ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

نقد فیلم Borderline | زورکی دوست داشتنی نمی‌شوی!
فیلم سینمایی

نقد فیلم Borderline | زورکی دوست داشتنی نمی‌شوی!

سامارا ویوینگ در یک تریلر دربارهٔ سختی‌های عشقِ هواداری، از رِی نیکلسون فرار می‌کند!

معین مرادی
نوشته شده توسط معین مرادی | ۷ فروردین ۱۴۰۴ | ۲۰:۰۰

یک کمدی-مهیج درباره خواننده پاپی که در ویلایی مجلل مورد حمله «هوادار شماره یک» خود قرار می‌گیرد؛ آیا باید فیلم «Borderline» را دید یا نه؟ پاسخ را در این بررسی ویجیاتو جست‌وجو کنید.

لس آنجلس دهه ۱۹۹۰: مردی جوان و روان‌پریش با لبخندی گسترده به نام «پل دیورسان» (رِی نیکلسون، پسر جک نیکلسون) درِ عمارت سوپراستار پاپ، «سوفیا» (سامارا ویوینگ) را می‌زند تا به او پیشنهاد ازدواج بدهد. اما به جای او، محافظش «بل» (اریک دِین) در را باز می‌کند که با حرف زدن سعی می‌کند مزاحم را قانع به ترک محل کند، اما در عوض با ضربه چاقو به شکمش مواجه می‌شود.

یک سال بعد، بل که بهبود یافته، با وجود مخالفت‌های دختر نوجوانش، دوباره به کار محافظت از سوفیا برمی‌گردد و خیلی زود متوجه می‌شود که دیورسان از تیمارستان فرار کرده است. اما بل هنوز نمی‌داند که یک بیمار فرانسوی دیوانه دیگر به نام «پنی» (آلبا باتیستا، بازیگر پرتغالی) و یک غول یک‌چشم به نام «جِی.اِچ» (پاتریک کاکس) که بیرون منتظرش بوده، به دیورسان پیوسته‌اند. در این بین، بل تماس اضطراری از دخترش دریافت می‌کند و محل را ترک می‌کند، در حالی که سوفیا در خانه با یک مهمان ناخوانده تنها می‌ماند: ورزشکاری شبیه به دنیس رادمن (جیمی فایلز از «پسران نیکل»). البته این فقط بخشی از نقشه پیچیده دیورسان است که در ذهن آشفته‌اش شکل گرفته.

نقد فیلم Borderline | زورکی دوست داشتنی نمی‌شوی!

اما روابط سمی و وابستهٔ هواداران و ستاره‌ها از یک سو موضوعی بی‌پایان و از سوی دیگر اغلب تکراری است. اوایل امسال در جشنوارهٔ «ساندنس» و سپس «برلیناله»، فیلم «Lurker» نمایش داده شد؛ یک درام‌کمدی طنز دربارهٔ هواداری که با تهدید و فریب به بهترین دوست ستاره‌اش تبدیل می‌شود. همچنین اگر سینمای بالیوود را دنبال کرده باشید، بدون شک با فیلم اکشن هیجان‌انگیز «Fan» با بازی شاهرخ‌خان آشنا هستید که آن نیز روی دیگر یک هوادار خاص را به نمایش می‌گذاشت.

ولی اگر آثار اکشن یا طنز و کمدی سیاه با کنایه‌گویی به بررسی این روابط می‌پردازند، ژانر وحشت با صحنه‌های خشن، مرزی را ترسیم می‌کند که در آن علاقه به یک چهرهٔ هنری به ستایشی کورکورانه تبدیل می‌شود و شیفتگی به شکل تعقیب بیمارگونه درمی‌آید. در دههٔ ۱۹۸۰، نماد همهٔ هواداران وسواسی، شخصیت «آنی» با بازی کتی بیتس در فیلم «Misery» ساختهٔ راب راینر بود. حالا در دههٔ ۲۰۲۰، نامزد جدیدی برای نقش مخوف‌ترین هوادار ظهور کرده: «پل دیورسون» (رِی نیکلسون)—روانی که امیدوار است معشوقه‌اش به جای فرار، بگوید «آری» و این خواستگاری غیرمتعارف به مراسمی زیبا در کلیسا ختم شود.

«سوفیا» (سامارا ویوینگ) یک ستارهٔ پاپ است، شاید نه در سطح جهانی، اما پوسترهایش سرتاسر شهر را پوشانده، ویلای شیکش در تپه‌ها زیر نظر یک محافظ باوجدان (اریک دِین) است و بعد از کنسرت‌ها، نه‌تنها محافظان، بلکه معشوقه‌اش، بازیکن اِن‌بی‌اِی «راد» (جیمی فایلز) هم به استقبالش می‌آید. اما پل، هواداری روان‌پریش است که پس از یک سوءقصد ناموفق در تیمارستان بستری می‌شود، ولی با تثبیت تصمیمش برای وصال معشوقه، از بیمارستان فرار می‌کند، گروهی همراه (آلبا باتیستا و پاتریک کاکس) دور خود جمع می‌کند و به سوی «عروس سرنوشت»ش می‌شتابد؛اما آیا واقعاً چنین سرنوشتی وجود دارد؟

به نظر من اعتبار اجرای سینمایی سامارا ویوینگ دیگر نیازی به معرفی ندارد: پس از فیلم‌های «پرستار بچه» و «آماده‌ای یا نه»، او به یکی از ملکه‌های جیغ (قهرمانان زن ژانر وحشت) صنعت سینما تبدیل شده (در کنار میا گاث و جنا اورتگا) و حالا هم چندان از ژانر وحشت که او را مشهور کرد، دور نمی‌شود. در قسمت جدید «جیغ»، او یکی از به‌یادماندنی‌ترین سکانس‌های افتتاحیه را داشت و در «Azriel»، با خشم و کاریزمای خود کمبودهای فیلمنامه را جبران کرد.

نقد فیلم Borderline | زورکی دوست داشتنی نمی‌شوی!

اما اولین نمایش‌های تبلیغاتی «Borderline» وعده می‌داد که این اثر با حضور ویوینگ بازگشتی به تریلرهای فشردهٔ در پس‌زمینه تلاش برای بقا در فضای محدود باشد. این یعنی اثری خونین، پرانرژی و خشمگین، با میزان زیادی از جنون. چون کارگردان آن جیمی واردن، فیلمنامه‌نویس دنبالهٔ «پرستار بچه» و «خرس کوکائینی» و همچنین همسر سامارا ویوینگ بود. در سوی دیگر این نبرد هم بازیگری بااستعداد قرار داشت: رِی نیکلسون، پسر جک نیکلسون، که بدون هیچ شرمی از شیوهٔ بازی شیطانی پدرش تقلید می‌کند. مثلاً در «لبخند ۲». همهٔ این داده‌ها نوید یک اسلشر بی‌پروا ولی جذاب را می‌داد، دربارهٔ ستاره‌ای که با دست، پا و چوب بیسبال از خود در برابر عشقِ بیمارگونهٔ یک هوادار دفاع می‌کند.

اما متأسفانه، این سرگرمیِ نه‌چندان ضروری برای یک شب، بیش از هرچیز از ریتم نامنظم رنج می‌برد که ایدهٔ جذاب فیلم را خراب می‌کند. دینامیک بازی موش و گربه، درکنار اجرای بازیگران، بیش از نیمی از موفقیت فیلم‌های بقا در فضای محدود را تضمین می‌کند. اما واردن با گسترش داستان، سوفیا را پشت سر محافظش پنهان می‌کند و پل را به جای یک روانی تنها و مصمم، صرفاً یکی از چند مهاجم معرفی می‌نماید.

نقد فیلم Borderline | زورکی دوست داشتنی نمی‌شوی!

پیش‌زمینه‌پردازیِ بیش از حد و اضافه کردن جزئیات نیمه‌کاره برای شخصیت‌های فرعی، فقط کش دادنِ غیرضروریِ داستان را به همراه دارد و از شدت هیجان فیلم می‌کاهد. در همین جهت شخصیت سامارا ویوینگ بین «زن درمانده‌ای که منتظر نجات است» و «بازمانده‌ای قوی که خودش را نجات می‌دهد» در نوسان است.

البته لازم است بگویم که صحنه‌های قتل با خشونت به تصویر کشیده شده‌اند، اما در کنار صحنه‌های کمدی مثل پلیس رقصانی که هرگز به آزمون صبحگاهی نمی‌رسد یا صحنه عروسی پایانی، کاملاً لحنی عجیب و به فیلم داده‌اند. علاوه بر این، واردن عاشق موسیقی است و به‌جا از ترانه‌های «آنی لنکس»، «سلین دیون» و «اروینگ برلین» (خالق «God Bless America») استفاده کرده است تا کمی لحن فیلمش را نرم‌تر کند.

نقد فیلم Borderline | زورکی دوست داشتنی نمی‌شوی!

با این تفاسیر برخی نقص‌ها بیشتر به چشم می‌آیند: رِی نیکلسون قطعاً می‌تواند به اندازه پدرش (جک نیکلسون) دیوانه‌وار بخندد (شک‌داران می‌توانند «لبخند ۲» را ببینند)، اما به دوش کشیدن نقش اصلی یک روانی که در دنیای خیالی خودش زندگی می‌کند، ظاهراً از توان او خارج است. هیچ‌کدام از اداهای عجیب و غریبش کمکی نمی‌کنند، در بیشتر مواقع، شادمانی مصنوعی و بیمارگونه‌اش تصنعی به نظر می‌رسد. البته می‌توان این رفتار را به شرایط زندگی شخصیتش نسبت داد. بالاخره، بعد از اقامت در آسایشگاه روانی، آسان‌گرفتن زندگی کار سختی است.

در نتیجه باید گفت: «Borderline» می‌توانست یک فیلم اکشنِ خونینِ موفق با نگاهی طنز به مسئلهٔ استاکینگ (تعقیب بیمارگونه) و خیال‌پردازی‌های هواداران باشد که هیچ‌گاه به واقعیت نمی‌پیوندد. اما تغییر مداوم زاویهٔ دید از تعقیب‌کننده به قربانی و بالعکس، تمرکز را برهم می‌زند و شوخی‌های ژانری، به جای خونریزی و کورئوگرافی نبردها، در انشعاب‌های فیلمنامه غرق می‌شوند که فقط از آدرنالین صحنه‌ها کم می‌کنند.

نقد فیلم Borderline | زورکی دوست داشتنی نمی‌شوی!

باید توجه داشت که از یک سو، جیمی واردن از نمایش شوخی‌های دیوانه‌وار ابایی ندارد، از جمله صحنه‌های موزیکال غیرمنتظره و رویاهای خوشِ آیندهٔ مشترک. اما از سوی دیگر، تا پایان فیلم، این دیوانگی‌ها به یک کاتارسیس پوچ منجر نمی‌شوند و فقط یادآوری می‌کنند که «زورکی کسی را نمی‌توان دوست داشت» و اختلالات روانی باید با دارو درمان شوند، نه با عشقِ دوطرفه!

50
امتیاز ویجیاتو

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی