تب فیلمهای بلاکباستر دوباره بازگشته است!
آیا سینماها و هنر فیلمسازی نجات مییابند؟
اهالی هالیوود به اعداد و ارقام بزرگ عادت دارند. این گونه کارشان را پیش میبرند. ولی افتتاحیه رکوردشکن فیلم Spider-Man: Brand New Day چیزی نیست که هر روز یا حتی هر سال اتفاق بیفتد، بیشتر شبیه رویدادی است که هر ده سال یک بار رخ میدهد. این فیلم در گیشه داخلی، بزرگترین افتتاحیه تاریخ سینما را رقم زد. و هرچند در زمینه فروش بینالمللی مجبور شد در جایگاه دوم و پشت سر Avengers: Endgame قرار بگیرد، باز هم این حقیقت خیرهکننده است که Spider-Man: Brand New Day نزدیک به یک میلیارد دلار فروش داشته است، رقمی که در سینمای معاصر معیار پیروزی هر بلاکباستر بزرگی محسوب میشود… آن هم در عرض تنها ۷۲ ساعت. اکنون این اثر این شانس را دارد که نخستین فیلمی باشد که در گیشه داخلی به یک میلیارد دلار فروش میرسد و همچنین نخستین عنوانی که در سراسر جهان به فروش سه میلیارد دلاری دست پیدا میکند. این ارقام صرفا اعدادی نیستند که باعث بهت و حیرت میشوند و اعضای هیئتمدیره را وادار کنند تا سفارش چندین جعبه محتویات مربوط به جشن بدهند. اینها اعدادی هستند که با آنها باید به فضا رفت، ارقامی که باید به آنها اعتیاد پیدا کرد.
شاید بپرسید: چگونه ذهنیت بلاکباستری بازگشته است… اگر هرگز نرفته بود؟ بگذارید این گونه بگوییم که ذهنیت بلاکباستری دورههای فراز و فرود دارد. کلید واژه در این عبارت، البته بلاکباستر نیست، بلکه ذهنیت است؛ مجموعهای از اندیشهها، نگرشها و انگیزهها که در به نوعی طرز فکر منسجم تبدیل میشوند که ساخت فیلمهای سینمایی با فروشهای نجومی را در اولویت مطلق قرار میدهد.
ذهنیت بلاکباستری یک وجه عقلانی دارد. هالیوود یک کسب و کار است و این کسب و کار زمانی موفق است که فیلمها به دستاوردهای بزرگ برسند. این حقیقت از همان آغاز صنعت سینما وجود داشته است. اما ذهنیت بلاکباستری وجهی غیرعقلانی هم دارد، یک گونه شور و شوق غیرمنطقی. آن را میتوان با تجربهای تشبیه کرد که معتادان از اولین نشئگی حاصل از کوکائین کراک توصیف میکنند. بسیاری گفتهاند که آن نخستین نشئگی، لذتبخشترین حس زندگیشان بوده است که یک میل وسواسگونه ایجاد کرد تا دوباره و دوباره به دنبال آن بروند. و این به نوعی همین احساسی است که ۵۰ سال پیش Jaws و Star Wars ایجاد کردند. جلوتر میآییم و حالا افتتاحیه Spider-Man: Brand New Day میتواند همان حس را به شما بدهد. یک میلیارد دلار در ۷۲ ساعت. چنین عددی میتواند به ماده مخدری تبدیل شود که صنعت سینما هیچ وقت دست از تعقیبش برنمیدارد.

هالیوودی که میشناسیم بر پایه بلاکباسترها ساخته شده است، بر دنبالهها و فرنچایزها، بر مالکیت معنوی، بر سرگرمیهای شرکتی پاپکورنی برای فرار از واقعیت. و در سال ۲۰۲۶، کسب و کاری که برای چند سال به نظر میرسید ممکن است با یک فروپاشی وجودی رو به رو شده باشد (از کووید گرفته تا انقلاب استریمینگ و اعتصابهای سال ۲۰۲۳) اکنون انگار وارد مرحلهای از بازگشت پیروزمندانه شده است. همه ما باید این را جشن بگیریم.
اما خطری هم وجود دارد. ذهنیت بلاکباستری که امروزه میشناسیم در پایان دهه ۱۹۷۰ شکل گرفت و پس از حدود ۱۰ سال، نزدیک به زمانی که Batman تیم برتون اکران شد (آغاز دوران سلطه فیلمهای کمیکبوکی)، این احساس به طور گسترده پدید آمد که سینما از نظر نوآوری دیگر چیزی برای عرضه ندارد و تا آخرین قطره از آن بهرهکشی شده است. چیزی شبیه به یک زمانبندی کارمایی شاعرانه رخ داد که Batman در ۲۳ ژوئن ۱۹۸۹ اکران شد و Sex, Lies, and Videotape کمتر از دو ماه بعد و در ۱۸ اگوست روی پردهها رفت تا نویدبخش ظهور انقلاب سینمای مستقلی باشد که قرار بود صنعت سینما را نجات دهد، درست همان جور که هالیوود نو در دو دهه پیش از این چنین کرده بود. جنبش سینمای مستقل به این معنی بود که ذهنیت بلاکباستری از آن پس در کنار گونه دیگری از نگرش به سینما به حیات خود ادامه دهد.

از بسیاری جهات، ما اکنون در نقطه عطفی قابل قیاس قرار داریم. هالیوود در جایگاه یک کسب و کار بازگشته است. The Odyssey نیز بخشی از این بازگشت است اما فقط یک کریستوفر نولان وجود دارد. موفقیت معنادارتر درخشیدن پشت سر هم سینمای وحشت مستقل با Obsession و Backrooms به حساب میآید. این دو فیلم مسیر را به سوی سطح کاملا تازهای از انرژی هنری نشان میدهند که از خاستگاههای بیرون (به مانند یوتیوب) و از نسلی تازه سرچشمه میگیرد.
ولی اگر قرار است که سینما آیندهای داشته باشد، باید نیازهای این نسل برآورده شود، و به خاطر ذهنیت بلاکباستری این کار شدنی نیست و سینما نمیتواند شکوفا شود. موفقیت نجومی Spider-Man: Brand New Day باعث فراموشی درباره خستگی از فیلمهای کمیک بوکی شده است؛ اما بهتر است به یاد داشته باشید که این خستگی دوباره بازخواهد گشت. آن چه که اکنون بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است، مدیران استودیوییای هستند که بتوانند الزامات ذهنیت بلاکباستری را برآورده کنند، بدون آن که خودشان به شکل مرگباری مست آن شوند، بدون آن که فراموش کنند وظیفهشان فقط ساخت بلاکباسترها نیست.
گروه سینمایی شرکت سونی پیکچرز که Spider-Man: Brand New Day را اکران کرد، تحت مدیریت تام راثمن قرار دارد که ذهنیت بلاکباستری را درک میکند ولی در همین حال نیز یکی از واپسین مدیران نسل کهنه هالیوود است که کارنامهای در حمایت از فیلمهای بزرگی دارد که نمونههایی از هنر عامهپسند هستند (مثل Titanic و Moulin Rouge! و Once Upon a Time in Hollywood). آیا نسل آتی مدیران استودیوها به تعادل میان این دو اولویت احترام خواهند گذاشت و از آن پاسداری خواهند کرد؟ بیاید امیدوارم باشیم که این چنین خواهد بود. این احتمال وجود دارد که ذهنیت بلاکباستری همچنان به تولید فیلمهای پرفروش ادامه خواهد داد. ولی چیزی که تولید نخواهد کرد، فیلمهایی هستند که فراتر از تنها سرگرم کردن ما عمل میکنند، فیلمهایی که ژرفاهای شگفتانگیزِ وجود ما را به خودمان نشان میدهند. این چیزی است که نیروی حیاتی این هنر را تشکیل میدهد. بدون آن، ذهنیت بلاکباستری چیزی نیست جز یک مار گرسنه عظیمالجثه که دم خودش را میبلعد.
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.