ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

وقتی دنیا بی‌جواب می‌شود، چرا سراغ بازی‌های کلمه‌ای می‌رویم؟
اخبار و مقالات

وقتی دنیا بی‌جواب می‌شود، چرا سراغ بازی‌های کلمه‌ای می‌رویم؟

وقتی دنیا بی‌جواب می‌شود، چرا سراغ بازی‌های کلمه‌ای می‌رویم؟

آتنا حسینی
نوشته شده توسط آتنا حسینی تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ | ۲۲:۰۰

بعضی روزها انگار جهان شبیه یک جدول حل‌نشده است. اینترنت یا قطع است یا کند. خبرها بیشتر شبیه هشدارند تا روایت. آینده بیشتر از آنکه مسیر باشد، مه است. در چنین روزهایی اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنید، احتمالا یک تغییر کوچک اما معنادار می‌بینید، آدم‌ها بیشتر از قبل مشغول بازی‌های کلمه‌ای‌اند. نه بازی‌های آنلاین رقابتی، نه شوترهای پرهیجان و نه نقش‌آفرینی‌های صد ساعته؛ بلکه بازی‌هایی که چند حرف به‌هم‌ریخته جلوی‌تان می‌گذارند و از شما می‌خواهند از دلشان معنا بسازید.

این اتفاق صرفا یک مشاهده شخصی نیست. در سال‌های اخیر، به‌ویژه در دوره‌های بحران اجتماعی و همه‌گیری کرونا، افزایش مصرف بازی‌های ساده و پازلی در بسیاری از کشورها گزارش شده است. برای مثال بازی Wordle که ساختاری فوق‌العاده ساده داشت، در میانه اضطراب جهانی به یک پدیده فرهنگی تبدیل شد. میلیون‌ها نفر هر روز تنها با حدس زدن یک کلمه پنج‌حرفی، بخشی از روزشان را پر می‌کردند. سوال اینجاست که چرا در زمان‌هایی که زندگی بیرون پیچیده‌تر می‌شود، ما به ساده‌ترین شکل‌های بازی پناه می‌بریم؟ پاسخ این پرسش را باید در روان‌شناسی بحران جست‌وجو کرد. با ویجیاتو همراه باشید.

نیاز به قطعیت در زمانه بی‌ثبات

وقتی دنیا بی‌جواب می‌شود، چرا سراغ بازی‌های کلمه‌ای می‌رویم؟

وقتی انسان در معرض بی‌اطمینانی قرار می‌گیرد، یکی از نخستین واکنش‌های ذهنی‌اش تلاش برای بازگرداندن حس کنترل است. در شرایطی که متغیرهای بیرونی از دسترس خارج می‌شوند، ذهن به‌دنبال فضاهایی می‌گردد که در آن‌ها قانون، پاسخ و پایان مشخص وجود داشته باشد. بازی‌های کلمه‌ای دقیقا چنین فضایی را فراهم می‌کنند. در آن‌ها جواب وجود دارد، هر مرحله پایانی دارد و قواعد تغییر نمی‌کنند. شما می‌دانید اگر تمرکز کنید، به نتیجه می‌رسید. همین قطعیت کوچک، در جهانی که بسیاری از پاسخ‌ها مبهم شده‌اند، اهمیت پیدا می‌کند.

پژوهش‌های علمی هم این تجربه شهودی را تأیید می‌کنند. بر اساس یک تحقیق انجام شده درPubMed با عنوان «The Effects of Casual Videogames on Anxiety, Depression, Stress, and Low Mood» نشان می‌دهد بازی‌های ساده دیجیتال می‌توانند به شکل معناداری سطح اضطراب و استرس را در کوتاه‌مدت کاهش دهند.

مطالعه دیگری که در پایگاه PMC منتشر شده و با عنوان «Stress-Reducing Effects of Playing a Casual Video Game among Undergraduate Students» در دسترس است، نشان می‌دهد حتی مدت کوتاهی بازی ساده می‌تواند شاخص‌های فیزیولوژیک استرس را پایین بیاورد.

معنا ساختن از بی‌نظمی

بازی کلمه‌ای فقط یک سرگرمی ساده نیست؛ استعاره‌ای فشرده از یک نیاز عمیق انسانی است. چند حرف پراکنده روی صفحه قرار گرفته‌اند و شما باید آن‌ها را کنار هم بچینید تا یک واژه ساخته شود. بی‌نظمی اولیه با مداخله ذهن شما به نظم تبدیل می‌شود. این فرایند، تصویری کوچک از کاری است که ذهن در زمان بحران انجام می‌دهد. وقتی جهان بیرون آشفته به نظر می‌رسد، انسان تلاش می‌کند در سطح شناختی معنا خلق کند، الگو پیدا کند و ساختار بسازد.

در چنین موقعیت‌هایی، حل کردن یک کلمه شاید ظاهرا ناچیز باشد، اما در سطح روانی نوعی تمرین بازسازی نظم است. شما هر بار که جواب درست را پیدا می‌کنید، تجربه‌ای کوچک از «توانستن» را ثبت می‌کنید. در شرایطی که بسیاری از مسائل بزرگ‌تر خارج از اختیار شماست، همین توانایی کوچک می‌تواند به تنظیم خلق کمک کند.

در دوران همه‌گیری کرونا، پژوهش‌های متعددی بازی کردن را به‌عنوان یک استراتژی مقابله‌ای بررسی کردند. برای مثال در مقاله «Gaming as a Coping Strategy During the COVID-19 Pandemic» که در ResearchGate در دسترس است، به نقش بازی‌ها در ایجاد فاصله روانی از فشارهای بیرونی و کمک به مدیریت اضطراب پرداخته شده است. 

چرا بازی‌های کلمه‌ای از بقیه مناسب‌ترند؟

وقتی دنیا بی‌جواب می‌شود، چرا سراغ بازی‌های کلمه‌ای می‌رویم؟

در زمان بحران، ذهن معمولا از تحریک بیش‌ازحد فرار می‌کند. بازی‌های آنلاین رقابتی، به اینترنت پایدار، تمرکز بالا و درگیری هیجانی شدید نیاز دارند. هر شکست در آن‌ها ممکن است با واکنش دیگران همراه باشد و فشار اجتماعی ایجاد کند. در مقابل، بازی‌های کلمه‌ای اغلب آفلاین‌اند، ریتم آرام دارند و شکست در آن‌ها خصوصی است. شما با خودتان بازی می‌کنید و پیشرفت‌تان هم برای خودتان است.

این تفاوت ظریف، در موقعیت‌های استرس‌زا اهمیت پیدا می‌کند. ذهن خسته به فعالیتی نیاز دارد که درگیرش کند اما تحریکش نکند. فعالیتی که نه بی‌تحرک و منفعل باشد و نه پرتنش و رقابتی. بازی‌های کلمه‌ای دقیقا در این نقطه تعادل قرار دارند. آن‌ها نه آن‌قدر ساده‌اند که ذهن را رها کنند و نه آن‌قدر پیچیده که آن را فرسوده کنند.

شاید به همین دلیل است که وقتی بیرون از صفحه موبایل، سوال‌های بزرگ بی‌جواب می‌مانند، ما ترجیح می‌دهیم حداقل چند جواب کوچک را پیدا کنیم. جواب‌هایی پنج‌حرفی، شش‌حرفی یا هرچقدر که مرحله از ما می‌خواهد. در جهانی که بسیاری از معماهایش راه‌حل فوری ندارند، حل کردن یک معمای کوچک می‌تواند به ما یادآوری کند که هنوز هم می‌شود از دل پراکندگی، معنا بیرون کشید.

دوپامین، پاداش‌های کوچک و احساس پیشرفت در زمان رکود

در دوره‌های بحرانی، یکی از اولین چیزهایی که آسیب می‌بیند حس پیشرفت است. آدم‌ها کار می‌کنند اما جلو نمی‌روند. برنامه می‌چینند اما اجرا نمی‌شود. انتظار می‌کشند اما نتیجه‌ای قطعی دریافت نمی‌کنند. این وضعیت، مغز را در حالت تعلیق نگه می‌دارد؛ حالتی که در آن چرخه طبیعی تلاش و پاداش مختل می‌شود. مغز انسان اما برای ادامه دادن به همین چرخه نیاز دارد. نیاز دارد کاری انجام شود و نتیجه‌ای ملموس دریافت کند.

اینجاست که بازی‌های کلمه‌ای وارد می‌شوند. ساختار آن‌ها ساده اما از نظر روانی هوشمندانه است. شما با یک مسئله محدود روبه‌رو می‌شوید، روی آن تمرکز می‌کنید، پاسخ را پیدا می‌کنید و بلافاصله پاداش دریافت می‌کنید. این پاداش می‌تواند یک صدای کوتاه موفقیت باشد، باز شدن مرحله بعدی یا حتی فقط دیدن کامل شدن جدول. اما همین تجربه کوتاه، باعث فعال شدن سیستم پاداش مغز و آزاد شدن دوپامین می‌شود. دوپامین همان ماده شیمیایی‌ای است که با حس رضایت، انگیزه و پیشرفت مرتبط است.

در شرایط عادی، این چرخه در پروژه‌های کاری، موفقیت‌های اجتماعی یا دستاوردهای شخصی فعال می‌شود. اما وقتی فضای بیرونی پر از وقفه و بی‌ثباتی است، مغز به دنبال نسخه‌های کوچک‌تر و در دسترس‌تر از همان تجربه می‌گردد. بازی‌های ساده دقیقا چنین نسخه‌ای ارائه می‌کنند. شما ظرف چند دقیقه می‌توانید چیزی را شروع و تمام کنید. می‌توانید یک هدف کوچک را محقق کنید. این «تمام کردن» در دورانی که بسیاری از چیزها ناتمام مانده‌اند، کارکرد تنظیم‌کننده پیدا می‌کند.

در پژوهش دیگری که در JMIR Mental Health منتشر شده و با عنوان «Commercial Off-The-Shelf Video Games for Reducing Stress and Anxiety» شناخته می‌شود، محققان به این نتیجه رسیده‌اند که بازی‌های در دسترس عمومی می‌توانند در کاهش اضطراب و تنش نقش داشته باشند.

آنچه در این مطالعات اهمیت دارد، تاکید بر بازی‌های کم‌تنش و غیررقابتی است. یعنی بازی‌هایی که تمرکز اصلی‌شان حل مسئله و پیشرفت فردی است، نه رقابت شدید و فشار اجتماعی. بازی‌های کلمه‌ای در همین دسته قرار می‌گیرند. آن‌ها نه از شما واکنش سریع می‌خواهند، نه نیازمند اتصال پایدار اینترنت‌اند و نه شکست در آن‌ها پیامد اجتماعی دارد. شما با خودتان بازی می‌کنید و پیشرفت‌تان هم خصوصی است.

در واقع می‌توان گفت بازی کلمه‌ای نوعی «مینیاتور پیشرفت» است. یک مدل کوچک‌شده از تجربه‌ای که در زندگی واقعی به‌دنبال آن هستیم. هر مرحله، یک هدف مشخص دارد. هر هدف، یک پایان دارد. و هر پایان، یک پاداش. وقتی این چرخه بارها و بارها تکرار می‌شود، ذهن به‌طور موقت از فضای بلاتکلیف بیرون جدا می‌شود و وارد فضایی می‌شود که در آن قانون برقرار است.

از این زاویه، محبوب شدن بازی‌های کلمه‌ای در دوره‌های بحران فقط یک تصادف فرهنگی نیست. این یک واکنش تنظیمی است. نوعی سازگاری روانی برای بازگرداندن حس توانایی در مقیاسی کوچک. شاید به همین دلیل است که وقتی بیرون از صفحه موبایل، پروژه‌های بزرگ متوقف شده‌اند و آینده با اما و اگر تعریف می‌شود، حل کردن یک واژه پنج‌حرفی آن‌قدر هم ساده و بی‌اهمیت به نظر نمی‌رسد.

در جهانی که پیشرفت‌های بزرگ به تعویق افتاده‌اند، مغز به پیشرفت‌های کوچک رضایت می‌دهد. و بازی‌های کلمه‌ای، با چرخه‌های کوتاه و قابل‌کنترل‌شان، دقیقا همان چیزی را فراهم می‌کنند که ذهن در زمان رکود به آن نیاز دارد، حس حرکت، هرچند در مقیاسی بسیار کوچک.

رسانه‌های تسکین‌دهنده؛ چرا به چیزهای آشنا پناه می‌بریم؟

وقتی دنیا بی‌جواب می‌شود، چرا سراغ بازی‌های کلمه‌ای می‌رویم؟

در مطالعات رسانه‌ای، مفهومی وجود دارد به نام «comfort media»؛ رسانه‌هایی که نه برای هیجان‌دادن، نه برای شگفت‌زده‌کردن و نه حتی برای عمیقا درگیر کردن، بلکه برای آرام‌سازی مصرف می‌شوند. این‌ها همان سریال‌هایی هستند که بارها دیده‌ایم، همان موسیقی‌هایی که از قبل می‌شناسیم و همان بازی‌هایی که پیچیدگی تازه‌ای به زندگی اضافه نمی‌کنند. در دوره‌های بحران، مصرف این نوع رسانه‌ها افزایش پیدا می‌کند، چون ذهن خسته، چیز جدید نمی‌خواهد؛ امنیت می‌خواهد.

بازی‌های کلمه‌ای دقیقا در این طبقه قرار می‌گیرند. آن‌ها تجربه‌ای آشنا، قابل پیش‌بینی و کم‌ریسک ارائه می‌دهند. قواعدشان تغییر نمی‌کند، مکانیک‌شان پیچیده نمی‌شود و شما لازم نیست هر بار چیزی تازه یاد بگیرید. همین آشنایی، خودش یک عامل کاهش اضطراب است. وقتی جهان بیرون پر از متغیرهای غیرمنتظره است، مواجهه با چیزی که دقیقا می‌دانید چگونه کار می‌کند، حس ثبات ایجاد می‌کند.

نکته جالب در بسیاری از این پژوهش‌ها این است که کاربران به سراغ بازی‌هایی رفتند که نه الزاما جدید بودند و نه پیچیده؛ بلکه بازی‌هایی بودند که بدون تعهد زمانی سنگین می‌توان واردشان شد و هر لحظه هم از آن‌ها خارج شد. بازی کلمه‌ای چنین امکانی می‌دهد. شما می‌توانید در صف، در مترو، در خاموشی اینترنت یا حتی میان دو خبر نگران‌کننده، چند دقیقه واردش شوید و بعد آن را کنار بگذارید.

در بستر ایران، این مسئله یک لایه دیگر هم پیدا می‌کند. محدودیت‌های اینترنت، نوسان دسترسی به بازی‌های آنلاین و فشارهای اقتصادی باعث شده‌اند بسیاری از کاربران به تجربه‌های آفلاین و کم‌هزینه‌تر گرایش پیدا کنند. بازی کلمه‌ای نه نیازمند سرور خارجی است، نه پینگ پایین و نه پرداخت‌های درون‌برنامه‌ای سنگین. همین ویژگی‌ها آن را در دوره‌های بی‌ثباتی به گزینه‌ای قابل‌اتکا تبدیل می‌کند.

اما مسئله فقط دسترسی نیست. زبان در فرهنگ ایرانی جایگاه ویژه‌ای دارد. بازی با واژه‌ها، حل جدول، معماهای ادبی و سرگرمی‌های مبتنی بر کلمه، سابقه‌ای طولانی در فرهنگ عامه دارد. از جدول‌های روزنامه گرفته تا مشاعره‌های خانوادگی، کلمه همیشه بخشی از بازی جمعی بوده است. وقتی یک بازی موبایلی همین سنت را در قالب دیجیتال بازتولید می‌کند، در واقع پلی میان نوستالژی و فناوری می‌زند. این پیوند، تجربه را آشناتر و امن‌تر می‌کند.

در زمان بحران، انسان‌ها اغلب به عناصر فرهنگی ریشه‌دار بازمی‌گردند. نه لزوما آگاهانه، بلکه از سر نیاز به ثبات. بازی کلمه‌ای، به‌ویژه در زبان مادری، نوعی بازگشت به قلمرویی آشناست؛ قلمرویی که در آن هنوز قواعد روشن‌اند و معنا قابل کشف است. شاید به همین دلیل است که حل کردن یک واژه فارسی در میانه بی‌ثباتی‌های اجتماعی، فقط یک سرگرمی ساده نیست، بلکه تجربه‌ای کوچک از اتصال به چیزی پایدارتر است، خود زبان.

از این منظر، محبوبیت بازی‌های کلمه‌ای را می‌توان واکنشی چندلایه دانست. هم یک تنظیم زیستی در سطح دوپامین و پاداش، هم یک سازوکار شناختی برای بازسازی نظم و هم یک حرکت فرهنگی به سمت آشنایی و امنیت. این ترکیب، آن‌ها را به انتخابی منطقی در زمان‌های غیرمنطقی تبدیل می‌کند.

تنظیم روانی یا گریز ظریف از واقعیت؟

تا اینجا از کارکردهای مثبت بازی‌های کلمه‌ای گفتیم؛ از کاهش استرس، بازسازی حس کنترل و ایجاد پاداش‌های کوچک در زمان رکود. اما هر سازوکاری که نقش تنظیم‌کننده دارد، یک روی دیگر هم دارد. سؤال مهم این است که آیا گرایش به این بازی‌ها همیشه یک سازگاری سالم است یا می‌تواند به شکل ظریفی به گریز از واقعیت تبدیل شود؟

در روان‌شناسی، تفاوت مهمی میان «coping» و «avoidance» وجود دارد. اولی به معنای کنار آمدن فعال با فشار است و دومی به معنای اجتناب از مواجهه. بازی می‌تواند هر دو نقش را بازی کند. وقتی فرد برای تنظیم هیجان، ایجاد فاصله موقت از استرس و بازسازی انرژی روانی بازی می‌کند، در حال استفاده از یک راهبرد مقابله‌ای سالم است. اما اگر بازی به تنها راه مواجهه با واقعیت تبدیل شود و جایگزین کامل کنش‌گری یا تصمیم‌گیری شود، آن‌وقت وارد قلمرو اجتناب می‌شود.

در مورد بازی‌های کلمه‌ای، نکته جالب این است که ساختارشان به‌طور طبیعی محدود و کوتاه‌مدت است. برخلاف بازی‌های آنلاین عظیم که می‌توانند ساعت‌ها و روزها زمان ببلعند، یک بازی کلمه‌ای معمولا در چرخه‌های کوتاه تعریف می‌شود. همین محدود بودن، احتمال تبدیل شدن آن به گریز مزمن را کمتر می‌کند. شما چند مرحله حل می‌کنید، حس رضایت می‌گیرید و کنار می‌گذارید. این چرخه کوتاه، بیشتر شبیه یک استراحت ذهنی است تا یک فرار طولانی.

با این حال، در بستر اجتماعی خاص، حتی همین تجربه کوچک هم می‌تواند معنای سیاسی یا فرهنگی پیدا کند. وقتی دسترسی به بسیاری از فضاهای عمومی، چه فیزیکی و چه دیجیتال، محدود می‌شود، فضاهای خصوصی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. بازی کلمه‌ای یک قلمرو کاملا خصوصی است. نه کسی نتیجه‌اش را می‌بیند و نه نیازمند تایید بیرونی است. در جامعه‌ای که فشار اجتماعی و نظارتی بالاست، این خصوصی بودن خودش نوعی آسایش ایجاد می‌کند.

اما شاید مهم‌ترین نکته این باشد که بازی کلمه‌ای، برخلاف بسیاری از اشکال سرگرمی، همچنان شما را درگیر «فکر کردن» نگه می‌دارد. شما منفعل نیستید. در حال اسکرول بی‌پایان نیستید. در حال مصرف بی‌وقفه تصویر و صدا هم نیستید. در حال حل مسئله‌اید. این فعال بودن شناختی، تفاوت مهمی ایجاد می‌کند. حتی اگر انگیزه اولیه فرار از اضطراب باشد، خود فرایند بازی نوعی مشارکت ذهنی را حفظ می‌کند.

از این زاویه، می‌توان گفت گرایش به بازی‌های کلمه‌ای در زمان بحران، بیشتر شبیه یک «پناهگاه موقت» است تا یک «سنگر دائمی». جایی برای تنظیم هیجان، نه جایگزینی برای واقعیت. البته این مرز همیشه ظریف است و به نحوه استفاده فرد بستگی دارد. اما ساختار خود بازی‌های کلمه‌ای، با ریتم آرام و چرخه‌های کوتاه‌شان، آن‌ها را بیشتر در دسته تنظیم‌کننده‌ها قرار می‌دهد تا گریزگاه‌ها.

شاید به همین دلیل است که محبوبیت این بازی‌ها نوعی واکنش آرام و بی‌سروصداست. نه اعتراضی آشکار است و نه انفعالی کامل. چیزی میان این دو. نوعی سازگاری نرم در برابر فشار سخت. وقتی جهان بزرگ پیچیده می‌شود، انسان‌ها گاهی به معماهای کوچک پناه می‌برند؛ نه برای نادیده گرفتن واقعیت، بلکه برای اینکه بتوانند با انرژی بیشتری دوباره به آن برگردند.

وقتی جواب‌های بزرگ نیستند، جواب‌های کوچک اهمیت پیدا می‌کنند

اگر به ابتدای این بحث برگردیم، به همان تصویر ساده می‌رسیم؛ جهانی که شبیه یک جدول حل‌نشده است. سوال‌های بزرگ بی‌جواب مانده‌اند، تصمیم‌ها خارج از اختیار ما گرفته می‌شوند و آینده بیشتر از آنکه مسیر باشد، ابهام است. در چنین فضایی، گرایش به بازی‌های کلمه‌ای شاید در نگاه اول بی‌اهمیت یا حتی عجیب به نظر برسد. اما وقتی لایه‌های روان‌شناختی، زیستی و فرهنگی آن را کنار هم بگذاریم، می‌بینیم این انتخاب چندان هم تصادفی نیست.

بازی کلمه‌ای یک ساختار ساده دارد، اما همین سادگی کارکرد پیچیده‌ای پیدا می‌کند. در سطح زیستی، چرخه‌های کوتاه پاداش و آزادسازی دوپامین به تنظیم خلق کمک می‌کنند. در سطح شناختی، حل کردن یک مسئله مشخص، حس کنترل و پیش‌بینی‌پذیری را بازسازی می‌کند. در سطح فرهنگی، بازی با زبان به یک سنت قدیمی و آشنا وصل می‌شود؛ سنتی که در دل خود نوعی ثبات دارد. و در سطح اجتماعی، این بازی‌ها قلمرویی خصوصی و کم‌ریسک فراهم می‌کنند که در آن فرد می‌تواند بدون فشار بیرونی پیشرفت کند.

