ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

بدترین بلاهای گاتهام - Banner

بدترین بلاهایی که بر سر شهر گاتهام آمده است

این شهر جای زندگی نیست!

محمدرضا صفری
نوشته شده توسط محمدرضا صفری تاریخ انتشار: ۸ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۹:۰۰

ما گاتهامی‌ها همه این جوک‌ها را می‌شنویم. این که به خاطر زندگی کردن در این جا حتما آرزوی مرگ داریم. این که هر کسی که با میل خودش به محل فعالیت جوکر نقل مکان کند، خود به خود واجد شرایط بستری شدن در آرکهام است. که یک هفته در میان منفجر می‌شویم، جهش می‌یابیم و زیر سلطه دیکتاتورهای دیوانه قرار می‌گیریم. و خب، همه این‌ها یک‌جورهایی درست است. ولی ما به پایداری گاتهامی خود می‌بالیم. ما می‌گوییم تا هنگامی که خودت به دست یک نفر با رخت مبدل گروگان گرفته نشده‌ای، گاتهامیِ راستین نیستی. و همه آن رویدادهای وحشتناکی که در اخبار می‌شنوید؟ برخی‌هایشان واقعا اتفاقات بزرگی بودند، بله. اما بیشترشان؟ حتی ارزش این را هم نداشتند که درباره‌شان برای بلوهیوون بنویسیم. در واقع، می‌خواهم شما را با شماری از بدنام‌ترین رخدادهای تاریخ شهر گاتهام آشنا کنم (البته بدون در نظر گرفتن آن‌هایی که تمام دنیا مجبور بود با آن‌ها دست و پنجه نرم کند، فقط گاتهام) و به شما می‌گویم که به راستی چه اندازه اوضاع را اینجا به هم ریختند.

جنگ گاتهام: ۱ از ۱۰

باید صادقانه بگم، رفیق. این یکی به زور اسمش جنگ بود. بیشتر شبیه به دعوای زن و شوهری بین بتمن و کتوومن به نظر می‌رسید. راستش را بخواهید، گاتهام در همه مدت این ماجرا حتی امن‌تر هم بود، چون کتوومن تمام باندها را با اجرای یک قرنطینه کامل علیه جرایم خشونت‌آمیز سر جای خودشان نگه داشته بود. خطرناک‌ترین اتفاقی که افتاد، پایان دادن به ماجرا توسط بتمن بود.

شب جغدها: ۲ از ۱۰

درست است، شاید کمی ترسناک بود زمانی که آشکار شد قصه‌های پیش از خوابمان درباره‌ی تالون‌ها که می‌آیند سرت را از تنت جدا کنند حقیقت دارند. ولی وقتی آن همه پرنده چندش‌آمیز از دل سایه‌ها بال‌زنان بیرون آمدند… بیشتر آدم‌هایی که هدف گرفتند، سزاوارش بودند. سیاستمداران کثیف، الیت‌های ثروتمند، نیروهای فاسد قانون‌گذار و خب، شاید یکی دو آدم کم و بیش بی‌گناه هم که تنها جرمشان این بود که کمی بیش از حد برای خودشان بزرگ شده بودند. اما تا وقتی جزو آن یک درصدی نبودید، به راستی چیزی برای نگرانی نداشتید.

روز-اِی: ۳ از ۱۰

تنها من این گونه فکر می‌کنم یا رسانه‌ها بسیار بیشتر از چیزی که باید به این ماجرا بها دادند؟ داستان از این قرار است که یک نفر رفت و تیمارستان آرکهام را منفجر کرد، جایی که هر کسی که برای ما دردسر درست کرده است در آن جا زندگی می‌کند، و پیامدش نیز در نهایت یک قرنطینه پلیسی بود که همه ما مجبور شدیم تجربه‌اش کنیم. البته دلمان برای پزشکان، نگهبانان و کارکنان آنجا می‌سوزد، اما از نظر اخلاقی، بحث کشتن زندانی‌ها اصلا مطرح نیست، چون طبق حساب و کتاب ما، معلوم شد ۱۰۰ درصدشان در نهایت حالشان خوب بود. حتی جسد مستندشده بین هم که بعد از ماجرا پیدا شد، نمایان شد که جعلی بود. کلا یک عالمه سر و صدا بر سر هیچ که اکنون که به گذشته نگاه می‌کنیم کمی به آن مشکوکیم که صرفا برای ترساندن ما بزرگ‌نمایی شده بود.

نایت‌فال: ۴ از ۱۰

آن شب بدنامی که کمر خفاش شکسته شد. زمانی سخت اگر خودِ شما همان یک نفر ویژه پاسدار از گاتهام باشید، ولی برای بیشتر ما، باید درک کنید که این اتفاق فقط یک شب معمولی دیگر در شهر بود. بین، آرکهام را باز می‌کند و همه ویلن‌ها بیرون می‌ریزند تا همگی هم‌زمان برنامه‌های همیشگی‌شان را اجرا کنند؟ خب. فرارهای گروهی از آرکهام که همیشه اتفاق می‌افتند. حتی نخستین بار هم نبود. تا هنگامی که شب‌ها از بانک‌ها یا کلانتری‌ها دور بمانید (که اصلا چرا باید آن جا باشید؟) این جور اتفاقات واقعاً مشکل چندان بزرگی به حساب نمی‌آیند. البته آن کسی که باید به راستی حواستان به او باشد فایرفلای است. او علاقه خاصی دارد که به سراغ ساختمان‌های مسکونی برود.

واپسین خنده، بازی پایانی، جنگ جوکر و غیره: ۵ از ۱۰

جوکر در جایگاه دشمن شماره یک بتمن پرآوازه است و پیش‌بینی‌ناپذیری‌اش باعث می‌شود هر برخورد با او از دیدن سکه تو-فیس در میان شیر یا خط هم ترسناک‌تر باشد. هرگز نمی‌دانید قرار است با جوکر بامزه طرف باشید، جوکر پلید، یا آمیزشی از هر دویشان. وقتی جوکر تصمیم می‌گیرد تا کار بزرگی را انجام دهد، معمولا نتیجه چیزی نیست جز گازگرفتگیِ گسترده تمام شهر تا همه را شبیه خودش کند. و چنین تغییری برخلاف میل خودتان می‌تواند ترسناک باشد، و اغلب هم عده زیادی کشته می‌شوند، ولی چیزی که هیچکس بیرون از گاتهام به شما نمی‌گوید این است که این ماجرا به یک معنا حتی می‌تواند رهایی‌بخش هم باشد. یک یورش از سمت جوکر راه فوق‌العاده‌ای است برای این که بدون هیچ عواقبی همه فشار و تنش گردآوری‌شده در وجودتان را خالی کنید و یک‌جورهایی با چالش‌هایتان کنار بیایید. تنها کسی که مسئول هر کاری که انجام می‌دهید شناخته می‌شود، خود جوکر است. گاهی، بعد از یک هفته کاری افتضاح، ممکن است متوجه شوید که ته دلتان کمی امیدوارید آب لوله‌کشی این بار مقداری مزه عجیب و غریب داشته باشد.

بازی‌های جنگی: ۶ از ۱۰

این یکی حسابی پرهیجان بود. دوره‌ای در گاتهام، کمی پیش از اینکه رد هود وارد صحنه بشود، برنامه‌ریزی‌های افتضاح و غرورهای جریحه‌دارشده هم‌زمان روی هم تلنبار شدند و نتیجه‌اش این بود که همه باندهای گاتهام جنگ راه انداختند. وقتی که «بازی‌های جنگی» آغاز شد، هیچ جا امن نبود. هر گوشه از قلمرو شهر می‌توانست به دست هر گروهی بیفتد و مدام مثل عقربه‌های برج ساعت گاتهام دست به دست می‌شد. در پایان کار، تعداد زیادی گانگستر مرده داشتیم، چند ویجیلنتیِ کشته‌شده، و بلک مسک که بالای این ویرانه‌ها ایستاده بود. و باور کنید، او آدمی نیست که دلتان بخواهد کنترل همه چیز را در دست داشته باشد.

شب هیولاها: ۷ از ۱۰

هی، یادتان می‌آید آن زمانی که هوگو استرنج یک مشت هیولای غول‌پیکر درست کرد تا گاتهام را زیر و رو کنند و بتمن مجبور شد چند ساختمان را دستکاری کند تا لیزرهای غول‌آسا به سمت آن‌ها شلیک کنند؟ آره، فوق‌العاده خطرناک بود، اما می‌دانید دیگر چه بود؟ محشر محض. راستش، اگر آن ماجرا را از دست دادید، برایتان احساس تأسف می‌کند. از آن دست اتفاق‌هایی بود که معمولا برای دیدنشان باید به متروپولیس می‌رفتید.

شهرِ بین، وضعیت ترس: ۸ از ۱۰

هر چه قدر هم که دیدن کشتی‌های هوایی اداره پلیس شهر گاتهام بالای سر شهر باحال باشد، یک چیز هست که هیچکس در گاتهام سیتی نمی‌خواهد: یک حکومت پلیسی. وقتی آدم‌بدها شروع می‌کنند به اقتدارگرا شدن، آن وقت است که وضعیت در شهر به راستی افتضاح می‌شود. به قدرت رسیدن بین پس از شایعه به هم خوردن عروسی بتمن و کتوومن و نقشه‌های اسکرکرو با استفاده از مجستریت فوق‌پیشرفته در رویداد Fear State، دو نمونه تمام‌عیار از این هستند که چگونه سرزمین عجیبِ گوتیک و نئوکلاسیک ما می‌تواند به یک منطقه خوش‌گذرانی مطلقا ممنوع تبدیل شود که مقررات منع رفت و آمد و دستورالعمل‌های اجباری، ساعت و سبک زندگی‌مان را تعیین می‌کنند تا اینکه بتمن و دار و دسته‌اش سرانجام بتوانند اوضاع را به اندازه‌ای جمع و جور کنند که شهر به حالت عادی برگردد. این‌ها بدون شک کسل‌کننده‌ترین دوران در گاتهام هستند. ویلن‌های آنارشیست شاید دنبال هرج و مرج باشند ولی هیچ چیز ترسناک‌تر از یک لات خودشیفته نیست که به شکل بیمارگونه‌ای شیفته نظم باشد.

