بهترین فیلمهای نیکول کیدمن
از چشمان کاملا بسته تا دنیای پدینگتون
تاریکی سالن سینما، بوی ذرت بوداده و ناگهان چهرهای که با آن چشمان نافذ روی پرده ظاهر میشود تا به ما یادآوری کند چرا عاشق جادوی تصویر هستیم. برای هر کسی که سینما را فراتر از یک سرگرمی ساده دنبال میکند، فیلم های نیکول کیدمن حکم یک کلاس درس بازیگری را دارد. کیدمن فقط یک ستاره نیست که روی فرش قرمز قدم بزند؛ او یک جادوگر است که میتواند از کالبد یک زن اشرافی در قرن نوزدهم بیرون بیاید و در نقش یک مادر داغدیده در حومه شهر چنان ویران شود که تکههای قلب تماشاگر را هم با خود ببرد.
شروع مسیر او در ۱۶ سالگی در استرالیا، شاید نوید ظهور یک ستاره تجاری را میداد، اما کیدمن با انتخابهای جسورانه خود ثابت کرد که به دنبال چیزی فراتر از شهرت است. اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ میلادی، زمانی که نام او با پروژههایی مثل «روزهای تندر» گره خورد، رسانهها بیشتر درگیر حواشی ازدواج او با تام کروز بودند. اما نیکول باهوشتر از آن بود که در سایه کسی بماند. او با «به خاطرش مردن» به همه سیلی زد و نشان داد که یک هیولای بازیگری در پشت آن چهره بلورین پنهان شده است.
در این مقاله، ما صرفاً قرار نیست لیستی از کارهای او را ردیف کنیم. میخواهیم به اعماق استراتژی او برای انتخاب نقشها نفوذ کنیم. چطور زنی که میتواند زیباترین چهره هالیوود باشد، اجازه میدهد بینی مصنوعی و گریم سنگین در فیلم «ساعتها» او را غیرقابل شناسایی کند؟ چطور از دنیای تجاری «آکوامن» به دنیای غریب و انتزاعی لانتیموس پل میزند؟ این سفری است به قلب کارنامه زنی که سینما را برای ما به جایی بهتر و عمیقتر تبدیل کرده است.
Being the Ricardos

دشوار است تصور کنیم کسی با حضور نیکول کیدمن در یک پروژه سینمایی مخالفت کند، اما وقتی خبر انتخاب او برای نقش لوسیل بال در فیلم Being the Ricardos منتشر شد، موجی از اعتراضهای اینترنتی به راه افتاد. مخاطبان گمان میکردند کیدمن با آن چهره اشرافی و سرد، نمیتواند روح پرانرژی و شوخطبع ملکه کمدی آمریکا را زنده کند. فشارها به قدری زیاد بود که نیکول کیدمن و پارتنرش خاویر باردم، در آستانه انصراف از پروژه قرار گرفتند. اما خوشبختانه این اتفاق نیفتاد تا ما شاهد یکی از درونیترین بازیهای کیدمن باشیم.
آرون سورکین در این درام زندگینامه، تمرکز خود را بر یک هفته بحرانی از تولید سریال I Love Lucy گذاشته است. کیدمن در اینجا نه یک دلقک سیرک، بلکه زنی کمالگرا را ترسیم میکند که در لایههای زیرین لبخندهای تلویزیونیاش، با هراس از دست دادن کنترل ازدواجش میجنگد. اگرچه برخی منتقدان معتقد بودند متن سورکین بیش از حد سنگین و کارگردانی او خشک است، اما کیدمن موفق شد استیصال و غم زنی را بازی کند که در تلاش است میان کمالگرایی حرفهای و ویرانی زندگی شخصیاش تعادل برقرار کند. او به جای تقلید صرف از حرکات لوسیل بال، به سراغ حقیقت تلخ زندگی او رفت و آکادمی اسکار هم با نامزدی او در بخش بهترین بازیگر زن، بر این موفقیت صحه گذاشت.
Babygirl

در دورانی که سینما و تلویزیون به سمت محافظهکاری و پرهیزکاری حرکت میکنند، کیدمن با فیلم Babygirl یک سیلی محکم به صورت کلیشهها میزند. او نقش مدیرعامل یک شرکت بزرگ را بازی میکند که وارد یک رابطه غیرمتعارف با کارآموز خود میشود. این اثر ساخته هالینا رین، فراتر از یک درام معمولی، به بررسی قدرت و سلسلهمراتب در روابط انسانی میپردازد.
بازی کیدمن در اینجا همزمان آسیبپذیر و درنده است. او بدون هیچ واهمهای، تمایلات سرکوب شدهای را به نمایش میگذارد که در سینمای امروز به ندرت دیده میشود. با وجود اینکه آکادمی اسکار در یک تصمیم بحثبرانگیز او را نادیده گرفت، اما کیدمن با تصاحب جام ولپی از جشنواره ونیز ثابت کرد که جایگاهش فراتر از جوایز هالیوودی است. این فیلم نشان میدهد که کیدمن در دهه ششم زندگیاش، هنوز هم یکی از جسورترین بازیگران جهان است که از ورود به قلمروهای تاریک و ممنوعه لذت میبرد. او در این فیلم ثابت میکند که بازیگری برای او، یک فرآیند وحشی و غریزی است.
The Killing of a Sacred Deer

یورگوس لانتیموس در این شاهکار وحشت روانشناختی، از نیکول کیدمن برای تکمیل پازل پوچگرایانه خود استفاده میکند. داستان درباره جراح قلبی است که خانوادهاش هدف انتقامجویی مرموز یک نوجوان قرار میگیرند. کیدمن در نقش آنا، همسر این جراح، بازی ای ارائه میدهد که اگرچه در نگاه اول در سایه بازی کالین فارل و بری کیوگان قرار دارد، اما در واقع ستون فقرات سرد و بیروح فیلم است.
تحلیل بازی او در این فیلم نشان میدهد که چطور یک بازیگر بزرگ میتواند با «کمبازی کردن»، تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد. کیدمن با لحنی خشک و دیالوگهایی که گویی از دهان یک ربات خارج میشوند، به فضای وهمآلود فیلم کمک میکند. او در اینجا یک مادر فداکار کلاسیک نیست؛ او زنی است که در میانه یک کابوس، سعی دارد با منطقی بیرحمانه بقای خود را حفظ کند. این نقشآفرینی شاید پرزرقوبرق نباشد، اما به فیلم گزندگی عجیبی میبخشد که تا مدتها پس از تماشا، در ذهن مخاطب باقی میماند.
Rabbit Hole

وقتی صحبت از نمایش بیپناهترین لحظات انسانی باشد، «لانه خرگوش» به کارگردانی جان کامرون میچل یک مثال نقض برای تمام کلیشههای هالیوودی است. کیدمن در این فیلم نقش مادری را بازی میکند که فرزندش را در یک تصادف رانندگی از دست داده و حالا باید با فشار همسرش (آرون اکهارت) برای بچهدار شدن مجدد و زخمهای کهنه خانوادهاش کنار بیاید.
تحلیل بازی کیدمن در اینجا نشان میدهد که او چطور از پیله یک ستاره گرانقیمت خارج شده تا به زمینیترین شکل ممکن، درد را بازنمایی کند. راجر ایبرت، منتقد فقید، بازی او را نقطه اتکای تمام داستان میدانست؛ نقشی که فرسنگها با درخششهای موزیکال او در «مولان روژ» فاصله داشت. کیدمن در این اثر ثابت کرد که برای انتقال حس سوگ، نیازی به فریادهای نمایشی نیست؛ بلکه لرزش دستها و نگاههای خیره به فضای خالی، قدرت بیشتری دارند. این نقشآفرینی نامزدی اسکار را برای او به همراه داشت که اگرچه رقابت را به ناتالی پورتمن واگذار کرد، اما جایگاه او را به عنوان یک بازیگر جدی درام تثبیت کرد.
| کادر اطلاعات کلیدی | جزئیات اثر |
| کارگردان | جان کامرون میچل |
| موضوع اصلی | چالشهای روانی پس از فقدان فرزند |
| نکته ویژه | اولین حضور سینمایی مایلز تلر در مقابل کیدمن |
| برای کی خوبه؟ | کسانی که به دنبال درامهای انسانی و عمیق هستند |
The Northman

در حماسه نوردیک و خشن رابرت اگرز، نیکول کیدمن در نقش ملکه گودرون ظاهر میشود. اگرچه داستان حول محور انتقام شخصیت املث (الکساندر اسکارشگورد) میچرخد، اما کیدمن با حضور مقتدرانه خود، تمام صحنهها را از آن خود میکند. او مادری است که توسط قاتل همسرش ربوده شده، اما در نیمه دوم فیلم، نقابی که بر چهره دارد فرو میافتد.
کیدمن در اینجا از یک قربانی به یک محرک اصلی جنایت تبدیل میشود؛ چیزی شبیه به لیدی مکبث در دنیای وایکینگها. او با چنان تعهد عجیبی این نقش را بازی میکند که در یک فضای به شدت مردانه و خشن، به تنهایی بار دراماتیک فیلم را به دوش میکشد. با وجود اینکه آکادمی توجهی به این بازی نکرد، اما The Northman سندی است بر اینکه کیدمن حتی در نقشهای مکمل هم میتواند سایه سنگین خود را بر کل اثر بیندازد.
To Die For

دو سال قبل از اینکه گاس ون سنت با فیلم Good Will Hunting به شهرت جهانی برسد، او یک کمدی سیاه و گزنده به نام To Die For ساخت. نیکول کیدمن در نقش سوزان استون، زنی با آرزوهای بزرگ برای تبدیل شدن به یک گزارشگر مشهور، بازی میکند که برای رسیدن به هدفش، دو نوجوان (با بازی واکین فینیکس و کیسی افلک) را برای قتل همسرش اغوا میکند.
این فیلم جایی است که کیدمن مأموریت خود را برای فروپاشی نمای رویای آمریکایی آغاز کرد. او در این نقش، مغناطیس خیرهکنندهای دارد که همزمان تماشاگر را جذب و دفع میکند. سوزان استون یک فمفاتال (زن مهلکه) مدرن است؛ زنی که خودش در حال اجرای یک نقش برای جامعه است. بسیاری از منتقدان بر این باورند که بدون این فیلم، مسیر کیدمن برای تبدیل شدن به ستاره درجه یک هموار نمیشد. او برای این بازی، جایزه گلدن گلوب را از آن خود کرد و به همه نشان داد که میتواند در نقشهای منفی و خاکستری، بیرقیب باشد.
Eyes Wide Shut

برخی نقشآفرینیها در تاریخ سینما نمادین هستند و حضور نیکول کیدمن در آخرین فیلم استنلی کوبریک، فراتر از یک بازیگری ساده است. این فیلم داستان آلیس هارفورد و همسرش (با بازی تام کروز) را روایت میکند که پس از اعتراف آلیس به یک میل پنهان، وارد مارپیچی از روابط زیرزمینی و انجمنهای سری میشوند.
در تحلیل این اثر، باید به قدرت چهره کیدمن اشاره کرد. کوبریک با آن وسواس معروفش، از خستگی و جراحت پنهان در صورت کیدمن برای روایت داستانی استفاده کرد که کلمات از بیان آن عاجز بودند. سکانسهای او، به ویژه لحظات تنهایی و مستیاش، بیش از هر دیالوگی، بحران یک ازدواج در حال فروپاشی را نشان میدهند. جالب است بدانید که این فیلم به دلیل صحنههای صریح، در آستانه دریافت درجه سنی محدودکننده بود، اما حتی با حذفیات شرکت وارنر، هنوز هم به عنوان شاهکار کوبریک و یکی از درخشانترین نقاط کارنامه کیدمن شناخته میشود. قدرت کیدمن در این فیلم نه در دیالوگها، بلکه در سکوتها و نگاههای سنگینی است که به همسرش میاندازد؛ نگاههایی که نشاندهنده شکافی عمیق میان دنیای درونی زنان و تصورات مردانه است.
Moulin Rouge

اگر در سال ۲۰۰۱ کسی ادعا میکرد که یک موزیکال پر زرق و برق با آهنگهای مدرن دیوید بویی و نیروانا در پاریس قرن نوزدهم میتواند به یک شاهکار بدل شود، احتمالاً جدی گرفته نمیشد. اما باز لورمن با تکیه بر حضور خیرهکننده کیدمن، ژانر موزیکال را بازتعریف کرد. کیدمن در نقش ساتین، ستاره اول کاباره مولن روژ، ترکیبی از شکوه یک الهه و شکنندگی یک زن بیمار را ارائه میدهد.
تحلیل بازی او در این فیلم فراتر از آواز خواندن و رقصیدن است. او باید تعادلی میان «پرفورمنس» (نمایشی که ساتین برای تماشاگران کاباره اجرا میکند) و «حقیقت» (عشق پنهانش به کریستین) برقرار میکرد. کیدمن در این نقش، گرمای عجیبی به سردی بلورین چهرهاش بخشید. منتقدان نیوزویک به درستی اشاره کردند که او ترسی از احمقانه به نظر رسیدن در لحظات فانتزی فیلم ندارد و همین جسارت، ساتین را به شخصیتی ماندگار تبدیل کرد. این فیلم قلبتان را میفشارد و کیدمن با برقی که در چشمانش دارد، مسئول اصلی این ویرانی عاطفی است.
The Hours

نمیتوان لیست فیلم های نیکول کیدمن را بدون اشاره به نقشی که سرانجام اسکار را برای او به ارمغان آورد، کامل کرد. در فیلم The Hours، کیدمن تمام داراییهای فیزیکی خود را فدا میکند تا به ویرجینیا وولف تبدیل شود. استفاده از بینی مصنوعی در آن زمان بحثهای زیادی به راه انداخت؛ برخی آن را یک ترفند ارزان میدیدند، اما با تماشای فیلم متوجه میشوید که این گریم، تنها ابزاری برای کیدمن بود تا پشت آن پنهان شود و روح رنجور وولف را احضار کند.
بازی کیدمن در این فیلم، نوعی از سکوت سنگین را به نمایش میگذارد که از هر فریادی بلندتر است. او در نقش نویسندهای که با صداهای درون سرش و میل به خودکشی میجنگد، چنان دقیق عمل میکند که تماشاگر فراموش میکند در حال تماشای یک ستاره هالیوودی است. گزارشگر هالیوود ریپورتر بازی او را «عضلانی و منعطف» توصیف کرد؛ بازیگری که در میانه توهمات شخصیتش، راهی برای اتصال به واقعیت پیدا میکند. این فیلم اوج تعهد کیدمن به هنر بازیگری است؛ جایی که او خودش را در نقش گم میکند تا حقیقتی بزرگتر را بازگو کند.
Paddington

شاید حضور یک فیلم خانوادگی در رتبههای بالای لیست برای برخی عجیب باشد، اما به نظر من بازی کیدمن در «پدینگتون» یک نبوغ خالص است. او نقش میلیسنت، یک متخصص تاکسیدرمی را بازی میکند که قصد دارد خرس دوستداشتنی قصه را شکار کند. کیدمن در اینجا ثابت میکند که درک درستی از ژانر دارد؛ او دقیقاً میداند چقدر باید شرور و چقدر باید مضحک باشد.
او در این فیلم از همان وقار و سردی همیشگیاش استفاده میکند تا یک شخصیت منفی خلق کند که کودکان را میترساند و بزرگسالان را به تحسین وامیدارد. بازی او در پدینگتون نشاندهنده تطبیقپذیری بالای اوست. او بدون اینکه فیلم را به حاشیه ببرد، به آن وزن میدهد. کیدمن در این نقش نشان داد که بازی در یک اثر تجاری و خانوادگی به معنای افت کیفیت نیست، بلکه فرصتی است تا جنبههای سرگرمکننده و در عین حال تکنیکی بازیاش را به رخ بکشد.
The Others

این فیلم قله هنرنمایی کیدمن در سبک گوتیک و معمایی است. او در نقش گریس، مادری که در یک عمارت تاریک از فرزندانش در برابر نور آفتاب محافظت میکند، یکی از پیچیدهترین بازیهای تاریخ سینمای وحشت را ارائه داده است.
کیدمن در این فیلم، مرز میان مراقبت مادری و پارانویای مذهبی را به باریکترین شکل ممکن ترسیم میکند. نگاههای مضطرب او و آن میمیک صورت که گویی هر لحظه در آستانه درهمشکستن است، تماشاگر را تا لحظه فینال و آن چرخش داستانی معروف، در تعلیق نگه میدارد. این فیلم ثابت کرد که کیدمن میتواند یک اثر را به تنهایی بر شانههایش حمل کند و اتمسفری بسازد که حتی بدون جلوههای ویژه، خون را در رگهای بیننده منجمد کند.
جمعبندی
نگاهی به لیست فیلم های نیکول کیدمن نشان میدهد که او هرگز به دنبال امنیت نبوده است. در حالی که بسیاری از همنسلان او به تکرار موفقیتهای قبلی خود بسنده کردند، کیدمن در ۵۰ و چند سالگی، با همان ولعی نقشهای مخاطرهآمیز را میپذیرد که در ۲۰ سالگی داشت. او استاد به تصویر کشیدن تضادهاست؛ تضاد بین قدرت و شکنندگی، بین میل و وظیفه و بین عقل و جنون.
میراث کیدمن برای سینما، تنها جوایز اسکار و گلدن گلوب نیست. میراث واقعی او، جراتی است که به بازیگران زن بخشید تا از کلیشههای جنسیتی فاصله بگیرند و نقشهایی را بازی کنند که خاکستری، پیچیده و گاهی حتی ناخوشایند هستند. او به ما یاد داد که زیبایی واقعی در توانایی گم شدن در یک شخصیت است، نه در بینقص بودن جلوی دوربین. چه او را در لباسهای پرزرقوبرق ساتین در «مولن روژ» به یاد بیاوریم و چه در نقش مادری که در «پدینگتون» به دنبال زندانی کردن یک خرس است، یک چیز مشترک باقی میماند: او همیشه تمام قلبش را روی پرده جا میگذارد.
سوالات متداول
او تا کنون یک بار برای بازی در نقش ویرجینیا وولف در فیلم «ساعتها» برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شده است.
بسیاری همکاری او با استنلی کوبریک در فیلم Eyes Wide Shut را نقطه عطف کارنامه او از نظر تحلیل روانشناختی میدانند.
از دید بسیاری از منتقدان، نقش او در فیلم Destroyer به دلیل فشار فیزیکی و روانی سنگین، یکی از چالشبرانگیزترین کارهای اوست.
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.