در بستر ایران، این موضوع رنگ‌وبوی خاص‌تری می‌گیرد. وقتی دسترسی به بسیاری از فضاهای آنلاین ناپایدار است و هزینه‌های اقتصادی انتخاب‌ها را محدود می‌کند، تجربه‌های ساده، آفلاین و کم‌هزینه جذاب‌تر می‌شوند. بازی کلمه‌ای در چنین شرایطی فقط یک سرگرمی نیست؛ یک انتخاب منطقی است. انتخابی که هم در دسترس است و هم نیاز به زیرساخت پیچیده ندارد. شاید به همین دلیل است که در زمان‌های بی‌ثبات، رشد این نوع بازی‌ها بیشتر به چشم می‌آید.

اما مهم‌تر از همه این است که بازی‌های کلمه‌ای ما را کاملا منفعل نمی‌کنند. ما در آن‌ها در حال ساختن هستیم. از چند حرف پراکنده، معنا می‌سازیم. از بی‌نظمی، نظم استخراج می‌کنیم. این فرایند کوچک، شاید استعاره‌ای از همان چیزی باشد که در مقیاسی بزرگ‌تر در زندگی دنبالش هستیم. وقتی جهان بیرون آشفته است، ما دست‌کم در مقیاسی کوچک ثابت می‌کنیم که هنوز می‌توانیم ساختار خلق کنیم.

شاید محبوبیت بازی‌های کلمه‌ای در زمان بحران را بتوان این‌طور خلاصه کرد؛ انسان‌ها وقتی با بی‌ثباتی روبه‌رو می‌شوند، به دنبال جاهایی می‌گردند که هنوز قوانین روشن‌اند. جاهایی که پاسخ وجود دارد، حتی اگر کوچک باشد. ما شاید نتوانیم معادلات پیچیده اقتصادی یا اجتماعی را حل کنیم، اما می‌توانیم یک واژه شش‌حرفی را پیدا کنیم. و گاهی همین تجربه کوچک «توانستن»، کافی است تا احساس نکنیم کاملا از کنترل خارج شده‌ایم.

در نهایت، بازی‌های کلمه‌ای نه قهرمان‌اند و نه مقصر. آن‌ها آینه‌اند. آینه‌ای که نشان می‌دهد ذهن انسان در برابر فشار چگونه سازگار می‌شود. وقتی جواب‌های بزرگ در دسترس نیستند، جواب‌های کوچک اهمیت پیدا می‌کنند. شاید ما فقط جدول حل نمی‌کنیم؛ شاید داریم به خودمان یادآوری می‌کنیم که هنوز می‌شود از دل پراکندگی، معنا ساخت. و در زمانه‌ای که بسیاری چیزها بی‌جواب مانده‌اند، همین یادآوری کوچک، کم‌اهمیت نیست.

آتنا حسینی
آتنا حسینی

تقریباً از زمانی که یادم میاد، وقتی بچه بودم من‌رو همیشه پای کنسول و کامپیوتر پیدا می‌کردن، از همون زمان عاشق بازی‌های Open World و شوتر بودم و رفته رفته با بازی‌هایی که خط داستانی عمیقی داشتن، ارتباط برقرار کردم. گیمر بودن من و علاقه‌ام به دنیای گیم همه به کمک پدرم شکل گرفت و با وجود مخالفت‌های شدید مامانم، پدرم همیشه من‌رو به این سمت سوق می‌داد. از علایق دیگه‌ام می‌تونم به دیدن فیلم و سریال مخصوصاً ژانر رازآلود و روانشناسی اشاره کنم.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید

مطالب پیشنهادی