ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

فیلم و سریال

نقد انیمیشن Toy Story 5؛ دنباله‌ای صمیمی اما نامتوازن

نوستالژی علیه تکنولوژی

ایمان اکرمی
نوشته شده توسط ایمان اکرمی تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ | ۲۰:۰۰

وقتی حرف از خاطره جمعی چند نسل سینما می‌شود، انیمیشن داستان اسباب‌بازی یک اسم بی‌رقیب است؛ حال جدیدترین نسخه از این عنوان یعنی Toy Story 5 منتشر شده تا سراغ ریز ترین خاطرات دوران کودکی‌مان برویم و باری دیگر با این شخصیت‌های دوست داشتنی در ماجرای خودشان همراه شویم. قسمت پنجم، هم دل را گرم می‌کند و هم مواقعی کج‌سلیقگی‌اش توی ذوقت می‌زند؛ اما در نهایت یادآوری می‌کند چرا هنوز به یک گاوچران پارچه‌ای و یک فضانورد پلاستیکی نیاز داریم تا درباره امروز خودمان حرف بزنیم. با نقد انیمیشن Toy Story 5 همراه ویجیاتو بمانید.

داستان از همان جایی شروع می‌شود که باید؛ خانه بانی. دختری که یک‌بار معجزه‌بخش شد و اسباب‌بازی‌های اندی را از فراموشی نجات داد. حالا اما یک رقیب تازه وارد ماجرا شده: تبلتی به نام لیلی‌پد (با صداپیشگی گرتا لی).

بانی مثل خیلی از بچه‌های امروز، آرام‌آرام در دام اعتیاد نرم یک صفحه درخشان می‌افتد. بازی کردن با اسباب‌بازی‌ها عقب می‌نشیند و چشم‌ها از لحظه بیدار شدن، به شیشه روشن دوخته می‌شود. پیکسار ساده‌لوح نیست؛ Toy Story 5 قصه را به دوگانه اسباب‌بازی علیه تکنولوژی تقلیل نمی‌دهد، بلکه مستقیم به ریشه می‌زند: به آن اتصال انسانی که باید بین کودک و جهان شکل بگیرد.

بانی اینبار درگیر مشکلات دوره نوجوانی است معمولا بیرون از خونه درگیر چالش‌هایی است. در کلاس رقص، دخترها به او می‌گویند عجیب چون هنوز با اسباب بازی زندگی می‌کند و تنها کسی است که لیلی‌پد ندارد. این تنهایی مثل ترک نازکی است که آرام پیش می‌رود تا یک روز بشکند. فیلم با هوشمندی نشان می‌دهد خطرِ تبلت فقط برای وودی و باز نیست؛ خطر اصلی برای خود بانی است که خیال‌پردازی‌اش را واگذار می‌کند.

بخوانید: ۵ دلیل که چرا Toy Story 5 توانست گیشه را تسخیر کند

پیکسار مثل همیشه قضاوت نمی‌کند. کسی پدر و مادر بانی را به دار نمی‌کشد که چرا تبلت خریده‌اند. تکنولوژی واقعیت انکارناپذیر زندگی همه ماست. نکته اینجاست: وقتی باز لایت‌یر وارد قسمت اول شد، تهدیدی تکنولوژیک برای وودی بود، اما هنوز «اسباب‌بازی» بود؛ ابزاری برای تصویرسازی کودک. لیلی‌پد خودش تصویر می‌سازد، خودش خیال می‌کند و به کودک فقط نقش تماشاچی را می‌دهد. همین‌جا است که خطر واقعی آغاز می‌شود.

و بله، طنز تلخ ماجرا این‌که خیلی از بچه‌ها، همین Toy Story 5 را روی تبلت می‌بینند. تناقضی که فیلم هم آن را می‌فهمد و از آن فرار نمی‌کند.

این‌بار قصه، قصه جسی است

جسی (با صداپیشگی جون کیوسک) سال‌هاست ستون این گروه است. انتخاب این‌که کلانتر این قصه او باشد، دقیق‌ترین تصمیم فیلم است. جسی قرار نیست به بانی ثابت کند اسباب‌بازی‌های کلاسیک از لیلی‌پد جذاب‌ترند؛ ماموریت او بزرگ‌تر است: بانی به یک دوست واقعی نیاز دارد، یک انسان.

این ظرافت همان‌جایی است که Toy Story 5 ضربه‌اش را می‌زند. اسباب‌بازی‌ها همیشه برای چند دقیقه بیشتر بازی جنگیده‌اند؛ جسی اما می‌پذیرد بهترین کاری که می‌تواند بکند، واسطه شدن برای پیوندی انسانی است. تصویری متضاد با میل همیشگی فیلم‌ها به مالکیت و بقا.

گذشته جسی مثل سایه ایستاده: واگذار شدن به خیریه توسط امیلی، کابوس‌های رهاشدگی و آن نفس‌تنگی قفسه‌های تاریک. حالا که بانی لیلی‌پد را بر او ترجیح می‌دهد، همان زخم‌ها دوباره می‌لولند. فیلم شانه به شانه بولزآی، جسی را وارد سفری می‌کند که بوی درمان می‌دهد؛ نه از جنس فراموشی، از جنس پذیرفتن. همان‌طور که وودی روزی یاد گرفت برای باز جا باز کند، جسی یاد می‌گیرد برای دوستی که هنوز پیدا نشده، راه باز کند.

صدای همه کاراکترها کمی پیرتر شده. مخصوصا جسی. این فقط یادآوری گذر زمان نیست؛ استعاره‌ای از خود ماست. اسباب‌بازی‌ها همیشه آینه احساس ما بوده‌اند. وقتی دوست‌داشتن ادامه پیدا می‌کند، شکل عوض می‌کند؛ مثل بانی که نگاه جسی به زندگی را برای همیشه تغییر داده است.

ریتم ناهموار پرده اول و دوم؛ اما فرود درست

Toy Story 5 در دو پرده اول کمی لکنت دارد. مخصوصا وقتی پای بازگرداندن وودی به جمع وسط است؛ وودی حالا با بو پیپ در دنیا می‌چرخد و اسباب‌بازی‌های گمشده را نجات می‌دهد. پیوند زدن این خط به ماجرای اصلی زمان می‌برد و بعضی جاها لق می‌زند.

اما وقتی تکه‌ها سر جای خود می‌نشینند، پازل با شکوهی می‌شود. از یک جایی به بعد قطعات به هم قفل می‌شوند و فیلم به سمت یک اوج احساسی می‌رود که حتی با معیارهای داستان اسباب بازی هم جسورانه است.

در مسیر جسی برای پیدا کردن دوست برای بانی، سه اسباب‌بازی تازه را می‌بینیم: اسنپی، یک دوربین دیجیتال اسباب‌بازی؛ اتلس، یک GPS که سر اسب‌آبی‌شکل دارد؛ و اسمارتی پنتس، یک اسباب‌بازی آموزشی دستشویی با زبانی تیز و شوخ‌طبع. این سه‌تا نماینده تکنولوژی‌های اولیه اند؛ خاطره‌انگیز، اما کنار گذاشته شده.

بخوانید: انیمیشن Toy Story 5 به پرفروش‌ترین فیلم سال ۲۰۲۶ تبدیل شد

این گروه، همراه دختری به نام بلیز وارد قصه می‌شوند؛ دختر نوجوانی که در حومه منطقه سه‌شهر زندگی می‌کند و به‌طور تصادفی جسی و بولزآی را گیر می‌آورد. خط بلیز، به‌ویژه با آن حس انزوا در محیط روستایی، آیینه‌ای برای تنهایی بانی می‌شود.

در کنار داستان اصلی، برای ادویه‌کاری، یک خط فرعی بامزه داریم: ارتشی از عروسک‌های پیشرفته باز لایتییر که از یک کانتینر سقوط‌‌کرده فرار کرده‌اند و روی حالت دمو گیر کرده‌اند. نسخه‌ای به‌روز و باروخونی از همان جاه‌طلبی توهمی باز قسمت اول. این خط دیر به ماجرای اصلی چفت می‌شود، اما وقتی می‌رسد، یکی از بلندترین خنده‌های toy story 5 را می‌گیرد.

وودی در این فیلم تعارف ندارد؛ برمی‌گردد، اما با هویتی تازه. او دیگر فقط سایه‌بان اتاق نیست؛ سفری اجتماعی پیدا کرده. فیلم در اتصال او با بحران بانی سختی می‌کشد، اما صادق می‌ماند. ثمره‌اش را هم در پایان می‌گیریم، جایی که حضور وودی ارزش عاطفی قصه را ضرب می‌کند.

اوج عاطفی

وقتی همه خط‌ها به هم می‌رسند، فیلم به جمع‌بندی‌ای می‌رسد که هم جسور است و هم مرهم. بدون لو دادن، فقط این را می‌گویم: پایان‌بندی یکی از پرحس‌ترین لحظات کل مجموعه داستان اسباب‌بازی است؛ استانداردی که پایین نیست، اما Toy Story 5 با شهامت از آن بالا می‌رود.

پایان، انتخاب سخت و درست را به رخ می‌کشد: گاهی دوست داشتن یعنی کنار رفتن. گاهی حفظ خیال یعنی ساختن یک دوستی واقعی خارج از قاب اسباب‌بازی‌ها. پیکسار با همان دست‌خط آشنا، اشک را از چشم می‌گیرد و لبخند را برمی‌گرداند.

فیلم هرگز لیلی‌پد را اهریمن همه‌چیزخوار نمی‌کند. همان‌قدر که خطرناک است، ابزار هم هست. مشکل از جایی شروع می‌شود که تصور کردن را از کودک می‌گیرد. اگر قسمت اول روایت جدال میان یک اسباب‌بازی قدیمی و یک قهرمان تکنولوژیک بود، این‌بار جدال میان خیال انسانی و چشم‌چرانی دیجیتال است. تفاوت ظریف اما حیاتی است.

این همان جایی است که Toy Story 5 با تماشاگر بزرگ‌سال رشد می‌کند. فیلم جسارت حرف زدن با والدین را دارد، بی‌آنکه موعظه کند؛ و جرئت هم‌کلامی با بچه‌ها را، بی‌آنکه سرزنش‌شان کند.

آیا Toy Story 5 بهترین داستان اسباب بازی است؟ قطعا نه. آیا یکی از قصه‌گوترین و پخته‌ترین‌های مجموعه است؟ بله. پرده‌های اول و دوم لرزش دارند، اما فرود نهایی آن‌قدر تمیز است که لرزش‌ها را از یاد می‌برید. همان‌طور که داستان اسباب‌بازی ۴ را نیاز نداشتیم و با این‌حال به وداع وودی افتخار کردیم، این‌بار تازه می‌فهمیم چرا به داستان اسباب‌بازی 5 نیاز داشتیم: برای حرف زدن درباره امروز.

در دوران بچه‌های آیپدی، پیکسار به جای فریاد، نجوا می‌کند؛ و همین نجوا ماندگارتر است. سه دهه گذشته و هنوز این جادو کار می‌کند.

در نهایت...

نقد Toy Story 5 را با همان جمله‌ای تمام کنیم که از ابتدا شروع کردیم: این فیلم قرار نیست شما را به گذشته برگرداند؛ آمده تا با شما بزرگ شود. داستان اسباب بازی ۵ از دل نوستالژی بیرون می‌آید، اما در امروز زندگی می‌کند. به جای جنگیدن کور با تکنولوژی، سراغ پیوند انسانی می‌رود. به جای چسبیدن به کودک درون، راهی برای برقراری دوستی بیرون از قاب اسباب‌بازی‌ها پیدا می‌کند.

82
امتیاز ویجیاتو

Toy Story 5 شاید کامل نباشد، اما از آن دست قصه‌هایی است که وقتی پرده پایین می‌آید، می‌فهمی کمی بهتر، کمی مهربان‌تر و کمی شجاع‌تر شده‌ای.

ایمان اکرمی
ایمان اکرمی

عاشق روایت و روانشناسی و ترکیب این دوتام. به نظرم روایت بدون داشتن بار روانشناسی نمی‌تونه زیاد ماندگار باشه... برای همین مطالبی می‌نویسم که داخلشون روانشناسی رو در روایت و شخصیت‌ها نشون بده.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی