ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

پری دریایی - Banner
کتاب و ادبیات

داستان اصلی پری دریایی چه بود؟

دیزنی به کمک فیلم انیمیشنی The Little Mermaid سال ۱۹۸۹ توانست یک پری دریایی را تبدیل به یکی از پرنسس‌های پرآوازه‌ی خود کند. پری‌های دریایی یا مرمیدها (Mermaid) از موجودات اساطیری و افسانه‌ای هستند که ...

محمدرضا صفری
نوشته شده توسط محمدرضا صفری | ۵ خرداد ۱۴۰۲ | ۱۹:۰۰

دیزنی به کمک فیلم انیمیشنی The Little Mermaid سال ۱۹۸۹ توانست یک پری دریایی را تبدیل به یکی از پرنسس‌های پرآوازه‌ی خود کند. پری‌های دریایی یا مرمیدها (Mermaid) از موجودات اساطیری و افسانه‌ای هستند که در بخش‌های گوناگون دنیا شناخته می‌شوند.

این موجودات افسانه‌ای به شکل زن‌هایی زیبارو به تصویر کشیده می‌شوند که از کمر به پایین به جای پا، دمی فلس‌دار شبیه به ماهی‌ها دارند. البته مرمیدها در بیش‌تر روایات موجودات شروری هستند که با ظاهر و آواز زیبایشان، دریانوردان را فریب داده و با غرق کردنشان آن‌ها را شکار می‌کنند.

با این وجود، در این نوشتار به جنبه‌ی اساطیری و افسانه‌ای پری‌های دریایی نمی‌پردازیم. در این جا به سراغ داستان «پری دریایی کوچولو» (که در زبان دانمارکی با عنوان Den lille havfrue شناخته می‌شود) می‌رویم. این داستان کوتاه توسط هانس کریستیان آندرسن نوشته شده است که جزو زبان‌زدترین نویسندگان داستان‌های پریان دنیا به شمار می‌آید. پری دریایی کوچولویِ هانس کریستیان آندرسن نخستین بار در سال ۱۸۳۷ در یک مجموعه از داستان‌های پریان منتشر شد.

انیمیشن The Little Mermaid سال ۱۹۸۹ دیزنی نیز به طور مستقیم همین داستان پری دریایی کوچولوی آندرسن را بازگردانده است ولی همه‌ی سویه‌های این روایت در ساخته‌ی دیزنی دست نخورده باقی نمانده‌اند.


ماجرای پری دریایی کوچولوی هانس کریستیان آندرسن در یک خانواده‌ی سلطنتی زیرآبی رقم می‌خورد. پری دریایی این روایت، جوان‌ترین دختر یک خانواده‌ی سلطنتی است که با پدر پادشاه، مادربزرگ و پنج خواهر دیگرش زندگی می‌کرد. بیش‌تر این پری‌ها شیفته‌ی دنیای بیرون از آب‌ها هستند و چیزهای زیادی که از دنیای بالا درون آب‌ها غرق شده‌اند را جمع‌آوری می‌کنند؛ البته پری دریایی جوان‌تر خیلی کم‌تر از خواهرانش.

مادربزرگ این پری‌ها به آن‌ها می‌گوید که آن‌ها تا زادروز پانزده سالگی خود باید صبر کنند تا اجازه‌ی سر زدن به سطح آب را داشته باشند. از آن جایی که هر کدام از این پری‌های دریایی یک سال با هم اختلاف سنی دارند، چنین چیزی به این معنا خواهد بود که پری دریایی کوچولو واپسین نفر برای سر زدن به سطح آب‌ها است.

هر سال که یکی از خواهران پری دریایی در روز تولد پانزده سالگی به روی آب‌ها می‌رود، در هنگام بازگشت از چیزهایی که دیده و ماجراهایی که در آن مدت پشت سر گذاشته سخن می‌گوید تا کاسه‌ی صبر پری دریایی کوچولو بیش‌تر و بیش‌تر پر شود. مدت‌ها می‌گذرد تا بالأخره نوبت به جوان‌ترین پری دریایی این خانواده‌ی سلطنتی برسد.

هنگامی که این پری به سطح آب رفت، یک کشتی را دید که غرق شادی و جشن است. با سر و گوش آب دادن فهمید که روی این کشتی زادروز شانزده سالگی یک شاهزاده در حال برگذاری‌ست. این گونه بود که پری دریایی قصه دل به این پرنس خوش‌رو بست. ولی پس از کمی، ناگهان طوفانی در دریا به پا خاست و کشتی روی آب‌ها را به تلاطم انداخت.

نابودی کشتی باعث شد تا پری دریایی تصمیم به نجات شاهپور جوان بگیرد. او شاهزاده‌ی از هوش رفته را روی سطح آب نگه داشت و در حالی که مراقب پرنس بود، اجازه داد که امواج آن‌ها را به جایی امن‌تر ببرند. صبح که شد هیچ خبری از کشتی دیشب نبود ولی کم‌کم خلیجی نمایان شد. پری دریایی، شاهزاده‌ی بی‌هوش را تا ساحل این خلیج همراهی کرد.

در این هنگام، آوای ناقوسی از یک ساختمان نزدیک ساحل بلند شد و چند دختر جوان از آن خارج شدند. پری دریایی که می‌دانست نباید دیده شود، از ساحل دور شد و از پشت صخره‌هایی دریایی به تماشای ماجرا نشست. او دید که یکی از دختران جوان به سراغ پرنس آمد و سپس دیگران را برای کمک فراخواند. شاهپور به هوش آمد و با لبخند از افرادی که دور و برش بودند و او تصور می‌کرد آن‌ها نجاتش داده‌اند سپاس‌گزاری می‌کرد.

پری دریایی به تماشای پرنس تا هنگامی که به درون ساختمان همراهی شد نشست و غمگین بود که او نمی‌توانست همراه کسی باشد که به او دل‌بسته است و با لبخند از نجات داده شدنش تشکر نمی‌کند. این غم، برای مدت زیادی همراه پری دریایی کوچولو برای باقی ماند. او در این دوره چندین بار به مکانی که پرنس را رها کرده بود آمد تا دوباره ببیندش ولی هیچگاه این اتفاق نیفتاد.

بالأخره روزی از روزها به یکی از خواهرانش در مورد دلیل اندوه خود می‌گوید تا این سخن بین دیگر پری‌های دریایی بچرخد و چند پری دریایی خبر دهند که می‌دانند کاخ محل زندگی پرنس کجاست. پری دریایی به آن جا رفت و با کاخی بزرگ رو به رو شد. هر از چند گاهی نیز شاهزاده را می‌دید. در بیش‌تر اوقات نیز به تماشای انسان‌ها و فعالیت‌های روزمره‌ی آن‌ها می‌پرداخت. به این ترتیب، پری دریایی کوچولو بیش‌تر و بیش‌تر به انسان‌ها علاقه‌مند شد.

روزی جوان‌ترین نوه‌ی مادر پادشاه از او پرسید که اگر انسان‌ها در آب غرق نشوند، می‌توانند برای همیشه زنده بمانند؟ مادربزرگش به او پاسخ داد که نه، انسان‌ها روزی از دنیا خواهند رفت. حتی خیلی زودتر از پری‌های دریایی که تا سیصد سال هم زندگی می‌کنند. با این وجود، پری‌های دریایی چون روح جاودان ندارند پس از مرگ تبدیل به حباب و کف دریا می‌شوند و به طور کامل از بین می‌روند.

ولی انسان‌ها روح جاودان دارند. حتی پس از مرگ و از بین رفتن پیکرشان، روح انسان‌ها به پرواز درمی‌آید و به جایی می‌رود که پری‌های دریایی هیچگاه به آن جا راه نمی‌یابند. پری دریایی ناراحت می‌شود که زندگی‌اش به این شکل پایان خواهد یافت. او می‌پرسد که راهی نیست تا روحی جاودان داشته باشد. پری دریایی سال‌خورده می‌گوید تنها راهش این است که یک انسان باید آن قدر به تو علاقه‌مند شود که برای او عزیزتر از پدر و مادرش شوی. او باید همه‌ی افکار و عشق خودش را روی تو متمرکز کند و با تو ازدواج کند. سوگند بخورد که برای همیشه به تو وفادار خواهد بود. این گونه روح آن انسان به درون بدن تو پرواز می‌کند تا بتوانی بخشی از خوشی و شادی آینده‌ی بشریت را تجربه کنی.

ولی چنین چیزی هیچگاه ممکن نیست؛ چرا که دم ماهی‌شکل پری‌های دریایی که در بین خودشان نماد زیبایی است، برای انسان‌ها زشت به نظر می‌رسد. انسان‌ها به جای دم، داشتن پا را الزامی می‌دانند. مادربزرگ پری دریایی به جوان‌ترین نوه‌ی خود می‌گوید که حالا این افکار را کنار بگذارد و به جشن سلطنتی بیاید تا سرگرم خوشی و شادی باشد.

پری دریایی کوچولو به جشن پری‌ها و مردان دریایی می‌رود؛ موجوداتی که به گوش‌نوازی آوازهایشان روی زمین زبان‌زد هستند. از همه دل‌نوازتر نیز خود پری دریایی کوچولو بود که به خواندن سرگرم بود ولی هنوز ذهنش حول محور پرنس و زندگی پس از مرگ انسان‌ها می‌چرخید. بنا بر این او به آرامی از جشن و قصر زیردریایی دور شد و به این فکر افتاد تا به سراغ ساحره‌ی دریا برود تا از او کمک بخواهد.

پس از پشت سر گذاشتن چالش‌هایی در رسیدن به محل زندگی ترسناک ساحره‌ی دریا، پری دریایی با این موجود رو به رو می‌شود. ساحره می‌پذیرد که خواسته‌ی پری را برآورده کند اگر شروط خودش قبول شوند و بهای کارش نیز پرداخت شود. قرار می‌شود تا او معجونی برای پری دریایی کوچولو بسازد که با تبدیل دمش به پاها، او را شبیه به انسان‌ها می‌کند.

در عوض، هنگام تبدیل درد بسیاری را تحمل خواهد کرد. در طول زمانی که پا دارد و از پاهای خود استفاده می‌کند، دردی همیشگی در پاهایش هنگام استفاده از آن‌ها حس می‌کند. همچنین اگر نتواند با پرنس ازدواج کند، در روز پس از ازدواج شاهزاده با دختری دیگر، می‌میرد و تبدیل به حباب و کف دریا می‌شود. بهای به دست آوردن این معجون نیز صدایش است.

با پذیرفتن همه‌ی این شرایط، ساحره‌ی دریا معجون را می‌سازد. زبان پری دریایی کوچولو را نیز به عنوان بهای کارش می‌بُرد. حالا پری دریایی کوچولو تنها ظاهر و رفتارش را برای این که پرنس را عاشق خود کند دارد. او به سراغ ساحل کاخ می‌رود و در آن جا با نوشیدن معجون تبدیل می‌شود. هر چند درد تبدیل به قدری بالا بود که پری دریایی بی‌هوش می‌شود و هنگامی که به هوش می‌آید پرنس را می‌بیند که او را یافته است.

با این که او نمی‌توانست سخنی بگوید و هر گامی که برمی‌داشت با درد فراوان همراه بود ولی همه‌ی این‌ها را به خاطر شاهزاده تحمل می‌کرد. او مدتی در کاخ با پرنس و دیگر درباریان زندگی کرد و در این زمان فهمید که شاهزاده دل‌باخته‌ی دختری شده است که او را در ساحل نجات داده و با این که می‌خواهد با او ازدواج کند ولی هیچگاه دیگر نتوانسته ببیندش.

فرزند پادشاه که نسبت به پری دریایی نیز علاقه‌مند شده بود، به او می‌گوید که اگر قرار باشد با کسی جز آن دختر ازدواج کند، با خود او ازدواج خواهد کرد. روزی خبر می‌رسد که پدر و مادر شاهزاده از او خواسته‌اند به یک کشور دیگر برای ملاقات با شاهدخت آن سرزمین بروند. پرنس این خبر را به پری دریایی می‌دهد ولی می‌گوید که مجبور نیست با آن دختر ازدواج کند؛ چرا که همچون دختری که نجاتش داده و پری با او شباهت دارد، به این پرنسس علاقه‌مند نیست.

شاهپور ترجیح می‌دهد که اگر نتواند با دختری که در ساحل نجاتش داده ازدواج کند، پری دریایی را به عنوان همسر خود انتخاب کند. سپس این سفر دریایی به کشور همسایه آغاز می‌شود و پری نیز شاهزاده را در آن همراهی می‌کند.

هنگامی که پرنس بالأخره با دختر پادشاه همسایه ملاقات می‌کند، می‌فهمد که او همان دختری است که در ساحل نجاتش داده بود تا به خواسته‌ی خود برسد. زمینه‌ی ازدواج آن‌ها فراهم و جشن بزرگی برپا می‌شود. پری دریایی دل‌شکسته به یاد می‌آورد که او در روز پس از ازدواج پرنس از بین می‌رود و تصمیم می‌گیرد که تا جایی که می‌تواند در این جشن‌ها شرکت کند و در واپسین لحظات عمر خود خوش بگذراند.

پس از ازدواج، شاهزاده، همسر و همراهانش با کشتی به مقصد سرزمین خود سفر می‌کنند. ولی پری دریایی دل‌شکسته متوجه حضور خواهرانش در آب‌ها می‌شود؛ که البته مو ندارند. آن‌ها به کوچک‌ترین خواهر خود می‌گویند که موهایشان را با ساحره‌ی دریا مبادله کرده‌اند و یک چاقو از او گرفته‌اند.

پری دریایی برای نجات خود باید این چاقو را به درون قلب شاهزاده وارد کند تا هنگامی که خون پرنس روی زمین جاری شد و به پاهایش رسید، دوباره پاهایش به هم بپیوندند، تبدیل به دم شوند و او دوباره به یک پری دریایی تبدیل شود.

پری دریایی با چاقو به محل خواب پرنس و پرنسس می‌رود ولی نمی‌تواند تا جان کسی که به او دل باخته را بگیرد. با پرت کردن چاقو به درون دریا، می‌بیند که خورشید نیز در حال طلوع است و خودش نیز به درون آب‌ها می‌پرد. با این وجود احساس نابودی نمی‌کند و در عوض موجوداتی نامرئی را دور و بر خود می‌بیند.

این موجودات نامرئی خود را دختران هوا معرفی می‌کنند. آن‌ها موجوداتی هستند که با تحمل سختی‌ها، زندگی را برای دیگران و انسان‌ها آسان‌تر می‌کنند. دختران هوا نیز همانند پری‌های دریایی روح جاودان ندارند ولی به طور عادی پس از سیصد سال انجام مسئولیت‌های خود، روحی جاودان به دست می‌آورند و در سعادت بشریت شرکت می‌کنند.

دختران هوا می‌گویند که پری دریایی نیز به خاطر تحمل سختی‌ها و خوش‌رفتاری خود توانسته به دنیای روح‌گونه‌ی آن‌ها وارد و تبدیل به یکی از آن‌ها شود و فرصت به دست آوردن یک روح جاودان را داشته باشد. پری‌های دریایی نمی‌توانند گریه کنند ولی پری دریایی کوچولو برای نخستین بار اشک را در چشمان خود حس کرد.

در کشتی سر و صدایی بلند شده بود. پرنس و پرنسس در جست و جوی پری دریایی بودند. چشمانشان به آب کف‌دار دریا افتاد و انگار فهمیدند که او خودش را به درون دریا انداخته است. پری دریایی نیز برای بار آخر با شاهزاده رو به رو و سپس با دیگر فرزندان هوا همراه شد.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید
مجموع نظرات ثبت شده (8 مورد)
  • iman-generous
    iman-generous | ۶ خرداد ۱۴۰۲

    همیشه داستان اصلی در کتاب بیان میشه، قشنگ تر و کاملتر هست. من این موضوع رو با خواندن کتاب های هری پاتر فهمیدم (البته نسخه صوتی اش را باصدای جاودان آقای آرمان سلطان زاده گوش دادم) هر 7 تا کتاب اصلی

  • mohamady
    mohamady | ۵ خرداد ۱۴۰۲

    داستان اصلی قشنگ تره

  • یونس
    یونس | ۵ خرداد ۱۴۰۲

    عاشقانه وقتی عاشقانه میشه که عاشق و معشوق به هم نرسن
    اگ برسن فیلم کمدی میشه
    پ.ن: منتظر باشید الان مثل همیشه یه دیوونه میاد از عکسی که گذاشتید انتقاد کنه

    • Death Lake
      Death Lake | ۶ خرداد ۱۴۰۲

      همیشه این آدم های ارشاد کننده وجود دارن ، عین کرم تکثیر میشن 😑😑😑

      • یونس
        یونس | ۶ خرداد ۱۴۰۲

        عین انگل*

  • Abolfazl
    Abolfazl | ۵ خرداد ۱۴۰۲

    Pain🗿🖤

  • Death Lake
    Death Lake | ۵ خرداد ۱۴۰۲

    خیلی دلم براش سوخت، شاهزاده لعنتی، وقتی یه دختر توی قصرت بهت دل بسته، چرا میخوای با یکی دیگه توی یه کشور دیگه ازدواج کنی؟ 😐🤬

  • ولدمورت بادماغ
    ولدمورت بادماغ | ۵ خرداد ۱۴۰۲

    داستان غم انگیزی بود

مطالب پیشنهادی