ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

مقالات فیلم سینمایی

نقد فیلم Obsession | وقتی سایه‌ی آرزوهایت دنبالت می‌کند!

کابوس وابستگی!

ایمان اکرمی
نوشته شده توسط ایمان اکرمی تاریخ انتشار: ۱۰ تیر ۱۴۰۵ | ۱۳:۱۰

همه ما انسان‌ها در طول زندگی بارها چیزهای مختلف را دیوانه‌وار آرزو کردیم؛ چیزهایی که بعضی از آن‌ها رسیدنی بود و می‌توانستیم با تلاش بیشتر به آن چیزی که آرزویش را داریم برسیم. اما در این میان، چیزهایی هم بوده که از اراده و اختیار ما خارج بوده، اما ما آن را آرزو کردیم و برای اینکه به چنین آرزوهایی برسیم باید اراده دیگران را به نفع خود دستکاری کنیم. فیلم Obsession خلاقانه‌ترین تصویر از آرزوی نشدنی یک نوجوان است که می‌خواهد دختری که به او علاقه دارد را عاشق خود کند؛ در نتیجه طی یک شرایطی، اراده آن شخص دچار اختلال می‌شود و گویا شخصیت جدیدی خلق می‌شود که عاشقانه پسر را می‌پرستد.

فیلم Obsession به کارگردانی Curry Barker (همان یوتیوبر معروف) یکی از بهترین و خالص‌ترین آثاری است که در ژانر ترسناک ساخته شده؛ منظور از خالص بودن، این است که دروغی در کار نیست؛ هر آنچه که مایه وحشت در مخاطب شده، از دل یک واقعیت عمیق بیرون آماده. درست است که کلیت داستان یک روایت سورئال و غیر واقعی را تعریف می‌کند، اما حقیقتی که این روایت از آن سرچشمه می‌گیرد، واضح و پر اهمیت است. در ادامه با نقد فیلم Obsession همراه ویجیاتو بمانید.

کارگردان از اولین صحنه فیلم، روایت خود را آغاز می‌کند

وقتی فیلم شروع می‌شود، اولین تصویر، یک نمای کلوز آپ از چهره شخصیت بیر است. اگر دیالوگ‌ها را در نظر نگیریم و فقط به نوع قاب‌بندی، میمیک صورت بازیگر و حس و حال آن شات نگاه کنیم، به وضوح یک شخصیت ضعیف را می‌بینیم که خودش را قربانی می‌داند. این شاید واقعی‌ترین تصویر از یک جوان شکست خورده با آرزوهای بسیار بزرگ است که نمی‌تواند با اراده خودش به آن‌ها برسد.

معمولا مخاطب در اولین برخورد با بیر، این سوال را از خودش می‌پرسد که چرا این جوان انقدر خسته و افسرده به نظر می‌رسد. فیلم در سکانس‌های جلوتر پاسخ مخاطب را می‌دهد؛ او درگیر یک عشق یک طرفه است که در آن هیچ جایگاهی ندارد. از صمیم قلب دوست دارد که توسط دختر مورد علاقه‌اش به او توجه شود اما تا حدود خیلی زیادی در این زمینه ناکام مانده است. بنابراین بیر درگیر یک موقعیت روانی عجیب می‌شود که در آن به جای فراموش کردن و دیدن افق‌های دیگر زندگی، خودش را یک قربانی می‌داند که هیچ راهی برای او بدون نیکی (دختر مورد علاقه بیر) وجود ندارد.