سال صفر: ۹ از ۱۰

خیلی خب، فقط کسی به خودش نگوید که من این را گفتم، چون اگر بفهمد، تا ابد ول‌کن ماجرا نیست، اما اگر درباره شرورهایی سخن بگوییم که واقعا گاتهام را تا مرز فروپاشی بردند (و این شاید جنجالی‌ترین دیدگاه من در کل این فهرست باشد) هیچکس به اندازی ریدلر ما رو به عرق ریختن نینداخت. گوش بدید! گوش بدید! دارم درباره دوره‌ای حرف می‌زنم که آن مانیتورهای غول‌پیکر را همه جا وصل کرده بود، با آن تجهیزات عظیم ساختمانی، همه آن جدول‌های کلمات متقاطع غول‌آسا و این‌جور چیزها، حیوانات باغ وحش آزادانه در خیابان‌ها پرسه می‌زدند و خود شهر کاملا در اختیارش بود. جوان‌ترها این‌ها را به یاد نمی‌آورند. این برای زمانی بود که اصلا کسی نمی‌دانست بتمن کیست. چیزی که باید در مورد تمام این اتفاقات درک کنید این است که همه آن‌ها با این پیش‌فرض همراه بودند که بله، حتی اگر اوضاع الان خراب باشد، بتمن واضحا قبل از این که کار به جاهای خیلی باریک بکشد ما را نجات خواهد داد. خب، این نخستین باری بود که بتمن به راستی در برابر یک بحران سراسری در شهر ظاهر می‌شد. فکر می‌کردیم که خودمان هستیم و خودمان. اگر آن جا بودید، یا داشتید اپیزودهای برنامه Jeopardy! را حفظ می‌کردید یا روزها را می‌شمردید تا ببینید بالاخره کی همه چیز به انتها می‌رسد. یعنی، ریدلر الان دیگر عددی نیست، ولی در دنیای پیش از بتمن، هر کدام از این آدم‌ها می‌توانستند حسابی همه چیز را به هم بریزند.

سرایت، فاجعه، سرزمین هیچکس: ۱۰ از ۱۰

و بعد… زمانی بود که سر و کله بتمن پیدا نشد. وقتی در شهر گاتهام می‌گوییم NML، همه می‌دانند درباره چه چیزی حرف می‌زنیم. دوستان، این سه‌گانه بزرگ‌ترین بلا بود. و عاملش نه یک ابرشرور، نه یک نقشه پیچیده و حساب‌شده، بلکه زنجیره‌ای بزرگ از شکست‌ها و اشتباهات بود و شهری که آمادگی نداشت با هیچ کدام از آن‌ها مقابله کند. اول، کلنچ از راه رسید، گونه‌ای جهش‌یافته و بی‌رحم از ویروس ابولا که در سراسر شهر پخش شد. سپس، زمین لرزه‌ای بی‌سابقه با قدرت ۷.۶ ریشتر اتفاق افتاد و کم و بیش همه سازه‌های مهم شهر را با خاک یکسان کرد. و برای این که همه چیز کامل شود، تمام نهادهایمان از هم پاشیدند و باندهای باقی‌مانده، تکه‌های شهر را به مانند یک کیک بین خودشان تقسیم کردند. عمو سام نیز اعلام کرد شهر ما دیگر جایی در اتحادیه ندارد، پل‌ها را بمباران و ما را به حال خودمان درون دوزخ رها کرد. تا به امروز، به راستی هیچکس نمی‌تواند به شما بگوید که چطور از آن جهنم بیرون آمدیم. ولی اگر از NML جان سالم به در بردید (اگه راهی برای در رفتن پیدا نکردید، و به اندازه‌ای دیوانه بودید که تا آخرش دوام بیاورید) دیگر هیچکس نمی‌تواند به شما بگوید که یکی از اهالی واقعی شهر گاتهام نیستید.

DC
محمدرضا صفری
محمدرضا صفری

از آغاز زندگی انسان‌ها تا کنون، سرگرمی و هنر بخشی سوایی‌ناپذیر از روزمره‌شون بوده و این برای من هم فرقی نداشت. از همون دوران کودکی به سرگرمی و هنر علاقه‌مند شدم و هر چی بیش‌تر گذشت بیش‌تر توی این سویه‌ی زندگی غرق شدم تا این که یه روز به خودم اومدم و دیدم که دارم درباره‌شون می‌نویسم و همون موقع فهمیدم که کم‌تر چیزی به این اندازه برام لذت‌بخش به شمار میاد.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی