نقد سریال دل – یک عاشقانه لاکچری: دنیای ما، دنیای آنها

نگاهی به قسمت اول

۲۹

باز هم بابک کایدان، باز هم منوچهر هادی و باز هم لشگری از کلیشه‌ها. این را پیش از من، تیتراژ خودِ سریال می‌گوید. نگویید که برای قضاوت زود است. قسمت اول یک سریال باید بهترین مقدمه برای پیشواز به حساب بیاید(همانطور که به کتاب‌هایی با مقدمه‌های سطحی و بی‌بار و برگ رحم نمی‌کنیم و آن‌ها را می‌بندیم) وگرنه به غیر از امثال من که بخاطر نقد، سریال‌ها را می‌بینیم، باقی مخاطبان چنین اجباری ندارند و  برای دانلود قسمت دوم چاره‌ای جز «ترغیب‌ آنها با میل خویش» نیست. گرچه حرف آخر را همین ابتدا می‌گویم: این مطلب در عین ناامیدی از تار و پودِ «شبکه پخش خانگی» نوشته شده است که این سریال در همین ابتدا، در این احساس نویسنده شریک است. ویجیاتو را در نقد سریال دل همراهی کنید.

  • کارگردان: منوچهر هادی
  • نویسندگان: بابک کایدان، میثم کایدان
  • تهیه کننده: جواد فرحانی

این سریال با عنوان «دل» توانست جای عنوان «عاشقانه» (سریال دیگری از منوچهر هادی) را بگیرد و به رتبه‌ی اول «عناوین نخ‌نما در اوج بی‌سلیقگی» دست پیدا کند. در این باره نمی‌دانم باید از چه کسانی تشکر کنم. بگذریم. کلیشه‌های زیادی هستند که بخشی از فرهنگ عمومی یک جامعه را شکل می‌دهند؛ بخشی از آنها خوب و باارزشند و بخشی از آنها هم پوچ و بی‌ارزش. بخش قابل توجهی از نویسندگان ما، هیچ سعی قابل توجهی برای تغییر دادن عرف‌های غلط نمی‌کنند و حتی اغلب چه بدانند و چه نه، مروجِ آنها می‌شوند.

این موضوع نیازی به نیت‌خوانی ندارد. می‌توان از سطحی‌ترین کلیشه‌هایی که غالبِ نویسنده‌ها از آنها به عنوان مواد خام نوشته‌شان استفاده می‌کنند به راحتی متوجه شد؛ مادر شوهرِ عقده‌ای و عصبانی(نسرین مقانلو در نقش توران – مادر آرش)، عروس طفلکی و بیچاره (رستا – ساره بیات)، عاشقِ سینه‌چاک (آرش- حامد بهداد)، مرد زن ذلیل (بیژن امکانیان- اتابک- پدرِ آرش)، عشق مثلثی و… این موضوع در دلِ «تیپ‌سازی» جای می‌گیرد. عمده سریال‌های ما که به مرحله شخصیت پردازی نمی‌رسند حداقلش این است که در تیپ ساختن‌هایشان دنبال جنس بنجُل نروند.

یک عاشقانه‌ی لاکچری

به مثلث عشقی فیلم توجه کنید. دو ضلعش را که آرش و رستا تشکیل داده‌اند و می‌ماند ضلع سوم که مهران (مهدی کوشکی) آن را برعهده‌ دارد. این کاراکتر در بخش انتهایی قسمت اول وارد می‌شود و با بدترین دیالوگِ ممکن، حرفش را با رستا آغاز می‌کند

تو اینجا چیکار می‌کنی؟

– اومدم شینیون کنم، خب اومدم ببینمت دیگه

باقی دیالوگ‌ها نیز نزدیک به فاجعه هستند. تنها ثمره این دیالوگ‌ها این است که متوجه می‌شویم مهران تحصیلات دانشگاهی دارد، مبتلا به اختلال وابستگی است و بسیار شبیه به انگل‌های اجتماعی رفتار می‌کند و از ازدواج امروز رستا نیز بی‌خبر نبوده است. جمجمه روی لباسش، سر تراشیده شده، التماس‌های بچگانه، خودتحقیری‌ها(منو له نکن، من اصلا اشتباه به دنیا اومدم) و تهدید‌های ابلهانه‌اش سر جمع به ما می‌گوید که این آدم مغزِ خر خورده به هیچ عنوان در حدِ آرش نیست؛ پسری خوش‌لباس و باکلاس که تربیت‎یافته‌ی سبک زندگی لاکچری است.

درست است که کسی در عقده‌ای بودن مهران شکی ندارد اما نوشتنِ این همه ویژگی خوب برای آرش (باادب، باحال، باشعور، خوشتیپ، خانواده‌دوست) در کنار پول‌های بسیار زیادی که برای معشوقش خرج می‌کند، یکجور زیاده‌روی به نظر می‌رسد. گمانم این است که این نحوه نوشتن، از یک ناخودآگاه لاکچری پسند نشات می‌گیرد.

نویسندگان نگاه انتقادی به این مقوله مخرب و منفور ندارند طوریکه حتی در فرم سریال نیز این موضوع کاملا مشهود است. خرج کردن‌های آرش برای رستا از فرش قرمزی از گلبرگ‌ها گرفته تا خانه‌ای لوکس و جشنی هشتصد و چند میلیونی برای عروسی با جزییات بسیار زیاد به نمایش درمی‌آیند.

تاکید دوربین در نشان دادن لباسِ مجلسیِ مادر داماد در چند ثانیه ابتدای ورودش و جزیات مرحله به مرحله درست شدنِ غذای پدر توران توسط خدمتکار، خواسته یا ناخواسته بخش جزیی‌تری از همین فرم شده است. در این باره منوچهر هادی نیز به یاری سلیقه کایدان‌ها آمده و این ظاهرفروشی‌ها را در اوج مشکلات اقتصادی مردم، به تصویر می‌کشد. اصلا اگر سریال دل با تشکیل یک مراسم عروسی (درست مثل سریال مانکن) شروع نمی‌شد باید بخاطر چنین «آفتاب از کدوم طرف دراومده‌ای» تعجب می‌کردیم.

بابک کایدان بعد از نویسندگی سریال مانکن، این‌بار نیز به نوشتن یک دلدادگی دیگر پرداخته‌ است. درحالیکه هنوز مانکن به سرانجام خوب و قابل توجهی نرسیده و اِشکالات بسیار جدی در کارش دارد، باز عشقی دیگر به قلم او سپرده می‌شود. این پرکاری ناشی از هرچه باشد فکر نمی‌کنم به استعداد و توانایی نویسنده در عاشقانه‌نویسی ارتباطی داشته باشد.

حاضرم  با اطمینان بگویم که نویسنده از راهکار عقب جلو کردن‌های روایت، به طور مداوم بهره می‌گیرد تا سطحی بودن کارش به چشم نیاید. امیدوارم نویسندگان از این تکنیک راحت‌طلبانه تنها برای راحتی کارشان در مقدمه و بیان پیش‌داستان‌ها استفاده کرده باشد و منش اصلی روایت‌گری‌شان نباشد.

اگر این قسمت از فیلم خطی جلو می‌رفت چیزی برای گفتن نداشت. با عقب‌گَردهای زمانی، مخاطب عام ممکن است کمی جلب شود اما در نهایت درمی‌یابد که اصل ماجرا یعنی چیدمان شخصیت‌های قابل توجه در یک بستر اجتماعی فرهنگی دقیق و عمیق تا چه اندازه کار سختی است که این مدل سریال‌ها حتی در صدقدمی چنین انتظارهایی قرار نمی‌گیرند.

وجود حامد بهداد که جاهایی به دیالوگ‌های بی‌مزه کایدان مزه می‌دهد و حضورش به هرحال برای تعداد زیادی کشش و انگیزه برای دیدن سریال ایجاد می‌کند، دلیل اصلی شکستن رکورد در اولین قسمت است. این نظر تجربی ناشی از مشاهده تاثیر بازیگران روی رغبت‌ها و انتخاب‌های بخشی از مردم است؛ چه انتخاب دیدن یک فیلم یا سریال برای وقت‌های تعطیل و چه انتخاب نمایندگان مجلس و ریاست جمهوری.

حضور سعید راد (خسرو- پدر رستا و آوا) و افسانه‌ی بایگان (ناهید- همسرِ خسرو و مادر واقعی آوا و مادرخوانده رستا) به عنوان سن و سال‌دارهای عرصه بازیگری که تصویر کلیِ خوبی از آنها در ذهن داریم، مزید بر علت این رکوردشکنی هستند. اما یادمان نرود که سریال مانکن با وجود داشتن محمدرضا فروتن و مریلا زارع (که البته بازیگری‌ِ آنها از جایی به بعد تحت‌الشعاعِ شخصیت‌پردازی ضعیف قرار گرفت و به کلیشه و کسالت پیوست)، باز هم یک شکست‌خورده به حساب می‌آید.

این سریال در داستان‌گویی، شخصیت‌ها و حتی پیام اصلی خودش ابتر است و هیچ حرف جدی و مهمی برای ما ندارد. بعید نیست که این سریال دل نیز، طبق مشهودات و تجربیات ما از دیدن چنین کپی‌هایی، چیزی متفاوت از مانکن یا دیگر سریال‌های مد شده شبکه تخدیریِ خانگی باشد. جامعه را آب هم ببرد شبکه خانگی ما را خواب خواهد برد.

نکات بد سریال

ضعف در تکنیک و اجرا به شکل مشخصی به چشم می‌خورد. موزیک‌های سریال به شدت تکراری و نه چندان گوش‌نواز بوده و مهم‌تر از آن در اکثر اوقات ناهماهنگ با حسِ صحنه است؛ بابک زرین با سابقه آهنگسازی برای سریال تبریز در مه و معمای شاه، گویا این‌بار تا به اینجای کار خلاق ظاهر نشده است. این موزیک‌های هم‌شکل، زیر متنِ بیشتر صحنه‌ها آمده (تقریبا صحنه‌ای بدون موزیک را یادم نمی‌آید) و حتی در صحنه ابتدایی بر صدای بازیگر (ساره بیات) غالب می‌شود، طوریکه به سختی صدای او را می‌شنویم. اگرچه حضور ناگهانی سعید راد برای چند لحظه کوتاه با موزیکی در خور او ظاهر می‌شود و از طریق دیدن یک چهارپایه (یک نشانه منطقی) بازگشتی قابل توجیه به گذشته پیدا می‌کند اما باقی ماجرا برای باقی کاراکترها چیز دندان‌گیری ندارد.

ساره زنی آرام است که تقریبا تا اینجای کار نه از لحاظ چهره و نه شخصیت به آرش نمی‌آید( برخلاف نظر مادرخوانده رستا). وقتی یک پیام ناگهانی به گوشی‌اش می‌شود به شکل تصنعی گوشیِ موبایلش را چند ثانیه روبه دوربین می‌گیرد و پیام را نشانمان می‌دهد. واکنش‌هایش نسبت به غافلگیری‌های آرش عجیب و غیرمنطقی و بیش از اندازه سرد به نظر می‌رسد که امیدوارم بخشی از کاراکترسازی باشد و نه سلیقه مجزای بازیگر از داستان.

با همه این‌ها سردی‌ رستا واقعا زیاد است و تضادش با گرمی‌مزاجی آرش، کنتراست زیادی را در این زوج بوجود آورده است. این کنتراست می‌تواند بستری برای پیچیدگی در رابطه‌شان شود یا طبق آنچه در مانکن دیدیم به «هیچ» برسد؛ هیچ در روانشناسی شخصیت‌ها چه در امر ازدواج و چه از نظر ارتباطات میان‌فردی.

خواهر رستا حضور کوتاه اما مفرحی در سریال دارد و اینطور که پیداست قرار است یک داستان عشقی را نیز برای او در ادامه کار شاهد باشیم. یکی از فرعی‌های معروف کوروش تهامی است که در صحنه‌ی قلدری یک طلبکار در مقابل خسرو (فعلا نسبت خسرو با او را نمی‌دانیم) فعال نبوده و هیچ جزییاتی حتی یک حرکت، نداشته است.

نکات خوب سریال

یکی از این اجزاء خوب، عکس‌های توران با پدرش است که برخلاف عکس‌های بسیار تصنعی که معمولا در سریال‌ها می‌بینیم، حس درشان وجود دارد و واقعی به نظر می‌رسند. دکوپاژ این صحنه نیز خوب است. ابتدا نماهایی بازتر داریم چون هنوز با درد‌ دل‌های توران و پدرش احساس صمیمیت و نزدیک نمی‌کنیم اما کمی بعد قاب‌ها نزدیک‌تر می‌شود و می‌توانیم هر دو را در قاب‌هایی منفرد در مدیوم کلوزآپ تماشا کنیم. جالبی این صحنه در آنجاست که با ورود اتابک، این قاب‌ها دوبار به حالت اول برگشته و از کاراکترها دور می‌شوند.

توران تمایلی ندارد با شوهر مثل آدم حسابی رفتار کند. گویای یک پیش‌داستان از رابطه‌ای نامتوازن در گذشته. از این رو حتی جای دوربین که در اتاق توران کاشته شده و (با فاصله) گفت و گوی پدر و پسر را مجددا نگاه می‌کنیم (این بار از دیدِ توران) جزو معدود جاهای خوب دوربین است. این نکته را وقتی کنارِ نحوه ورود خوب توران به فیلم (نمایش‌هایش در جمع  با ارائه پرسوناژی از یک زن شاد و راضی) می‌گذاریم به این نتیجه می‌رسیم که تا به اینجای، تیپ کلیشه‌ای مادر شوهر غرغرو و کینه‌توز حداقل در اجرا و بازیگری خوب بوده است.

هرچند که هنگام بازگشت به گذشته با زاویه دیدِ توران (نسرین مقانلو) حتی یک نشانه‌گذاری ساده تصویری از روی صورت او در جشن نداریم. یک قاب لانگ شاتِ پر سر وصدا که توران جء کوچکی از آن سات ناگهان جایش را به قابی ساکت و تیره رنگ می‌دهد که توران در بخش چپ کادر مغموم نشسته است.

این پرش ناشیانه در لحظاتی مخاطب را از سریال جدا می‌کند .بعد از یک دقیقه این خودمان هستیم که می‌فهمیم وارد گذشته از نگاه او شدیم. اگر نویسنده مدام از این تکنیک استفاده کند و از داستان‌گویی خطی فرار کرده و به ماجراجویی‌های زمانی ادامه دهد، قطعا به جایی نخواهد رسید. کایدان از رفت‌ و برگشت‌های بی‌رویه‌ی زمانی در مانکن نیز استفاده می‌کرد که از پنج‌تای این فلش‌بک‌ها، فقط یک‌شان لازم و ضروری به نظر می‌آمد.

جمع‌بندی

ناامیدی‌ام از شبکه پخش خانگی بدلیل دور بودن فضای سریال‌ها از فرهنگی است که باید تبلیغ شود اما نمی‌شود و ناراحتی‌ام از فرهنگی‌ است که نباید تبلیغ شود اما می‌شود. تنها باید دست به دعا برداریم تا مخاطبان با دیدی عمیق‌تر و انتظاراتی بجا و منطقی باعث شوند که سریال‌ها رویه‌ی دیگری را طی کنند؛ رویه‌ای که در آن بستر سیاسی-اجتماعی تا این حد نادیده گفته نشود.

فیلم چندان خوبی از منوچهر هادی به خاطر ندارم. «آینه بغل» نمایشی از یک فاصله طبقاتی بود اما بدون هیچ گونه نگاه جدی و عمیق. زبان کمدی‌اش جاهایی نیش می‌زد و انتقادهای خوبی داشت اما با نیش‌ زنبورِ سرخوش و یک پایان‌بندی که همان نقدهای کوچک را بی‌اثر می‌کند، باعث شد فیلم نه تنها در ذهن باقی نماند که شبیه همه فیلم‌های بفروشِ یکبار مصرف شود که فقط بخاطر چند صحنه خنده‌دارش نگاهش می‌کنند؛ آدم‌های شخصیت‌نیافته و کلیشه‌های تیپ‌شناسانه را هم به آن اضافه کنید؛ تنها راست‌گوی فیلم دختری فرنگ رفته است و تربیت‌یافته‌های داخلی همه احمق، سطحی و دروغگو هستند.

در فیلم دیگری از هادی، «زندگی جای دیگری است» باز هم شاهد نگاهی سطحی به جامعه و زندگی هستیم با اجراهایی که گاهی باعث تعجب‌مان می‌شد. پس با چنین پیشینه‌ای از کارگردان(نمی‌خواهم بی‌انصاف باشم شاید کارگردان کاری هم ساخته باشد که در خورِ توجه است و من آن را ندیده‌ام) باید کلاهمان را به عنوان مخاطبان سریال‌های این کارگردان، قاضی کنیم و بدانیم با دکوپاژهایی مناسب برنامه‌های ویدئویی روبرو هستیم که در بین‌شان گاهی قاب‌های خوب نیز پیدا می‌شود.

از بابک کایدان نیز در طول مطلب زیاد گفته‌ام و به عنوان منتقدی دلسوز واقعا پیشنهاد می‌کنم حداقل در دیالوگ‌نویس‌اش تجدید نظر کند. سریال در قسمت اولش نه خوب است نه متوسط بلکه یک کار ضعیف و کلیشه‌ای محسوب می‌شود که همچنان بارِ اصلی بر دوش بازیگران مشهورش قرار گرفته است. پس عوامل سریال از دانلود بالای سریال به وجد نیایند چون این مصیبی ست که می‌گذرد. با همه این‌ها امیدوارم سریال دل در حد متوسطی هرچند ضعیف(مانند سریال مانکن) باقی بماند اما به یک فاجعه سانتیمانتال تبدیل نشود.

.کپی شد https://vgto.ir/1ut

29
نظر تو چیه ؟

avatar
1000
14 نظرات
15 پاسخ ها
1 دنبال کنندگان
 
بیشترین واکنش
پرطرفدار ترین
16 نویسندگان دیدگاه
مینا سهیلیحسام خلیقسینامحمدواقع بین آخرین نویسندگان دیدگاه
  مشترک شدن  
جدید ترین قدیمی ترین بیشترین امتیاز
اطلاع رسانی کن
حسام خلیق
مهمان
حسام خلیق

من موندم شما چرا انقدر وقت میزارین که این جور فیلم و سریال ها رو نقد کنین؟! از فرهنگی که دچار از خود راندگی شده چه انتظاری جز تماشای این سبک سریال ها می توان داشت. واقعا باید برای یکسری از آدمهای مریض که طرفدار این جور داستان ها هستند تاسف خورد. نکته بعدی اینه که این داستان های کلیشه ای و تکراری به بیست سالی هست که سینما و تلویزیون ایران و یا حتی جهان رو در بر گرفته و معلوم نیست چرا هیچ وقت خم کهنه نمی شه. تنها انگیزه ای که میشه اینجور فیلم ها رو دنبال… ادامه مطلب »

سینا
مهمان
سینا

جالبه که اکثرا تو نظرات میگن سریال ها ضعیف هست که همینطور هم هست اما همه رو هم نگاه میکنند !!

واقع بین
مهمان
واقع بین

سلام.خدایی اخر نطرمو بخونین واگر اصل حرفمو زدم… دوستان واقعا سریال دل چرت و حوصله سربره و خیلی کند جلو میره و اهنگاش دیگه ول فیلم رو به گندکشیده وحتی واقعیت رو توش نمیببنی..مثلا دختره شب عروسیش عیب شده و موقع برگشت باروی گشاده ازش پذیرایی میشه و اصلا پدرومادر وخانواده هیچ سرزنش و سختگیری نسبت بهش ندارن..خدایی توایران دختره اینجوری شب عروسی برای باردوم بره عیب بشه بااین لطافت باهاش برخورد میشه..کاری به لاکچری بودن فیلم ندارم میتونست همین داستان رو عالی سریال کرد ولی کارگردانی افتضاحه یه حرف منطقیم و منصفیم بگم خدایی اولا کارگردان میدونه که جامعه… ادامه مطلب »

مهدیس
مهمان
مهدیس

نقد خعلی خوبی بود ممنون
دقیقا همه حرفاتون درست بود
همه سریال ها تکراری و کلیشه ای و بی هدف

Mary
مهمان
Mary

سلام.نقد خیلی خوبی بود واقعا لذت بردم زدین تو هدف…من فیلم خیلی میبینم اما تخصص نقد ندارم و کار من نیست اما از اونجایی که فیلم زیاد نگاه کردم تفاوت فیلم قوی و فیلم متوسط وضعیف رو قطعا متوجه میشم…من واقعا برای سریال هایی مثل عاشقانه،دل،مانکن و…که فقط کلیشه ایی و داستان تکراری داره و هیچ پیامی به مخاطب منتقل نمیکنه جز عشق و عاشقی های تکراری و مسخره متاسفم…واقعا وقتی میگن ایران جهان سومه دروغ نمیگن،آخه چرا انقدر سطحی و مبتذل فیلم میسازین??? چرا فیلمنامه ی قوی رو تبدیل به فیلم نمیکنید ،تا کی فیلم های سخفیفی مثل این… ادامه مطلب »

سینا
مهمان
سینا

خب اگر انقدر بدن شما چرا همشونو نگاه کردی دونه به دونه ؟

مریم
مهمان
مریم

ما مردم عادی که از نقد فیلم چیزی بلد نیستیم فیلمنامه ضعیف رو متوجه شدیم انقدر ضعف فیلم دل ومانکن زیاد هست به چشم من نوعی خیلی خیلی زیاده فیلم نامه دل ومانکن مثل رمان های پوچ میم مودب پور چرت وپرته واقعا خندم میگیره به فیلم دل ه خیلی ضعیفه باز مانکن قابل تحمل تره 😂حیف وقت مون که به هدر دادیم

سهیل
مهمان
سهیل

وداستان زندگی‌شان توام میشودبا هزار اما و اگر، داستان پیشرفتهایشان، داستان عروسی های ساده و بی ریا، همیاری های گرم فامیلی، همکاری های دوستانه و بی دریغ چند همدوره ای، یا دوستان قدیمی، نشان دادن ادب و احترامی که بین اعضای خانواده های ایرانی موج می‌زند و مختص ما ایرانی هاست از ساده تربنش که سلام در برخوردهاست که متاسفانه در فیلم ها هر روز کمرنگ تر میشود تا مصافحه و در آغوش گرفتن های دوستانه و پدرانه، محبت بین اعضای فامیل، تا عزت و احترام بزرگترا، استاد، پیشکسوت، و همه ی خصوصیات خوب و زیبا که گاهی مختص فرهنگ… ادامه مطلب »

حامد فضیلت خواه
مهمان
حامد فضیلت خواه

از کوزه همان برون تراود که در اوست از این کارگردان بیشتر از این انتظار نمیره

سعید
مهمان
سعید

واقعا سریال وحشتناکیه. نمیدونستم نویسنده سریال با مانکن یکی هست. به نظرم کایدان دچار حس ضعف در مقابل زنان هست که توی همه سریال هاش یک زن یک مرد رو به بردگی گرفته!!! منوچهر هادی هم از مشکلات مردم نهایت بهره برداری رو کرده و با نشان دادن زندگی های لاکچری و ماشین و زنان جذاب سعی در به خلسه بردن مردم بینوا داره تا مشکلاتشون رو حداقل برای ساعتی فراموش کنن. ولی این راهش نیست. سریال عاشقانه را هم هومن سیدی با اون کاراکتر بی نظیری که اجرا کرد نجات داد وگرنه اونم حرفی برای گفتن نداشت.

masoud
مهمان
masoud

فیلمسازهای ما غیر از ارتباط دختر و پسر انگار جور دیگه ای بلد نیستن فیلم بسازن. منوچهر هادی همونی نیست فیلم دلدادگان رو با اون فیلمنامه ضعیف ساخت؟

سینا
مهمان
سینا

دلدادگان که خوب بود و داستان نسبتا قوی هم داشت در قیاس با نهنگ ابی و مانکن و..

شاهین. ف
مهمان
شاهین. ف

راستی دوستان جریان این با هنرمندی ها چیه توی تیتراژ؟؟الآن هرکی از راه میرسه می‌نويسن با هنرمندی. قبلا شاهرخ استخری. بعدش سحر قریشی. بعدش لیندا کیانی و شبنم قلی خانی در مانکن. بعدش الهام کردا و ستاره پسیانی و کاظم سیاحی در کرگدن. حالا هم مهراوه شریفی نیا و لیلا زارع و بهرام افشاری. حتما چند وقت دیگه هم می‌نويسن با هنرمندی علی شادمان. هه هه هه 😁😁😁چیکار کنیم از دست این سریال‌های به شعور مخاطب توهین کن… وقتی نظارت نباشه همین میشه… من که دیگه نگاه نمی‌کنم ادامه شو. قسمت دوم واقعا توهین به مخاطب بود. همش تو تالار… ادامه مطلب »

محمد
مهمان
محمد

با هنرمندی یعنی نقش کم داره طرف تو سریال

شاهین. ف
مهمان
شاهین. ف

با سلام. کاملا با نقد خوب تون موافقم. سریال‌ها واقعا شورش رو درآوردن. لاکچری بازی تا چه حد. به خدا سکته کردیم از بس وضع رویایی افراد خاص جامعه رو دیدیم. بابا یه کم هم به مشکلات مردم توجه کنن و قضایای بیکاری و معضلات و آسیب ها و گرونی های اقتصادی. همش قصه های تکراری عاشقانه. همه شون مث همه. بابا این امثال کایدان چی از جون ما مردم میخاد.؟ خسته شدیم از بس فیلمنامه های دره پیت شون رو که فیلم میکنن دیدیدم. کارگردان ها هم اصلا توجه نمیکنن. فقط یه متن آبکی یه عالمه اسپانسر و یه… ادامه مطلب »

Reza Dark
مهمان
Reza Dark

خسته نباشی از سریالا ایرانی چیزی بیش از این انتظار نمیره…

سینا
مهمان
سینا

این حرف غلطه . امثال سریال های قوی مثل مختار نامه و یوسف پیامبر و احتمالا این جدیدا سلمان فارسی هم جز سریال های ایرانی هستند

Mostafa
مهمان
Mostafa

همون عاشقانه با غون همه سوتی بس نبود

اینم یکی مثل همون

البته طرفدار سینه چاک زیاد داره

mohsenonline
کاربر
mohsenonline

نقد و بررسی خوبی بود و نکات زیادی را در مورد این سریال تازه‌وارد روشن کرد.
بحرانی که سریال‌های این‌چنینی با آن مواجهند، بحران فیلمنامه است. با یکی دو بار بازنویسی، بسیاری از اشکالات گل‌درشت آنها برطرف می‌شود، ولی ظاهرا کمبود بودجه باعث می‌شود در این زمینه کم‌کاری صورت بگیرد.

ورود
بارگذاری...
ثبت نام
بارگذاری...