بخوانید: فروش جهانی فیلم Obsession از ۲۲۵.۵ میلیون دلار عبور کرد

اما وقتی دیالوگ‌ها را نگاه کنیم، بیشتر از قبل وارد شخصیت بیر می‌شویم. جایی که به این اشاره می‌کند که چون حس می‌کند نیکی از او سرتر است، به او ابراز علاقه نمی‌کند. این نیز ریشه در یک مسئله عمیق روانی دارد. وقتی انسان برای رسیدن به یک چیز دیوانه‌وار تلاش می‌کند و یا اگر هم تلاشی نمی‌کند آن عمیقا به شکلی وسواس‌گونه می‌خواهد اما به آن نمی‌رسد، ناخودآگاه یک مکانیسم دفاعی فعال می‌شود که آن آرزو را تبدیل به یک خدا می‌کند. چیزی که لایق بهترین‌ها است. بیر از نیکی یک بت می‌سازد. بتی که میزان جذابیت او آنقدر زیاد است که بیر نمی‌تواند آن را داشته باشد. این همان مسئله روانی است که ذهن یک انسان سوداگر را درگیر می‌کند.

اما چیزی که بیشتر به این قضیه دامن می‌زند، مرگ گربه خانگی بیر است. بر اساس این سکانس، گربه بیر همراه با غذای خود به طور اتفاقی قرص مصرف کرده که باعث اوردوز این گربه بخت برگشته شده؛ وقتی بیر با این صحنه رو به رو می‌شود، قبل از هر چیزی حس پشیمانی را در او می‌بینیم. اینکه چرا باید می‌گذاشت چنین اتفاقی بی‌افته، در صورتی که تا حدودی از اخیار او خارج بود. این موضوع باعث شد بیشتر از قبل خودش را قربانی بداند و همین مقدمه تصمیم‌های بعدی او است.

از نگاهی دیگر، مرگ گربه بیر واقعا می‌توانست تقصیر خودش باشد. او آنقدر درگیر عشق واسوس‌گونه‌اش به نیکی بود که نتوانست مسئولیت‌های دیگر زندگی‌اش را بپذیرد و آن‌ها را به بهترین شکل انجام دهد. چنین احساس‌های وابستگی به مرور زمان، آدم قربانی را شدیدا خودخواه می‌کند. شاید بگویید او همه چیزش را وقف طرف مقابلش می‌کند و این اسمش خودخواهی نیست، اما چنین آدم‌هایی حاضرند دست به هر کاری بزنند تا آن شخص را کنار «خود» داشته باشند. همین باعث شد بیر درگیر این نوع خودخواهی شود و نتواند توجه لازم را به گربه خانگی‌اش داشته باشد.

بازنده‌ها همیشه بازنده می‌مانند

در جهانی دیگر و فیلمی دیگر، شاید بِیر را به‌عنوان مردی ساده‌دل و خوش‌طینت می‌دیدیم، کسی که در جستجوی عشق، کمی بیش از حد درگیر ماجرا شده است. اما فیلم Obsession، با زیرکی نشان می‌دهد که پروتاگونیست بودن لزوما مترادف با قهرمان بودن نیست. بیر در حقیقت، یک بازنده‌ درمانده است؛ کسی که نتیجه‌ی اعمالش کاملا متناسب با آنچه سزاوارش است، به او بازمی‌گردد. فیلم بی‌رحمانه او را به خاطر نادیده گرفتن نشانه‌های هشداردهنده مجازات می‌کند و به نوعی از این شکنجه لذت می‌برد. بیر سرانجام توجه عاشقانه‌ای را که از نیکی طلب می‌کرد، به دست می‌آورد؛ اما این توجه، همراه با رفتارهای عجیب و وسواس‌گونه‌ نیکی، به یک کابوس بدل می‌شود.

از همان لحظه‌ای که بیر آرزو می‌کند، چیزی در نیکی به‌وضوح اشتباه است؛ ولی او به‌خاطر خودخواهی و اشتیاق بی‌اندازه‌اش، تمام زنگ خطرها را نادیده می‌گیرد. همین بی‌توجهی، ذره‌ای ترحم نسبت به او در دل مخاطب برنمی‌انگیزد؛ بلکه انتظار تلخ و شیرین برای دیدن اینکه نیکی چه بلایی بر سرش خواهد آورد، بیشتر و بیشتر می‌شود. رفتارهای اولیه‌ی نیکی، هرچند ساده و کمی آزاردهنده، مثل اینکه نمی‌تواند کنار بیر بنشیند و فیلم ببیند بدون اینکه به او زل بزند، به‌تدریج به اعمال شدیدتر و هولناک‌تر تبدیل می‌شود؛ از جمله چسباندن درها با نوار چسب برای جلوگیری از خروج بیر.

هر روز که می‌گذرد، جنون نیکی مرزهای عادی را پشت سر می‌گذارد و تماشای این وسواس بیمارگونه به جایی می‌رسد که شما، شاید برخلاف انتظار، نتوانید جلوی خنده‌ی خود را بگیرید. این فیلم به‌ ظاهر طنزی تلخ در دل داستانش دارد، اما حقیقت زیرین آن بسیار تاریک‌تر از آن است که بتوان نادیده گرفت.

ظهور سایه‌ی آرزو

هر آرزویی یک وجه تاریک دارد. این را باید باور داشته باشیم که حتی سالم‌ترین آرزوی شخصی ما، از درون یک فقدان بیرون می‌آید. فقدانی که شاید ما ندانیم در مورد چی است اما سایه درون یا همان ناخودآگاه ما خوب از آن با خبر است. خلاقیت اصلی فیلم اینجا است که سایه آرزو را سوژه داستان قرار می‌دهد. عشق بیمارگونه بیر به نیکی، باعث به وجود آمد فریکی نیکی شد (اسم مستعاری که بیر روی نیکی گذاشت) که به ظاهر صرفا یک دختری است که عاشق شده و دوست دارد با بیر وقت بگذراند اما هرچه جلوتر می‌رود بیشتر شبیه یک شیطان می‌شود؛ شیطانی که از عشق بیمارگونه بیر متولد شده است.

هنگام تماشای فیلم به این قضیه فکر کردم که نویسنده داستان چطور به چنین خروجی رسیده است. هر داستان با کیفیتی معمولا یک پشت پرده الهام دارد که شنیدنش می‌تواند برای علاقه‌مندان جالب باشد. با خودم گفتم شاید نویسنده تجربه یک عشق وسواس‌گونه را داشته که کابوس شب و روزهایش شده. از آن وابستگی‌های دوره نوجوانی که به راحتی هم فراموش نمی‌شود اما در اصل چیز اشتباهی است. حال نویسنده ناکامی‌اش در آن دوره را تبدیل به یک اثر کرده و به نوعی نیکی هیول، ناشی از مکانیسم دفاعی نویسنده برای دور شدن از آن احساس سمی است.

فریکی نیکی

و اما می‌رسیم به اصلی‌ترین عنصر وحشت فیلم که به جرات می‌توان گفت یکی از وحشتناک‌ترین شخصیت‌های فیلم‌های ترسناک است. نیکی با بازی بی نظیر ایندی ناوارت (که بعدا بهش می‌پردازیم) جادوی اصلی فیلم Obsession است. او در ابتدا یک دختر پیش‌فعال با حس اجتماعی بسیار بالا معرفی می‌شود که انگار همه را به چشم دوست خود می‌بیند و همیشه سعی می‌کند هوای دوستانش را داشته باشد.

بخوانید: ایندی ناوارت بازیگر فیلم Obsession پیش‌تر استریمر گیم بوده است

تقریبا در اواسط فیلم ما متوجه میشیم که نیکی به بیر به چشم یک برادر نگاه می‌کند که هوایش را دارد. این یعنی نیکی هیچ وقت قرار نبود شانسی به بیر بدهد. با این حال مخاطب از او حس بدی نمی‌گیرد و او را به خاطر اینکه بیر را دوست ندارد سرزنش نمی‌کند. اما همه چیز از جایی دچار تحول می‌شود که بیر از روی یک غریزه، آرزو می‌کند که نیکی عاشق او شود و سپس آن بید جادویی را می‌شکند. از این لحظه به بعد ما دیگر نیکی را نمی‌بینیم تا سکانس پایانی.

