ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

آپوکالیپس + مصر باستان - Banner

چگونه آپوکالیپس در مصر باستان قدرت گرفت؟

یک جهش‌یافته در یک دنیای کهن

محمدرضا صفری
نوشته شده توسط محمدرضا صفری تاریخ انتشار: ۲۰ تیر ۱۴۰۵ | ۱۹:۰۰

جهش‌یافته‌هایی به مانند ایکس-من شاید مرحله آتی فرگشت بشر باشند، ولی آن‌ها خیلی وقت است که به وجود آمده‌اند. اگر چه شمار جهش‌یافته‌ها در دوران مدرن به شکل چشمگیری در سراسر جهان افزایش یافت اما آن‌ها در طول تاریخ نیز در شکل‌گیری جهان نقش برجسته‌ای ایفا کرده‌اند. با این حال، کمتر جهش‌یافته‌ای به اندازه آپوکالیپس بر جریان تاریخ تأثیر گذاشته است. در جایگاه یکی از نخستین جهش‌یافته‌های جهان، آپوکالیپسِ کم و بیش جاودان از زمان به دنیا آمدنش در مصر باستان هزاران سال جنگ را پشت سر گذاشته است.

پس از این که ایکس-من با این ویلن در سریال X-Men: The Animated Series نبرد کردند، اکنون نوبت به سیزن دوم سریال انیمیشنی X-Men '97 مارول رسیده است تا به سراغ ظهور آپوکالیپس برود. با این بهانه، نگاهی می‌اندازیم به جهش‌یافته‌ای که زمانی با نام ان صباح نور (En Sabah Nur) شناخته می‌شد و بازگو می‌کنیم که چگونه در مصر باستان به قدرت رسید. همچنین بررسی خواهد شد که این دوره چگونه فلسفه سنگدلانه «بقای اصلح» او را شکل داد و به چه شیوه‌ای آپوکالیپس در برابر آینده جهان مارول قرار گرفته است.

به دنیا آمدن آپوکالیپس

حدود ۵ هزار سال پیش، آپوکالیپس در نزدیکی دره پادشاهان در مصر باستان زاده شد. در حالی که پدر و مادر بیولوژیکی او ناآشکار هستند، او در طایفه آکابا (Akkaba) به دنیا آمد. به عنوان یکی از نخستین جهش‌یافته‌ها، پوست خاکستری آپوکالیپس نوزاد باعث وحشت افراد قبیله شد تا او را در گرمای بیابان رها کنند. زمانی که گروهی از مهاجمان کوچ‌نشین به اسم سنداستورمرها (Sandstormers) به آکابا یورش بردند و آن را نابود کردند، رهبرشان، بعل از شن‌های سرخ (Baal of the Crimson Sands)، آپوکالیپس را پیدا کرد و در شماره ۱ کمیک Rise of Apocalypse سال ۱۹۹۶ اثر تری کاوانا و آدام پولینا، او را به فرزندخواندگی پذیرفت.

بعل نام ان صباح نور را برای آپوکالیپس نوزاد برگزید. هر چند نور در دوران کودکی مهربان و بخشنده بود، بعل با تربیتی سخت و بی‌رحمانه که قدرت را از مسیر سختی حاصل می‌آورد این ویژگی‌ها را از او بیرون کشید. قدرت‌های در حال ظاهر شدن آپوکالیپس نیز به طرز فراطبیعی او را نیرومند کردند. با همه این اوصاف، دیگر اعضای سنداستورمرها همچنان به مانند یک بیگانه با او رفتار می‌کردند. با نظارت بعل، آپوکالیپس نسبت به فلسفه «بقای اصلح» به باور مستحکمی رسید که برای هزاران سال نگاه او به جهان را شکل داد.

پیشگویی آپوکالیپس

هنگامی که آپوکالیپس رشد پیدا می‌کرد و بزرگ می‌شد، مصر تحت فرمانروایی فرعونی با اسم راما-تات (Rama-Tut) قرار داشت که یکی از ورینت‌های کانگ چیره (Kang the Conqueror) مسافر زمان بود که نخستین بار در شماره ۱۹ کمیک Fantastic Four سال ۱۹۶۱ استن لی و جک کربی رونمایی شد. پس از آن که حدود سال ۲۹۵۰ پیش از میلاد، ماشین زمان راما-تات در مصر سقوط کرد، بعل و سنداستورمرها این مسافر زمان را پیدا کردند و کمکش کردند تا بهبود یابد. راما-تات سپس با بهره‌گیری از تکنولوژی پیشرفته‌اش مصر باستان را فتح کرد و خود را در جایگاه فرعون نشاند. برای این که فرمانروایی‌اش را برای همیشه تضمین کند، تصمیم گرفت تا پیش از آن که آپوکالیپس به فاتح آینده تبدیل شود او را به عنوان وارث خود برگزیند. با همه این اوصاف، بعل از این نقشه آگاه بود تا به فرزندخواندگی گرفتن نور برایش یک انگیزه شود.

هنگامی که ان صباح نور نوجوان بود، بعل به او گفت که راما-تات یک مسافر زمان است و سرنوشت او بود تا فرعون را شکست دهد. پس از یافتن سفینه به شکل ابوالهولِ راما-تات، این دو در ژرفای زمین گرفتار شدند. بعل سرانجام بر اثر کم‌آبی و نبود مواد غذایی جان خود را در شماره ۲ کمیک Rise of Apocalypse از دست داد. از آن جایی که توانایی‌های جهش‌یافته‌اش او را زنده نگه داشتند، آپوکالیپس سوگند خورد تا انتقام مرگ پدرخوانده‌اش را از راما-تات بگیرد. با یک ماسک برای پنهان کردن ویژگی‌های جهش‌یافته‌اش، او در میان انبوه بردگانی پنهان شد که در خدمت فرعون بودند.

آپوکالیپس در برابر راما-تات

با این که آپوکالیپس از پیش پوستی خاکستری و ابرنیرو داشت، با رسیدن به بزرگسالی توانایی‌های جهش‌یافتگی او همچنان به تکامل ادامه دادند. وقتی که یک رویا از الهه ایزیس (Isis) بخشی از قدرت‌های او را بیدار کرد، هویت آپوکالیپس فاش شد و او را نزد راما-تات بردند. در شماره ۳ کمیک Rise of Apocalypse، راما-تات از او خواست که وارثش شود. ولی زمانی که آپوکالیپس درخواست راما-تات را رد کرد، این فرعون یکی از انگشت‌شمار هم‌پیمانان آپوکالیپس که مشاوری به نام لوگوس (Logos) بود را کشت و سپس چهره او را به نفری (Nephri)، زنی که آپوکالیپس به او دل بسته بود، نشان داد تا به دنبالش دست رد به سینه آپوکالیپس بزند. در پایان، راما-تات با استفاده از دستگاهی که اندکی پیش قابلیت‌های فنتستیک فور مسافر زمان را از آن‌ها گرفته بود به آپوکالیپس شلیک کرد.

هنگامی که آپوکالیپس و نفری به درون گودالی پر از مار در شماره ۴ کمیک Rise of Apocalypse انداخته شدند، توانایی‌های تغییر شکل و تغییر اندازه این جهش‌یافته برای نخستین بار ظهور کردند. هم‌زمان نیز راما-تات درگیر نبرد با چهار شگفت‌انگیز شد تا فرصتی در اختیار آپوکالیپس قرار بگیرد تا کنترل سفینه فرعون را چنگ آورد. در حالی که راما-تات و فنتستیک فور هر یک به آینده‌های خود بازگشتند، آپوکالیپس در مصر باقی ماند. همین که او از سفینه به شکل ابوالهول راما-تات بیرون آمد، خدمتگزاران فرعون در برابرش سر فرود آوردند و نفری نیز کوشید تا دوباره دل او را به دست آورد. اما آپوکالیپس همه آن‌ها را به دلیل آنچه ضعف‌هایشان می‌پنداشت، رد کرد. دهه‌ها بعد نیز این جهش‌یافته باستانی بار دیگر بازگشت و با تکیه بر جاودانگی خود به تمسخر نفری پیرشده پرداخت.

یورش برود

با از میان برداشته شدن بعل و راما-تات، آپوکالیپس به گسترش نفوذ و قدرت خود در سراسر جهان باستان پرداخت. او در جزیره‌ای به نام اوکارا (Okkara) در اقیانوس آرام جنوبی با یک جهش‌یافته به نام جنسیس (Genesis) ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند جهش‌یافته و نیرومند شد: طاعون (Pestilence)، جنگ (War)، قحطی (Famine) و مرگ (Death). این چهار جهش‌یافته در کنار یکدیگر در جایگاه نخستین سواران آپوکالیپس قرار گرفتند و با پدرشان در نبردها شرکت کنند.

زمانی که یک لژیون از بیگانگان انگلی به اسم برود (Brood) به زمین یورش آوردند، جنگجویی به نام ایمهوتپ (Imhotep) قهرمانان مصر باستان را دور هم گرد آورد تا در شماره ۱ کمیک S.H.I.E.L.D. جاناتان هیکمن و داستین ویور، با آن‌ها مقابله کنند. آپوکالیپس و نخستین سواران او به مون نایت آن دوران و سپاهی از جنگجویان پیوستند تا با موفقیت نیروهای برود را پس برانند. این پیروزی الهام‌بخش شکل‌گیری پیوند برادری سپر (Brotherhood of the Shield) شد، یک پیشگام برای سازمان مدرن شیلد. با این وجود، این موفقیت آپوکالیپس دوام چندانی نداشت، چرا که نخستین سوارانش به آراکو (Arakko) بازگشتند و برای هزاران سال در بُعدی جهنمی به نام آمنث (Amenth) گرفتار نبردی بی‌پایان با شیاطین شدند.

سرنوشت سلستیالی آپوکالیپس

در حالی که آپوکالیپس به سوی سرنوشتی گام برمی‌داشت که راما-تات و بعل آن را پیش‌بینی کرده بودند، آغاز به بنیان‌گذاری گروه پیروان خود کرد که با نام قبیله آکابا (Clan Akkaba) شناخته می‌شوند. این گروه که شامل نوادگان مستقیم جهش‌یافته او هستند، نیروی فراوانی دارند و در محل آکابای نخست، یادمان‌های باشکوهی برپا کردند. وقتی که الکساندر مقدونی موفق شد مصر را از کنترل پارس بیرون آورد، قبیله آکابا با هر دو جبهه جنگیدند تا این که سرانجام به درون سایه‌ها رفتند، جایی که به شکل پنهانی برای قرن‌ها به فعالیت خود ادامه دادند. در همین دوره، آپوکالیپس یک گروه از پیروان انسان با نام دارک رایدرز (Dark Riders) را تشکیل داد. همچون قبیله آکابا، این گروه نیز خود را وقف دیدگاه «بقای اصلح» آپوکالیپس کرده بودند.

آپوکالیپس زمانی که سفرهایش را شروع کرد، با یک جهش‌یافته جاودان دیگری با اسم سائول (Saul) در شماره ۳۷ کمیک X-Force فابیان نیکیزا و پاول پلتیه، جنگید که نگهبان سفینه‌ای ساخته‌شده به دست سلستیال‌های (Celestials) خداگونه بود. آپوکالیپس این سفینه را بررسی کرد و با بهره‌گیری از فناوری‌اش یک زره زیستی ساخت که توانایی‌های این جهش‌یافته را بهبود می‌داد و بدنش را جوان نگه می‌داشت. پس از بازگشت به مصر، او با یکی از سلستیال‌ها در شماره ۱۸۶ کمیک X-Men پیتر میلیگان، سالوادور لاروکا و کیسی جونز ملاقات کرد. سلستیال‌ها به او اجازه دادند سفینه‌ای به شکل ابوالهول بسازد و تا زمانی که در جهت پیشرفت و تکامل جهش‌یافته‌ها قدم برمی‌دارد، همچنان از تکنولوژی آن‌ها بهره ببرد. با مأموریتی تازه که بازتابی از فلسفه مبتنی بر قدرت دیرینه‌اش بود، آپوکالیپس حتی پس از پایان عصر مصر باستان نیز جهش‌یافته‌هایی به مانند ایکس-من را با آزمون‌های سخت و بی‌رحمانه‌ای محک می‌زد که ریشه در تجربه‌های تلخ دوران جوانی خود او داشتند.

محمدرضا صفری
محمدرضا صفری

از آغاز زندگی انسان‌ها تا کنون، سرگرمی و هنر بخشی سوایی‌ناپذیر از روزمره‌شون بوده و این برای من هم فرقی نداشت. از همون دوران کودکی به سرگرمی و هنر علاقه‌مند شدم و هر چی بیش‌تر گذشت بیش‌تر توی این سویه‌ی زندگی غرق شدم تا این که یه روز به خودم اومدم و دیدم که دارم درباره‌شون می‌نویسم و همون موقع فهمیدم که کم‌تر چیزی به این اندازه برام لذت‌بخش به شمار میاد.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی