۱۰ بازی که بدترین بخش آنها بخش آموزشی است
از ویچر ۳ تا دنیای بازی رد دد ردمپشن!
همهی ما آن لحظات را به خاطر داریم. تازه بازی را نصب کردهاید، حسابی ذوق دارید که وارد دنیای جدید شوید، اما ناگهان صفحهای پر از متن و دکمههای مختلف جلوی راهتان سبز میشود. بخش آموزشی، آن جایی که بازی به جای این که شما را درگیر داستان کند، برای نیم ساعت دربارهی دکمههای مختلف توضیح میدهد و هیچ راه فراری هم از آن ندارید. بعضی بازیها این بخش را آنقدر طولانی، خستهکننده یا تحقیرآمیز طراحی میکنند که تازه شروع کردهاید و حسابی کلافه شدهاید. در ویجیاتو، این بار سراغ ده بازی رفتهایم که بدترین بخششان، بخش آموزشی است. با ما همراه باشید.
Persona 5

بازی دوست داشتنی Persona 5 یکی از بهترین بازیهای نقشآفرینی تاریخ است، اما بخش آموزشی آن میتواند حسابی طولانی و خستهکننده باشد. بازی با یک شروع غیرخطی و پر از دیالوگ شروع میشود که در آن شما باید با مفاهیم پیچیدهای مثل سیستمهای اجتماعی، مبارزات نوبتی، مدیریت زمان و ارتقای شخصیتها آشنا شوید. این آموزشها آنقدر زیاد و پراکنده هستند که گاهی حس میکنید بیشتر از بازی کردن، در حال خواندن راهنما هستید.
با این حال، Persona 5 با وجود شروع سنگین، بعداً به یکی از عمیقترین و جذابترین تجربههای نقشآفرینی تبدیل میشود. اما بسیاری از بازیکنان به خاطر همین شروع طولانی، هرگز به بخشهای اصلی بازی نمیرسند. این بازی به ما نشان میدهد که حتی بهترین بازیها هم میتوانند با یک شروع بد، مخاطب را از خود دور کنند و گاهی اولین تأثیر، مهمترین تأثیر است.
Pokemon Sun & Moon

سری بازیهای پوکمون همیشه به خاطر آموزشهای ساده و روانشان معروف بودهاند، اما Pokemon Sun & Moon این سنت را شکست. این بازی آنقدر دیالوگهای آموزشی و قطع کردنهای مکرر دارد که بسیاری از بازیکنان احساس میکنند در حال تماشای یک فیلم هستند، نه بازی کردن. شخصیتهای غیرقابل بازی مدام شما را متوقف میکنند، مسیر را به شما نشان میدهند و حتی به شما میگویند که کجا بروید و چه کار کنید.
بسیاری از طرفداران قدیمی سری، از این آموزشهای وسواسگونه و طولانی خسته شدند. بازی دوست داشتنی Pokemon Sun & Moon با وجود طراحیهای زیبا و ایدههای جدید، به خاطر این که دست بازیکن را بیش از حد میگیرد، به عنوان یکی از ضعیفترین نسخههای سری از نظر آزادی عمل شناخته میشود. این بازی نشان داد که حتی سادهترین بازیها هم میتوانند با آموزشهای اضافی، تجربهی بازیکن را خراب کنند.
The Legend of Zelda: Twilight Princess

Twilight Princess با یک شروع آرام و طولانی شروع میشود که میتواند حسابی کلافهکننده باشد. شما باید به عنوان یک چوپان ساده، کارهای روزمرهای مثل گلهداری و ماهیگیری را انجام دهید و بازی مدام با دیالوگهای آموزشی و پیامهای راهنما، جریان بازی را قطع میکند. این بخش ابتدایی آنقدر طولانی است که بسیاری از بازیکنان قبل از رسیدن به بخش اصلی بازی، خسته میشوند.
با اینکه Twilight Princess بعداً به یکی از بهترین بازیهای سری زلدا تبدیل میشود، اما شروع کُند و آموزشی آن، باعث شده است که بسیاری از بازیکنان نتوانند از آن لذت ببرند. این بازی نمونهی کامل یک اثر است که شروع ضعیفش، در سایهی بخشهای بعدی گم میشود، اما برای خیلیها همان شروع، مانع از ادامه دادن شده است.
Nier: Automata

Nier: Automata در نگاه اول یک بازی اکشن روان و سریع به نظر میرسد، اما بخش ابتدایی آن قبل از هر چیز یک آموزش طولانی و طاقتفرساست. بازی با یک سکانس رویایی و پیچیده شروع میشود که در آن شما به جای یادگیری مکانیکها، با انبوهی از مفاهیم و دکمهها غرق میشوید. بدتر از همه، اگر در این بخش ابتدایی بمیرید، باید از اول شروع کنید و تمام دیالوگهای آموزشی را دوباره بشنوید.
با اینکه Nier: Automata بعداً به یکی از عمیقترین و تأثیرگذارترین بازیهای تاریخ تبدیل میشود، اما بسیاری از بازیکنان در همین بخش ابتدایی، از بازی زده میشوند. آموزش طولانی و عدم امکان ذخیرهسازی در ابتدای بازی، تجربهای که میتوانست هیجانانگیز باشد را به یک کلافگی تبدیل کرده است. Nier: Automata به ما نشان میدهد که حتی بهترین بازیها هم میتوانند با یک شروع بد، مخاطب را از خود دور کنند.
Final Fantasy 13

Final Fantasy 13 شاید یکی از طولانیترین بخشهای آموزشی تاریخ بازیهای ویدیویی را داشته باشد. این بازی نه برای نیم ساعت، که برای بیش از ۲۰ ساعت، دست شما را میگیرد و اجازه نمیدهد که واقعاً بازی کنید. سیستم مبارزهی Paradigm که هستهی اصلی گیمپلی است، به تدریج و با سرعتی کُند معرفی میشود و بازی مدام با پیامهای آموزشی جدید، جریان مبارزات را قطع میکند. بسیاری از بازیکنان احساس میکنند که تا نیمهی بازی، هنوز در بخش آموزشی گیر کردهاند.
برای بازیکنانی که به دنبال یک نقشآفرینی چالشبرانگیز و آزاد هستند، این آموزش طولانی میتواند بسیار خستهکننده باشد. Final Fantasy 13 با وجود داستان عمیق و جهان زیبا، به خاطر این آموزش وسواسگونه و طولانی، بسیاری از مخاطبانش را از دست داد. این بازی نمونهای کامل است از اینکه گاهی آموزش بیش از حد، میتواند یک تجربهی بالقوهی خوب را به یک کلافگی تمامعیار تبدیل کند.
Crusader Kings 3

Crusader Kings 3 یکی از عمیقترین و پیچیدهترین بازیهای استراتژیک تاریخ است و این پیچیدگی، در بخش آموزشی آن به اوج میرسد. این بازی شما را با انبوهی از مفاهیم سیاسی، نظامی، اقتصادی و دینی مواجه میکند و بخش آموزشی آن، با وجود تلاش برای سادهسازی، همچنان یکی از سنگینترین و طولانیترین آموزشهای تاریخ بازیهای ویدیویی است. بسیاری از بازیکنان، حتی بعد از اتمام بخش آموزشی، همچنان احساس سردرگمی میکنند.
این بازی به ما نشان میدهد که گاهی پیچیدگی بیش از حد یک بازی، میتواند در بخش آموزشی به نقطهی ضعف اصلی آن تبدیل شود. Crusader Kings 3 با وجود عمق استراتژیک و جذابیتهای فراوان، به خاطر آموزش سنگین و غیرقابلهضمش، بسیاری از مخاطبان بالقوهی خود را از دست داده است.
Red Dead Redemption 2

Red Dead Redemption 2 با یک شروع کُند و آموزشی در دل برفهای کوهستان شروع میشود. در این بخش، شما باید با شخصیتهای گروه آشنا شوید، مکانیکهای پایه مثل تیراندازی، سوارکاری و بقا را یاد بگیرید و برای مدت طولانی، هیچ کنترل واقعی روی بازی ندارید. این بخش ابتدایی آنقدر طولانی و سنگین است که بسیاری از بازیکنان قبل از رسیدن به دنیای باز و آزاد بازی، خسته میشوند.
با اینکه RDR2 بعداً به یکی از بهترین بازیهای جهانباز تاریخ تبدیل میشود، اما شروع کُند آن، باعث شده است که خیلی از مخاطبان نتوانند از آن لذت ببرند. این بازی به ما یادآوری میکند که گاهی برای رسیدن به یک تجربهی عالی، باید صبر زیادی داشت، اما همهی بازیکنان حوصلهی این صبر را ندارند.
The Witcher 3: Wild Hunt

بازی The Witcher 3: Wild Hunt با وجود گیمپلی عمیق و جهان باز وسیع، بخش آموزشی آن میتواند کمی کلافهکننده باشد. بازی در ابتدا شما را با سیستمهای مختلفی مثل مبارزه، نشانهها، ساخت معجون و مدیریت تجهیزات آشنا میکند و این توضیحات گاهی آنقدر زیاد و پراکنده هستند که حس میکنید بیش از حد اطلاعات دریافت میکنید. برای بازیکنانی که با سری آشنا نیستند، این آموزش میتواند سنگین و خستهکننده باشد.
با این حال، بازیکنان تازهوارد ممکن است در ابتدا احساس سردرگمی کنند و این موضوع میتواند تجربهی اولیهی بازی را تحت تأثیر قرار دهد. The Witcher 3 به ما نشان میدهد که حتی یک بازی عالی هم میتواند با آموزشهای نامناسب و سنگین، شروع خوبی نداشته باشد و گاهی سادگی در آموزش، بهترین راه برای جذب مخاطب است.
Metal Gear Solid V: The Phantom Pain

Metal Gear Solid V: The Phantom Pain با یک بخش آموزشی طولانی و طاقتفرسا شروع میشود که میتواند حسابی کلافهکننده باشد. این بخش که در بیمارستان شروع میشود، شما را مجبور میکند با حرکات کند و محدود، از میان دشمنان عبور کنید و بازی مدام با پیامهای آموزشی و فیلمهای سینمایی، جریان بازی را قطع میکند. این بخش ابتدایی آنقدر طولانی است که بسیاری از بازیکنان قبل از رسیدن به بخش اصلی بازی، حسابی خسته میشوند.
بازی با شروع غیرخطی و پیچیدهاش، حسابی گیجکننده است و برای خیلیها، این بخش ابتدایی، بزرگترین نقطهی ضعف بازی محسوب میشود. Metal Gear Solid V با وجود گیمپلی آزاد و جذاب، به خاطر شروع سنگین و آموزشیاش، نتوانست همهی مخاطبان را با خود همراه کند.
Kingdom Hearts 2

Kingdom Hearts 2 یکی از معروفترین مثالهای آموزش طولانی و طاقتفرسا در تاریخ بازیهای ویدیویی است. بازی با یک بخش سه ساعته در شهر توئلایت تاون شروع میشود که در آن شما باید کارهای روزمرهای مثل پیدا کردن گمشدهها و تحویل کالاها را انجام دهید. این بخش ابتدایی هیچ ارتباطی با داستان اصلی ندارد و بیشتر شبیه به یک آموزش طولانی است که بازیکن را مجبور میکند تا قبل از شروع ماجراجویی اصلی، صبر کند.
بسیاری از بازیکنان از این شروع طولانی خسته میشوند و قبل از رسیدن به بخشهای هیجانانگیز بازی، آن را کنار میگذارند. Kingdom Hearts 2 به ما نشان میدهد که گاهی شروع کُند و آموزشی، میتواند حتی یک بازی خوب را هم از چشم مخاطب بیندازد و تجربهای که میتواند عالی باشد را به یک کلافگی تبدیل کند.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.
درایور یک هم هست! 😁