در مورد اینکه واقعا چه اتفاقی افتاده، کارگردان به آن اشاره‌ای نکرده و من هم نمی‌خواهم توی تجربه‌ای که کارگردان قصد داشت ارائه دهد دست ببرم و تئوری‌های مختلف را اینجا باز کنم؛ اما یک چیز مسلم است؛ آن هم اینکه نیکی جدید یک موجود فراطبیعی است که صرفا برای برآورده کردن آرزوی بیر خلق شده و هیچ هدف و سرنوشت دیگری نخواهد داشت. حتی اگر بیر بمیرد، او هم کشته خواهد شد و کنار خواهد رفت.

در یک سکانس مونتاژ شده، ما شاهد این هستیم که بیر خودش را با عشق دیوانه‌وار نیکی جدید وقف داده و اوقات خوبی را باهم سپری می‌کنند. در این سکانس هر دو خوشحال و راضی به نظر می‌رسند و حسابی با یکدیگر وقت می‌گذرانند. این همان رابطه‌ای است که بیر آرزویش را داشت؛ یک زندگی عاشقانه با نیکی. اما این روی خوب ماجرا است. درست در چند سکانس جلوتر، می‌بینیم که نیکی به طرز جنون آمیزی به خوابیدن بیر خیره شده و رفتارهای به شدت وحشتناکی از خود نشان می‌دهد.

تضاد این سکانس که باعث وحشت بیر شد با سکانس مونتاژ شده قبلی، به خوبی پیام سمی بودن یک وابستگی وسواسی را می‌رساند. اینکه اگر جلوی چنین چیزی گرفته نشود، ممکن است واقعا طرف به چنین هیولایی تبدیل شود که تمام هدف او در زندگی، بودن در کنار شخص معشوق است.

بارکر با نمایش شخصیت نیکی به خوبی نشان داد که چقدر عشق یک طرفه و استیصال شخص در مقابل چنین عشقی می‌تواند وحشتناک باشد؛ تا حدی که ممکن است به فروپاشی روانی منجر شود و حتی در مواردی حاد‌تر، باعث خون و خون ریزی شود.

اجرای ایندی ناوارت خیره کننده‌ست!

از زمان اولین نمایش Obsession در جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم تورنتو 2025، بازی چشمگیر ایندی ناوارت یکی از نقاط برجسته‌ فیلم بوده است که مورد استقبال زیادی قرار گرفته است.

ناوارت با اجرایی مسحورکننده، تصویری شگفت‌انگیز از زنان هیولا خلق می‌کند که بی‌شک جایگاه ویژه‌ای در تاریخ سینما خواهد داشت. توانایی او در تغییر آنی بین دختر همسایه‌ای جذاب که دل بیر را برده است، و موجودی ترسناک و کابوس‌وار، تحسین‌برانگیز است. انعطاف‌پذیری عجیب او در حرکات صورت، دامنه‌ی صوتی و تعهد کاملش به هر صحنه‌ای که بارکر برایش طراحی کرده، چیزی کمتر از یک کلاس درس بازیگری نیست.

مایکل جانستون نیز به‌خوبی نقش نماینده‌ی مخاطب را ایفا می‌کند؛ کسی که با واکنش‌های مبهوت و چهره‌ی پرسشگر خود، همان چیزی را که مخاطب احساس می‌کند، به تصویر می‌کشد. نقش سارا، همکار بیر با بازی مگان لاولس، نیز بسیار موثر است؛ او دیدگاهی بیرونی و ضروری ارائه می‌دهد که قادر به دیدن سمی بودن این رابطه‌ یک‌طرفه است، در حالی که بیر چنان غرق در ماجرا شده که توانایی تشخیص حقیقت را ندارد. موفقیت فیلم Obsession کاملا به تعهد بازیگران و اجرای وحشت‌آور دیدگاه بارکر وابسته است.

ساختار در خدمت روایت

فیلم Obsession از نظر ساختاری، فیلم‌های گیشه‌ای امروز را کنار می‌زند و به جای نوشتن یک مقدمه بسیار سرسری که صرفا وارد داستان شود، حوصله به خرج می‌دهد و سعی می‌کند به دور از زیاده‌گویی، ابتدا مخاطب را با شخصیت‌های خود تا حدودی آشنا کند. پرده اول فیلم با اینکه کمی کند پیش می‌رود، اما خسته کننده نیست؛ چون می‌دانیم که قرار است اتفاقات بسیار تکان دهنده‌ای رخ دهد.

در پرده اول هر آنچه که باید می‌دیدیم را دیدیم؛ معرفی شخصیت اصلی و تمایلات و دیدگاه او، معرفی شخصیت‌های مکمل که در پیشبرد داستان موثرند و معرفی محیط کلی داستان و حال و هوای قصه که از طریق موسیقی وهم‌آلود، قاب‌بندی و پالت رنگی استفاده شده به خوبی منتقل می‌شود.

از زمانی که آن اتفاق کلیدی رخ می‌دهد و نیکی جدید وارد داستان می‌شود، ریتم بیشتر می‌شود، مخاطب جایش را محکم‌تر می‌کند و خودش را آماده می‌کند تا با رخدادهای هولناک بعدی مواجه شوند. این همان معجزه کاشت و برداشت درست است. کارگردان با نشان دادن چشمه‌ای از عجیب بودن شخصیت جدید نیکی، کاشتی انجام می‌دهد که مخاطب را در تعلیق می‌گذارد.

در پرده دوم، از زمانی که فیلم روی خشن خود را نشان می‌دهد، حتی یک لحظه هم صبر نمی‌کند و اجازه نفس کشیدن و هضم روایت را نمی‌دهد. انگار کارگردان می‌خواهد مخاطبان را بابت خواستن بیش از حد یک چیز مجازات کند. ساختار پر حادثه‌ی فیلم Obsession باعث می‌شود در طول فیلم چندباری به معنای واقعی تحت فشار قرار بگیرید.

در نهایت...

فیلم Obsession، بی‌تردید کری بارکر را به‌عنوان فیلمسازی که باید به آینده او امیدوار بود، معرفی کرد. با بازی‌های بی‌نظیر مایکل جانستون و ایندی ناوارتی، این فیلم به یک اثر هولناک تماشایی تبدیل شده که نمی‌توان از آن چشم پوشی کرد. فیلم از کلیشه‌های عاشقانه بهره می‌برد تا آرزو را علیه آرزومند بازگرداند؛ اما آنچه این اثر را برجسته می‌کند، شجاعت بارکر در اجرای داستان است. این فیلم فرصتی برای پیشروی بی‌پروا در مسیر تاریک خود فراهم می‌کند و تمام تمرکز خود را بر مرزهای نیکی، و آنچه برای عشقش به بیر حاضر است انجام دهد، قرار می‌دهد. جسارت بارکر و تاکید او بر این جزئیات، فیلم Obsession را به تجربه‌ای فراموش‌نشدنی تبدیل کرده که بعد از تماشایش روزها به آن فکر خواهید کرد.

94
امتیاز ویجیاتو

فیلم Obsession اثری هولناک، واقعی و خیره کننده است که به خوبی مخاطب را سر جای خود میخکوب می‌کند و پای روایت تاریک و خشن خود می‌نشاند.

ایمان اکرمی
ایمان اکرمی

عاشق روایت و روانشناسی و ترکیب این دوتام. به نظرم روایت بدون داشتن بار روانشناسی نمی‌تونه زیاد ماندگار باشه... برای همین مطالبی می‌نویسم که داخلشون روانشناسی رو در روایت و شخصیت‌ها نشون بده.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی