۳۰ گوشی هوشمند شکست خورده که به بدترین محصولات تاریخ تبدیل شدند
چرا این 30 گوشی هوشمند شکست خوردند؟
صنعت گوشیهای هوشمند پر است از داستانهایی که هرگز آنطور که باید به پایان نرسیدند. برندهایی که میلیونها دلار سرمایهگذاری کردند، تیمهایی که سالها وقت گذاشتند، و محصولاتی که در نهایت یا کسی آنها را نخرید، یا بدتر، به صاحبان خود آسیب رساندند. تلفنهای موبایل محصولاتی شگفتانگیز هستند که شیوه زندگی مردم دنیا را دگرگون کردهاند. از کلانشهرها گرفته تا روستاهای دورافتاده، مردم به طور مداوم از آنها استفاده میکنند.

گوشیهای هوشمند به لطف اینترنت، دسترسی به اطلاعات و ارتباطات را به سادهترین شکل ممکن فراهم کردهاند و به اجزای جداناپذیر زندگی روزمره تبدیل شدهاند. با این حال، در کنار موفقیتهای بزرگ این صنعت، برخی گوشیها به شکستها یا فاجعههایی آشکار تبدیل شدند که ذهنیت کلی درباره صنعت موبایل را به چالش کشیدند. این مقاله از ویجیاتو، درباره ۳۰ گوشی هوشمند شکست خورده است؛ گوشیهایی که نه فقط شکست خوردند، بلکه به درسهایی ماندگار برای کل صنعت تبدیل شدند.
برخی از این شکستها ریشه در تصمیمهای مهندسی داشتند، برخی دیگر از بدفهمی عمیق بازار سرچشمه گرفتند، و تعدادی هم صرفا نتیجه خودشیفتگی سازمانی بودند. باور به این که چون شرکتی در یک حوزه موفق است، حتما در هر حوزه دیگر هم موفق خواهد بود.
چرا این 30 گوشی هوشمند شکست خوردند؟
قبل از اینکه سراغ فهرست برویم، باید یک پرسش بنیادین را پاسخ بدهیم. چه چیزی یک گوشی را از ناموفق به فاجعه تبدیل میکند؟ باید گفت که فروش ضعیف به تنهایی کافی نیست. بسیاری از گوشیها فروش کمی داشتند اما به آرامی از بازار خارج شدند و کسی آنها را به یاد نمیآورد.
شکست واقعی وقتی اتفاق میافتد که یک محصول ایمنی کاربر را به خطر میاندازد، تصویر برند را برای سالها نابود میکند، یا اشتباهات استراتژیک بزرگی انجام دهد که رقبا از آن به عنوان مثال منفی استفاده کنند. در تمام این داستانها، یک الگو مدام تکرار میشود؛ بیتوجهی به کاربر نهایی.

گاهی به خاطر عجله در عرضه به بازار، گاهی به خاطر اعتماد بیش از حد به یک ویژگی جدید، و گاهی هم به خاطر اینکه یک جریان فکری داخل سازمان آنقدر قوی شده که هیچکس جرأت نمیکند بگوید شاید کاربر این را نمیخواهد. در دنیایی که تکنولوژی با سرعت سرسامآوری تغییر میکند، این اشتباهات اغلب هزینههای گزافی دارند.
۱. Samsung Galaxy Note 7 ـ گوشیای که میسوخت
هیچ داستانی در تاریخ گوشی هوشمند به اندازه سامسونگ گلکسی نوت ۷ دراماتیک نیست. روزهای پایانی تابستان سال ۲۰۱۶ بود. شرکت سامسونگ در اوج قدرت قرار داشت و با معرفی شاهکار جدید خود، یعنی گلکسی نوت ۷، منتقدان و کاربران را شگفتزده کرده بود. طراحی بینظیر، صفحه نمایش خمیده، اسکنر عنبیه چشم و قلم هوشمندی که زیر آب هم کار میکرد، این دستگاه را به بینقصترین گوشی هوشمند تاریخ تا آن زمان تبدیل کرده بود.

نوت ۷ فقط یک گوشی نبود؛ یک بیانیه قدرت بود که قرار بود اپل و آیفون جدیدش را ماهها پیش از عرضه از میدان به در کند. در اواخر آگوست، تنها چند هفته پس از عرضه اولیه، گزارشهای پراکندهای در شبکههای اجتماعی کره جنوبی و سپس آمریکا منتشر شد. کاربران تصاویری از نوت ۷ های ذوب شده و سوخته خود را به اشتراک میگذاشتند.
در ابتدا، سامسونگ و حتی برخی رسانهها تصور کردند که این حوادث ناشی از استفاده از شارژرهای تقلبی است. اما با رسیدن تعداد گزارشها به بیش از سی مورد در هفته اول سپتامبر، مشخص شد که مشکل بسیار عمیقتر از این حرفها است. در دوم سپتامبر ۲۰۱۶، سامسونگ در تصمیمی بیسابقه و شجاعانه، فراخوان جهانی برای جمعآوری دو و نیم میلیون دستگاه نوت ۷ فروخته شده را اعلام کرد.
دیجی کو، مدیر وقت بخش موبایل سامسونگ، در مقابل دوربینها تعظیم کرد و قول داد تمام گوشیهای معیوب با نسخههای ایمن تعویض شوند. تحقیقات اولیه سامسونگ نشان میداد که مشکل از باتریهای تولید شده توسط شرکت تابعه خودشان، یعنی Samsung SDI، است.

راه حل سامسونگ ساده به نظر میرسید؛ متوقف کردن استفاده از باتریهای SDI و جایگزینی آنها با باتریهای تولیدی شرکت چینی Amperex Technology Limited برای گوشیهای جایگزین. سامسونگ با سرعت بالا شروع به توزیع نوت ۷ های جدید با این باتریها کرد. روی جعبه این گوشیها یک مربع سیاه کوچک چاپ شده بود تا نشان دهد این دستگاهها ایمن هستند. همه چیز به نظر در حال بازگشت به روال عادی بود، تا اینکه روز پنجم اکتبر ۲۰۱۶ فرا رسید.
پرواز شماره ۹۹۴ هواپیمایی ساوتوست در فرودگاه لوئیزویل در حال مسافرگیری بود. ناگهان یکی از مسافران متوجه دود غلیظی شد که از جیبش خارج میشد. او گوشی خود را روی کف هواپیما انداخت و فرش هواپیما شروع به سوختن کرد. هواپیما به سرعت تخلیه شد. بررسیها نشان داد دستگاه سوخته، یکی از همان نوت ۷ های ایمن و جایگزین شده سامسونگ بوده است.
این اتفاق تیر خلاص بر پیکر نوت ۷ بود. سازمان هوانوردی فدرال آمریکا بردن این گوشی به داخل هواپیما را به یک جرم فدرال تبدیل کرد. در فرودگاههای سراسر جهان، پیامهای صوتی مدام تکرار میشدند که از مسافران میخواستند نوت ۷ را خاموش کنند. در نهایت، در یازدهم اکتبر ۲۰۱۶، سامسونگ تسلیم شد. تولید و فروش گلکسی نوت ۷ برای همیشه متوقف شد؛ بحرانی که بیش از پنج میلیارد دلار خسارت مستقیم و ضربهای جبرانناپذیر به برند سامسونگ وارد کرد.

شکست نوت ۷ میتوانست پایان بخش موبایل سامسونگ باشد. اما این شرکت تصمیم گرفت به جای پنهانکاری، شفافیت کامل را انتخاب کند. کنفرانس مطبوعاتی ژانویه ۲۰۱۷ که در آن تمام اشتباهات مهندسی به طور علنی تشریح شد، یک مسترکلاس در مدیریت بحران بود.
سامسونگ پروتکل جدیدی به نام بررسی ایمنی باتری در هشت مرحله را معرفی کرد که شامل بازرسیهای اشعه ایکس، تستهای دوام، چرخه شارژ و دشارژ شدید و بررسیهای بصری پیشرفته بود. آنها همچنین یک گروه مشاوره ایمنی باتری متشکل از اساتید دانشگاههای کمبریج، برکلی و استنفورد تشکیل دادند.
سال بعد، گلکسی S8 و نوت ۸ با موفقیت خیرهکنندهای و بدون حتی یک مورد آتشسوزی روانه بازار شدند. سامسونگ نه تنها اعتماد از دست رفته را بازگرداند، بلکه پروتکلهای ایمنی جدید آن به استانداردی برای کل صنعت تولید باتریهای لیتیوم-یونی در جهان تبدیل شد.
۲. Microsoft Kin ـ ۴۸ روز دوام آورد
در بهار ۲۰۱۰، مایکروسافت که داشت برای عرضه پلتفرم جدید ویندوز فون آماده میشد، دو گوشی به نامهای کین یک و کین دو را با تبلیغات گسترده معرفی کرد که اتفاقا هیچ ارتباطی به ویندوز فون هم نداشتند. مایکروسافت با این گوشیها رده سنی پانزده تا سی سال را هدف گرفته بود. کینها به طور پیشفرض همراه با اپلیکیشن شبکههای اجتماعی فیسبوک و توییتر عرضه میشدند. کین توسط شارپ برای مایکروسافت تولید شد و شرکت ورایزن آن را میفروخت. پروژه کین برای مایکروسافت یک میلیارد دلار هزینه داشت.

کین یک و کین دو به ترتیب با قیمت پنجاه و صد دلار فروخته میشدند. اگرچه قیمتها مناسب بودند، این دو گوشی با قرارداد دوساله اجباری با ورایزن به کاربر تحویل داده میشد و این اپراتور برای ارائه بسته اینترنت، هر ماه هفتاد دلار از کاربر میگرفت. از طرف دیگر، کاربر بدون این بسته نمیتوانست به شبکههای اجتماعی دسترسی داشته باشد.
در نهایت غیر از هزینه خرید دستگاه، قرارداد دوساله با ورایزن، هزار و ششصد و هشتاد دلار هزینه اضافی روی دست کاربر میگذاشت و خرید آیفون در آن زمان بسیار منطقیتر به نظر میرسید. مشکل از همان ابتدا واضح بود. قیمت این دو گوشی به اندازه یک گوشی هوشمند کامل بود، در حالی که هیچ اپلیکیشنی نداشتند و اساسا یک گوشی ناقص بودند که برای یک ویژگی خاص ساخته شده بودند.

فروش به قدری پایین بود که مایکروسافت چهل و هشت روز پس از عرضه، محصول را از بازار خارج کرد. گزارش شد که در کل حدود پانصد دستگاه فروخته شد؛ عددی که برای پروژهای با چهار سال توسعه و هزینهای به صدها میلیون دلار، معنایی جز فاجعه ندارد.
۳. Amazon Fire Phone ـ وقتی بزرگترین فروشگاه دنیا گوشی ساخت
آمازون در ۲۰۱۴ با اطمینان کامل وارد بازار گوشی شد. جف بزوس شخصا روی صحنه آمد و آمازون فایر فون را معرفی کرد. ویژگی اصلی آن داینامیک پرسپکتیو بود؛ یک جلوه سهبعدی که با چهار دوربین فرانت موقعیت چشم کاربر را ردیابی میکرد و رابط کاربری را متناسب با زاویه دید تغییر میداد.
این محصول از یک صفحه نمایش بزرگ چهار و هفت دهم اینچی بهره میبرد و دوربین اصلی سیزده مگاپیکسلی داشت. علاوه بر این، آمازون این گوشی را به سیستم عامل فایر او اس که بر اساس اندروید طراحی شده بود مجهز کرد.

همچنین فایر فون از برخی قابلیتهای انحصاری آمازون نیز بهره میبرد که یکی از مهمترین آنها کلید اختصاصی فایرفلای برای اسکن و شناسایی اجسام مختلف در لحظه بود. به این قابلیتها صفحه نمایش اچدی، چیپست سری اسنپدراگون ۸۰۰، دو گیگابایت رم و باتری غولپیکر دو هزار و چهارصد میلیآمپرساعتی را هم اضافه کنید تا متوجه عیار این گوشی هوشمند شوید.
مهمترین دلیل عدم موفقیت گوشی هوشمند آمازون را باید قیمتگذاری نامناسب آن دانست. فایر فون در زمان عرضه در انحصار AT&T بود و در نسخههای سیودو و شصتوچهار گیگابایتی به ترتیب صد و نود و نه و دویست و نود و نه دلار تحت قرارداد دو ساله قیمت داشت.
همچنین قیمت آن بدون قرارداد هم برابر با ششصد و پنجاه دلار تعیین شد که همتراز یا شاید بیشتر از پرچمداران بازار در آن سال بود. فروش این گوشی افتضاح بود و بعد از چند ماه به نود و نه سنت رسید، سپس رایگان شد، و در نهایت از بازار خارج شد.
۴. BlackBerry Storm ـ لمسی که لمس نمیشد
وقتی استیو جابز در ۲۰۰۷ آیفون را معرفی کرد، شرکت Research in Motion، خالق برند بلکبری که پادشاه بلامنازع بازار موبایلهای هوشمند بود، این دستگاه جدید را جدی نگرفت. باراک اوباما آنقدر به بلکبری وابسته بود که خبر کنارهگیری اجباریاش از گوشی محبوبش به دلیل پروتکلهای امنیتی، به تیتر اول رسانهها تبدیل شد. اما چند سال بعد، ظهور آیفون زلزلهای در امپراتوری RIM ایجاد کرد و این شرکت را به تکاپویی مذبوحانه واداشت.

پاسخ عجولانه این شرکت، BlackBerry Storm بود؛ اولین گوشی تماملمسی این برند که در ۲۰۰۸ عرضه شد. گوشی Storm دستگاهی بود که علاوه بر صفحهنمایش لمسی، به کلیدی فیزیکی نیز مجهز بود و یکی از اولین و آخرین تلاشها برای ایجاد پلی میان دنیای قدیمی صفحهکلیدهای فیزیکی و دنیای مدرن صفحهنمایشهای لمسی محسوب میشود.
همان طور که استیو جابز در رویداد معروف آیفون اظهار داشت، گوشیهای برندهایی مانند بلکبری یا پالم صفحهکلیدهایی دارند که بیتوجه به نیاز کاربر و پیشرفت تکنولوژی همچنان با کلیدهای پلاستیکی عرضه میشوند و این برندها با ادامه همین روند نمیتوانند با برنامههای کاربردی یا رابطهای کاربری خاص منطبق شوند.

بلکبری تصمیم گرفت خود را با شرایط وفق دهد و یک سال بعد، اولین گوشی مجهز به صفحهنمایش لمسی خود را به نام Storm معرفی کرد. این گوشی صفحهنمایشی سه و یکچهارم اینچی داشت که از صفحهنمایشهای دو و نیم اینچی معمولی آن زمان بسیار بزرگتر بود و صفحهکلیدی فیزیکی نیز نداشت، با این حال به صفحهنمایش منحصربهفردی مجهز بود که به جای لمس به فشار حساس بود و در قسمت پایینی چهار کلید نسبتاً بزرگ داشت. این کلیدها کل عرض گوشی را اشغال کرده و شامل دو کلید سبز و قرمز برقراری تماس، کلید بازگشت و میانبر ورود به منوی اصلی بودند.
در واقع بلکبری قصد داشت با عرضه گوشی Storm، مزیت تایپ روان منحصربهفرد خود را با طراحی لمسی ارائهشده برای آیفون ادغام کند، اما در عوض بدترین قابلیتهای سختافزاری فیزیکی را با تایپ لمسی همراه کرد و تجربه ناخوشایندی از تایپ کردن را به کاربر ارائه کرد. این شرکت در نهایت مجبور شد فناوری صفحهنمایش خود را کنار بگذارد و در سال ۲۰۱۰ گوشی مدل Torch را در همان اندازه Storm و با صفحهکلیدی سنتی کوارتی عرضه کند.
۵. HTC First ـ گوشی فیسبوک که فیسبوک هم نخواست
اچتیسی در سال ۲۰۱۱ بیست و دو گوشی هوشمند را روانه بازار کرد و در سال ۲۰۱۲ هم این شرکت یازده گوشی هوشمند را معرفی کرد. گوشیهای متعددی که بیشتر آنها توجهی را به خود جلب نمیکردند و خیلی سریع فراموش میشدند. اچتیسی در دورهای تصمیم گرفت با فیسبوک شراکت کند و محصول این شراکت گوشی HTC ChaCha بود که یک دکمه فیزیکی برای فیسبوک در آن تعبیه شده بود.

این گوشی هم شکست خورد. اچتیسی که از این شکست دلسرد نشده بود، تلاش کرد شراکت با فیسبوک را برای ساخت گوشی HTC First ادامه دهد که رابط کاربری اندرویدش را فیسبوک طراحی کرده بود. شرکت مخابراتی AT&T این گوشی را به عنوان محصول انحصاری عرضه کرد، اما بعد از این که در ماه اول فقط پانزده هزار گوشی HTC First به فروش رفت، ادامه فروش آن به سرعت متوقف شد.
۶. Nokia N-Gage ـ کنسول بازی که گوشی نبود (یا بالعکس)
در اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی بود که نوکیا متوجه شد خیلی از کاربران جوان در کنار گوشی موبایل خود کنسول گیمینگ پرتابل نینتندو گیم بوی را هم همراه دارند. شرکت فنلاندی فرصت را برای تصاحب دو بازار رو به رشد جدید مناسب میدید و به همین خاطر به فکر توسعه دستگاهی افتاد که هم بتواند کار گوشی موبایل را انجام دهد و هم در نقش یک کنسول همراه با کیفیت ظاهر شود.
در اواخر سال ۲۰۰۳ بود که سرانجام نتیجه تلاشهای نوکیا در قالب دستگاهی به نام نوکیا N-Gage معرفی شد. نمایشگر دو و یکدهم اینچی این گوشی خاص به صورت عمودی بود، در حالی که کنسول بازی به یک نمایشگر افقی نیاز دارد. علاوه بر این، دکمههای این گوشی بیش از حد نرم بودند و همین نیز در تضاد با گیمپدهای رایج بود. به طور کلی میتوان گفت که محصول نوکیا بیشتر یادآور یک گوشی موبایل بود تا یک کنسول گیمینگ پرتابل.

مانع مهمتری که کاربران را از خرید نوکیا N-Gage منصرف میکرد، قیمت بالای این دستگاه بود. در واقع خرید یک گوشی موبایل و کنسول دستی نینتندو گیم بوی هزینه کمتری نسبت به گوشی گیمینگ نوکیا روی دست کاربر میگذاشت.
نوکیا در سال ۲۰۰۴ گوشی N-Gage QD را روانه بازار کرد؛ نسخه بازطراحیشده انگیج که از بدنه باریکتر و سبکتری بهره میبرد و این بار با برچسب قیمتی معقولتر صد و هفتاد و نه دلاری عرضه شده بود. عرضه این گوشی باعث شد افراد بیشتری به N-Gage روی بیاورند و بازیهای بیشتری نیز برایش عرضه شود، اما در آن زمان سونی پلیاستیشن پرتابل خود را در دست عرضه داشت و گیم بوی ادونس اسپی نیز در بازار حضور داشت.
۷. Essential Phone PH-1 ـ رویایی که به فروش نرسید
اندی رابین، خالق اندروید، در ۲۰۱۷ با Essential Phone برگشت و ادعاهای بزرگی داشت و میخواست شرایط شخصیسازی گوشی را برای کاربر فراهم کند. گوشی از نظر طراحی واقعاً فوقالعاده بود؛ یکی از اولین گوشیهایی که نمایشگر را تا لبههای بدنه امتداد داد، سازهای از تیتانیوم و سرامیک، و یک پورت مگنتیک منحصربهفرد برای اتصال لوازم جانبی.

رابین میخواست یک اکوسیستم ماژولار بسازد که کاربران بتوانند با خرید افزونههای مختلف، گوشیشان را شخصیسازی کنند. ایده جذاب بود، اما اجرا فاجعهبار بود. قیمت هفتصد دلاری در مقابل گلکسی و آیفون توجیه نداشت، چون نرمافزار اولیه پر از باگ بود، دوربین ناامیدکننده عمل میکرد و پشتیبانی ضعیف بود.
اکوسیستم لوازم جانبی که رابین روی آن حساب باز کرده بود هرگز شکل نگرفت، چون کسی گوشی نخرید تا لوازم جانبی هم بخرد و چون کسی لوازم جانبی نخرید، توسعهدهندگان انگیزهای برای ساخت آنها نداشتند. این دور باطل، مرگ Essential را رقم زد. Essential Phone 2 هرگز ساخته نشد و Essential Inc در ۲۰۲۰ تعطیل شد.
۸. Yotaphone 2 ـ ایده خوب، بازار بد
Yotaphone یک استارتاپ روسی بود با یک ایده واقعاً جالب. در این گوشی از دو صفحه نمایش، یکی در جلو و دیگری در پشت، استفاده شده بود. بیشتر این خلاقیت برای صفحه نمایش پشتی گوشی بود که از تکنولوژی جوهری ایاینک بهره میگرفت، نور پسزمینه نداشت، و هر دو صفحه تاچ بودند.

صفحه ایاینک در نور آفتاب خوانا است، برق بسیار کمتری مصرف میکند و برای خواندن متن ایدهآل است. این صفحه به دلیل نداشتن اشعه آبی و نداشتن نور پسزمینه به چشمها آسیبی وارد نمیکند و در طولانی مدت آنها را خسته نمیکند. نسخه دوم این گوشی در ۲۰۱۴ عرضه شد و از نظر فنی بهبود قابل توجهی داشت. از نظر طراحی هم دستگاهی شیک و جذاب بود، اما فروش آن هرگز به عدد قابل قبولی نرسید.
مشکل اصلی این بود که کاربران نمیدانستند دقیقاً از این صفحه پشتی چه استفادهای کنند. خواندن کتاب؟ برای آن کیندل وجود دارد. دیدن اطلاعیهها؟ صفحه اصلی کافی است. Yotaphone نتوانست دلیل قانعکنندهای به کاربر بدهد که چرا باید این ویژگی اضافی را با قیمتی بالاتر بخرد.

مشکل دیگر هم قیمت این دستگاه بود. Yotaphone 2 در اروپا با قیمتی نزدیک به ششصد و نود یورو عرضه شد که آن را مستقیماً با پرچمداران سامسونگ و اپل در رقابت قرار میداد. ایدهای که روی کاغذ نوآورانه به نظر میرسد، اگر مشکل واقعی کاربر را حل نکند، در بازار موفق نخواهد شد.
۹. Motorola ROKR E1 ـ گوشیای که اپل نخواست
تا سال ۲۰۰۵، مصرفکنندگانی که از آیپاد اپل لذت برده بودند، تشنه دستگاهی بودند که هم موبایل باشد و هم با آیتیونز سازگار باشد. موتورولا و اپل با هم Rokr E1 را ساختند تا این نیاز را برطرف کنند. اما وقتی استیو جابز آن را معرفی کرد، حتی در صحنه هم از آن هیجانزده به نظر نمیرسید و حق هم داشت. ROKR E1 محدودیت صد آهنگ داشت که نه به خاطر ظرفیت، بلکه عمداً از طرف اپل اعمال شده بود. انتقال موسیقی از طریق یواسبی نسخه یکویک کند بود و رابط کاربری خوبی نداشت.
همه اینها در همان مراسمی معرفی شد که اپل آیپاد نانوی تحسینبرانگیز را هم معرفی میکرد. این تلفن با وجود دو بلندگوی استریو و امکان اجرای اپلیکیشن پخش موسیقی آیتیونز با استفاده از کلید اختصاصی و همچنین امکان ذخیره صد قطعه موسیقی از طریق آیتیونز، یکی از بهترین تلفنها برای دوستداران موسیقی بود.

موتورولا ROKR E1 از یک صفحه نمایش یک و نهدهم اینچی از نوع تیافتی رنگی با رزولوشن صد و هفتاد و شش در دویست و بیست بهره میبرد، دوربینی با رزولوشن ویجیای داشت و از اسلات میکرو اسدی پشتیبانی میکرد. این تلفن هوشمند پس از عرضه فقط به صورت قراردادی توسط AT&T به بازار عرضه شد و قیمت آن برای نسخه دو ساله، دویست و چهل و نه دلار و نود و نه سنت در نظر گرفته شد.
اپل این گوشی را عمداً ضعیف نگه داشته بود چون داشت روی چیز دیگری کار میکرد؛ یعنی آیفون. ROKR E1 در واقع یک محصول آزمایشگاهی بود که اپل از آن برای فهمیدن بازار و آزمون فرضیات خود استفاده کرد. موتورولا نمیدانست شریکش آن را به عنوان یک قدم موقت میبیند، نه مقصد نهایی.
۱۰. Kyocera Echo ـ دو نمایشگر، یک فاجعه
کیوسرا در ۲۰۱۱ با ایدهای جسورانه آمد؛ گوشی هوشمندی با دو نمایشگر مجزا که کنار هم قرار میگرفتند. کاربران میتوانستند به صورت همزمان دو اپلیکیشن مختلف را اجرا کنند یا از یک اپلیکیشن در ابعاد بزرگتر استفاده کنند. ایده دو نمایشگر در دورهای که مولتیتسکینگ اهمیت پیدا میکرد، جذاب به نظر میرسید، اما سختافزار دستگاه در قیاس با پرچمداران آن دوره حرفی برای گفتن نداشت.
مشکل بزرگتر این بود که سیستمعامل اندروید در آن زمان هیچ پشتیبانی بومی از دو نمایشگر نداشت. توسعهدهندگان مجبور بودند برنامههایشان را دستکاری کنند تا روی این دستگاه کار کنند. نتیجه، عملکردی بیثبات و تجربهای پر از نقص بود. مشکلات این گوشی تنها به نرمافزار و سختافزار محدود نمیشد.

فناوری باتری در آن زمان قادر به پشتیبانی مناسب از دو صفحهنمایش نبود و مصرف بالای انرژی باعث میشد کاربران مجبور شوند مدام گوشی خود را شارژ کنند. علاوه بر این، خط ضخیمی که در وسط تصویر دو صفحهنمایش وجود داشت، تجربه بصری کاربران را تحت تأثیر قرار میداد. در نهایت، این گوشی نه تنها نتوانست بازار را متحول کند، بلکه به عنوان یکی از نمونههای ناموفق در فهرست دستگاههای نامطلوب باقی ماند.
فروش انحصاری از سوی اپراتور Sprint هم دایره مشتریان را محدودتر کرد. Echo ایدهای خام و ناپخته بود؛ مفهوم موبایل دونمایشگر سالها بعد در قالب ZTE Axon M و سپس گوشیهای تاشو به بلوغ رسید، اما خود Echo یک محصول زودرس ماند که هرگز نمیتوانست به وعدههایش وفا کند.
۱۱. Samsung Galaxy Fold ـ رویای تاشو که شکست
سامسونگ با معرفی گوشی Galaxy Fold سعی داشت تحولی اساسی در طراحی گوشیهای هوشمند ایجاد کند. این گوشی با امکان خم شدن صفحهنمایش، توانست نظرها را به خود جلب کند و دستاوردی به ظاهر غیرممکن را محقق سازد. سامسونگ برای دستیابی به این فناوری از موادی مانند پلاستیک استفاده کرد، اما این انتخاب از همان ابتدا مشکلات متعددی را به همراه داشت.

بسیاری از کاربران رسانهای که نسخههای آزمایشی این گوشی را دریافت کرده بودند، با مشکلات عجیبی مواجه شدند. برخی تصور میکردند لایه روی صفحهنمایش یک محافظ پلاستیکی است و آن را جدا کردند، اما متوجه شدند که این لایه بخشی از صفحهنمایش اصلی است. برخی دیگر از وجود برآمدگیهای نامعمول در قسمت لولا شکایت داشتند و تعدادی نیز خطوط سیاه ضخیمی را در طول لولا مشاهده کردند. این مشکلات جدی باعث شد سامسونگ پیش از عرضه رسمی، بارها این گوشی را اصلاح کند.
صفحهنمایش پلاستیکی این گوشی، هرچند انعطافپذیر بود، اما به شدت در برابر خطوخش آسیبپذیر بود. حتی یک جسم کوچک میتوانست به راحتی به صفحهنمایش آسیب بزند. قیمت بسیار بالا، نزدیک به دو هزار دلار، و نیاز به مراقبتهای خاص، این گوشی را به گزینهای غیرعملی برای بسیاری از کاربران تبدیل کرد. با وجود پیشرفتهای فناوری، سامسونگ نیاز داشت مادهای بادوامتر و مقاومتر برای رفع این مشکلات پیدا کند و تا آن زمان، Galaxy Fold به عنوان یکی از شکستهای این شرکت شناخته میشد.
۱۲. RED Hydrogen One ـ هولوگرام گرانی که کار نمیکرد
شرکت RED که به عنوان یکی از برترین تولیدکنندگان دوربینهای دیجیتال شناخته میشود، با ورود به بازار گوشیهای هوشمند انتظارات بالایی ایجاد کرد. اما اولین گوشی این شرکت، RED Hydrogen One، به جای استفاده از شهرت خود در زمینه دوربین، به فناوریهای عجیب و غیرضروری متکی بود که مورد توجه کاربران قرار نگرفت.

این گوشی به نمایشگری با فناوری شبهسهبعدی مجهز بود که RED آن را چهاروی نامگذاری کرده بود. این ویژگی فقط با چند اپلیکیشن خاص سازگار بود و حتی زمانی که کار میکرد، باعث ایجاد حس ناخوشایند یا حتی سرگیجه در کاربران میشد. علاوه بر این، این گوشی سنگین بود و دکمههای جانبی آن به راحتی به صورت ناخواسته فشرده میشدند.
با قیمت بالا، نزدیک به هزار و ششصد دلار، و ویژگیهایی که کسی به آنها نیازی نداشت، این گوشی به یک شکست کامل تبدیل شد. در نهایت، RED تصمیم گرفت به حوزه تخصصی خود، یعنی تولید دوربینهای فوقپیشرفته بازگردد و از بازار گوشیهای هوشمند کنارهگیری کند. این تصمیم نشان داد که گاهی بهترین اقدام، تمرکز بر نقاط قوت است.
۱۳. iPhone 6 ـ وقتی اپل خم شد
آیفون ۶ یکی از محصولاتی بود که به دلیل انتظارات بالایی که از آن وجود داشت، هر نقص کوچکی در آن به جنجال بزرگی تبدیل شد. اپل، شرکتی که با عرضه اولین آیفون انقلابی در دنیای فناوری ایجاد کرد، همواره به عنوان برندی شناخته میشد که کیفیت و نوآوری را در کنار هم ارائه میدهد. اما با معرفی آیفون ۶، این شهرت تا حدودی دچار آسیب شد. مشکل خم شدن بدنه آیفون ۶، که به نام بندگیت معروف شد، به یکی از بزرگترین چالشهای اپل در آن زمان تبدیل گشت.
این نقص زمانی آشکار شد که کاربران متوجه شدند بدنه گوشی، به ویژه در ناحیه دکمههای صدا، به راحتی در اثر فشارهای روزمره مانند نگهداری در جیب شلوار، خم میشود. این خمیدگی به شکل دائمی باقی میماند و به مرور زمان عملکرد گوشی را تحت تأثیر قرار میداد. رسانهها و کانالهای بررسی محصولات ویدئوهایی منتشر کردند که این مشکل را به وضوح نشان میداد و به سرعت در فضای مجازی منتشر شد و به یک موضوع داغ تبدیل شد.
مشکل دیگری که به دنبال این نقص پدیدار شد، عارضهای بود که تاچ دیزیز نام گرفت. این عارضه به دلیل خم شدن جزئی گوشی، باعث جابهجایی تراشه مرتبط با صفحهلمسی میشد. نتیجه این بود که بخشی از صفحهنمایش دیگر به لمس کاربر واکنش نشان نمیداد و این موضوع عملاً استفاده از گوشی را غیرممکن میکرد. این مشکل به ویژه برای کاربرانی که به گوشیهای هوشمند برای کارهای روزمره و حرفهای خود وابسته بودند، بسیار آزاردهنده بود.

افشای اسنادی داخلی از اپل نشان داد این شرکت پیش از عرضه محصول، از حساسیت بدنه آیفون ۶ به خم شدن آگاه بوده است. با این حال، تصمیم گرفت این محصول را بدون رفع این نقص به بازار عرضه کند. سیاست اپل برای رفع این مشکل نیز مورد انتقاد قرار گرفت؛ در بسیاری از موارد، کاربران مجبور بودند هزینه تعویض گوشی را خودشان بپردازند، زیرا گارانتی دستگاه منقضی شده بود. این موضوع نارضایتی زیادی را به همراه داشت، چرا که خریداران انتظار داشتند محصولی با این قیمت بالا، دوام و کیفیت بیشتری داشته باشد.
هرچند اپل توانست از این بحران عبور کند و همچنان در صدر بازار گوشیهای هوشمند باقی بماند، اما ماجرای آیفون ۶ نشان داد که حتی بزرگترین شرکتها نیز از اشتباه مصون نیستند. این تجربه به عنوان درسی مهم برای اپل و سایر شرکتها باقی ماند؛ اگر اعتماد کاربران از دست برود، بازگرداندن آن بسیار دشوار خواهد بود.
۱۴. HTC EVO 3D ـ سهبعدی که کسی نمیخواست
فناوری سهبعدی از جمله نوآوریهایی است که همواره تلاش کرده توجه مردم را به خود جلب کند. از استریوسکوپهای قرن نوزدهم گرفته تا تلویزیونهای سهبعدی دهه ۲۰۱۰، این فناوری بارها و بارها تلاش کرده جایگاه خود را پیدا کند. یکی از تلاشهای ناموفق در این زمینه، گوشی HTC EVO 3D بود؛ محصولی که در دورهای عرضه شد که اچتیسی یکی از شرکتهای پیشرو در دنیای گوشیهای هوشمند بود و به عنوان یک نوآوری بزرگ معرفی شد، اما به سرعت مشخص شد که چیزی جز یک ابزار بیفایده نیست.

HTC EVO 3D با دوربین دوگانهای عرضه شد که امکان ثبت تصاویر سهبعدی را فراهم میکرد. اما کیفیت این تصاویر نه تنها تأثیری مثبت نداشت، بلکه به شدت ناامیدکننده بود. علاوه بر این، اپلیکیشنهای بسیار محدودی برای بهرهبرداری از این قابلیت وجود داشتند و بسیاری از کاربران احساس میکردند این ویژگی بیشتر یک ترفند تبلیغاتی است تا یک نوآوری واقعی.
از سوی دیگر، کیفیت تصاویر معمولی که توسط این گوشی ثبت میشد نیز پایینتر از استانداردهای آن زمان بود، زیرا دوربین اصلی تحت تأثیر طراحی دوربین سهبعدی قرار گرفته بود. این موضوع باعث شد HTC EVO 3D نتواند حتی به عنوان یک گوشی هوشمند معمولی رقابت کند. در نتیجه، این گوشی به عنوان مثالی از محصولاتی که تنها بر اساس یک ویژگی غیرضروری ساخته شدهاند، در ذهنها باقی ماند.
۱۵. BlackBerry Z10 ـ دیر آمدن برای قطاری که رفته بود
Z10 در ۲۰۱۳ نخستین موبایلی بود که سیستمعامل BlackBerry 10 را اجرا میکرد؛ تلاشی دیرهنگام برای مدرنیزه کردن موبایلهای بلکبری. سیستمعامل جدید چند ایده جالب داشت؛ پشتیبانی از ژستهای حرکتی، یک هاب که منابع ارتباطی مختلف را یکجا جمع میکرد، و کیبورد نرمافزاری که کلمات پیشبینیشده را بالای حروف نشان میداد. اما کمبود اپلیکیشن برای BlackBerry 10 مرگ فوری Z10 را رقم زد. اپهایی مثل اینستاگرام، اسنپچت و بسیاری دیگر اصلاً در این پلتفرم وجود نداشتند.

حتی برای طرفداران بلکبری، Z10 هیچ دلیل قانعکنندهای برای خرید نداشت. آنها ترجیح دادند منتظر Q10 بمانند که مجدداً به کیبورد فیزیکی مجهز بود؛ نشانهای از اینکه پایگاه وفادار بلکبری دقیقاً چه میخواست، همان چیزی که همیشه داشتند، نه نوآوری. بلکبری تا ۲۰۱۵ به راه خود با BlackBerry 10 ادامه داد و سپس تسلیم اندروید شد؛ رسمیترین اعلام شکست ممکن از سیستمعاملی که قرار بود آینده این برند باشد.
۱۶. Palm Treo 700w ـ تسلیم شدن به رقیب
در سال ۲۰۰۵، مدیرعامل وقت مایکروسافت در کنفرانس خبری Palm اعلام کرد که این شرکت یک Treo مبتنی بر ویندوز موبایل میسازد. Palm تا آن روز با سیستمعامل اختصاصی خودش، Palm OS، یکی از بهترین تجربههای کاربری موبایل آن دوران را ارائه میداد و برای طرفداران این برند، این همکاری بیشتر شبیه تسلیم شدن به یک رقیب دیرینه بود تا یک تصمیم استراتژیک هوشمندانه.
ریشه این رقابت به نطق معروف اپل در نمایشگاه Macworld Expo سال ۱۹۹۷ بازمیگردد؛ جایی که بیل گیتس از طریق کنفرانس ویدیویی به صحنه آمد تا از همکاری مایکروسافت و اپل خبر بدهد و این اتفاق به دلیل نارضایتی حاضرین، به لحظهای ماندگار در تاریخ کامپیوترهای شخصی تبدیل شد.

برای طرفداران Palm Computing، سازنده Palm Pilot و Treo، حضور دوباره گیتس در کنفرانس خبری سال ۲۰۰۵ حتی ناراحتکنندهتر بود. مدیرعامل وقت مایکروسافت اعلام کرد که Palm یک اسمارتفون Treo مبتنی بر ویندوز موبایل میسازد و ادغام این پلتفرمها قرار بود به مذاق مشتریان سازمانی خوش بیاید.
محصول نهایی که اوایل ۲۰۰۶ عرضه شد، نه طراحی Palm OS داشت و نه روح Palm. ویندوز موبایل در آن دوران سیستمعاملی سنگین، پیچیده و ناخوشایند بود و خبری از قابلیتهایی که موبایلهای Treo را دلچسب میکردند نبود؛ به نظر میرسید دستگاه هیچ روحی ندارد. Treo 700w یک مدل بهبودیافته به نام ۷۰۰wx هم در اواخر ۲۰۰۶ عرضه کرد، اما با از راه رسیدن آیفون در ژانویه ۲۰۰۷، دستگاههای مبتنی بر ویندوز موبایل خیلی زود به فسیل تبدیل شدند.
Palm سپس روی یک دستگاه کاملاً جدید به نام Pre قمار کرد؛ گوشیای با سیستمعامل webOS که از نظر فنی نوآورانه بود اما دیر آمده بود. این شرکت بهزودی توسط HP خریداری و سپس منحل شد؛ پایانی که کمتر کسی برای یکی از پیشگامان صنعت موبایل انتظارش را داشت. webOS ایدههای خوبی داشت که بعدها در سیستمعاملهای دیگر ظاهر شدند، اما خود Palm نتوانست زنده بماند تا آنها را ببیند.
۱۷. Motorola FlipOut ـ مربعی در دنیای مستطیلها
در روزهای اولیه اندروید، بازار گوشیهای موبایل سرشار از نوآوری و آزمایشهای جسورانه بود. شرکتها به دنبال فرمفکتورهای جدید و منحصربهفرد بودند تا خود را از رقبا متمایز کنند. گوشی موتورولا Flipout، با طراحی غیرمعمول و صفحهکلید کوارتی چرخان خود، نمونهای بارز از این تلاشها برای ایجاد تمایز و ارائه تجربهای متفاوت به کاربران بود.
این دستگاه که در ژوئن ۲۰۱۰ معرفی شد، برخلاف مدلهای موفق Droid که عمدتاً با اپراتور ورایزن عرضه میشدند، به طور خاص برای اپراتور AT&T تولید شده بود و سیستمعامل اندروید را با رابط کاربری اختصاصی MOTOBLUR ترکیب میکرد که تمرکز زیادی بر شبکههای اجتماعی داشت. ابعاد این گوشی هوشمند تنها شش و هفتدهم در شش و هفتدهم سانتیمتر و ضخامت آن حدود یک و هفتدهم سانتیمتر بود. نقطه قوت و در عین حال چالشبرانگیزترین ویژگی آن، صفحهنمایش چرخانش بود که با حرکت محوری از یک گوشه، صفحهکلید فیزیکی کوارتی را آشکار میکرد.
نمایشگر دو و هشتدهم اینچی برای اجرای اندروید کوچک بود و رابط کاربری MotoBlur موتورولا هم به جای بهتر کردن تجربه، آن را بدتر میکرد. صفحهنمایش این دستگاه تنها رزولوشن سیصد و بیست در دویست و چهل پیکسل را ارائه میداد که برای تجربه کاربری مناسب با اندروید کافی نبود. استفاده از صفحهکلید فیزیکی هم به دلیل ابعاد بسیار کوچک و فشرده کلیدها دشوار بود و نیاز به مهارت خاصی داشت.

یک ویژگی جالب این گوشی این بود که با بیرون آوردن کیبورد از جایش، یک آینه کوچک در پشت دستگاه ظاهر میشد که برای عکس سلفی در دورهای که هنوز دوربین جلو استاندارد نشده بود، ابتکاری بهحساب میآمد. اما این ویژگی برای نجات یک گوشی با طراحی بنیاداً اشتباه کافی نبود. نرمافزار MOTOBLUR نیز به دلیل سنگینی و مصرف زیاد داده، سرعت پردازشگر معمولی گوشی را کاهش میداد و عملکرد دستگاه را کند میکرد؛ این دستگاه هیچ بهروزرسانی نرمافزاری دریافت نکرد و در همان نسخه دو و یکدهم اندروید باقی ماند.
بازار روشن صحبت کرده بود؛ کاربران صفحههای بزرگتر، لمسی، و بدون کیبورد فیزیکی میخواستند. موتورولا چند موبایل دیگر با کیبورد فیزیکی ساخت، اما دیگر هرگز از نمایشگرهای کوچک مربعی استفاده نکرد. این تجربه نشان داد که موفقیت یک گوشی هوشمند به یکپارچگی کلی مجموعه شامل صفحهنمایش، نرمافزار و قابلیت استفاده بستگی دارد، نه صرفاً به اضافه کردن یک ویژگی فیزیکی خاص.
۱۸. HTC Surround ـ اسپیکر بزرگ برای صدای کوچک
با توجه به موقعیت ضعیف ویندوز فون هفت در بازار، مایکروسافت به یک گوشی جذاب نیاز داشت که توجهها را به سیستمعامل جدیدش جلب کند. HTC Surround در ۲۰۱۰ با یک اسپیکر کشویی عرضه شد که از کنار دستگاه بیرون میآمد. وزن و ابعاد دستگاه افزایش مییافت، اما واقعاً چندان به بهبود کیفیت صوتی منجر نمیشد. اپلیکیشنهای معدود و غیاب قابلیتهای پایهای مانند کپی و پیست، HTC Surround را به دلیلی دیگر برای نخریدن ویندوز فون هفت تبدیل کرد.

این گوشی به نمایشگری سه و هشتدهم اینچی با رزولوشن چهارصد و هشتاد در هشتصد پیکسل، چیپست کوالکام اسنپدراگون S1 با پردازنده تکهستهای یک گیگاهرتزی Scorpion و پردازنده گرافیکی Adreno 200 مجهز بود. از دیگر مشخصات آن میتوان به چهارصد و چهلوهشت مگابایت رم همراه با شانزده گیگابایت حافظه داخلی اشاره کرد. در قاب پشتی گوشی، یک دوربین پنج مگاپیکسلی با قابلیت فیلمبرداری اچدی هفتصد و بیست پیکسلی قرار داده شده بود؛ خبری از دوربین سلفی نبود، اما باتری آن ظرفیتی هزار و دویست و سی میلیآمپرساعتی داشت.
سیستمعامل این گوشی ویندوز فون هفت بود که در نهایت و برای آخرین بار به نسخه ۷.۵ آپدیت شد. کمتر از یک سال پس از تاریخ عرضه، این محصول از وبسایت اپراتور AT&T حذف شد. این محصول در بررسیهای مختلف توانست به طور میانگین امتیاز هشت و نیم از ده را کسب کند که امتیاز بالایی محسوب میشود، اما دلیل اصلی به فراموشی سپردن آن، سیستمعاملش بود که تحتالشعاع اندروید و iOS قرار گرفت.
اچتیسی تا ۲۰۱۴ به عرضه موبایلهای مبتنی بر ویندوز فون ادامه داد و در میان آنها چند موبایل خوب مثل HTC 8X هم بود که تحسین منتقدان را برانگیخت. اما ویندوز فون هیچوقت نتوانست با iOS و اندروید برابری کند و مایکروسافت در ۲۰۱۷ رسماً به کارش خاتمه داد؛ یکی از گرانترین شکستهای استراتژیک در تاریخ این شرکت که میلیاردها دلار، از جمله هزینه خرید نوکیا، صرف آن شده بود.
۱۹. ZTE Open ـ موبایل ارزانی که خیلی ارزان بود
موزیلا، سازنده مرورگر فایرفاکس و یکی از شناختهشدهترین سازمانهای غیرانتفاعی تکنولوژی، سیستمعامل Firefox OS را برای موبایلهای شدیداً ارزانقیمت در بازارهای نوظهور ساخت. ایده این بود که در کشورهایی که حتی موبایلهای اندرویدی ارزان هم در دسترس نبودند، این سیستمعامل بتواند یک راهحل ساده و کمهزینه باشد. این پلتفرم در نمایشگاه موبایل ورد کنگرس سال ۲۰۱۳ معرفی شد و قرار بود برای اقشار کمدرآمد و کسانی که قادر به خرید گوشیهای گرانقیمت نبودند، طراحی شود.
ZTE Open نمونه مرجع این سیستمعامل بود که نخستین بار در اسپانیا توسط اپراتور Telefónica و با قیمت هشتاد دلار به بازار عرضه شد. در قیاس با موبایلهای اندرویدی که تنها اندکی گرانتر بودند، ZTE Open بسیار کند و ضعیف ظاهر شد و حتی از انجام کارهای پایهای مانند برقراری تماس تلفنی و ثبت تصویر هم عاجز بود. سیستمعامل Firefox OS که قرار بود سرراست و ساده باشد، آنقدر ابتدایی به نظر میرسید که تجربه کاربری قابل قبولی ایجاد نمیکرد.

این موبایل در دو رنگ آبی یا نارنجی عرضه شد که همان رنگهای نمادین برند فایرفاکس هستند؛ نکتهای که شاید تنها جنبه بهیادماندنی این محصول باشد. همین که ارزانترین موبایلهای اندرویدی با برچسب قیمت کمتر از صد دلار از راه رسیدند، Firefox OS دیگر دلیلی برای ادامه بقا نداشت. این پلتفرم هیچوقت به موفقیت نرسید و موزیلا هم در سال ۲۰۱۶ رسماً به کارش خاتمه داد.
۲۰. Motorola Aura R1 ـ موبایل ساعتمانند در عصر آیفون
موتورولا در ۲۰۰۸ با Aura خواست موبایلی بسازد که احساسی شبیه به یک ساعت مچی دستساز داشته باشد؛ نمایشگری دایرهای شکل، پنجرهای برای دیدن چرخدندههای درونی، قابی استیل، و قیمتی نزدیک به دو هزار دلار. مشکل اصلی اما ساده و در عین حال مرگبار بود. نمایشگر دایرهای نمیتوانست هیچ محتوایی را به شکل درست نمایش دهد، چرا که تصاویر مستطیلی هستند، صفحات وب مستطیلی هستند و پیامهای متنی هم مستطیلی هستند.
یک دهه پیش از آن، دو مورد از جذابترین کارهایی که میشد با موبایلهای بیسیم انجام داد، تصویربرداری و گشتوگذار در وب بود؛ هر دو فعالیتی که ساختاری مستطیلشکل دارند و با نمایشگر دایرهای این گوشی همخوانی نداشتند. درست مانند برند Vertu، موتورولا میخواست موبایلی بسازد که احساس یک ساعت مچی دستساز را منتقل کند، اما در دورانی که آیفون داشت بازار موبایل را برای همیشه دگرگون میکرد، تمرکز روی ظاهر لوکس و چرخدندههای قابل مشاهده بیشتر شبیه یک اتلاف منابع بزرگ بود تا یک تصمیم استراتژیک.

در سال ۲۰۰۹، موتورولا یک نسخه مخصوص از Aura عرضه کرد تا سالگرد چهلمین سال ماموریت آپولو ۱۱ را جشن بگیرد و نخستین واحد از این موبایل را به نیل آرمسترانگ اهدا کرد؛ کسی که بیشک لیاقت دریافت یک موبایل رایگان را داشت، حتی اگر آن موبایل نمایشگر دایرهای داشت و نمیشد بهراحتی با آن در وب گشت زد. در سال ۲۰۱۰، آیفون ۴ اپل طراحی صنعتی زیبا را به جهان موبایلهای هوشمند معرفی کرد و افراد بیشتری قادر به خریدش بودند؛ این حرکت تأثیری گسترده روی صنعت موبایل گذاشت و باعث شد دستگاههایی مانند Aura بیمعنیتر از سابق به نظر برسند.
۲۱. Aesir AE+Y ـ گرانترین گوشی بیفایده تاریخ
ایو بیهار، یک طراح صنعتی سرشناس، در طراحی این موبایل به کمپانی دانمارکی Aesir یاری رساند. این محصول نه به اینترنت متصل میشد، نه اپلیکیشنی داشت و نه نمایشگر لمسی، اما از مواد گرانقیمتی مانند پوشش سرامیکی، دکمههای مجزا از یکدیگر و حتی پیچهای فلزی به جای پیچهای پلاستیکی معمول استفاده کرده بود. قیمت پایه این دستگاه هشت هزار و صد دلار بود و نسخه طلایی آن شصت هزار دلار قیمت داشت؛ رقمی که با آن میشد یک خودروی خوب خرید.
موسس Aesir اعلام کرده بود که میخواهد AE+Y حتی یک دهه بعد از عرضه هم دستگاهی جذاب باقی بماند. اما این تفکر با ماهیت صنعت موبایل در تضاد کامل قرار داشت. موبایل یک ابزار است، نه یک ساعت آنتیک؛ ارزشش به قابلیتهایش است، نه به جنس پوششش. در دنیایی که هر دو سال تکنولوژی موبایل تغییر میکند، پرداختن شصت هزار دلار برای گوشیای که تنها تماس میگیرد و هیچ کار دیگری نمیکند، تعریف دیگری از اشتباه استراتژیک است.

به گفته سازندگان این محصول، AE+Y به طور خاص با درنظرگیری قدرت آنتندهی و کیفیت صوتی بالا طراحی شده بود، اما همین ویژگیها هم نمیتوانست توجیهی برای قیمت نجومی آن باشد. بعید است که امروز کسی هنوز از این موبایل بهدردنخور استفاده کند.
۲۲. Vertu Constellation Quest Blue ـ لوکس اما بیاستفاده
کمپانی Vertu که یک اسپینآف از برند نوکیا به حساب میآید، در سال ۱۹۹۷ توسط یکی از طراحان نوکیا با یک پرسش ساده تأسیس شد؛ چرا موبایلها نباید به اندازه یک ساعت مچی بسیار گرانقیمت، لوکس باشند؟ این برند تا سال ۲۰۰۲ هیچ موبایلی عرضه نکرد، اما وقتی نخستین محصولات از راه رسیدند، همگی از مواد ارزشمند ساخته شده بودند، بدنههایی شبیه به جواهرات داشتند و قیمتهایی تا سقف بیست هزار دلار به خود میگرفتند.
Vertu فقط به ظاهر اهمیت میداد، نه به تکنولوژی. به همین خاطر، Constellation Quest Blue که حدود پنج سال بعد از نخستین آیفون عرضه شد، همچنان سیستمعامل سیمبین را اجرا میکرد و اصلاً نمایشگر لمسی نداشت. قیمت دقیق این دستگاه اعلام نمیشد و تنها زمانی مشخص میشد که کاربر درخواست خرید ثبت میکرد.

این مدل یک رینگتون اختصاصی داشت که توسط ارکستر سمفونی لندن ضبط شده بود؛ رینگتونی بسیار متظاهرانه اما در عین حال خوشصدا. پاسخ کوتاه به پرسش بنیانگذاران Vertu این است که موبایلها سرمایهگذاریهایی کوتاهمدت هستند. یک ساعت رولکس پنجاه سال بعد هم همچنان میتواند وقت نشان بدهد، اما یک موبایل پنج سال بعد دیگر پشتیبانی نمیشود. این حقیقتی بود که نه بنیانگذاران این کمپانی و نه مصرفکنندگانش بهدرستی درک کردند. Vertu در نهایت ورشکست شد، هرچند سه سال پیش مجدداً فعالیتش را از سر گرفت. یک رینگتون اختصاصی، هرچقدر هم خوشصدا، برای نجات یک برند کافی نبود.
۲۳. Toshiba G450 ـ موبایلی که از خودش سردرگم بود
Toshiba G450 در ۲۰۰۸ با طراحی عجیبی عرضه شد. کیپد شمارهدار آن به دو دایره مجزا تقسیم شده بود و هر دکمه بسته به موقعیت قرارگیری در منو، کار متفاوتی انجام میداد. این گوشی قابلیتهای پایهای مانند بلوتوث و دوربین نداشت، و منتقد وبسایت CNET در بررسی دقیقی که از این دستگاه نوشت، به سردرگمی کامل رابط کاربری آن اشاره کرد و عنوان داشت که هر دکمه بسته به اینکه کاربر در کدام قسمت از منوی سیستم قرار دارد، کاری متفاوت انجام میدهد.
این گوشی در عین حال به عنوان یک مودم مخابراتی برای لپتاپ هم عمل میکرد؛ قابلیتی که در سال ۲۰۰۸ کاربردی واقعی به حساب میآمد. اما G450 نمونهای از یک الگوی رایج در صنعت موبایل آن دوران بود؛ تولیدکنندگانی که میخواستند انبوهی از قابلیتهای بیربط را درون یک دستگاه جای دهند و در نهایت موبایلی میساختند که اساساً در انجام هیچ کاری مهارت نداشت.

آیفون با رویکردی کاملاً متضاد به این فلسفه پاسخ داد؛ دستگاهی که کارهای کمتری انجام میداد اما همه آنها را به خوبی انجام میداد. همین تضاد فلسفی بود که در نهایت بازار را تعریف کرد. علیرغم عرضه پس از آیفون، Toshiba G450 هنوز متعلق به دوران پیشاآیفون باقی ماند.
۲۴. V Mobile N8-N ـ گوشی بینام از ناکجاآباد
نام ویموبایل برای اکثر افراد کاملاً ناآشناست و این گمنامی دلیلی کاملاً منطقی دارد. این شرکت در ۲۰۱۹ به فروش گوشیهای هوشمند اشتغال داشت، اما اینکه آیا خود سازنده محصولاتش بوده یا صرفاً یک برند پوششی روی تولیدات بینام چینی، در هالهای از ابهام قرار دارد. مدل N8-N در فروشگاه آمازون قابل خریداری بود و مشخصات فنی آن در هیچ منبع معتبری یافت نمیشد.

برای درک عمق فاجعه این محصول، کافی است به نظرات خریداران آن نگاه کرد. این گوشی با امتیاز دو و نهدهم از پنج و تعداد نقدهای تکستارهای بیشتر از مجموع تمام ستارههای دیگر، کارنامهای فاجعهبار از خود به جا گذاشته است. در بررسیهای کاربران، اظهارنظرهایی درباره عملکرد بسیار ضعیف این محصول و خرابی آن تنها پس از یک ماه استفاده به وفور دیده میشد و حتی برخی کاربران گزارش دادند گوشیشان تنها چند دقیقه پس از روشن شدن، از کار افتاده است.
یکی از بررسیهای شناختهشده این گوشی توسط یک کانال یوتیوبی انجام شد که نشان داد دستگاه در همان دقایق اولیه استفاده خاموش میشود و دیگر روشن نمیشود. این ویدئو به سرعت در فضای مجازی منتشر شد و شهرت این گوشی را به عنوان یک محصول کاملاً ناکارآمد تثبیت کرد. N8-N نمونهای است از آنچه زمانی اتفاق میافتد که کنترل کیفیت وجود ندارد، پشتیبانی وجود ندارد، و حتی هویت برند هم وجود ندارد.
۲۵. Segway Phone (Coolpad Cool S1) ـ دو صفحه که هیچکدام کار نمیکرد
Coolpad، یک برند چینی، در ۲۰۱۶ گوشیای با دو صفحهنمایش موازی عرضه کرد؛ نه مثل گوشیهای تاشوی بعدی که نمایشگر انعطافپذیر داشتند، بلکه دو صفحه کاملاً مجزا که با یک لولای فیزیکی کنار هم قرار گرفته بودند. رابط کاربری این دستگاه آنقدر گیجکننده بود که اکثر منتقدان نفهمیدند دقیقاً چطور باید از آن استفاده کرد، و وقتی باز بود، بیشتر شبیه یک لپتاپ مینیاتوری بود تا یک گوشی هوشمند.

این گوشی بیشتر از آنکه یک محصول قابل استفاده باشد، یک نمایش فناوری در غرفه نمایشگاهی بود؛ چیزی که توجه جلب میکند اما در دست کاربر عادی روزمره عملی نیست. صنعت گوشی پر است از این نوع محصولات که عمدتاً برای جلب توجه رسانهای ساخته میشوند، نه برای حل یک نیاز واقعی. فروش این محصول عملاً صفر بود و برند Coolpad در بازارهای بینالمللی به سرعت به فراموشی سپرده شد.
۲۶. LG G5 ـ ماژولاریتی که هیچکس نخواست
الجی در ۲۰۱۶ با G5 یکی از جسورانهترین ایدههای طراحی گوشی را به اجرا گذاشت؛ گوشیای ماژولار که کاربران میتوانستند بخش پایینی آن را جدا کنند و ماژولهای مختلف را به آن وصل کنند. ماژولی برای دوربین اضافی، ماژولی برای صدای باکیفیت از برند بنگ اند الفسن، و ماژولی برای باتری اضافی از جمله این گزینهها بودند. این ایده روی کاغذ جذاب به نظر میرسید و در نمایشگاه موبایل ورد کنگرس سال ۲۰۱۶ جایزه بهترین گوشی را هم از آن خود کرد، اما در بازار واقعی به فاجعهای تبدیل شد.

کاربران به سراغ خرید ماژولها نرفتند، دلایل متعددی هم پشت این بیاقبالی قرار داشت. ماژولها گران بودند، تعداد ماژولهای موجود کم بود، عمل جدا کردن بخش پایینی گوشی در حین استفاده روزمره عملی به نظر نمیرسید، و لولای مکانیکی هم به مرور زمان کیفیت ساخت دستگاه را کاهش میداد.
الجی سال بعد G6 را عرضه کرد؛ گوشیای کاملاً سنتی که هیچ اثری از ماژولاریتی در آن دیده نمیشد، اعترافی ضمنی به شکست تجربه قبلی. G5 درسی مهم به صنعت داد، ماژولاریتی سختافزاری به اندازه انعطافپذیری اپلیکیشنها جذاب نیست و کاربر معمولاً قابلیتهای نرمافزاری را به قابلیتهای سختافزاری قابل تعویض ترجیح میدهد.
۲۷. Microsoft Lumia 950 ـ ویندوز در دوران اندروید
مایکروسافت در ۲۰۱۵ با Lumia 950 گوشیای از نظر فنی بسیار قوی عرضه کرد. این دستگاه به پردازندهای هشتهستهای، دوربینی بیست مگاپیکسلی با لرزشگیر اپتیکال، و قابلیتی به نام Continuum مجهز بود که اجازه میداد گوشی را به یک مانیتور وصل کنید و مانند یک کامپیوتر از آن استفاده کنید. از نظر مشخصات فنی، محصولی عالی بهشمار میرفت، اما مشکل همیشگی ویندوز فون، یعنی مشکل اپلیکیشن، در اینجا هم گریبان این گوشی را گرفت.

بدون اینستاگرام، بدون اسنپچت، و بدون بسیاری از اپلیکیشنهای محبوب دیگر، هیچ قابلیت سختافزاری نمیتوانست کاربران را ترغیب کند پلتفرمی را که نود و نه درصد اپلیکیشنهای مورد نیازشان را داشت رها کنند.
قابلیت Continuum هم در عمل به اندازهای که روی کاغذ جذاب به نظر میرسید، کاربردی نبود. مایکروسافت در ۲۰۱۷ رسماً ویندوز فون را تعطیل کرد و Lumia 950 آخرین تلاش جدی این شرکت برای حضور در بازار گوشی بود؛ تلاشی که علیرغم تمام قابلیتهای فنی، به دلیل یک مشکل اساسی، یعنی کمبود اپلیکیشن، محکوم به شکست بود.
۲۸. Sony Xperia Play ـ PlayStation که گوشی هم بود
سونی در ۲۰۱۱ با Xperia Play، که به نام پلیاستیشن فون هم شناخته میشد، وارد رقابتی شبیه به آنچه پیشتر در مورد N-Gage نوکیا دیده بودیم شد. این گوشی صفحهکلید بازی کشویی همراه با دکمههای ناوبری پلیاستیشن داشت. ایده اتصال اکوسیستم پلیاستیشن به موبایل، با توجه به جایگاه سونی به عنوان یکی از بزرگترین ناشران بازی در جهان، روی کاغذ جذاب به نظر میرسید.

اما اجرای این ایده ناامیدکننده بود. تعداد بازیهایی که از کنترلهای فیزیکی این گوشی استفاده میکردند انگشتشمار بود، چرا که بیشتر بازیهای اندروید برای کنترل لمسی طراحی شده بودند، نه برای دسته بازی. دوربین این گوشی هم ضعیف بود و اتصال آن به فروشگاه پلیاستیشن محدود و ناقص بود.
سرعت پردازشی گوشی نیز برای یک دستگاه گیمینگ کافی نبود. Xperia Play نشان داد که حتی داشتن یکی از بهترین برندهای گیمینگ دنیا هم اگر اجرای محصول ضعیف باشد، نمیتواند به موفقیت منجر شود. سونی سالها بعد با پلیاستیشن موبایل و سپس قابلیت ریموت پلی، این ایده را در شکلی بهتر تکرار کرد.
۲۹. Huawei P40 Pro ـ بدون Google در دنیایی که Google است
Huawei P40 Pro در ۲۰۲۰ از نظر سختافزاری یکی از بهترین گوشیهای بازار بود. دوربین این گوشی در آزمونهای DxOMark بهترین نتیجه ممکن را گرفت، پردازنده Kirin 990 قدرتمند بود و طراحی دستگاه شیک و ممتاز به نظر میرسید. اما یک مشکل اساسی وجود داشت که هیچ سختافزاری نمیتوانست آن را حل کند؛ تحریمهای آمریکایی که دسترسی هواوی به خدمات گوگل را به طور کامل قطع کرده بودند.

بدون فروشگاه گوگل پلی، بدون جیمیل، بدون نقشههای گوگل و بدون یوتیوب، اکوسیستم AppGallery اختصاصی هواوی نتوانست جایگزین مناسبی باشد، چرا که تعداد اپلیکیشنهای موجود در آن در مقایسه با فروشگاه گوگل پلی ناچیز بود.
کاربران خارج از چین که به این اکوسیستم بومی عادت نداشتند، نمیتوانستند اپلیکیشنهایی را که روزانه استفاده میکردند پیدا کنند. تجربه P40 Pro درسی مهم به صنعت داد که همواره ارزش بهخاطرسپردن دارد؛ در دنیای تکنولوژی، وابستگی به یک اکوسیستم بزرگ خارجی میتواند در شرایط ژئوپلیتیک ناپایدار به سلاحی علیه یک شرکت تبدیل شود.
۳۰. OnePlus N10 5G ـ وقتی برند خودش را فروخت
OnePlus با شعار «هرگز قانع نشو» بازار را با گوشیهای پریمیوم در قیمتی معقول تسخیر کرد. کاربران این برند جامعهای وفادار بودند که به کیفیت ساخت، نرمافزار تمیز OxygenOS و تجربه کاربری برتر اعتقاد داشتند. N10 5G در ۲۰۲۰ با هدفگذاری روی بازار میانرده عرضه شد، اما این گوشی با تمام آنچه OnePlus به آن شناخته میشد در تضاد قرار داشت.

پردازندهای ضعیفتر، صفحهنمایشی با نرخ تازهسازی پایینتر، حذف شارژ سریع، و پشتیبانی نرمافزاری محدود به تنها یک سال، باعث شد کاربران وفادار این برند احساس خیانت کنند.
تجربه N10 5G نشان داد که وقتی برندی که بر پایه نسبت قیمت به کیفیت استثنایی شکل گرفته، به بازار میانرده تنزل پیدا میکند، هم بازار میانرده را به نفع برندهای تثبیتشده از دست میدهد و هم کاربران وفادار خودش را از دست میدهد. شکست این محصول سرآغاز یک بحران هویت برای OnePlus بود که آثار آن همچنان قابل مشاهده است.
الگوی مشترک شکستها
وقتی به این سی گوشی نگاه میکنیم، چند الگو به وضوح در میان آنها تکرار میشود. نخست، عجله در عرضه به بازار بدون تست کافی، الگویی که در نمونههای Samsung Note 7، BlackBerry Storm و Samsung Galaxy Fold بهروشنی دیده میشود. این شرکتها تحت فشار رقابت یا در تعقیب یک نوآوری هیجانانگیز، محصولی را به بازار رساندند که هنوز برای عرضه آماده نبود.
دوم، تمرکز بیش از حد روی یک ویژگی نوآورانه که هیچ مشکل واقعی کاربر را حل نمیکند؛ الگویی که در Amazon Fire Phone با قابلیت Dynamic Perspective، در Yotaphone 2 با صفحه ایاینک، در HTC EVO 3D با فناوری سهبعدی، و در RED Hydrogen One با نمایشگر هولوگراممانند به چشم میخورد. سوم، قیمتگذاری نامناسب در برابر رقبای قویتر بازار، مشکلی که Essential Phone، Vertu و Aesir را درگیر خود کرد. چهارم، عدم درک درست از آنچه کاربر واقعاً میخواهد، الگویی که در Microsoft Kin، Nokia N-Gage، LG G5 و Motorola FlipOut نمود پیدا کرد. پنجم، وابستگی به اکوسیستمی که کاربران هدف در آن حضور نداشتند؛ مشکلی که Huawei P40 Pro در نبود خدمات گوگل، ZTE Open در نبود اپلیکیشنهای کافی، و Microsoft Lumia 950 در نبود اپهای محبوب با آن دستوپنجه نرم کردند.

شاید مهمترین درس این باشد که وقتی یک شرکت تلاش میکند همهچیز را در یک گوشی جای دهد، اغلب در هیچکدام از آن کارکردها به خوبی عمل نمیکند. Nokia N-Gage میخواست هم گوشی باشد هم کنسول بازی. Amazon Fire Phone میخواست هم گوشی باشد هم دروازهای به فروشگاه آمازون. HTC First میخواست هم گوشی باشد هم بستری برای پلتفرم فیسبوک. Sony Xperia Play میخواست هم گوشی باشد هم دستگاه پلیاستیشن. نتیجه در همه این موارد یکسان بود.
چه چیزی از این شکستها یاد گرفتیم؟
شرکتهایی که امروز در این صنعت موفق هستند، یاد گرفتهاند که نوآوری باید از مشکل واقعی کاربر آغاز شود، نه از یک ایده جالب در آزمایشگاه. آیفون موفق شد چون یک مشکل واقعی را حل کرد؛ رابط کاربری لمسی که واقعاً کار میکرد و دسترسی به اینترنت در جیب کاربر.
گلکسی اس سامسونگ هم موفق شد چون یک گوشی اندرویدی قابل اعتماد با دوربینی خوب بود؛ محصولی ساده، قابل پیشبینی و بهتر از نسل قبلی خودش. حتی شکستهایی مانند نسل اول Galaxy Fold، به شرط آنکه درس لازم از آنها گرفته شود، میتوانند زمینهساز محصولاتی موفق در آینده باشند.
صنعت موبایل در طول سالهای گذشته نشان داده که کاربران به اندازه کافی باهوش هستند تا نوآوری واقعی را از نمایش صرف فناوری تشخیص دهند. محصولی که مشکل واقعی کاربر را حل میکند، حتی با بازاریابی محدودتر هم به موفقیت میرسد، در حالی که محصولی که تنها چشمگیر است، حتی با میلیاردها دلار تبلیغات هم محکوم به شکست است. این سی گوشی، هر کدام به روشی منحصربهفرد، همین حقیقت بنیادین را به اثبات رساندند.
در نهایت، گوشی هوشمند یک ابزار است. هر زمان که یک شرکت فراموش کند ابزارها برای انجام یک کار خاص ساخته میشوند، نه برای بهنمایشگذاشتن جاهطلبیهای فنی، معمولاً جایگاهی در همین فهرست از محصولات شکستخورده پیدا میکند.
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.