ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

۲۰ سالگی Cars - Banner

«ماشین‌ها» هنوز هم پس از ۲۰ سال می‌تازد

۲۰ سال از زمانی که استارت لایتنینگ مک‌کویین خورد می‌گذرد

محمدرضا صفری
نوشته شده توسط محمدرضا صفری تاریخ انتشار: ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ | ۲۲:۰۰

آغاز هزاره نو میلادی، زمانی بود که فیلم‌های سینمایی انیمیشنی سه بعدی در دوران اوج خود قرار گرفتند. در حالی که از دهه ۹۰ هزاره پیشین شاهد این بودیم که فیلم‌های انیمیشنی سه بعدی رواج یافتند و بیش‌تر دیدگاه تماشاچیان را به خود جلب کردند، در دهه آتی آثار به یاد ماندنی فراوانی به این شیوه عرضه شدند.

برای این که تنها به شماری از این دست ساخته‌ها اشاره کنیم، می‌توان از عناوین پرآوازه‌ای به مانند Monsters, Inc. سال ۲۰۰۱، Shrek سال ۲۰۰۱ و دنباله‌هایش در سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۷، آغاز فرانچایز Ice Age در سال ۲۰۰۲، Finding Nemo سال ۲۰۰۳، The Incredibles سال ۲۰۰۴، Ratatouille سال ۲۰۰۷، WALL-E سال ۲۰۰۸ و خیلی فیلم‌های انیمیشنی سرشناسی که حتی لیست کردن آن‌ها فضای فراوانی را اشغال خواهد کرد نام برد.

در این میان و ۲۰ سال پیش، سر و کله یک فرانچایز دیگر از پیکسار پیدا شد. پیکساری که با ایده «اگر فلان چیز می‌توانست سخن بگوید چه می‌شد؟» آثاری به مانند Toy Story و A Bug's Life و Finding Nemo را ساخته بود، این بار به سراغ این رفت که «اگر ماشین‌ها می‌توانستند سخن بگویند چه می‌شد؟» تا در سال ۲۰۰۶ فیلم انیمیشنی Cars را راهی سینماها کنند.

ولی Cars انگار در میان این همه آثار درخشان کم و بیش گم شد. در حالی که بیش‌تر ساخته‌های انیمیشنی دیگر در این دهه هم جوایز ارزشمندی به مانند اسکار را به نام خود زدند و هم دنباله‌ها و اسپین‌آف‌های جذاب از روی آن‌ها ساخته شد، بزرگ‌ترین دستاورد Cars نامزدی اسکار به شمار می‌آید. این اثر انیمیشنی پس از Ice Age 2: The Meltdown و Happy Feet (برنده اسکار بهترین فیلم انیمیشنی سال ۲۰۰۶) تبدیل به سومین فیلم انیمیشنی پرفروش در باکس آفیس جهانی آن سال (و به طور کلی دهمین فیلم پرفروش در جهان در سال ۲۰۰۶) شد. حتی دنباله‌ها و اسپین‌آف‌های Cars نیز چندان چنگی به دل نزدند.

در همان سالی که Cars اکران شد، منتقدانی بودند که بیان می‌کردند «ماشین‌ها» ساخته پیکسار یک دست‌انداز در مسیر کاری این استودیوی انیمیشن‌سازی موفق محسوب می‌شود و پس از مدتی به دست فراموشی سپرده خواهد شد. ولی اکنون و پس از ۲۰ سال، Cars این جاست تا نشان دهد توانسته است با موفقیت آزمون زمان را پشت سربگذارد.
انگار Cars چیز ویژه‌ای درون خود جای داده بود که در هنگام اکران درک نشده بود. ولی آن چه بود؟

شاید تأثیرگذاری آن فقط بر پایه ایده «ماشین‌های سخن‌گو» برای کودکانی بود که همیشه علاقه خاصی به ماشین‌ها دارند. ممکن است دنیای بدون انسانی باشد که در Cars بنیان‌گذاری شد. و حتی این احتمال وجود دارد که دلیلش کاراکترهای متفاوتی بودند که در این عنوان (و دنباله‌هایش) به تصویر کشیده شدند. هر کس با توجه به علاقه و دیدگاه خود می‌تواند پاسخی برای این پرسش به میان کشد. هر کدام از آن‌ها نیز به نوبه خود درست هستند. اما می‌توان شماری از این دلایل را در لایه‌های ژرف‌تر Cars جست و جو کرد.

وارون بسیاری از فیلم‌های انیمیشنی هم‌دوره خود که داستان‌محور و رویدادمحور بودند، Cars تلاش کرد شخصیت‌ها را در کانون روایت خود قرار دهد و اثری کاراکترمحور را پیش ببرد. داستان Cars کم و بیش سرراست و با کم‌ترین پیچ و تاب ممکن روایت می‌شود. بیش از داستان، این شخصیت‌ها هستند که در طول ماجرا دگرگون می‌شوند و دیدگاه‌شان نسبت به دنیا و زندگی تغییر می‌یابد. کاراکتر بنیادین Cars لایتنینگ مک‌کویین نسبتا تازه‌کار است که بیش از هر چیزی می‌توان او را با صفات خودبین، مغرور و کله‌شق توصیف کرد.

سفر ناخواسته مک‌کویین به ریدیتور اسپرینگز و برخوردهایی که با دیگر ماشین‌های این شهر فراموش‌شده دارد، باعث می‌شود تا شخصیت و جهان‌بینی او تغییر یابد. بزرگ‌ترین رخداد Cars تا پیش از چند دقیقه پایانی فیلم، قرار گرفتن ناخواسته مک‌کویین در ریدیتور اسپرینگز قلمداد می‌شود و در طول دوران اقامتش در این مکان حاشیه‌ای و ازیادرفته، اتفاق چندان هیجان‌انگیز برای شخصیت محوری داستان رخ نمی‌دهد. برای دوره و مدیومی که پر بود از رویدادهای گوناگون و پیچش‌های داستانی فراوان، Cars یک اثر تقریبا متفاوت از آب درآمد که شاید دست‌کم نیاز به زمان بیش‌تری داشت تا خود را به اثبات برساند. چیزی که اکنون پس از دو دهه می‌توان به آن اذعان کرد.

آموزه‌های اخلاقی Cars درونمایه‌ای‌ست که گذشت زمان نمی‌تواند به آن‌ها آسیب برساند. این که غرور و خودخواهی مایه تنهایی هستند و حتی بزرگ‌ترین دستاوردهای زندگی نیز در انزوای خود ارزشی ندارند، پیامی‌ست که Cars سال‌ها پیش به مخاطبان خود عرضه کرد.

از سوی دیگر، برخورد گذشته و حال در این فیلم انیمیشنی به شکلی برجسته به تصویر کشیده می‌شود. لایتنینگ مک‌کویین نسلی تازه به حساب می‌آید که با کم‌ترین آگاهی از گذشته، پا به میدان می‌گذارد. سپس سفر و جهان‌بینی نوی او در ریدیتور اسپرینگز چشمش را به گذشته باز می‌کند. چیزی که در کم‌ترین بازه زمانی ممکن، اکنون در ۲۰ سالگی Cars آشکارا نمایان می‌شود. انیمیشنی که در سال ۲۰۰۶ نتوانسته بود به اندازه آثار درخشان دیگر مورد پسند قرار گیرد، در زمان حالی که فیلم‌های انیمیشنی خوش‌ساخت (به ویژه آثار سه بعدی) کم‌تر دیده می‌شوند با محتوای خاص خود دوباره روی زبان‌ها افتاده است.

برخورد گذشته و حال حتی در هنرمندان دخیل Cars نیز دیده می‌شود. در حالی که صداپیشگی لایتنینگ مک‌کویین بر دوش اوون ویلسون نسبتا جوان قرار داشت، به هادسن هورنت توسط صدای پاول نیومنی جان داده شده بود که از واپسین بازماندگان نسل طلایی و افسانه‌ای هالیوود قلمداد می‌شد و Cars آخرین اثر سینمایی کارنامه هنری او به حساب می‌آید. المانی که از دنباله Cars به دلیل مرگ خود پاول نیومن حذف شد تا ناخودآگاه استعاره‌ای از این باشد جادوی هالیوود رو به زوال می‌رود. چیزی که سال به سال آشکارتر می‌شود و «تجارت» جایگزین «هنر» در هالیوود شده است؛ به گونه‌ای که حتی بازگشت گذرا به دوره‌ای که «هنر» کمی ارزشمندتر از «تجارت» بود برای بسیاری هیجان‌انگیز نظر می‌کند.

این مسیر را در فرانچایز Cars هم می‌توان دید. پس از Cars سال ۲۰۰۶، با Cars 2 برخورد کردیم که یک اثر کاملا تجاری و بی‌روح از آب درآمد. سپس، Cars 3 تلاش کرد تا به بازسازی درونمایه‌های Cars بپردازد، در حالی که در بهترین حالت یک پوسته قابل قبول از آن اثر است که به شکلی سطحی به محتوای مورد بحث خود می‌پردازد. شاید برای همین است که Cars حتی پس از دو دهه، باز هم تماشاچیان را به خود جلب می‌کند تا یادآوری کند آثاری که در دوران درخشان خیلی نتوانستند جلب توجه کنند، در برابر آثار حتی درخشان این روزهای تاریک پادشاه هستند.

سخن پایانی درباره ۲۰ سالگی فیلم انیمیشنی Cars

آثاری فراوانی را می‌توان نام برد که در هنگام انتشار به دلایل گوناگون مورد توجه قرار نگرفتند؛ از The Thing جان کارپنتر گرفته تا The Shawshank Redemption فرانک دارابونت و حتی Fight Club دیوید فینچر. نام‌های دیگری نیز می‌توان یافت که در هنگام اکران و انتشار یا مورد پسند منتقدان، یا تماشاچیان و یا هر دوی آن‌ها قرار نگرفتند. ولی با گذشت زمان، جادوی آن‌ها آشکار شد تا خود را اثبات کنند. درست است که صنعت فیلم‌های انیمیشنی سه بعدی به اندازه فیلم‌های لایو اکشن پیر نیست، ولی اگر قرار باشد از این دست آثار یک عنوان را نام ببریم که در زمان خود به موفقیتی که باید نرسید، احتمالا Cars آن اثر باشد و استقبال از بازگشت این فیلم گواهی بر این ادعا است.

محمدرضا صفری
محمدرضا صفری

از آغاز زندگی انسان‌ها تا کنون، سرگرمی و هنر بخشی سوایی‌ناپذیر از روزمره‌شون بوده و این برای من هم فرقی نداشت. از همون دوران کودکی به سرگرمی و هنر علاقه‌مند شدم و هر چی بیش‌تر گذشت بیش‌تر توی این سویه‌ی زندگی غرق شدم تا این که یه روز به خودم اومدم و دیدم که دارم درباره‌شون می‌نویسم و همون موقع فهمیدم که کم‌تر چیزی به این اندازه برام لذت‌بخش به شمار میاد.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی