ورود به ویجیاتو

بازیابی رمز عبور

کاربر جدید هستی؟ ثبت نام کن

ثبت‌نام در ویجیاتو

قبلا در ویجیاتو ثبت نام کردی؟ وارد شو.

بازیابی رمز عبور

میتونی وارد ویجیاتو بشی یا ثبت نام کنی

بررسی سریال هیولا – انقدرها هم سفت نیستی

آقا اجازه، کمالی می‌خواد بهم تقلب برسونه

۱۷ تیر ۱۳۹۸ ذخیره‌سازی نوشته
ایرانسل

دو چیز در این سریال خیلی خوب است؛ یکی لوگوی آن و دیگری ایده اولیه. به هر حال مرام‌های خوب ارثی هم گام به گام، به فنا می‌روند اگر مراقب‌شان نباشیم. یک ایده هم دقیقا همین بلا سرش می‌آید اگر درست پرورش پیدا نکند. ویجیاتو را در بررسی سریال هیولا همراهی کنید.

  • کارگردان: مهران مدیری
  • نویسنده: امیر برادران، پیمان قاسم خانی
  • بازیگران: فرهاد اصلانی، مهران مدیری، شبنم مقدمی، گوهر خیراندیش

ماجرای سریال، مربوط به مرگ ساده دلیِ یک معلم (هوشنگ شرافت با بازی فرهاد اصلانی) و تبدیل شدنش به یک هفت خط است. وجدان او با لباس سفید، بعد از سالها کارِ تمام وقت، کم کم به خواب می‌رود و دیگر نمی‌تواند از پسِ وسوسه کننده‌ای ژیگول بربیاید.

سریال هیولا خوب شروع می شود و تا دو یا سه قسمتِ اول با کمی اُفت، همچنان چند چیز نسبتا خوب برای دنبال کردن دارد. فلش بک‌های تاریخی فیلم با حال و هوای برره‌ای، بد نیستند. ماجرای مرگِ مهدی قلی خان و هندوانه خریدنش بامزه است. حتی اولین حضور هوشنگ شرافت در فیلم به عنوان یکی از نوادگان باقی مانده اجداد شرافت‌ها خوب است. اما خیلی زود نویسندگان به عملِ «آب‌بندی» روی می‌آورند، تا جایی که به راحتی می‌توان به مخاطبان گفت «ندیدی هم ندیدی».

پیمان قاسم خانی اصلا آدم کارنابلدی نیست. سریال های «خوب، بد و متوسطی» در کارنامه‌اش وجود دارد. این سریال از آن کارهای متوسطِ روبه ضعیف است. دلیل این ضعیف بودن به چند نکته کلی برمی‌گردد.

هجوِ بدون خنده

کار اصلی کمدی های سیاسی – اجتماعی، به هجو کشیدنِ بعضی از سیاست‌بازهای دروغگو و بی‌عرضه است و از طرف دیگر رفتارهای غلط و مضحک یک جامعه را درشت نمایی می‌کند. پیمان قاسم خانی و امیر برادران به عنوان نویسندگانِ سریال، هر جا که برایشان میسر بوده بعضی از جملاتِ دست به دست شده تعدادی از مسئولانِ بی مسئولیت را کم و بیش مسخره کرده اند و ما به آن‌ها می‌خندیم. گرچه مقدار خنده‌های این چنینی خیلی کم است و بیشترین بارِ هجو فیلم، نصیب لودگی‌ها و شیرین عقلی‌های یک معلم می شود.

از جایی به بعد هم این هجوها دیگر با خنده همراه نیست؛ هیچکس به موقعیت‌ها و حرف‌های تکراری نمی‌خندد. در واقع «تکرار» در هیچ جا به اندازه یک اثر کمدی مهلک نیست. شاید بتوان گفت از گناهان کبیره نویسندگان کمدی به شمار می‌رود. قسمت‌های زیادی از جوانی هوشنگ در دانشگاه ما را یاد اجراهای خیلی متوسطِ استند آپ کمدی در برنامه خندوانه می اندازد و نه حتی آن اجراهای گاهی قویِ شان.

کاراکترهای زن همگی کم شوخی هستند. همسر و مادر هوشنگ به اندازه همسر کامروا (شیلا خداداد) و همسر مهیار(سیما تیرانداز)، حوصله‌مان را سر می‌برند. کامروا (مهران مدیری) و دیگر اعضای هیئت مدیره، داخل اتاقی با دربِ یک گاو صندوق نشسته اند. این چند نفر، مدیران خیلی از جاهای دیگر هم هستند و مثل انگل تکثیر شده اند. اما درباره آن ها هم باید بگوییم حتی یک دهمِ جایی که در سریال اِشغال کرده‌اند خنده‌مان نمی‌اندازند. از بچه‌ها هم (چه بچگی هوشنگ و چه دخترِ او) که به بدترین شکل ممکن بازی گرفته شده است.

قطعا حضور مدیری در کنار اصلانی، به خودی خود جالب است اما زورِ این جالب بودن فقط به یکی دو صحنه اول می‌رسد. «توهم بی شرفی» اصطلاح جالبی است که کامروا (مهران مدیری) به هوشنگ می‌گوید و این چنین دیالوگ‌هایی در سریال واقعا انگشت شمارند.

در کنار همه تکرارهای سریال، عوضش «دست‌کاری چیزهای آشنا» می تواند ایده خوبی باشد؛ شبیه همان نصیحت مهدی قلی خان با چوب‌ها. این ایده کمترین کاربرد را در سریال داشته است.

شرافت چه شکلی است؟

باشرفی در این سریال فقط رد کردن رشوه و پیشنهادهای کثیف نیست. بلکه با سبک مغزی و ابلهی یا به عبارت خودمانی تر با اسکول بودن نیز همراه است؛ نوعی از شرافت افراطی یا وسواسی که فارغ از طنز ماجرا، کمی بیش از اندازه به تمسخر گرفته شده است. هوشنگ با همه شرافتِ لوسش از شرافتِ عجیب و غریب پسرش در مدرسه تعجب می‌کند.

خریدن دارو از بازار سیاه حسی از بی‌شرفی به هوشنگ می‌دهد برای همین صورتش را با دست می‌پوشاند تا مبادا کسی او را بشناسد. گرچه وقتی در هنگام اعتراض هم صورتش را از دوربین می‌دزدد می فهمیم که او بیشتر از آبرو می‌ترسد تا از خدا. باز خوب است که با اشک و آه سوالات امتحانی را به شاگردش می‌دهد چون زورِ بی پولی بیشتر است. جمله: «دارم صدای شکستن استخوان های اجدادم را می‌شنوم» دیالوگ خوبی برای یک حقه بازِ تازه کار است.

اما از جایی به بعد دیگر این بی‌پولی نیست که او را به سمت تغییر مرام جلو می‌برد بلکه خواسته‌های بیشتر و بیشتر و بیشتر است. دقیقا در همین مرحله اشکالات فیلمنامه هم شروع می‌شود. وقتی هوشنگ به مرحله‌ای می‌رسد که در حال تلفنی صحبت کردن با کامروا تا زانو خم شده است یعنی یک سقوط زودهنگام؛ منطقی بود که این اتفاق تدریجی رخ دهد. ما خیلی زودتر از آنچه که لازم است حس می‌کنیم گناه برایش عادی شده است.

بهتر بود که تیم نویسندگی کمی صبورانه تر جلو می‌رفتند. درحالیکه هوشنگ اولین غذا را به گربه می‌دهد و و اولین پیرزن را از خیابان عبور می‌دهد و اولین شمع‌ها را روشن می‌کند می دانیم که این کارها از روی حس گناه است اما زمانی که همین کارها باز هم تکرار می‌شوند، کاملا مشخص است که نیتی جز خرید بهشت ندارد و می‌خواهد بر سر خودش و خدای خودش کلاه بگذارد. از حس گناه تا خرید بهشت زمان قابل توجهی نمی‌گذرد. وقتی آقای شرافت خیلی زودتر از چیزی که انتظار داریم به خودش گند می‌زند، باید هم خیلی از رفتارهایش کاملا قابل پیش بینی شود؛ می‌دانیم که پیشنهاد غلطی را رد می‌کند و فردایش قطعا آن را می‌پذیرد.

یادش بخیر

در طول فیلم می‌فهمیم که در زمان قاجار و حتی پهلوی وضع به گونه‌ای است که می‌شود شرافتمندانه زیست و شرافتمندانه مُرد. به عبارت دیگر، در زمان قدیم امکانِ ماندگاری مادام‌العمر شرافت وجود دارد. مهدی قلی خان و دختران و پسرانش همگی عاقبت بخیر شدند و به هیچ بنی بشری باج ندادند. پول های رشوه را به هوا پرتاب می‌کردند و پاداش بزرگی از بالادستی ها که گویا خیلی هم دست و دلباز بودند، دریافت می‌کردند.

Samsung Galaxy Note20 Ultra
GiftCard98

در واقع به زعم نویسنده، شرافت در قدیم مساوی با کسب ثروت و عزت و احترام است و شرافت به خرج دادن در جامعه امروز با کوچک شدن املاک و کم شدن دارایی ها، احمق فرض شدن، بدبختی و در گِل ماندن، رابطه مستقیمی دارد؛ یعنی درست عکسِ آن موقع.

نمی توان گفت تصورش درباره وضع فعلی غلط است به هر حال در زندگی شرافتمندانه (در اکثر مواقع) خبری از کاخ و ویلا نیست و حتی بعضی جاها باید از جیب خرج کرد اما قطعا نویسنده درباره وضع سابق، زیادی خوش بین و تاریخ ندان است.

بگذریم که این بی‌توجهی به شرایط تاریخی حتی باعث می‌شود که نویسنده از برهه‌های حساس اجتماعی مثل جنگ 8 ساله هم پرش بزرگی کند. او ترجیح داده در آن دوره، هوشنگ را چون کبکی مودب، فقط و فقط مشغول دانشگاه و جزوه پاشاندن روی زمین کند و شرافتش را در حد تقلب نگرفتن و ندادن تقلیل دهد؛ به هر حال این است نگاه سلیقه ای به شرافت.

کاراکترهای فرعی

جمع دو دوبلورِ مطرح و دو کمدینِ خندوانه ای، در این سریال جمع است. چنگیز جلیلوند (پدر هوشنگ) علاوه بر صدای فوق العاده، خوش تصویر هم هست و بازی اش هرچند کوتاه اما موثر است. افشین زی نوری (یکی از مال باختگان) هم که فقط در لوکیشنِ اعتراضات دیدارش می‌کنیم اصلا بد نیست.

محمد بَحرانی نیز همان صداپیشه ببعی و آقوی همساده در مجموعه کلاه قرمزی و جناب خانِ خندوانه، اینجا نقش صاحبخانه خانواده شرافت را بر عهده دارد و توانسته در تیپِ یک موزمارِ دورو خوب ظاهر شود. نیما شعبان نژاد(شاگرد هوشنگ) تیپ شناخته شده‌اش را تکرار کرده و با خل وضعی و درس نخوانی‌اش کمی نمک به فیلم داده است. سریالی که آنقدر ها مزه‌مند نشده که بتوانیم سهم قابل توجهی از موقعیت سازی های خنده‌دار برای کاراکترهای فرعی در نظر بگیریم.

آش دهان نسوز

پیمان قاسم خانی معتقد است که بعضی‌ها زیادی روی شوخی های جنسی حساسند درحالیکه عرف اجتماعی، بخشی از آن ها را پذیرفته و چیز وحشتناکی نیستند. بگذریم که اکثر شوخی های جنسی سریال هیچ اثری روی طنزِ سریال ندارند که بگوییم می‌توان به قاسم خانی در این باره تخفیف داد. ما شاهد لوس ترین و ناپخته ترین شوخی ها و موقعیت های جنسی (مثل عشوه های یک دختر برای آقای کامروا) هستیم. امیر برادران هم نویسنده دیگر این سریال است که فیلمی مثل هزارپا را در کارنامه‌اش دارد؛ فیلمی که اوج ابتذال است.

تهِ حرف

«انسان گرگ انسان است. اگر گوسفند باشی خورده می‌شوی پس لطفا گوسفند نباش». این است تمام چیزی که مهران مدیری با کمک تیم نویسندگی‌اش با تبلیغات بسیار گسترده به ما تا به اینجای کار ارائه داده است. هوشنگ شرافت، صرفا بخاطر وسوسه شدن بیخیالِ شرافتش نشد، در واقع دیگر جواب قانع کننده‌ای در مقابل وسوسه ها نداشت. واقعا چه کسی بخاطر دویست هزار تومان کلیه‌اش را می‌فروشد.

موقعیتِ «گناه نخستین» در فیلم طوری نوشته شده که گویا انجام کار خلاف کاملا عقلانی، به صرفه و مهم تر از همه اجتناب ناپذیر است و هرکسی با دیدن هوشنگ شرافت به او حق می‌دهد و می‌گوید «خر برو دارو رو با پول قلابی بخر». عبارت «این زمانه، زمانه شرافت نیست» را در سریال جدی بگیرید چون خیلی جاها قصد ثابت کردنش را دارد. بعید می‌دانم که عاقبت، گذر هوشنگ شرافت به درگاه توبه بیفتد. پایانی که بیش از همه محتمل به نظر می‌رسد، سقوط آزادِ یک هیولای تازه متولد شده است.

با دیدن برخی از اجراهای این مجری باسابقه و توانمند در برنامه دورهمی و همچنین دیدن یکی از فیلم‌های اخیرش(5 عصر)، به این نتیجه قاطع رسیدم که مهران مدیری هر چه که بسازد، انتقادی است از جنس بلدوزر. اگر قرار است یک وضعیت بد اقتصادی نقد شود، کلا خاتمه دادن به کل زندگی تجویز می‌شود. اگر قرار است فلان مسئول دولتی نقد شود، کل ساختارها زیر سوال می‌روند و حتی مردم هم جز سیاهی لشگرهای نافهم چیز بیشتری نیستند(تمام صحنه های فیلم 5عصر را به یاد بیاورید. یک مرد مرفه به عنوان «تک افتاده‌ای خوب» در تعجب از رفتارهای اکثریتِ بی فرهنگ در خانه، خیابان و قبرستان است درحالیکه قشر هنرمند مورد حمله مردم در قبرستان قرار می‌گیرند).

در سریال هیولا نیز یا همه دنبال پول و پیچاندن دیگران هستند یا اگر باشرفند سطحی‌اند و اوج آرزویشان سفر خارجی به سواحلِ مدیترانه و ویلانشینی است. همسر هوشنگ که هیچ، حتی مادر هوشنگ هم خیلی زود فن و فوت بازی و دور زدنِ شرافت را به طوری که عقل بپذیرد و دل یاری کند، یاد می‌گیرد.

البته این نوع پرداختن به آن ایده خوب اولیه که گفتم، یک دلیل مهم دارد که می‌شود به طور خلاصه و غیرمستقیم در یک جمله بیانش کرد:« خودمان شر و آفت نباشیم تا بتوانیم بهتر از این‌ها درباره شرافت بنویسیم».

نمی‌شود وقت زیادی را گرفت و حرف خیلی کمی زد

چیزی که بیش از همه در کارهای مهران مدیری اذیت کننده می‌شود، این است که نوع نگاهش در نقد اجتماعی واقعا به تکرار افتاده است. خودتقلیدی (از نظرِ درون مایه، کاراکترها و جهت‌گیری اتفاقات) به اندازه تقلید از دیگران غیرجذاب است. این درحالی است که سبک کاری مهران مدیری در کمدی موقعیت ظرفیت های زیادی برای خنداندن و به فکر فرو بردن مخاطب دارد. به هرحال هدف این کارگردان بسیار جدی و عموما تلخ اندیش (که این تلخ اندیشی را هم دوست دارد) از ساختن کارهای طنز، اشاره به اتفاقات روزِ یک جامعه محسوب می‌شود، ولی چیزی که در کارش خلل جدی ایجاد کرده نداشتن حرفهای مهم، در حد یک سریال چندین قسمتی است؛ نمی‌شود تک موقعیتی نسبتا جدی ساخت و صحنه های دیگر را رها کرد.

به نظر می‌آید مدیوم سینما (از نظر محدودیت زمان)، برای این دسته از فیلمسازانی که حرف‌های جدیدی ندارند، بهتر از سریال های اجتماعی (از نظر زمان طولانی‌ترشان) جواب بدهد. گرچه معتقدم مهران مدیری در تلویزیون به اندازه کافی فرصت بروز افکار دارد (که بخشی از آن‌ها قابل توجه نیز هستند) و پیشنهادم این است تا وقتی چیز خاص و چکش‌خورده ای دستش نیامده شروع به ساخت نکند.

سوالی که می‌توان از مهران مدیری با همه توانایی های بیانی‌اش داشت این است که چرا نگاهش را نسبت به مسائل اجتماعی عمیق‌تر نمی‌کند. همه ما از گرانی و سختی زندگی مطلعیم. آیا نسخه های شبه اعتراضی‌ او و گنجاندن شخصیت های عموما «نظاره گر» یا «حل شونده در شرایط» توانسته‌اند کاری از پیش ببرند؟

تِک سیرو
Green.ir
کپی شد https://vgto.ir/9t
نظرات (۳۴)
مشترک شدن
اطلاع رسانی کن
guest
34 دیدگاه
جدید ترین
قدیمی ترین بیشترین امتیاز
دیدگاه درون خطی
نمایش تمام نظرات