در ستایش رهایی از ترس؛ یادداشتی از فیلم V for Vendetta
چگونه عشق و ایدهها، ما را از تاریکیهای درون نجات میدهند؟
داستان Vendetta for V در نگاه اول شاید پر از هیاهو و اتفاقات بزرگ به نظر برسد. اما اگر از پوستهٔ ظاهری آن عبور کنیم، به هستهای آرامتر و عمیقتر میرسیم: نبرد انسان با ترسهای درونیاش. در روزهایی که تاریکی و ناامیدی روی شهر لندن در فیلم سایه انداخته، شخصیت ایوی نمایندهٔ خیلی از انسانهای معمولی است؛ کسی که سعی میکند بیسروصدا زندگی کند تا آسیب نبیند. او در زندانی از ترس گرفتار است. اما پیام اصلی داستان این است که واقعیترین زندان، همان دیوارهایی است که در ذهن خودمان میسازیم.
یکی از زیباترین و تأثیرگذارترین بخشهای فیلم، نامهٔ والری است. نامهای که روی دستمال کاغذی نوشته شده و در تاریکترین سلولها به دست ایوی میرسد. والری در نامهاش از هیاهوی بیرون حرف نمیزند؛ او از زیباییهای ساده میگوید، از گلهای رز و از عشقی که به یک انسان ناشناس دارد. او مینویسد:
من نمیدانم تو کی هستی، اما دوستت دارم.
این جمله نشان میدهد که مهربانی و عشق، حتی در ایزولهترین شرایط، راهی برای اتصال آدمها پیدا میکنند.

والری به ما یادآوری میکند که باید آن بخش کوچک از وجودمان را که نشاندهندهٔ اصالت و انسانیت ماست، حفظ کنیم. وقتی از دیالوگ معروف «ایدهها ضدگلوله هستند» صحبت میشود، منظور فقط ایدههای حماسی نیست. ایده میتواند باور به مهربانی، باور به هنر و باور به امید باشد. اینها چیزهایی هستند که با گذشت زمان نابود نمیشوند.
نقطهٔ اوج داستان برای ایوی، زمانی نیست که در یک درگیری پیروز میشود، بلکه لحظهای است که روی بام زیر باران میایستد. بارانی که نماد شستهشدن ترسهای اوست. او در آن لحظه متوجه میشود که دیگر از سایهها نمیترسد.
این داستان به ما یاد میدهد که شاید کنترل همهٔ اتفاقات دنیای بیرون دست ما نباشد، اما میتوانیم روی درون خودمان کار کنیم. میتوانیم نگذاریم ترس، انسانیت را از ما بگیرد. در نهایت، هیچ تاریکیای نمیتواند نور درونی انسانی که تصمیم گرفته با امید و عشق زندگی کند را خاموش کند.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.
این فیلم واسه یه کشوری که اسمش رو نمیدونم مستنده فقط یه تفاوت داره اونجا که اخر فیلم ملت با ماسک گایفاکس ریختن بیرون طرفی که باید جلوشون رو میگرفت ماشه رو کشید … مشکل این فیلم اینجاست و خودشم بهش اشاره کرده توتالیترین وجود نداره مگر اینگه حداقل پنج تا ده درصد جامعه طرفدارش باشن و اون طرفدارا احساس خاص بودن میکنن احساس میکنن از بقیه برترن و برای کشیدن ماشه درنگ نمیکنن تو خود جهان فیلم هم مذهب نقش مهمی داشت ولی فیلم نتونست درست نشون بده
وقتی بی عدالتی قانون میشه، شورش وظیفه میشه
مقاله ای که واقعا دوست داشتم تو این روز ها بخونم
تاریکی هیچ وقت ابدی نیست
از لحاظ روحی نیاز دارم پایان ما شبیه پایان فیلم بشه :)