ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

فیلم و سریال

چرا فیلم Resident Evil جدید بهترین اقتباس از دنیای ویدیو گیم است؟

جان بخشی به رزیدنت ایول در سینما!

ایمان اکرمی
نوشته شده توسط ایمان اکرمی تاریخ انتشار: 7 مهر 1405 | 18:00

فیلم Resident Evil به کارگردانی زک کرگر برخلاف بسیاری از اقتباس‌های سینمایی بازی‌های ویدیویی، موفق شده هم نظر منتقدان را جلب کند و هم مخاطبان را برای تماشای آن به سینما بکشاند. این فیلم در افتتاحیه آمریکای شمالی حدود 60.15 میلیون دلار فروخت و در همان هفته اول به بزرگ‌ترین افتتاحیه تاریخ مجموعه در این بازار تبدیل شد. نکته مهم‌تر این است که موفقیت فیلم رزیدنت ایول فقط به فروش محدود نمی‌شود؛ این اثر با امتیاز 96 درصد از منتقدان و 91 درصد از مخاطبان در راتن تومیتوز، یکی از موفق‌ترین اقتباس‌های سینمایی این مجموعه به حساب می‌آید. اما دلیل آن چیست؟ در ادامه با پاسخ این سوال که چرا فیلم Resident Evil جدید توانست موفقیت بیشتری نسبت به دیگر اقتباس های لایو اکشن این سری کسب کند، همراه ویجیاتو بمانید.

این مطلب هیچ اسپویلی از فیلم رزیدنت ایول ندارد و تحلیل‌ها بر اساس نقدهای منتشر شده نوشته شده است

فیلم Resident Evil بهترین اقتباس از این مجموعه است

برای درک موفقیت فیلم رزیدنت ایول جدید، ابتدا باید به یک تفاوت اساسی با نسخه‌های قبلی توجه کنیم. فیلم‌های لایو اکشن این مجموعه معمولا تلاش می‌کردند از نام رزیدنت ایول، شخصیت‌ها و عناصر شناخته‌شده بازی استفاده کنند؛ اما در بسیاری از مواقع چیزی که باعث جذابیت بازی‌ها شده بود، یعنی حس قرار گرفتن در یک کابوس غیرقابل پیش‌بینی، در قالب سینمایی از بین می‌رفت. فیلم زک کرگر مسیر متفاوتی را انتخاب کرده و به جای بازسازی مستقیم یک بازی، تلاش می‌کند تجربه بازی کردن Resident Evil را به فیلم تبدیل کند. همین تفاوت کوچک در نگاه اول، یکی از مهم‌ترین دلایل استقبال از این اثر است.

از نظر تجاری نیز نتیجه کاملا مشخص است. فیلم Resident Evil با فروش افتتاحیه 60.15 میلیون دلاری در آمریکای شمالی، بهترین شروع مجموعه را رقم زد و در بازارهای بین‌المللی نیز 48.3 میلیون دلار در نخستین آخر هفته به دست آورد تا فروش جهانی افتتاحیه‌اش به حدود 108.3 میلیون دلار برسد. بودجه تولید فیلم حدود 75 میلیون دلار گزارش شده است. این اعداد در حالی به دست آمدند که مجموعه Resident Evil پیش از این سابقه چندین اقتباس سینمایی با واکنش‌های بسیار متفاوت را داشت. در واقع، فیلم جدید توانست مخاطبانی را جذب کند که صرفا به خاطر نام مجموعه به سینما نیامده بودند.

بازخورد منتقدان نیز همین تفاوت را برجسته می‌کند. راتن تومیتوز در حال حاضر امتیاز 96 درصد را بر اساس صدها نقد برای فیلم ثبت کرده و امتیاز مخاطبان نیز 91 درصد است. سایت RogerEbert نیز تاکید می‌کند که فیلم بدون اینکه مستقیما داستان یکی از بازی‌ها را اقتباس کند، یکی از ویدیویی‌ترین تجربه‌های سینمایی ساخته‌شده بر اساس یک بازی را ارائه می‌دهد. حتی رسانه TheWrap فیلم را اثری می‌داند که بیشتر از آنکه صرفا مجموعه‌ای از ارجاعات به بازی باشد، توانسته منطق و ریتم یک تجربه گیمینگ را وارد سینما کند.

نکته جالب اینجاست که این موفقیت به معنای بی‌نقص بودن فیلم نیست. برخی منتقدان معتقدند شخصیت‌های فرعی عمق کافی ندارند و شوخی‌های فیلم در نیمه دوم گاهی از فضای ترسناک آن کم می‌کنند. واشنگتن پست نیز در کنار تحسین عملکرد آستین آبرامز و طراحی موقعیت‌های بقا، به همین مشکلات اشاره کرده است. بنابراین بحث اصلی این نیست که فیلم رزیدنت ایول Resident Evil از هر نظر بهترین فیلم ممکن است؛ مسئله این است که در چیزی که اقتباس‌های قبلی بارها در انجامش شکست خورده‌اند، یعنی انتقال حس بازی، عملکرد بسیار موفقی داشته است.

ارتباط هوشمندانه با بازی

شاید در نگاه اول عجیب باشد که فیلمی بتواند بدون استفاده از داستان اصلی بازی یا شخصیت‌هایی مثل لیان اس کندی و کلیر ردفیلد، تا این اندازه به بازی وفادار باشد. اما دقیقا همین‌جا است که رویکرد زک کرگر خودش را نشان می‌دهد. داستان فیلم کاملا جدید است و شخصیت اصلی آن برایان، یک پیک پزشکی معمولی است که ناگهان وارد کابوس شیوع ویروس در راکون سیتی می‌شود. با این حال، دو عنصر بسیار مهم از جهان Resident Evil همچنان در مرکز داستان قرار دارند: راکون سیتی و شرکت آمبرلا.

اما کرگر به همین دو نام بسنده نکرده است. فیلم پر از جزئیاتی است که شاید برای مخاطب عادی کاملا بی‌اهمیت به نظر برسند، اما برای بازیکنان قدیمی رزیدنت ایول معنای دیگری دارند. یکی از واضح‌ترین نمونه‌ها ماشین تحریری است که برایان در یک اتاق پیدا می‌کند. ماشین تحریر یکی از نمادین‌ترین عناصر بازی‌های قدیمی است و با سیستم ذخیره بازی گره خورده است. تریلرهای فیلم مشخصا به حضور این ماشین تحریر و ارجاع آن به سیستم Save در بازی اشاره کرده‌اند.

در کنار آن، حضور گیاه سبز نیز یک اشاره مستقیم به یکی از شناخته‌شده‌ترین مکانیک‌های Resident Evil است؛ گیاهی که در بازی‌ها برای بازیابی سلامتی استفاده می‌شود. همچنین ارجاعات دیگری مثل مهمات، سلاح‌ها، جعبه‌ها و ساختار اتاق‌ها به شکلی در فیلم قرار گرفته‌اند که بیشتر از یک ایستر اگ ساده عمل می‌کنند. حتی نام لیان اس کندی نیز به شکلی غیرمستقیم در فیلم دیده می‌شود؛ نام این شخصیت روی تابلوی یک کسب‌وکار مرتبط با اسلحه قرار گرفته، در حالی که خود لیان در داستان حضور ندارد.

این نکته اهمیت زیادی دارد، چون زک کرگر از ایستراگ به عنوان جایگزینی برای داستان بازی استفاده نکرده است. ارجاعات زمانی جواب می‌دهند که بخشی از جهان فیلم باشند، نه اینکه فیلم برای چند ثانیه متوقف شود تا به مخاطب بگوید «این را دیدی؟». بسیاری از این جزئیات دقیقا همین کار را انجام می‌دهند. بازیکن رزیدنت ایول آنها را می‌شناسد و از دیدنشان لذت می‌برد، اما مخاطبی که بازی را تجربه نکرده، بدون نیاز به شناخت قبلی همچنان می‌تواند فیلم را دنبال کند. به همین دلیل است که فیلم رزیدنت ایول توانسته هم برای طرفداران قدیمی و هم برای مخاطبان جدید قابل دسترس باقی بماند.

فیلم رزیدنت ایول حس یک بازی وحشت و بقا را می‌دهد

بزرگ‌ترین چالش اقتباس از یک بازی ویدیویی این نیست که کارگردان چند شخصیت یا مکان معروف را جلوی دوربین بیاورد. مسئله اصلی انتقال تجربه‌ای است که بازیکن هنگام بازی کردن داشته است. سینما و بازی دو مدیوم متفاوت هستند؛ در فیلم، مخاطب فقط تماشا می‌کند، اما در بازی خودش تصمیم می‌گیرد، منابع را مدیریت می‌کند، مسیر انتخاب می‌کند و با اشتباهاتش هزینه می‌دهد. فیلم Resident Evil دقیقا تلاش می‌کند این فاصله را کمتر کند.

برایان از همان ابتدا مثل یک قهرمان اکشن وارد داستان نمی‌شود. او یک آدم معمولی است که حتی در استفاده از اسلحه هم مهارت چندانی ندارد. به همین دلیل، هر چیزی که پیدا می‌کند ارزش پیدا می‌کند. در یکی از نمونه‌های مشخص، او یک شاتگان را روی دیوار پیدا می‌کند، اما مهمات آن را در نقطه دیگری از ساختمان پیدا می‌کند. نتیجه، همان احساسی است که بازیکن رزیدنت ایول هنگام جست‌وجوی محیط تجربه می‌کند: آیا مهمات کافی دارم؟ آیا باید این دشمن را بکشم یا از کنار آن عبور کنم؟ آیا این اتاق ارزش جست‌وجو دارد؟

بخوانید: فیلم Resident Evil چه چیزهایی از بازی‌ها دارد؟

این مسئله در سراسر فیلم تکرار می‌شود. برایان بارها کشوها و محیط‌های مختلف را جست‌وجو می‌کند تا شاید گلوله یا وسیله‌ای پیدا کند. گاهی چیزی به دست نمی‌آورد و گاهی دقیقا در لحظه‌ای که به آن نیاز دارد، یک آیتم مهم پیدا می‌کند. این همان چرخه‌ای است که بازی‌های Resident Evil بر اساس آن کار می‌کنند: منابع محدود، خطر زیاد و تصمیم‌هایی که همیشه انتخاب درست و آسانی ندارند. رسانه Game Informer نیز تاکید کرده که فیلم علاوه بر نمایش ترس، حس شکست خوردن، یاد گرفتن از اشتباه و قوی‌تر شدن تدریجی بازیکن را بازسازی می‌کند.

ساختار خود فیلم نیز شباهت زیادی به یک بازی دارد. برایان از یک محیط به محیط دیگر می‌رود؛ جاده، خانه، فضاهای زیرزمینی، راکون سیتی و در نهایت بیمارستان. هر محیط شبیه یک Level جدید عمل می‌کند و معمولا یک تهدید یا چالش تازه به همراه دارد. حتی نوع برخورد فیلم با درهای قفل‌شده، مسیرهای غیرقابل دسترس و پیدا کردن آیتم مناسب برای عبور از یک مانع، یادآور منطق طراحی مراحل در بازی‌های Resident Evil است.

به همین دلیل، وقتی برایان در تاریکی با چراغ‌قوه محیط را بررسی می‌کند یا برای پیدا کردن گلوله در کشوها به جان وسایل می‌افتد، احساس نمی‌کنیم صرفا در حال تماشای یک فیلم ترسناک هستیم. حس می‌کنیم یک بازیکن دیگر کنترلر را در دست گرفته و ما در حال تماشای تصمیم‌های او هستیم. این شاید مهم‌ترین دستاورد اقتباس زک کرگر باشد: فیلم به جای بازسازی داستان بازی، قواعد بازی را بازسازی کرده است. به همین دلیل این فیلم بیش از هر اقتباس قبلی، حس یک Survival Horror واقعی را منتقل می‌کند.

شخصیت برایان دوست‌داشتنی و باورپذیر است

یکی دیگر از تصمیم‌های مهم زک کرگر، انتخاب یک قهرمان کاملا معمولی است. برایان نه مامور ویژه است، نه سرباز حرفه‌ای و نه شخصیتی که از قبل برای مبارزه با هیولاها آماده شده باشد. او یک پیک پزشکی است که فقط به خاطر پول بیشتر یک ماموریت را قبول می‌کند و ناگهان خودش را وسط یکی از بدترین فاجعه‌های ممکن می‌بیند. همین ویژگی باعث شده شخصیت او بیشتر شبیه بازیکنی باشد که برای اولین بار وارد یک بازی رزیدنت ایول شده است.

آستین آبرامز نیز نقش مهمی در باورپذیر شدن این شخصیت دارد. واکنش‌های برایان به اتفاقات غیرطبیعی معمولا شبیه واکنش یک قهرمان سینمایی نیست. او می‌ترسد، اشتباه می‌کند، گیج می‌شود، گاهی تصمیم احمقانه می‌گیرد و حتی در شرایطی که مخاطب انتظار دارد یک شخصیت اکشن رفتار کند، بیشتر شبیه یک انسان عادی واکنش نشان می‌دهد. رسانه Screen Daily معتقد است آبرامز در واقع برایان را به نوعی آواتار بازیکن تبدیل کرده؛ کسی که بدون آمادگی وارد جهانی شده که هیچ منطقی برایش ندارد.

این ویژگی باعث می‌شود حتی اشتباهات برایان هم بخشی از شخصیت‌پردازی او باشند. او همیشه تصمیم درست را نمی‌گیرد، اما انگیزه‌هایش قابل درک هستند. نگرانی درباره رابطه‌اش و بچه‌ای که قرار است به دنیا بیاید، در کنار نیاز مالی، باعث می‌شود تصمیم اولیه او برای قبول این ماموریت فقط یک تصمیم احمقانه برای پیش بردن فیلمنامه نباشد. واشنگتن پست نیز آبرامز را در نقش برایان دوست‌داشتنی توصیف کرده و رسانه The Atlantic نیز روی معمولی و قابل لمس بودن شخصیت او تاکید دارد.

در نتیجه، برایان برخلاف بسیاری از قهرمانان فیلم‌های قبلی Resident Evil، بیش از آنکه نماینده یک ابرقهرمان باشد، نماینده مخاطب است. وقتی او از یک موجود عجیب وحشت می‌کند، ما هم دلیل داریم که بترسیم. وقتی مهمات پیدا می‌کند، ما هم احساس آسودگی می‌کنیم. وقتی یک مسیر اشتباه را انتخاب می‌کند، می‌فهمیم چرا چنین تصمیمی گرفته است. این ارتباط ساده اما مهم، یکی از دلایلی است که باعث شده شخصیت اصلی فیلم برای مخاطب باورپذیرتر از بسیاری از قهرمانان اقتباس‌های قبلی باشد.

زک کرگر خودش یک برند ژانر وحشت است

شاید مهم‌ترین تفاوت فیلم جدید با نسخه‌های قبلی، اصلا خود رزیدنت ایول نباشد؛ بلکه نامی باشد که پشت دوربین قرار گرفته است. زک کرگر پیش از ساخت این فیلم با Barbarian و سپس Weapons برای خودش جایگاه مشخصی در سینمای وحشت ساخته بود. Weapons در سال 2025 حدود 270 میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشت، در حالی که بودجه تولید آن حدود 38 میلیون دلار بود. بنابراین وقتی فیلم Resident Evil اکران شد، کرگر دیگر یک کارگردان ناشناخته نبود که صرفا قرار باشد یک IP معروف را کارگردانی کند.

این موضوع روی ترکیب مخاطبان فیلم نیز اثر گذاشته است. طبق نظرسنجی‌های مربوط به افتتاحیه، 46 درصد از تماشاگران گفته‌اند طرفدار بازی‌های Resident Evil بوده‌اند، 45 درصد به دلیل علاقه به فیلم‌های ترسناک به سینما آمده‌اند و 37 درصد نیز گفته‌اند طرفدار آثار قبلی کرگر بوده‌اند. این گزینه‌ها امکان انتخاب همزمان داشتند، بنابراین نمی‌توان این اعداد را به عنوان سه گروه کاملا جدا از هم در نظر گرفت؛ اما همین آمار نشان می‌دهد فیلم توانسته سه جامعه مخاطب مهم را همزمان درگیر کند: گیمرها، طرفداران Horror و طرفداران خود کرگر.

این مسئله می‌تواند یکی از توضیح‌های منطقی برای عملکرد افتتاحیه فیلم باشد. مخاطب بازی برای دیدن نسخه جدید Resident Evil آمده، طرفدار ژانر وحشت به خاطر فیلمساز و فضای ترسناک کنجکاو شده و طرفدار آثار کرگر نیز دلیل دیگری برای امتحان کردن این پروژه داشته است. در واقع، فیلم مجبور نبوده تمام بار فروش خود را فقط روی نام Resident Evil بگذارد. کرگر پیش از این برای بخشی از مخاطبان اعتماد ایجاد کرده بود و همین اعتبار را با خودش وارد یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های دوران کاری‌اش کرد.

البته این موضوع به تنهایی موفقیت فیلم را توضیح نمی‌دهد. اگر Resident Evil فقط نام زک کرگر را داشت اما نمی‌توانست حس بازی را منتقل کند، احتمالا بخش بزرگی از طرفداران قدیمی مجموعه را از دست می‌داد. نقطه قوت فیلم در ترکیب همین عوامل است: یک نام تجاری شناخته‌شده، یک کارگردان صاحب‌سبک، رویکرد متفاوت به اقتباس و استفاده از مکانیک‌های بازی به جای بازسازی صرف داستان آن. نتیجه نیز در فروش و واکنش منتقدان دیده می‌شود. فیلم رزیدنت ایول نه فقط توانسته بزرگ‌ترین افتتاحیه مجموعه را رقم بزند، بلکه نشان داده برای ساخت یک اقتباس موفق از بازی، همیشه لازم نیست همان داستانی را تعریف کنید که بازیکنان قبلا تجربه کرده‌اند.

در نهایت...

در نهایت، تفاوت اصلی فیلم زک کرگر با اقتباس‌های قبلی را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: این فیلم تلاش نمی‌کند یک بازی رزیدنت ایول را به فیلم تبدیل کند؛ تلاش می‌کند احساس بازی کردن Resident Evil را به سینما بیاورد. از منابع محدود و جست‌وجوی محیط گرفته تا ساختار مرحله‌ای، ماشین تحریر، گیاه سبز، سلاح‌ها، دشمنان و شخصیت اصلی‌ای که مثل یک بازیکن تازه‌کار با وحشت روبه‌رو می‌شود، همه‌چیز در خدمت همین هدف قرار گرفته است. شاید به همین دلیل است که حتی منتقدانی که ایرادهایی به داستان یا پایان فیلم گرفته‌اند، در یک نقطه با یکدیگر اشتراک دارند: زک کرگر بالاخره فهمیده چیزی که باید از Resident Evil اقتباس شود، فقط داستان یا شخصیت‌های آن نیست؛ بلکه تجربه ترسناک، محدودکننده و گاهی مضحک زنده ماندن در دنیای آن است.

ایمان اکرمی
ایمان اکرمی

عاشق روایت و روانشناسی و ترکیب این دوتام. به نظرم روایت بدون داشتن بار روانشناسی نمی‌تونه زیاد ماندگار باشه... برای همین مطالبی می‌نویسم که داخلشون روانشناسی رو در روایت و شخصیت‌ها نشون بده.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی