخت به ديالوگ‌های پرت و بی‌معنی گوش می‌دهيم تا چيزی از داستان دستگيرمان شود. علاوه بر آن اکثر صحنه‌ها در تاريکي رقم مي‌خورند. به جز رنگ‌های نئونی و درخشنده خيابان‌های لاس وگاس، همه چيز در تاريکی فرو می‌رود، چرا که کارگردان برای مرموز نشان دادن فضا راه حل خلاقانه‌‌ای پیدا نکرده است.

Sympathy For The Devil

خشونتِ صحنه‌های اکشن و هيجان‌انگيز هم به همان شيوه کلاسيک و کليشه‌ای به وقوع می‌پيوندد. کارگردان با اسلحه کشی و زد و خورد‌های تکراری و بی‌مضمون، صحنه‌های باورناپذيری را رقم مي‌زند. در واقع او حفره‌های داستان را با اعمال جدی مثل رانندگی با پای تير خورده يا شليک‌های اسلوموشن پر می‌کند. اگر به تماشای فیلمی اکشن ساخت هند یا فیلمی فانتزی می‌نشتیم، منطقی‌تر به نظر می‌رسید که شخصیت‌ها از زیر رگبار اتفاقات جان سالم به در ببرند. سکانس‌های فرار و گريز و خشونت بار آنقدر غيرواقعی ترسيم شده‌اند که ممکن است ژانر کمدی را هم به اين فيلم اضافه کنيم؛ چرا که اين وقايع باورناپذير به طرز خنده‌داری برای مخاطب احمقانه جلوه می‌کنند. 

Sympathy For The Devil

قطعا بدترين صحنه سازی‌ها و میزانسن فیلم متعلق به پایان آن است. در ابتدا تا میانه «هم‌دردی برای شیطان» دوربین تقريبا ثابت مانده و فقط کلوزآپ دو بازیگر اصلی را از کادرهای کوچک و تاريک پنجره ماشین به تصویر می‌کشد. این دو در طول يک ساعت به طور خسته کننده‌ای ديالوگ‌ها را به سمت هم پرت مي‌کنند، اما همانطور که پیش‌بینی می‌شد کارگردان کار را در انتها به شلوغ بازی‌، پرتاب کوکتل، آتش سوزی و تیراندازی کشاند تا تکراری‌ترین صحنه‌ ممکن را روی پرده نقره‌ای سینما تصویر کند.

با این وجود محتوا بار منفی بیشتری را به فیلم وارد می‌کند. وقتی که در میان خروش دود و آتش، دیالوگ‌های بی سرو ته بازیگران را با یکدیگر می‌شنویم، می‌فهمیم تمام تلاش عاجزانه آن‌ها برای بازگو کردن روایت موفق نبوده.

کلام آخر

Sympathy For The Devil

خط داستانی قابل پیش‌بینی و یکنواخت پیش می‌رود. تنها چیزی که Sympathy For The Devil را سرپا نگه می‌دارد، بازی درست و وحشی نیکلاس کیج است. این فیلم کم هزینه فقط در صدد آن است که آنتاگونیست را در جلوه انسانی مظلوم و شرافتمند نشان دهد، اما طرح کلی داستان ساده و احمقانه پایه‌ریزی شده. متاسفانه Sympathy For The Devil کاملا قابل حدس و نامنسجم پیش می‌رود به طوری که برای بازی ستاره خود (نیکلاس کیج) هم فیلمنامه دقیق و مناسبی ارائه نمی‌دهد. واضح‌تر بگویم فیلمنامه برای نمایان کردن شیدایی او بسیار سطح پایینی دارد. در واقع کل این فیلم برای سرگرم کردن لحظه‌ای کوتاه است، چرا که روایتی قدرتمند ندارد تا بشود در مورد آن مدت‌ها صحبت کرد و حتی سکانس خاطره انگیزی هم رقم نمی‌خورد تا حداقل یک صحنه منحصر به فرد در ذهن بیننده به ثبت برساند.

مهسا فرهادي
مهسا فرهادي

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید
مجموع نظرات ثبت شده (2 مورد)
  • Lizard
    Lizard | 18 مرداد 1402

    بندِ Guns N' Roses یه آهنگی به همین نام داره؛ پیشنهاد میکنم گوش بدید

  • ARSHIA._.
    ARSHIA._. | 18 مرداد 1402

    یه چند دقیقشو دیدم مزخرف بود

مطالب پیشنهادی