ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

فیلم و سریال

نقد سریال خاندان اژدها (House of The Dragon) | فصل سوم، قسمت آخر

شروع حماسی و پایانی تراژیک!

ایمان اکرمی
نوشته شده توسط ایمان اکرمی تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ | ۲۰:۰۰

فصل سوم سریال خاندان اژدها با یک جنگ حماسی شروع شد و در نهایت با یک جنگ تمام عیار تراژیک به پایان رسید. قسمت پایانی طولانی‌تر از معمول است و درست به همان‌جایی می‌رسد که باید: جایی که دیگر راه برگشتی وجود ندارد. این پایان‌بندی ما را مستقیم به دل پایان بازی رقص اژدهایان پرت می‌کند؛ نه فقط به خاطر ابعاد نبردها، بلکه به دلیل تصمیم‌هایی که از این لحظه به بعد تنها یک نتیجه دارند: سقوط یا نابودی. افتتاحیه فصل با آتشی که از آسمان می‌بارد شروع می‌شود و پایانش با همان آتش بسته می‌شود؛ روایتی که از همان ابتدا وعده می‌داد قرار است چرخه‌ای از خون و شعله، داستان را قاب بگیرد.

در کنار این تصویر بزرگ، قسمت آخر با یک انتخاب خلاقانه در پرداخت شخصیت‌ها غافلگیر می‌کند؛ جایی که سریال به آلیس ریورز گذشته‌ای معنادار می‌بخشد و پیوند او با هارن‌هال را از یک حضور رازآلود به یک تاریخ شخصی تبدیل می‌کند. در نقطه مقابل، خط روایی هارن‌هال برای ایموند به اندازه آنچه پیش‌تر برای دیمون دیدیم چفت و بست ندارد و همین ناهمگنی، کیفیت مجموعه را همزمان بالا و پایین می‌برد. اما با همه این‌ها، قسمت آخر فصل سوم یک اعلام وضعیت روشن است: رقص اژدهایان وارد دور آخر شده و هر پرتاب شعله یک قدم به سمت بسته شدن پرونده است. با نقد سریال House of The Dragon فصل سوم؛ قسمت آخر همراه ویجیاتو بمانید.

وقتی از نقطه بی‌بازگشت حرف می‌زنیم، منظورمان همین اپیزود است؛ قسمت هشتم فصل سوم که از ابتدا تا انتها مثل یک پل عمل می‌کند؛ پلی که طرف دیگرش تنها پایان است. سازندگان با یک قسمت حجیم و پرجزئیات، هم نقشه فصل بعدی را پهن می‌کنند و هم یکی از مهم‌ترین وقایع رقص اژدهایان را به تصویر می‌کشند: نبرد اول تامبلتون. اهمیت این انتخاب فقط به مقیاس نبرد نیست، به جای‌گیری آن هم هست؛ تامبلتون در پایان فصل می‌آید تا با نبرد گولت که ابتدای فصل را سوزاند، مقایسه شود و فصل را در دو قاب مشابه ببندد: آغاز با آتش، پایان با آتش. این تقارن ساده به قصه نظم می‌دهد و به تماشاگر می‌گوید از این پس هر حرکت هزینه دارد.

بخوانید: فصل چهارم سریال House of the Dragon از فصل سوم تاریک‌تر خواهد بود

در چنین بستر ملتهبی، قسمت آخر دست به کاری می‌زند که معمولا حساسیت‌برانگیز است: فاصله گرفتن از روایت کتابی. اما این بار نتیجه تماشایی از آب درآمده است. آلیس ریورز، که در منابع مختلف همیشه در هاله‌ای از شایعه و رمز بوده، اینجا گذشته‌ای روشن‌تر می‌گیرد؛ نه به عنوان یک دایه معمولی یا کسی شبیه به یک استاد، بلکه به عنوان همسر هارن سیاه و ملکه خاندان هور. این افشاگری فقط یک برچسب تازه نیست؛ هارن‌هال برای او خانه‌ای صرفا مخوف نیست، میراثی است که از زمان ساخت شاهدش بوده. عمر بیش از صد ساله‌اش، که ممکن است بسیار فراتر هم باشد، آلیس را به یک حافظه زنده بدل می‌کند؛ کسی که ,وستروسی که ما می‌شناسیم را از بدو شکل‌گیری این قلعه دیده و لمس کرده است.

دستاورد این چرخش روایی، عمق بخشیدن به صحنه‌های هارن‌هال است. به جای اینکه آلیس فقط «جادوگر جنگل» باشد، تبدیل به یک پیوند زنده میان تاریخ متروک قلعه و اکنون خونین آن می‌شود. هارن‌هال دیگر صرفا یک پس‌زمینه شوم نیست؛ هر سنگش خاطره‌ای دارد و هر راهرویش رد پای یک سلطنت سقوط‌کرده. وقتی شخصیت، با چنین گذشته‌ای تعریف می‌شود، هر نگاه و هر سکوتش معنایی دوچندان پیدا می‌کند. این دقیقا همان جایی است که سریال جسارت نشان می‌دهد و از دل انحراف، شخصیت می‌سازد.

در طرف مقابل، خط روایی هارن‌هال برای ایموند به اندازه دیمون در فصل دوم جذاب نیست. دیمون در آن فصل، هرچند بیش از حد در خانه وحشت هارن‌هال معطل می‌ماند، اما دست‌کم مسیر احساسی‌اش روشن است: مردی تندخو و قدرت‌طلب که کم‌کم از نفس می‌افتد، به خودش نگاه می‌کند و در نهایت بخش قابل توجهی از خودخواهی‌اش را کنار می‌گذارد تا در خدمت همسر و ملکه‌اش قرار بگیرد. این تغییر، آرام و پیوسته رخ می‌دهد و تماشاگر را قانع می‌کند. در روایت ایموند، چنین روند اندام‌واری کمتر دیده می‌شود و نتیجه، خطی است که بیشتر از آنکه بکِشد، می‌لغزد.

با این حال، وقتی روایت به تامبلتون می‌رسد، سریال یادش می‌ماند چرا این جنگ اهمیت دارد. نبرد اول تامبلتون از بزرگ‌ترین سرفصل‌های رقص است و قرار دادن آن در پایان فصل، تصمیمی استراتژیک است. این نبرد نه نقطه اوج صرف، بلکه پل تعلیقی برای فصل نهایی است؛ سازندگان به ما نشان می‌دهند که از اینجا به بعد، چانه‌زنی‌ها جایشان را به شعله‌ها می‌دهند. نکته مهم این است که فصل از همان گولت با انفجار شروع شد و حالا هم با تامبلتون با انفجار می‌بندد؛ وقتی ساختار این‌قدر روشن است، حتی اگر جزئیات روایت‌گری در میانه راه گاهی از ریتم بیفتد، نتیجه نهایی همچنان ضربه‌اش را می‌زند.

همین چارچوب دو سر آتش، بافت دراماتیک اپیزود را هم تقویت می‌کند. بین این دو شعله، شخصیت‌ها در میدان حرکت می‌کنند و هر کدام به سمت فروبستگی مطلق می‌روند. مفهوم «پایان بازی» اینجا فقط یک شعار نیست؛ وقتی یک فصل با آتش شروع و با آتش تمام می‌شود، مخاطب می‌فهمد دوره حساب‌گری‌های کوچک تمام شده است. از اینجا به بعد هر قدم، خط پررنگ‌تری روی نقشه نهایی می‌کشد. حال پیرو بررسی و نقد House of The Dragon در این نقطه باید به این پاسخ دهیم که آیا سریال توانسته زیر این بار سنگین کمر خم نکند؟ پاسخ، با وجود لغزش‌های روایی، مثبت است.

بخوانید: حضور بازیگر نقش زلدا در House of the Dragon واکنش‌ برانگیز بوده است

به آلیس ریورز برگردیم؛ جزئیاتی مثل ملکه بودن در خاندان هور و زندگی در دوره ساخت هارن‌هال، او را از یک ابزار داستانی به یک شخصیت حامل معنا تبدیل می‌کند. سریال با این کار، مرز میان اسطوره و تاریخ را کمرنگ‌تر می‌کند؛ آلیس نه فقط نشانه‌ای از جادو و راز، بلکه یادگار زنده‌ای از شکست‌ها و سلطنت‌های پیشین است. این ترکیب، فضای هارن‌هال را سرشار از حافظه و حس می‌کند؛ جایی که گذشته فقط روی دیوار نیست، راه می‌رود و حرف می‌زند.

نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، نسبت میان این پرداخت شخصیت و ساحت نبرد است. اگر تامبلتون وزن تاریخ رقص را نشان می‌دهد، آلیس وزن تاریخ هارن‌هال را. این دو، در یک اپیزود طولانی همدیگر را تکمیل می‌کنند و صورت‌بندی کلی فصل را جمع می‌کنند: بیرون، شعله‌های نبرد؛ داخل، صدای پاهای گذشته. این هم‌نشینی، در استانداردهای سریال‌سازی که از برندهایی مثل HBO سراغ داریم، یک انتخاب آگاهانه است؛ نه برای اضافه کردن جزئیات بیهوده، بلکه برای ساختن شانه‌هایی که پایان‌بندی روی آن بایستد.

در قیاس با دیمون، خط ایموند همان‌طور که گفته شد، گیرایی کمتری دارد؛ شاید چون آن تغییر اساسی که برای دیمون رخ داد، در اینجا یا آغاز نشده یا هنوز شکل نگرفته است. نتیجه این است که هر بار به هارن‌هال برمی‌گردیم، جذابیت بیشتر از آنِ آلیس و فضای قلعه است تا مسیری که ایموند طی می‌کند. البته وقتی به اپیزودی فکر می‌کنیم که قرار است هم نبرد بزرگی را روایت کند و هم چهره یک شخصیت پیچیده را بسازد، چنین نوسانی دور از انتظار نیست. مهم این است که بخش‌های قوی‌تر، بار را می‌کشند.

در نهایت، باید به تصمیم ساختاری مهم اپیزود برگردیم: شروع با گولت، پایان با تامبلتون. این سیمای دوتایی، فصل را تبدیل به یک قاب کامل می‌کند؛ قاب اول آتش می‌ریزد تا وعده جنگ بدهد، قاب آخر آتش می‌ریزد تا بگوید جنگ در جریان است. بین این دو قاب، سریال گاهی مردد است، اما هر کجا که به آلیس و هارن‌هال تکیه می‌کند یا به نبرد به‌عنوان نقطه عطف برمی‌گردد، درخشان‌تر می‌شود.

در نهایت...

قسمت پایانی فصل سوم سریال House of The Dragon درست همان‌جایی می‌ایستد که باید تماشاگر را برای پایان آماده کند. از یک سو، با قرار دادن نبرد اول تامبلتون در مرکز توجه، به ما نشان می‌دهد که رقص اژدهایان دیگر بازی در سایه‌ها نیست؛ آتش به میدان اصلی آمده و فصل بعدی روی همین زمین بنا خواهد شد. از سوی دیگر، با بازنویسی گذشته آلیس ریورز، گامی شجاعانه در شخصیت‌پردازی برمی‌دارد و پیوند او با هارن‌هال را از سطح نمادین به سطح تاریخی می‌رساند. نتیجه این است که «قلعه مخروبه و جن‌زده» دیگر فقط پس‌زمینه نیست؛ تبدیل به بخشی از قلب روایت می‌شود.

البته همه چیز بی‌نقص نیست. خط روایی ایموند در هارن‌هال آن گیرایی و انسجامی را ندارد که در دیمون فصل قبل دیده بودیم. دیمون مسیری احساسی و منطقی را طی کرد و در نهایت بخشی از خودش را کنار گذاشت تا در خدمت هدفی بزرگ‌تر قرار بگیرد؛ مسیری که او را از یک مرد بی‌قرار به مهره‌ای خودآگاه‌تر تبدیل کرد. این سیر در اپیزود پایانی فصل سوم برای ایموند کمتر حس می‌شود و به همین دلیل هر بار که دوربین به هارن‌هال برمی‌گردد، بار جذابیت را بیشتر آلیس و فضای تاریخی‌تراژیک قلعه به دوش می‌کشند.

90
امتیاز ویجیاتو

اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم، سریال خاندان اژدها در این اپیزود هم به مقیاس جنگ پایبند می‌ماند و هم جسارت می‌کند که شخصیت‌هایش را به‌روز کند. با وجود کاستی‌های مقطعی، پایان فصل سوم یک گام بزرگ به سمت بسته شدن پرونده رقص اژدهایان است؛ گامی که هم آتش دارد، هم حافظه، و مهم‌تر از همه، مسیر را برای پایان روشن می‌کند. برای مخاطب سریال خاندان اژدها، این همان وعده‌ای است که یک پایان‌بندی باید بدهد؛ وعده بازگشت‌ناپذیری.

ایمان اکرمی
ایمان اکرمی

عاشق روایت و روانشناسی و ترکیب این دوتام. به نظرم روایت بدون داشتن بار روانشناسی نمی‌تونه زیاد ماندگار باشه... برای همین مطالبی می‌نویسم که داخلشون روانشناسی رو در روایت و شخصیت‌ها نشون بده.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی