ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

فیلم و سریال

نقد فیلم Animals؛ بن افلک در تریلری درباره ذات تاریک انسان

مرز باریک اخلاق و غریزه!

ایمان اکرمی
نوشته شده توسط ایمان اکرمی تاریخ انتشار: 22 مهر 1405 | 20:00

گاهی اوقات، برای شناختن آدم‌ها لازم نیست سال‌ها با آن‌ها زندگی کنیم؛ کافی است همه‌چیز را از دست بدهند. وقتی پای جان عزیزترین افراد زندگی‌مان وسط باشد، مرز میان اخلاق و غریزه تا کجا دوام می‌آورد؟ آیا می‌توان در شرایطی که هیچ انتخاب درستی وجود ندارد، همچنان به اصول انسانی پایبند ماند؟ فیلم جدید بن افلک، با همین پرسش‌ها سراغ مخاطب می‌آید. با نقد فیلم Animals همراه ویجیاتو بمانید.

از یک آدم‌ربایی ساده تا بازی خطرناک اخلاق و قدرت

داستان فیلم Animals در لس‌آنجلس جریان دارد؛ شهری که هنوز از پیامدهای آتش‌سوزی‌های ویرانگر سال 2025 فاصله نگرفته و حالا در آستانه انتخاب شهردار جدید قرار دارد. مارک کیمبال با بازی بن افلک، سرمایه‌داری ثروتمند و کهنه‌سرباز ارتش است که تصمیم گرفته به‌عنوان نامزدی مستقل وارد رقابت‌های انتخاباتی شود. او دیدگاه‌های پیشرو دارد، همسری سیاه‌پوست و پسری دورگه دارد، به زبان اسپانیایی مسلط است و برخلاف بسیاری از رقبای سیاسی‌اش، هزینه‌های کارزار انتخاباتی را از جیب خودش پرداخت می‌کند. در نگاه اول، مارک همان نامزدی است که یک استراتژیست سیاسی می‌تواند آرزویش را داشته باشد؛ شخصیتی با ظاهری متفاوت از سیاستمداران معمول، بدون وابستگی مالی به حامیان بیرونی و برخوردار از تصویری که می‌تواند گروه‌های مختلف جامعه را به خودش جذب کند.

بااین‌حال، فیلم از همان ابتدا اجازه نمی‌دهد این تصویر بی‌نقص برای مدت زیادی دوام بیاورد. انتخابات تنها چند روز دیگر برگزار می‌شود و مارک، با وجود صرف هزینه‌های سنگین، همچنان از رقبای خود عقب است. شکست احتمالی فقط به معنای از دست دادن یک رقابت سیاسی نیست؛ او بخش بزرگی از ثروتش را وارد کارزاری کرده که موفقیتش تضمین‌شده نیست. نکته مهم‌تر این است که ابیگیل، همسر مارک با بازی کری واشینگتن، از ابعاد واقعی هزینه‌هایی که شوهرش از پس‌انداز مشترکشان کرده، خبر ندارد. به این ترتیب، بحران سیاسی مارک پیش از آغاز ماجرای اصلی، به بحرانی شخصی تبدیل شده است. او برای رسیدن به جایگاهی عمومی، زندگی خصوصی‌اش را به خطر انداخته و حتی نزدیک‌ترین فرد زندگی‌اش نیز از تمام حقیقت باخبر نیست.

در ویجیاتو بخوانید: نقد فیلم Practical Magic 2؛ بازگشت جادوگران با ساندرا بولاک

در سوی دیگر ماجرا، ابیگیل که به‌عنوان درمانگر فعالیت می‌کند، خودش راز بزرگی دارد. او به مارک خیانت کرده و مردی که با او رابطه داشته، با بازی ری فیشر، به داستان وارد می‌شود. این جزئیات از همان ابتدا نشان می‌دهند که رابطه این زوج، برخلاف ظاهر نسبتا باثباتشان، از مدت‌ها قبل دچار ترک‌هایی جدی شده است. بااین‌حال، فیلم در ابتدا این مشکلات را به‌عنوان زمینه‌ای برای شخصیت‌پردازی معرفی می‌کند و هنوز مشخص نیست که آن‌ها تا چه اندازه در تصمیم‌های بعدی زوج تاثیر خواهند گذاشت. در واقع، Animals پیش از آنکه درباره یک آدم‌ربایی باشد، تصویری از خانواده‌ای ارائه می‌دهد که اعضایش مدت‌هاست حقیقت را از یکدیگر پنهان می‌کنند.

ماجرا زمانی وارد مرحله‌ای کاملا متفاوت می‌شود که مارک و ابیگیل تماسی ناشناس دریافت می‌کنند. فرد پشت خط ادعا می‌کند پسرشان دنی را ربوده و برای آزادی او هفت میلیون دلار باج می‌خواهد. مبلغی که برای یک سرمایه‌دار ثروتمند شاید در نگاه اول دست‌یافتنی به نظر برسد، برای مارک به مشکلی جدی تبدیل می‌شود؛ چراکه بخش عمده دارایی او در کارزار انتخاباتی قفل شده و پول نقد کافی برای پرداخت باج ندارد. حالا او باید در شرایطی تصمیم بگیرد که زمان علیه‌اش حرکت می‌کند و هر انتخاب اشتباه ممکن است به قیمت جان فرزندش تمام شود. فیلم از این نقطه به بعد، با استفاده از یکی از آشناترین موقعیت‌های ژانر تریلر، مخاطب را وارد چرخه‌ای از تماس‌های اضطراب‌آور، تصمیم‌های عجولانه و تلاش برای فهمیدن هویت واقعی آدم‌ربا می‌کند.

سم، مدیر کارزار انتخاباتی مارک با بازی استیون ین، راه‌حلی غیرمعمول پیشنهاد می‌دهد. آن‌ها برای تهیه پول به سراغ دیل برتون، متخصص مرموز حل بحران‌ها با بازی جیلیان اندرسون، می‌روند. دیل زنی سرد، حسابگر و کاملاً حرفه‌ای است که ظاهرا برای هر موقعیت بحرانی راهکاری در آستین دارد؛ البته خدماتش رایگان نیست و هزینه‌های اضافی خودش را هم به همراه دارد. حضور او نقطه عطف مهمی در شکل‌گیری فضای فیلم است. برخلاف مارک و ابیگیل که هنوز درگیر شوک و احساسات خود هستند، دیل با نوعی بی‌رحمی واقع‌گرایانه به موقعیت نگاه می‌کند. او به این زوج یاد می‌دهد چگونه با آدم‌ربا برخورد کنند، اما هم‌زمان باورهایشان درباره اخلاق، درستکاری و رفتار انسان‌ها را زیر سوال می‌برد. گویی برای زنی مثل دیل، بحران‌ها فرصتی برای کنار گذاشتن نقاب‌ها هستند، نه موقعیتی برای پایبندی به اصولی که در روزهای عادی به آن‌ها افتخار می‌کنیم.

نقطه قوت فیلم Animals؛ وقتی هیچ انتخاب درستی وجود ندارد

بزرگ‌ترین برگ برنده فیلم Animals، پیچش داستانی آن است؛ اتفاقی که مسیر روایت را تغییر می‌دهد و باعث می‌شود فیلم از یک تریلر آدم‌ربایی نسبتا آشنا، به اثری درباره اخلاق، قدرت و تناقض‌های انسانی تبدیل شود. پیش از آشکار شدن این پیچش، بسیاری از اتفاقات فیلم یادآور الگوهایی هستند که بارها در آثار مشابه دیده‌ایم. خانواده‌ای که فرزندش ربوده شده، تماس‌های تلفنی پراسترس، تلاش برای جمع‌آوری مبلغ باج و این سوال همیشگی که چه کسی حقیقت را می‌گوید و چه کسی چیزی را پنهان می‌کند. این عناصر به‌خودی‌خود می‌توانند سرگرم‌کننده باشند، اما لزوما چیز تازه‌ای به ژانر اضافه نمی‌کنند. اهمیت پیچش اصلی در این است که پرسش‌های فیلم را از چگونگی نجات کودک، به ماهیت تصمیم‌هایی می‌برد که شخصیت‌ها برای رسیدن به این هدف می‌گیرند.

بدون افشای جزئیات داستان، می‌توان گفت که این تغییر مسیر، نقطه‌ای است که فیلم بیشترین ظرفیت خود را به نمایش می‌گذارد. از اینجا به بعد، مسئله صرفا پیدا کردن آدم‌ربا یا پرداخت باج نیست؛ بلکه مارک و ابیگیل باید با پیامدهای انتخاب‌هایی روبه‌رو شوند که هیچ‌کدام از آن‌ها آسان یا بی‌هزینه نیستند. فیلم مخاطب را در موقعیتی قرار می‌دهد که به‌جای تماشای منفعلانه اتفاقات، مدام از خودش می‌پرسد اگر جای این شخصیت‌ها بود، چه تصمیمی می‌گرفت؟ آیا برای نجات فرزندمان حاضر بودیم از اصولی عبور کنیم که سال‌ها به آن‌ها باور داشته‌ایم؟ و اگر تنها راه نجات کسی که دوستش داریم، آسیب زدن به فرد دیگری باشد، چه چیزی تصمیم ما را توجیه می‌کند؟ این پرسش‌ها همان جایی هستند که Animals از یک سرگرمی جنایی معمولی فاصله می‌گیرد و به اثری بحث‌برانگیزتر تبدیل می‌شود.

البته نباید تصور کرد که فیلم در تمام لحظات خود از همین سطح برخوردار است. بخش‌هایی از روایت همچنان به فرمول‌های شناخته‌شده تریلرهای آدم‌ربایی متکی هستند و اگر پیچش داستانی اصلی را کنار بگذاریم، احتمالا با اثری مواجه می‌شویم که شباهت‌های زیادی به فیلم‌های پیشین این ژانر دارد. اما همین تضاد میان روایت آشنا و ایده مرکزی متفاوت، به Animals کمک می‌کند تا توجه مخاطب را حفظ کند. فیلم از یک موقعیت اضطراری ساده شروع می‌شود و به‌تدریج نشان می‌دهد که بحران واقعی شخصیت‌ها، فقط تهدیدی نیست که از بیرون به زندگی‌شان وارد شده است. آن‌ها پیش از ربوده شدن فرزندشان نیز با مشکلاتی جدی دست‌وپنجه نرم می‌کردند؛ مشکلاتی که حالا دیگر نمی‌توانند نادیده‌شان بگیرند.

یکی از جنبه‌های قابل‌توجه فیلم، نحوه پرداخت شخصیت‌های اصلی است. مارک و ابیگیل نه قهرمانانی بی‌نقص هستند و نه قربانیانی که بتوان تمام رفتارهایشان را با شرایط دشوار توجیه کرد. هر دو خودخواهی‌ها، تناقض‌ها و ضعف‌های مخصوص به خودشان را دارند. مارک با وجود تصویری که از یک سیاستمدار مستقل و اخلاق‌مدار ارائه می‌دهد، بدون اطلاع همسرش پس‌انداز خانواده را صرف جاه‌طلبی سیاسی خود کرده است. ابیگیل نیز که شغلش با شناخت رفتار انسان‌ها و کمک به دیگران گره خورده، در زندگی شخصی‌اش نتوانسته به تعهدات زناشویی پایبند بماند. این تناقض‌ها باعث می‌شوند که شخصیت‌ها از قالب‌های ساده و قابل‌پیش‌بینی بیرون بیایند. فیلم به‌جای آنکه از مخاطب بخواهد بی‌قیدوشرط طرف یکی از آن‌ها را بگیرد، اجازه می‌دهد هم‌زمان رفتارشان را درک کند و از تصمیم‌هایشان ناراضی باشد.

بن افلک و کری واشینگتن نیز در شکل دادن به این پیچیدگی نقش مهمی دارند. رابطه مارک و ابیگیل صرفا به اختلافات یک زوج در شرایط بحرانی محدود نمی‌شود؛ گفت‌وگوهای آن‌ها به‌تدریج زخم‌هایی را آشکار می‌کند که مدت‌ها زیر ظاهر زندگی مشترکشان پنهان مانده بودند. بحران آدم‌ربایی آن‌ها را مجبور می‌کند درباره مسائلی حرف بزنند که پیش از این از مواجهه با آن‌ها فرار می‌کردند. در چنین شرایطی، عصبانیت و ترس بهانه‌ای برای بیان حقیقت‌هایی می‌شوند که گفتنشان در روزهای عادی دشوار بوده است. بازی افلک و واشینگتن کمک می‌کند این لحظات صرفا به مشاجره‌های نمایشی تبدیل نشوند. هر دو شخصیت می‌توانند در یک لحظه آسیب‌پذیر و در لحظه‌ای دیگر آزاردهنده باشند و همین تغییرات، رابطه آن‌ها را باورپذیرتر می‌کند.

از طرف دیگر، حضور جیلیان اندرسون در نقش دیل برتون، بعد متفاوتی به داستان می‌بخشد. دیل نماینده نوعی نگاه عمل‌گرایانه است که در شرایط عادی ممکن است سرد و حتی غیراخلاقی به نظر برسد، اما در موقعیت‌های اضطراری جذابیت خاصی پیدا می‌کند. او برخلاف مارک و ابیگیل، ظاهرا علاقه‌ای به حفظ تصویر اخلاقی آدم‌ها از خودشان ندارد و ترجیح می‌دهد به جای حرف زدن درباره اصول، به نتیجه تصمیم‌ها نگاه کند. این رویکرد، تضاد جالبی با شخصیت مارک ایجاد می‌کند؛ مردی که برای رسیدن به جایگاه سیاسی، روی تصویر عمومی و ارزش‌های اعلام‌شده خود حساب کرده است. بااین‌حال، وقتی شرایط از کنترل خارج می‌شود، دیگر صرفا خوب به نظر رسیدن کافی نیست. پرسش این است که شخصیت‌ها در عمل چه کاری انجام می‌دهند و حاضرند چه بهایی برای تصمیم‌هایشان بپردازند.

فیلم Animals همچنین از فضای سیاسی و اجتماعی لس‌آنجلس برای گسترش موضوعات خود استفاده می‌کند. داستان پس از آتش‌سوزی‌های ویرانگر سال 2025 اتفاق می‌افتد؛ رویدادی که خشم عمومی نسبت به ساختار قدرت و وضعیت نابرابر جامعه را تشدید کرده است. در این بستر، رقابت انتخاباتی مارک صرفا پس‌زمینه‌ای برای ماجرای آدم‌ربایی نیست. او نماینده گروهی از ثروتمندان است که می‌توانند منابع مالی عظیمی را در اختیار داشته باشند، درحالی‌که بخش دیگری از جامعه برای تامین نیازهای اولیه خود با مشکلات جدی روبه‌رو هستند. فیلم از این تضاد برای طرح پرسش‌هایی درباره فاصله طبقاتی و چگونگی توزیع قدرت در جامعه آمریکا استفاده می‌کند.

لس‌آنجلس در این روایت، به تصویری کوچک‌شده از ایالات متحده تبدیل می‌شود؛ جامعه‌ای متنوع که در آن شهروندان آمریکایی، مهاجران فاقد مدارک اقامت و گروه‌های مختلف اقتصادی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، اما لزوما از فرصت‌ها و امنیت یکسانی برخوردار نیستند. مارک با دیدگاه‌های پیشرو و هویت چندوجهی خود، در ظاهر می‌تواند نماینده بخش‌های مختلف این جامعه باشد، اما فیلم اجازه نمی‌دهد مخاطب به‌سادگی او را سیاستمداری متفاوت و منجی‌گونه تصور کند. تصمیم‌های شخصی و جاه‌طلبی‌هایش نشان می‌دهند که حتی افرادی با شعارهای جذاب نیز ممکن است در عمل گرفتار همان تناقض‌هایی شوند که از دیگران انتقاد می‌کنند. این نگاه بدبینانه به سیاست، با فضای کلی فیلم هماهنگ است و نشان می‌دهد که قدرت و ثروت، حتی در دست کسانی که ادعای متفاوت بودن دارند، لزوما به رفتار اخلاقی منجر نمی‌شوند.

فیلم از نظر لحن و فضای کلی نیز بیشتر به دنبال ایجاد تنش و درگیری ذهنی است تا ارائه یک ماجراجویی پرزرق‌وبرق. کارگردانی بن افلک، مطابق رویکردی که فیلم دنبال می‌کند، توجه را روی ضعف‌ها و تناقض‌های شخصیت‌ها نگه می‌دارد. اهمیت اتفاقات نه فقط در خود آن‌ها، بلکه در واکنش آدم‌ها به موقعیت‌هایی است که توان کنترلشان را ندارند. همین انتخاب باعث می‌شود پرسش‌های اخلاقی فیلم در مرکز توجه باقی بمانند. بااین‌حال، اتکای بخشی از داستان به فرمول‌های آشنای ژانر می‌تواند برای مخاطبانی که انتظار روایتی کاملا متفاوت از تریلرهای آدم‌ربایی دارند، کمی تکراری به نظر برسد. فیلم در لحظاتی که به روابط انسانی و پیامدهای تصمیم‌ها می‌پردازد، جذاب‌تر از بخش‌هایی است که صرفاً بر تعلیق و پیشبرد معمای اصلی تکیه دارند.

در نهایت

در مجموع، نقد Animals بدون توجه به همین دوگانگی کامل نمی‌شود. این فیلم از یک طرف از عناصر آشنای تریلرهای جنایی استفاده می‌کند و از طرف دیگر، با پیچش داستانی خود می‌کوشد آن‌ها را در خدمت پرسش‌هایی جدی‌تر قرار دهد. بن افلک در مقام کارگردان، بیش از آنکه به دنبال ساختن قهرمانانی قابل‌تحسین باشد، روی انسان‌هایی تمرکز می‌کند که زیر فشار شرایط، چهره واقعی خود را آشکار می‌کنند. نتیجه، اثری سرگرم‌کننده و درعین‌حال تلخ است که پاسخ‌های ساده‌ای برای مسائل اخلاقی خود ندارد. اگر به تریلرهایی علاقه دارید که علاوه بر ایجاد تعلیق، شما را به فکر کردن درباره تصمیم‌های شخصیت‌ها وادار می‌کنند، فیلم Animals می‌تواند انتخاب مناسبی باشد. اما اگر انتظار دارید فیلم در تمام لحظات خود از الگوهای معمول ژانر فاصله بگیرد، احتمالا بعضی از بخش‌های آن برایتان آشنا خواهد بود.

78
امتیاز ویجیاتو

فیلم Animals با بازی و کارگردانی بن افلک، تریلری پرتنش درباره آدم‌ربایی، رازهای خانوادگی و دوراهی‌های اخلاقی است که با وجود تکیه بر کلیشه‌های ژانر، به لطف پیچش داستانی جذاب و شخصیت‌پردازی قابل‌توجه، ارزش تماشا دارد.

ایمان اکرمی
ایمان اکرمی

عاشق روایت و روانشناسی و ترکیب این دوتام. به نظرم روایت بدون داشتن بار روانشناسی نمی‌تونه زیاد ماندگار باشه... برای همین مطالبی می‌نویسم که داخلشون روانشناسی رو در روایت و شخصیت‌ها نشون بده.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی