نقد فیلم Sentimental Value؛ واکاوی زخمهای خانوادگی در خانه اشباح
راز خانه خانواده بورگ
یواخیم ترییر، فیلمساز نروژی، همواره هنرمند لحظات گذرا و بحرانهای درونی بوده است. اما در جدیدترین اثر او که در بخش مسابقه جشنواره کن ۲۰۲۵ خوش درخشید، گویی او از پرترهنگاریهای فردی (نظیر آنچه در سهگانه اسلو شاهد بودیم) فاصله گرفته و به سمت یک نقاشی دیواری عظیم از یک خانواده فروپاشیده حرکت کرده است. فیلم Sentimental Value ما را با این پرسش بنیادین روبرو میکند: آیا هنر میتواند التیامبخش باشد، یا صرفا شکلی متمدنانه از استثمار عاطفی است؟ ترییر در این درام لایهمند، خانه را نه به عنوان یک لوکیشن، بلکه به عنوان ستون فقرات خاطراتی معرفی میکند که هم قدرت شفابخشی دارند و هم پتانسیل ویرانگری.
فیلم با صدای نریشنی شروع میشود که گویی از اعماق تاریخ یک عمارت قدیمی در اسلو برمیخیزد. عمارتی با سبک معماری «دراگستیل» که با چوبهای تیرهرنگ و نقشوبرجستههای اساطیریاش، شبحی از گذشته را بر سر ساکنانش میگستراند. این آغاز، نویدبخش اثری است که ترییر در آن به بلوغی تازه رسیده است؛ جایی که او با همکاری همیشگی اسکیل ووگت در مقام نویسنده، زوایای تازهای از احساساتی را پیدا میکند که گمان میکردیم سینما پیش از این آنها را به مصرف رسانده و تمام کرده است.
تقابل سینما و واقعیت: بازیگری در نقش خود
داستان حول محور «گوستاو بورگ» (با بازی مقتدرانه استلان اسکارشگورد) میچرخد؛ کارگردانی که زمانی در اوج بوده و حالا در ۷۰ سالگی، میان سایههای افتخارات گذشته و بیارتباطی با دنیای مدرن دستوپا میزند. بازگشت او به زندگی دو دخترش، نورا و آگنس، پس از مرگ همسر سابقش، نه با انگیزه طلب حلالیت، بلکه با یک پیشنهاد کاری عجیب همراه است. او میخواهد فیلمی اتوبیوگرافی برای نتفلیکس بسازد و از نورا (رناته راینسوه) میخواهد نقش مادر خود گوستاو را بازی کند؛ زنی که سالها پیش در همان خانه خودکشی کرده بود.

در فیلم Sentimental Value، شخصیت نورا کلیدیترین عنصر برای درک جهانبینی ترییر است. رناته راینسوه، که پیش از این در «بدترین آدم دنیا» درخشیده بود، اینجا در نقش بازیگری ظاهر میشود که با فوبیای صحنه (Stage Fright) دستبهگریبان است. ترییر با مهارتی خیرهکننده (و گاه خندهدار) استیصال او را در پشتصحنه تئاتر به تصویر میکشد؛ لحظاتی که او از پارتنرش تقاضای مواد مخدر یا حتی یک سیلی محکم میکند تا فقط بتواند روی صحنه برود. این تلاطم درونی، نشاندهنده شخصیتی است که از خود بودن رنج میبرد و بازیگری برای او، راهی برای پنهان شدن است، نه ابراز وجود.
عمارت دراگستیل: مکانی که نفس میکشد
ترییر در این فیلم، خانه خانواده بورگ را به عنوان یک موجود زنده معرفی میکند. در بخشی از فیلم، صدای راوی توضیح میدهد که خانه از سکوت متنفر است و دوست دارد پر از هیاهو باشد. این عمارت دوطبقه، با شکافی که در پیریزیاش افتاده، استعارهای است کامل از وضع روانی شخصیتها. خانه در حال غرق شدن تدریجی است، درست مثل حافظه جمعی این خانواده که زیر بار رازهای مگو در حال له شدن است.
استفاده از دوربین ۳۵ میلیمتری توسط کاسپر توکسن، بافتی به تصاویر بخشیده که میتوان زبری چوبهای قدیمی و سردی هوای اسلو را روی پوست حس کرد. در فیلم Sentimental Value نباید از این نکته غافل شد که ترییر چگونه میان زیبایی بصری و زشتی اخلاقی استثمار هنری نوسان میکند. گوستاو اصرار دارد فیلمش را در همان خانهای بسازد که تروماها در آن شکل گرفتهاند؛ او حتی حاضر است پیریزی خانه را برای رسیدن به «تصویر مطلوب» دستکاری کند، غافل از اینکه با این کار، آخرین پناهگاه دخترانش را ویران میکند.
ال فانینگ و نقد صنعت تصویر

یکی از جسورانهترین بخشهای فیلم، ورود ریچل کمپ (ال فانینگ) به داستان است. وقتی نورا پیشنهاد پدرش را رد میکند، گوستاو به سراغ یک ستاره هالیوودی میرود که تشنه نقشهای جدی است. ترییر با نگاهی نقدگونه به صنعت سینما، تقابل میان سینمای روشنفکرانه اروپا و ماشین پولسازی هالیوود را به تصویر میکشد. حضور ریچل در اسلو، نوعی سرگیجه برای نورا ایجاد میکند؛ او باید شاهد باشد که زنی غریبه، با موهای رنگشده به سبک خانواده آنها، در خانه شخصیشان نقش دردهای موروثی آنها را بازی میکند.
ال فانینگ در این نقش، اجرایی چندلایه ارائه میدهد. او نه یک کاریکاتور از بازیگران سطحی آمریکایی، بلکه انسانی تشنه معناست که آگاهانه خود را در معرض دستکاریهای گوستاو قرار میدهد. صحنههای تمرین میان گوستاو و ریچل، که در آن گوستاو مثل یک تراپیست از او سوال میپرسد، مرز میان کارگردانی و درمانگری را از بین میبرد. اما سوال اصلی اینجاست: آیا گوستاو واقعا به دنبال درمان ریچل (یا نورا) است، یا فقط میخواهد از احساسات آنها برای غنی کردن فریمهایش سوءاستفاده کند؟
تحلیل ساختاری: موسیقی و ریتم
فیلم با قطعه مسحورکننده Dancin’ Girl از تری کالیر آغاز میشود؛ قطعهای که حسی از عرفان و نوستالژی را به رگهای اثر تزریق میکند. ترییر با ساختاری قطعهقطعه و استفاده از تاریکیهای مطلق میان صحنهها، به فیلم حالتی شبیه به ورق زدن یک آلبوم عکس قدیمی داده است. این ریتم، به مخاطب اجازه میدهد تا میان هر بخش، درباره آنچه دیده تامل کند.
در Sentimental Value، باید به دیالوگنویسی درخشان ووگت و ترییر اشاره کرد. آنها از جملات کلیشهای پرهیز میکنند. به عنوان مثال، وقتی گوستاو درباره فیلمش حرف میزند، از اصطلاحات فنی پیچیده استفاده نمیکند؛ او از احساس حرف میزند، اما رفتارش کاملا تکنیکال و بیرحمانه است. این پارادوکس، شخصیت گوستاو را به یکی از پیچیدهترین آنتاگونیست-پدرهای سالهای اخیر سینما تبدیل کرده است.
دیالکتیک رحمت و بخشش

در پرده آخر، فیلم به سمتی میرود که شاید برای برخی مخاطبان غیرمنتظره باشد. ترییر میان دو مفهوم رحمت (Mercy) و بخشش (Forgiveness) تمایز قائل میشود. بخشش، عملی است که به دنبال تبرئه است، اما رحمت، نوعی اجازه دادن برای حضور است، بدون آنکه الزاما خطاها فراموش شوند. نورا در نهایت متوجه میشود که برای بقا، نیازی به بخشیدن کامل پدرش ندارد؛ او فقط باید به او اجازه دهد که به عنوان بخشی از تاریخ مخدوش این خانه، حضور داشته باشد.
سکانس پایانی فیلم، که در آن خانه تحت یک بازسازی مدرن قرار گرفته و تمام هویت قدیمیاش را از دست داده (تبدیل به یک فضای سفید و بیروح شبیه به خانههای ایربیانبی)، تلخترین لحظه اثر است. ترییر به ما میگوید که تلاش برای «پاک کردن» تروماها و مدرن کردن آنها، در نهایت به حذف هویت منجر میشود. شاید خانهای که با شکاف در پیریزیاش غرق میشود، بسیار انسانیتر از خانهای باشد که با فولاد و شیشه، خاطراتش را سرکوب کرده است.
جمعبندی
در انتهای نقد فیلم Sentimental Value، باید بگویم که یواخیم ترییر ثابت کرد هنوز هم یکی از بهترین قصهگوهای سینمای مدرن است. او با این فیلم به ما نشان میدهد که هنر میتواند شبیه به یک بازسازی ساختمانی باشد؛ گاهی برای اینکه خانهای (یا رابطهای) را نجات دهیم، مجبوریم تمام پیریزیهای قدیمی را خراب کنیم و از نو بسازیم، حتی اگر در این مسیر، بخشی از اصالت آن را از دست بدهیم.
اگر به دنبال فیلمی هستید که بعد از تماشا، شما را وادار کند به دیوارهای خانهتان خیره شوید و به صداهایی که از لولههای قدیمی میآید گوش دهید، این اثر را از دست ندهید.
سینما یعنی هماهنگی کامل بین زمان و مکان؛ و ترییر در این فیلم، ساعت خانه بورگ را با تپش قلب مخاطب تنظیم کرده است.
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.