ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

برترین‌ها

بازی‌هایی که برای پیروز شدن در آن‌ها باید قوانین‌شان را زیر پا بگذارید

گاهی شکست، مسیری برای رسیدن به پیروزی است!

احسان حسین خواه
نوشته شده توسط احسان حسین خواه تاریخ انتشار: ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۴:۰۰

معمولاً بازی‌های ویدیویی یک دفترچه راهنما دارند. این کار را بکن، آن کار را نکن، از این مسیر برو، از آن مسیر رد نشو. اما بعضی بازی‌ها از همان ابتدا دارند فریب‌تان می‌دهند. راه درست، همان راه غلط است. پیروزی در جایی پنهان شده که هیچ‌کس فکرش را نمی‌کند. در ویجیاتو، این بار سراغ پانزده بازی رفته‌ایم که برای بردن در آنها، اول باید قوانین را فراموش کنید. گاهی باید به راوی گوش ندهید، گاهی باید کاراکتر اصلی را بکشید و گاهی باید بازی را ببندید و دوباره باز کنید. اگر از بازیکن خوب بودن خسته شده‌اید، وقتش رسیده یک بازیکن زیر پا گذار شوید.

Undertale


بازی Undertale با یک وعده ساده شروع می‌شود: یک بازی نقش‌آفرینی کلاسیک درباره پسری که در دنیای هیولاها گیر افتاده. اما خیلی زود متوجه می‌شوید که هیچ‌کس اینجا شبیه بازی‌های معمولی نیست. هیولاها آنقدر بامزه و تنها هستند که کشتنشان حسابی عذاب وجدان می‌آورد. سیستم مبارزه به شما اجازه می‌دهد با هر دشمن دوست شوید، حرف بزنید و بدون ریختن یک قطره خون، مرحله را تمام کنید. اما بازی هیچ وقت به شما نمی‌گوید این راه درست است. خودتان باید تصمیم بگیرید.

نقطه عطف Undertale جایی است که متوجه می‌شوید بازی هر کاری کرده‌اید را به خاطر می‌سپارد. حتی اگر بازی را پاک کنید و دوباره نصب کنید، شخصیت‌ها یادشان می‌آید که شما قبلاً چه کرده‌اید. تنها راه رسیدن به بهترین پایان، این است که هیچ‌کس را نکشید. این یعنی شما قانون طلایی بازی‌های نقش‌آفرینی یعنی کشتن برای کسب تجربه را زیر پا گذاشته‌اید. Undertale به شما یادآوری می‌کند که گاهی پیروزی یعنی نباختن هیچ‌کس، حتی یک دشمن دیجیتال.

The Stanley Parable


بازی دوست داشتنی و جذاب The Stanley Parable یک بازی درباره خود بازی است. شما در نقش استنلی، کارمند معمولی یک اداره بیدار می‌شوید و یک راوی با صدای جدی و بامزه شروع می‌کند به گفتن اینکه چه کار کنید. در چپ بپیچید، از در سمت راست بروید، دکمه را فشار ندهید. اگر اطاعت کنید، بازی یک راه معمولی و نسبتاً کسل‌کننده پیش می‌رود. اما اگر برای اولین بار نافرمانی کنید و به راوی گوش ندهید، تازه بازی واقعی شروع می‌شود.

در The Stanley Parable، پیروزی یعنی هر کاری غیر از آنچه به شما گفته شده انجام دهید. اگر راوی گفت به چپ بروید، شما به راست بروید. اگر گفت این دکمه جهان را نابود می‌کند، شما بزنیدش. بازی شما را از درهای مخفی رد می‌کند، به اتاق‌هایی می‌برد که قرار نبوده ببینید و در نهایت بیست و چند پایان کاملاً متفاوت را تجربه می‌کنید. قانون طلایی این بازی ساده است: هیچ قانون طلایی وجود ندارد.

Portal


بازی دوست داشتنی Portal یک بازی معمایی اول شخص با یک سلاح عجیب به نام تفنگ پورتال است. می‌توانید دو درگاه آبی و نارنجی باز کنید و بین آنها تله‌پورت کنید. به نظر ساده می‌رسد، تا اینکه کم‌کم متوجه می‌شوید بعضی پازل‌ها با روش عادی حل نمی‌شوند. راه حل در نادیده گرفتن فیزیک عادی، تقلب در گرانش یا پرت کردن خودتان از جایی است که منطق می‌گوید نمیشود.

بازی دوست داشتنی Portal قانون مرسوم بازی‌های معمایی را زیر پا می‌گذارد: هیچ راهنما در کار نیست، هیچ فلش رنگی مسیر را نشان نمی‌دهد. گاهی راه حل پریدن به دل هیچ است. گاهی باید از درگاهی که دیوار به نظر می‌رسد عبور کنید. تا وقتی به خودتان ثابت نکرده‌اید که دیوارها هم می‌توانند در باشند، پورتال را تمام نمی‌کنید. این بازی ذهن شما را وادار می‌کد قوانین فیزیک عادی را دور بزند.

Baba Is You


Baba Is You یک بازی معمایی است که قانون طلایی آن این است: قانون وجود ندارد. روی صفحه بلوک‌هایی با کلمات جابه‌جا می‌شوند و با کنار هم چیدن آنها، قوانین بازی را خودتان می‌نویسید. مثلاً اگر جمله «بابا است شما» وجود دارد، شما بابا هستید. اما می‌توانید «دیوار است شما» را کنار هم بچینید و ناگهان خودتان دیوار شوید و از میان موانع عبور کنید. هر مرحله یک معادله است و شما متغیرهایش را جابه‌جا می‌کنید.

در Baba Is You، هیچ قانون ثابتی وجود ندارد. چیزی که در مرحله قبل ممنوع بود، در مرحله بعد واجب می‌شود. بازی به شما می‌گوید هر چیزی را می‌توانید تغییر دهید، حتی مفهوم خودتان در بازی را. این یعنی شکستن قانون نه فقط مجاز، بلکه تنها راه حل است. اگر در یک مرحله گیر کردید، حتماً یک قانون هست که باید جابه‌جا کنید. آن قانون احتمالاً همانی است که فکر می‌کنید نباید دست بزنید.

Metal Gear Solid 3: Snake Eater


بازی دوست داشتنی و جذاب Metal Gear Solid 3: Snake Eater یک بازی مخفیکاری است در جنگ سرد. شما باید از جنگل انبوه عبور کنید، دیده نشوید و مأموریت را انجام دهید. اما بازی یک راز جذاب دارد: یک شخصیت مسن به شما می‌گوید گاهی بهترین راه برای بردن، این است که اصلاً وارد مبارزه نشوید. او در یک صحنه به شما یاد می‌دهد که می‌توانید سلاحتان را زمین بگذارید، دستها را بالا ببرید و تسلیم شوید. دشمن شما را می‌بندد و بعد می‌توانید فرار کنید.

بازی دوست داشتنی Metal Gear Solid 3: Snake Eater ده‌ها راه حل غیرمنتظره دارد. می‌توانید یک باس را با غذا دادن به او بکشید، می‌توانید یک تانک را با پرت کردن موشک منفجر کنید اما خودتان را هم بکشید، می‌توانید یک هلیکوپتر را با استتار کامل دور بزنید و اصلاً وارد درگیری نشوید. بازی شما را تشویق می‌کند مثل یک جاسوس واقعی فکر کنید، نه یک سرباز خط مقدم. وقتی برای اولین بار دشمن اصلی را بدون شلیک یک گلوله شکست می‌دهید، یعنی قانون بازی را درک کرده‌اید: برنده کسی است که بیشتر تقلب کند.

NieR: Automata


NieR: Automata در ظاهر یک بازی اکشن سریع و شلوغ است با ربات‌های جنگنده و دشمنان مکانیکی. اما کمکم متوجه می‌شوید که همه چز آن چیزی نیست که به نظر می‌رسد. بازی چندین بار شما را مجبور می‌کند پایان کاذب را ببینید و بعد از آن، دوباره برگردید. برای رسیدن به پایان واقعی، باید یک انتخاب غیرممکن بکنید: فایل سیو خودتان را قربانی کنید.

در یکی از آخرین صحنه‌های NieR: Automata، بازی به شما می‌گوید تنها راه نجات شخصیت‌های دیگر، حذف تمام ذخیره‌های شماست. هر چیزی که ساخته‌اید و هر ساعتی که گذاشته‌اید، ناپدید می‌شود. اگر قبول کنید، نام شما در تیتراژ پایانی به عنوان قهرمان ثبت می‌شود. این یعنی بازی از شما می‌خواهد ارزشمندترین چیزتان یعنی زمان و پیشرفت را قربانی کنید. آن لحظه می‌فهمید که پیروزی واقعی در از خود گذشتگی است.

Inscryption


بازی دوست داشتنی Inscryption یک بازی کارتی عجیب است که شروع می‌شود با یک پیرمرد دیوانه، یک کلبه چوبی تاریک و قوانینی که هر بار عوض می‌شود. شما باید در یک بازی کارتی مرگبار برنده شوید، اما کم‌کم متوجه می‌شوید که راه حل داخل خود بازی نیست. باید فایل‌های سیو را دستکاری کنید، صداهای پنهان را پیدا کنید و گاهی بازی را ببندید و دوباره باز کنید. Inscryption دیوار چهارم را خرد می‌کند.

نقطه عطف بازی Inscryption جایی است که از شما می‌خواهد یک عکس از صفحه نمایشتان بگیرید و با نرم‌افزار ویرایش عکس، رمز را پیدا کنید. یعنی دیگر حتی درون صفحه کامپیوتر هم امن نیستید. این بازی قانون مرسوم «همه چیز داخل بازی است» را زیر پا می‌گذارد و شما را مجبور می‌کند به عنوان یک بازیکن واقعی، از ابزارهای واقعی بیرون بازی استفاده کنید. در Inscryption، بردن یعنی فکر کردن خارج از جعبه، حتی خارج از خود بازی.

OneShot


OneShot یک بازی معمایی و ماجراجویی است که مثل Undertale، مدام به شما یادآوری می‌کند که دنیای بازی به شما نیاز دارد. شما راهنمای کودکی به نام نیکو هستید و باید به او کمک کنید خورشید را برگرداند. اما بازی یک قانون عجیب دارد: اگر بازی را ببندید و دوباره باز کنید، اتفاقات تغییر می‌کند. بعضی پازل‌ها فقط با بستن خود به خود بازی حل می‌شوند. بعضی فقط با جابه‌جا کردن فایل‌های سیو.

در OneShot، شما فقط یک بازیکن نیستید، بخشی از داستان هستید. بازی به شما اعتماد می‌کند و از شما می‌خواهد از محیط واقعی ویندوزتان برای حل معما استفاده کنید. اگر به حرف بازی گوش نکنید و راه معمولی را بروید، هیچ وقت نمی‌توانید تمامش کنید. بردن یعنی قبول کنید که قوانین را خودتان می‌سازید، چون هیچ قانون از پیش تعیین شده‌ای برای نجات یک جهان نیست.

Superliminal


Superliminal یک بازی معمایی اول شخص درباره ادراک است. شما در یک مؤسسه رویایی بیدار می‌شوید و یاد می‌گیرید که اشیاء را بر اساس پرسپکتیو بزرگ و کوچک کنید. یک مهره شطرنج کوچک را آنقدر دور کنید تا تبدیل به یک پل شود. یک جعبه آتش نشانی را آنقدر نزدیک کنید تا از در عبور کند. درک معمولی از سایز و فاصله اینجا کار نمی‌کند.

Superliminal قانون فیزیک عادی را زیر پا می‌گذارد چون هیچ فیزیک عادی در کار نیست. شما باید یاد بگیرید که به چشم‌تان اعتماد نکنید. هر چیزی که می‌بینید قابل تغییر است. راه حل یک پازل این نیست که یک شیء را جابه‌جا کنید، بلکه این است که زاویه دیدتان را عوض کنید. بازی به شما یادآوری می‌کند که گاهی برای حل یک مشکل نیازی به ابزار جدید نیست، فقط یک نگاه تازه می‌خواهد.

Pony Island


بازی ویدئویی دوست داشتنی، منحصر به فرد و جذاب Pony Island با یک صفحه راهنمای ساده شروع می‌شود: یک بازی مسابقه اسب سواری بامزه با رنگ‌های شاد. اما بعد از چند دقیقه، همه چیز خراب می‌شود. حروف به هم می‌ریزند، یک شیطان با شما حرف می‌زند و معلوم می‌شود شما توی یک بازی فرعی که شیطان طراحی کرده گیر کرده‌اید. برای فرار باید بازی اصلی را دستکاری کنید.

بازی دوست داشتنی Pony Island شما را مجبور می‌کند با فایل‌های بازی ور بروید، کدهای ساده بنویسید و راه‌حل‌هایی پیدا کنید که هیچ بازی معمولی از شما انتظار ندارد. یک مرحله از شما می‌خواهد خود بازی را پاز کنید و با منوی اصلی کاری کنید. در Pony Island، قانون این است که قانونی نیست. هر بار که فکر می‌کنید الگو را پیدا کرده‌اید، بازی مسیر را عوض می‌کند.

There Is No Game: Wrong Dimension


بازی There Is No Game: Wrong Dimension با یک صفحه کاملاً خالی و یک راوی شروع می‌شود که با لحنی جدی و تقریباً عصبانی می‌گوید: اینجا هیچ بازی وجود ندارد. لطفاً بروید. اما اگر شما همان بازیکن کنجکاوی باشید که به حرف راوی گوش نمی‌دهد و شروع به کلیک کردن روی هر چیزی می‌کند، تازه ماجرا شروع می‌شود. معلوم می‌شود راوی یک برنامه کامپیوتری است که وظیفه دارد شما را از وارد شدن به بازی منع کند. اما شما با هر کلیک، یک باگ جدید ایجاد می‌کنید، یک در مخفی باز می‌شود یا شخصیت جدیدی وارد ماجرا می‌شود. بازی مدام به شما می‌گوید این کار را نکن، و شما مدام باید دقیقاً همان کار را بکنید.

نکته درخشان بازی‌ ویدئویی There Is No Game این است که برای پیشرفت، باید از محیط خارج از خود بازی استفاده کنید. در یک مرحله، راوی می‌گوید صدای خود بازی را زیاد کنید. شما باید ولوم سیستم‌تان را بالا ببرید. در مرحله دیگر، باید فایل های سیو را دستکاری کنید. در جایی دیگر، باید بازی را ببندید و دوباره باز کنید. یک بار هم از شما می‌خواهد یک کلمه را در گوگل جستجو کنید تا رمز عبور را پیدا کنید. این بازی قانون طلایی «همه چیز داخل پنجره بازی است» را کاملاً نادیده می‌گیرد و شما را وادار می‌کند به عنوان یک انسان واقعی، با کامپیوتر واقعی‌تان تعامل کنید. پیروزی در بازی There Is No Game یعنی این که قبول کنید گاهی برای حل یک مشکل باید از جعبه خارج شوید، حتی اگر آن جعبه، خود صفحه نمایشتان باشد.

The Talos Principle


The Talos Principle یک بازی معمایی فلسفی است که در آن شما رباتی هستید در دنیایی از معمای یونانی و پر از کتیبه‌های مذهبی. یک صدای آسمانی به شما می‌گوید قوانینی وجود دارد: نکش، دروغ نگو، از محیط بیرون نرو. اما کمکم پازل‌هایی پیش می‌آیند که حل آنها بدون شکستن این قوانین غیرممکن است. آیا برای بردن، ارزش دارد قانون را بشکنید؟

بازی دوست داشتنی The TalosPrinciple شما را با سوالات اخلاقی سنگین درگیر می‌کند. بعضی پازل‌ها فقط با پرت کردن یک وسیله از محوطه بازی حل می‌شوند. بعضی با استفاده از یک گلیچ فیزیک. بعضی با زیر سوال بردن خود راوی. بازی به نتیجه نهایی کار شما کاری ندارد، فقط می‌پرسد: چطور به آن رسیدید.

Spec Ops: The Line


Spec Ops: The Line یک شوتر سوم شخص در ظاهر نظامی است. شما در دبی ویران شده دنبال بازماندگان می‌گردید. بازی مدام قوانین اخلاقی جنگ را به شما یادآوری می‌کند. اما خیلی زود، به جایی می‌رسید که برای پیشرفت، مجبورید غیرنظامیان را بکشید، شهر را آتش بزنید و تصمیماتی بگیرید که بعدها پشیمان شوید. در یک صحنه معروف، بازی به شما می‌گوید برای عبور از جمعیت، باید روی آنها با مسلسل آتش بگشایید.

نقطه عطف Spec Ops: The Line جایی است که متوجه می‌شوید بازی شما را طوری طراحی کرده که فکر کنید حق با شماست. در حالی که شما قوانین خودتان را برای توجیه وحشت زیر پا گذاشته‌اید. بازی از شما نمی‌خواهد در قوانین تقلب کنید؛ به شما نشان می‌دهد شما خودتان تقلب کرده‌اید چون می‌خواستید برنده شوید.

Pathologic 2


بازی دوست داشتنی و جذاب Pathologic 2 یک بازی بقای سخت و غیرقابل پیش‌بینی است. شما یک دکتر هستید در شهر طاعون‌زده. دوازده روز فرصت دارید تا جلوی مرگ را بگیرید. اما منابع محدود است و هر تصمیمی عواقب سنگینی دارد. بازی هیچ راه درست و غلط ندارد. تنها راه «بردن»، این است که قبول کنید ممکن است نتوانید همه را نجات دهید.

بازی دوست داشتنی Pathologic 2 قانون مرسوم «بازیکن همیشه برنده است» را زیر پا می‌گذارد. گاهی برای زنده ماندن، باید بدترین تصمیم‌ها را بگیرید. باید دارو را از یک کودک بدزدید، یا یک دوست را قربانی کنید. بازی به شما نمی‌گوید چه کار کنید. شما خودتان نویسنده قوانین اخلاقی‌تان هستید.

Antichamber


بازی دوست داشتنی و جذاب Antichamber یک بازی معمایی غیرخطی و سردرگم‌کننده است. خبری از دستورالعمل و راهنما نیست. فقط شما، یک سری اتاق سفید و خطوط رنگی که هر کدام یک قانون فیزیک عجیب دارند. بعضی دیوارها جامد نیستند، بعضی راهروها مثل حلقه مارپیچ بی‌پایانند. تنها راه پیشرفت، فراموش کردن چیزی است که در مرحله قبل یاد گرفته‌اید.

Antichamber پر از ضدقانون است. هر بار که فکر می‌کنید قواعد را فهمیده‌اید، بازی برعکسش را ثابت می‌کند. برای تمام کردن، باید ذهنتان را خالی کنید و دوباره از صفر شروع کنید. این یعنی قبول کنید شاید هیچ قانون ثابتی وجود ندارد.

احسان حسین خواه
احسان حسین خواه

صنعت بازی‌های ویدئویی همیشه برای من، یه دنیای کشف‌نشدنی بوده و هست. دنیایی که می‌شد انتظارات بالایی ازش داشت و توی اون، غیرممکن‌ها رو تجربه کرد. خوشبختانه من بقدری خوش شانس بودم که بخوام به عنوان یه نویسنده و ژورنالیست، عضو کوچیکی از دنیای بازی‌های ویدئویی باشم. راستی تا یادم نرفته، اینو هم بگم که رانندگی، فیلم‌ دیدن و گوش کردن به موسیقی‌ راک هم جزو سرگرمی‌های من هستن.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید
مجموع نظرات ثبت شده (3 مورد)
  • WinChi
    WinChi | 2 روز قبل

    خیلی جالب بود خوشم اومد ولی من هیچ کدومش بازی نکردم

  • FSSSMV
    FSSSMV | 2 روز قبل

    مقاله فوق العاده ای بود.
    و اینکه متاسفانه من فقط دو تاش رو بازی کردم. The Stanley Parable and Spec Ops
    و بگم که استنلی بازی فوق العاده ای هست و اگر مثل من میخواید زبانتون خوب بشه من پیشنهاد میکنم.
    دمت گرم بابت مقاله.

  • benjamin
    benjamin | 2 روز قبل

    inscryption و there is no game خیلی بازی های ایندی خوبی بودن
    مخصوصا inscryption که مجبورت میکرد سر فایل های کامپیوترت شرط ببندی و اگه می باختی اون فایل حذف می شد.
    بازی dude stop هم اینجا جاش خالی بود

مطالب پیشنهادی