
نقد سریال Severance | فصل دوم (قسمت پنجم تا دهم)
مأموریتهای رازآلود یک ابرکمپانی در دنیایی غریب و یخزده
(پیش از خواندن متن زیر، فصل دوم سریال Severance را کاملاً تماشا کنید، چرا که داستان آن اسپویل خواهد شد.)
ذهنِ تو را چگونه توصیف کنم؟ چگونه میتوانم از هزارتوی آن بیرون بیایم؟ دایرههای معماساز آن را به چه چیزی تشبیه کنم؟ چرخی که درون یک چرخ بزرگتر میچرخد؟ قرقرهای که بدون ابتدا یا انتها به کارش ادامه میدهد؟ توپبرفی بزرگی که از روی کوه مرتفعی میغلتد و با هر چرخش بزرگتر میشود؟ هر چیزی که دایرهوار میگردد و ذهنِ تو را در لووپی بیانتها قرار میدهد برای این تشبیه شاعرانه کاربرد دارد: چرخفلکی چرخان بر روی قرص ماه، ساعتی که با هر ضرب عقربههایش گذشته را تعریف میکند، سیبی چرخان در فضا، موجهای ریز در جریان آب، تونلی که در آن تونلی دیگر باز میشود؛ اما بیش از هر چیز ذهن تو شبیه به آسیاببادیست. سریال Severance با فصل دوم بدین ترتیب به انتها رسید؛ با موسیقی «آسیاببادیهای ذهن تو». در ادامه با ویجیاتو همراه باشید تا قسمتهای نهایی فصل دوم این سریال را بررسی کنیم.
این موسیقی معماهای بیشماری که این سریال در برابر بینندهی خود قرار میدهد را جواب نمیدهد، اما سرنخهایی به ما میدهد که بفهمیم اوضاع از چه قرار است. هر کسی که قسمت دهم این فصل را دیده باشد، پس از مقدمهسازیهای فراوانِ قبلی، شگفتزده خواهد شد. مأموریت Cold Harbor که قرار بود یکی از بزرگترین دستآوردهای بشر باشد، به پایان رسید؛ البته مطمئناً پایانی نبود که کمپانی لومن انتظارش را میکشید. پایانی بود درست شبیه به موسیقی پخش شده در انتهای آن؛ پر از ابهام و پر از شگفتی.

اما بگذارید ببینیم چه چیزی ما را به این پایانبندی رساند؟ در نیمهی دوم فصل دوم سریال Severance، چندین خط داستانی دنبال میشود تا بتوانیم با راهروهای تماماً سفید طبقهی جداسازی لومن و ذهنیت سازندگان آن بیشتر آشنا بشویم. بیش از هر چیز ارتباط اینیها و اوتیها زیر ذرهبین قرار میگیرد و این داینامیک از جهات جالبی پرداخته میشود. پروسهی یگانهسازی شخصیت مارک به پیش میرود و در خلال این پروسه رابطهی او و همسرش جما را با جزئیات بهتری متوجه میشویم. شایان ذکر است که همین مورد باعث شد شاهد یکی از بهترین قسمتهای سریال تا بدینجای کار باشیم؛ منظورم قسمت هفتم است که با آن شاهد اپیسودی رمانتیک و شدیداً خوشساخت بودیم. در آنجا فهمیدیم که سوگواری مارک واقعاً چه معنایی دارد.
داینامیک موجود بین اینیها و اوتیها در دیگر خطوط داستانی هم جریان دارد؛ مثلاً همسر دیلن همزمان با هر دو نسخهی شوهرش دیدار میکند. در اینجا، سوالی مطرح میشود که آیا بوسه گرفتن از نسخهی اینی او یکجور خیانت محسوب میشود؟ با مسئلهای اخلاقی روبرو میشویم، آیا این رابطه به صلاح و درست است؟ در عین حال ایروینگ که دیگر از لومن اخراج شده، خارج از فضای کاری هم به دنبال احساسات خود میرود و با برت که در فضای کار احساس دلبستگی میکرد، آشنا میشود و همذاتپنداری آنها حتی با نسخههای اوتی هم ادامه پیدا میکند. به عبارت دیگر، سازندگان خواستهاند مضامین داستان را تا حدی به سمت روابط احساسی بین شخصیتها سوق بدهند که البته دلایل خودش را دارد؛ هر چند که سریال در ارائهی دلیل خسیس عمل میکند. این مضمون را بیش از هر چیز در همان رابطهی مارک و جما دیدیم.
مأموریت Cold Harbor که به دلایلی نامعلوم بسیار مهم است هم تماماً دربارهی همین رابطه بود. بالأخره توانستیم بفهمیم که راز پشتِ آن بازی اعداد چیست و بالأخره فهمیدیم که چرا مارک اس تا این حد برای کمپانی اهمیت دارد. حضور این زوج در کمپانی، تماماً برنامهریزی شده بود تا مارک با احساسات خود بتواند بازی اعداد را رمزگشایی کند و از این طریق هوشیاری جما (یا خانم کیسی) را تحت تأثیر قرار بدهد. فقط کافیست در همین مورد کمی تعمق کنید تا ابعاد خلاقیت سازندگان سریال را متوجه شوید! یکی پشت یک کامپیوتر قدیمی و عجیب نشسته و صرفاً دارد کلیک میکند، اما این کلیک کردنها در طبقهی دیگری از کمپانی باعث میشود ذهن همسرش تحت تأثیر قرار بگیرد.

حالا که کمی بیشتر دربارهی دنیای سریال Severance میدانیم، متوجه شدن زیرلایههای فلسفی آن هم کمی سادهتر میشود. کمپانی لومن و اتفاقات درون آن را میتوان به معانی متفاوتی مربوط دانست ولی بیش از هر چیز، این داستان دربارهی ذهن و هویت انسان است. این مورد خصوصاً دربارهی Cold Harbor قابل تشخیص میباشد؛ هر چند که هنوز باید با اطمینان بیشتری دربارهی این مأموریت و جزئیاتش بدانیم ولی میتوان پرسید که آیا سوگواری مارک اسکوت در دنیای بیرون از لومن، با بازی اعدادی که در کامپیوتر در داخل لومن انجام میداد، ارتباطی دارد؟ یا به عبارت دیگر، اگر مارک اس با انجام این بازی، احساسات زیاد و متنوعی تجربه میکند و اگر این مأموریت باعث میشود که سطح هوشیاری همسرش در جای دیگری از این کمپانی تغییر کند، آیا میتوان گفت که در واقع شاهد روانکاوی احساس سوگواری او هستیم؟
علاوه بر جنبههای روانشناختیِ حاضر در روابط بین شخصیتها و بین نسخههای اینی و اوتی، مسئلهی آزادی و بردگی هم به وضوح قابل تشخیص است. کارکنان لومن چیزی جز یک سری موش آزمایشگاهی نیستند و این را با هر قسمت بهتر متوجه میشویم؛ در طول نیم فصل دوم، دیدیم که حتی میلچک و خانم کوبل که در فصل قبل نقش سرکوبگر را داشتند، حالا خودشان چیزی جز مهرههایی در هرم قدرت نیستند. البته هنوز پس از دنبال کردن ۱۹ قسمت، دقیقاً نمیدانیم که انگیزههای واقعی کمپانی لومن چیست تا بتوانیم درکی کاملتر از این هرم بدست بیاوریم.
سریال Severance نمایههای مسیحی خود را حفظ کرده است و هر از چندگاهی نیز به آنها ارجاع میدهد. میتوان گفت قسمت هشتم این فصل که تماماً دربارهی خانم کوبل بود، به نوعی تقابل عقاید سنتی و مدرن را به تصویر میکشید. در اینجا توانستیم تا حدی با شخصیت او ارتباط بگیریم و ریشههای زندگیاش را بهتر متوجه بشویم. او برای خلق کردن ایدههای نو در کمپانی لومن مجبور میشود که عقاید سنتی را کنار بزند؛ این اتفاق دقیقاً همان چیزیست که در انقلاب صنعتی در اروپا رخ داد. انسان-محوری با استفاده از صنعت توانست بر هرآنچه که مسیحی بود، فائق بیاید. البته از اینجور ارجاعات بیشتر هم وجود دارد؛ مثلاً کافیست به احساس عذاب وجدان برت در رابطه با گرایشات جنسی که دارد نگاهی بیاندازیم؛ او همانند یک مسیحی مخلص به دنبال به آمرزش رسیدن است.

سریال Severance از نظر معنایی چارچوب قدرتمندی دارد و با دقیق شدن بر روی دیالوگها میتوان تجربهای داشت که ما را به فکر وامیدارد. البته وقتی که عمق دیالوگها و پیچیدگی داستان را با هم ترکیب میکنیم، شاید بیش از اندازه همهچیز در آن پیچیده بهنظر برسد؛ خصوصاً که بهجای جواب داده شدن به سوالات، تعدد آنها افزایش مییابد. چند مورد هم به چشمم آمد که توجیه منطقی کافی نداشتند؛ مثلاً میتوان پرسید که چرا به یکباره مارک اسکوت و خواهرش به سراغ خانم کوبل رفتند؟ و رگابی دقیقاً چرا مانع آنها نشد؟ یعنی انگیزههای کوبل آنقدر قوی بود که خواهان خراب کردن مأموریت بزرگِ لومن باشد؟ دقیقاً چه اتفاقی افتاد که مارک توانست با نسخهی اینی خود با یک دوربین ارتباط برقرار کند؟ واقعاً نمیدانم که عدم توجیه برخی اتفاقات و انگیزهها را به پای رازآلود بودن داستان بگذارم یا به پای سهلانگاری نویسندگان؟ به همین دلیل برای پر کردن جاهای خالی باید منتظر فصل سوم ماند و بهتر است که زود قضاوت نکرد؛ چون این سریال تا بدینجا به خوبی ثابت کرده که چیزهای زیادی برای بیرون آوردن از چنته دارد.
جنبههای داستانی، سبکی و مضمونی سریال را که کنار بگذاریم هم باز سریال Severance حرفهای زیادی برای گفتن دارد. بدون اغراق میگویم که این اثر از نظر فنی در حد بزرگترین فیلمهای هالیوودی ظاهر میشود. صحنهسازیها، میزانسن، دکور و طراحیها بسیار خاص هستند و قابهایی که نشان داده میشود ما را به دنیایی وارد میکند که در آن مزهی یک فضای رازآلود را به قابل لمسترین شکل ممکن میتوانیم حس کنیم. فضای زمستانی، ماشینهای قدیمی، تکنولوژی پیشرفته، المانهای تعلیق و… باعث شدهاند که همهچیز در این سریال خاص و غریب باشد.
علاوه بر قدرت فنی سریال، در نیم فصل دوم شاهد تکنیکهای روایی بودیم که شاید در نگاه اول برای بینندگان عادی به چشم نیاید ولی وقتی که چنین رویکردی را مشاهده میکنیم، میتوانیم مطمئن باشیم که نویسندگان نسبت به محتوایی که در دست دارند، مسلط هستند. به قسمتهای چهارم، هفتم و هشتم این فصل دقت کنید؛ در اینجا به یکباره خطوط اصلی داستان کنار گذاشته میشود و از یک دریچهی خاص به یک سری اتفاق خاص نگاه میکنیم. مثلاً چندین قسمت خبری از خانم کوبل نیست، تا اینکه یک اپیسود کاملاً به او اختصاص داده میشود و در اینجاست که میتوانیم انگیزههای او نسبت به کار در کمپانی لومن را متوجه بشویم و تا حدی نسبت به بکگراند او آگاه بشویم. چنین تغییری در سیر روایت داستان، شاید برای بینندهی عادی که صرفاً به دنبالِ ادامهی داستان است، جالب نباشد ولی وقتی که در تصویر کلی به آن نگاه میکنیم، باعث میشود که قسمتهای بعدی رنگ دیگری به خود بگیرد. همچنین متوجه میشویم که راویهای داستان تسلط کافی بر روی دنیای خود دارند که قادر هستند چنین تکنیکِ روایی جسورانهای به کار ببرند.

نهایتاً میتوان گفت که سریال Severance در ادامهی فصل دوم هم با همان قدرت ادامه میدهد. مضامینی چون روابط عاطفی و روانی شخصیتها به شکل کاملتری پرداخته میشود. روایت آرام داستان به کمک کیفیت بالای تکنیکی سریال میآید و این ترکیب به فضاسازی و اتمسفر خاص آن منجر میشود. با وجود جواب دادن به برخی سوالات و رازهای سریال، معماها بیشتر و بیشتر میشوند؛ تا حدی که خط بین ابهام و اشتباه را نمیتوان متوجه شد. بطور کلی با یکی از خوشساختترین سریالهای حالِ حاضر تلویزیون روبرو هستیم که هنوز برای جواب دادن به این همه سوال راه زیادی در پیش دارد.
بطور کلی با یکی از خوشساختترین سریالهای حالِ حاضر تلویزیون روبرو هستیم که هنوز برای جواب دادن به این همه راز، سوال و ابهام راه زیادی در پیش دارد.
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.