ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از ویجیاتو انتخاب کنید.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
اصلا راضی نیستم
واقعا راضی‌ام
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر ویجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

اسطوره‌شناسی

نبرد پایانی اساطیر ایران

داستان اساطیر ایران همواره درباره نبرد میان خیر و شر، نور و تاریکی، سگال بد و نیک است. با گذشت 9 هزار سال از خلقت هستی توسط اهورامزدا، در کنار هم شاهد خلقت عالم مینویی ...

پردیس احمدی
نوشته شده توسط پردیس احمدی تاریخ انتشار: 14 اردیبهشت 1402 | 22:00

داستان اساطیر ایران همواره درباره نبرد میان خیر و شر، نور و تاریکی، سگال بد و نیک است. با گذشت 9 هزار سال از خلقت هستی توسط اهورامزدا، در کنار هم شاهد خلقت عالم مینویی و امشاسپندان، حمله اهریمن، به خواب رفتن او، خلق جهان مادی و بیدار شدن دوباره اهریمن و خلق دیو‌ها بودیم که با حمله ارتش دیوها به جهان مادی، اهریمن و سربازانش در زمین زندانی شدند و بر آفرینش پاک اهورامزدا تاریکی و شر وارد شد.

راهی که تا به اینجا در اساطیر ایران طی کردیم

پس از این عصر انسان‌ها و حکومت آنها بر روی زمین آغاز شد و با آمدن پادشاهان مختلف ایران‌شهر و قهرمانانش شکل گرفتند و در نهایت در پایان سومین دوره سه هزار ساله، زرتشت از جانب اهورامزدا مامور شد تا انسان‌ها را با پروردگار و ایزدانش آشنا کند.

آغاز عصری نو، هزاره اوشیدر

در سی سال پایانی عصر زرتشت و سه هزار سال پایانی هستی، نطفه او از طریق نوشیدن آب دریاچه‌ای به نام کیانسه وارد بدن دوشیزه‌ای با نام نامیک پِد (به معنای کسی که پدری نامی دارد) می‌شود و اوشیدر یا هوشیدر متولد می‌گردد. با رسیدن تولد سی سالگی اوشیدر خورشید ده شبانه‌روز در اوج آسمان، همان‌ جایی که در آغاز خلقت در آن آفریده شده بود، باقی ماند تا همگان بدانند که عصر جدیدی آغاز شده است. در این دوران اوشیدر به مقام گفتگو با اهورامزدا رسیده و به برکت آن سه سال بهار مداوم در زمین برقرار شده و هزاره اوشیدر آغاز می‌شود.

سی سال مانده به پایان هزاره اوشیدر، این بار نیز بانویی بِه‌دین (زرتشتی) به نام وِه‌پِد (کسی که پدر نیکویی دارد) به دریاچه کیانسه رفته و از آن می‌نوشد و سپس صاحب فرزندی می‌شود که او را اوشیدرماه (هوشیدرماه) نام می‌دهد و با رسیدن سی سالگی او نیز خورشید به مدت بیست شبانه‌روز در اوج آسمان می‌ایستد تا مردم جهان بدانند که هزاره‌ اوشیدر به پایان رسیده و هزاره اوشیدرماه آغاز شده است.

پایان هزاره اوشیدر و آغاز هزاره اوشیدرماه

این بار نیز به برکت صحبت با اهورامزدا به مدت شش سال بهار مداوم رخ می‌دهد؛ شیر گوسفندان به حداکثر می‌رسد و دیوهای گرسنگی و تشنگی نزار و ضعیف می‌شوند و مردم با خوردن تنها یک وعده غذا، به مدت سه شبانه‌روز از تغذیه بی‌نیاز می‌گردند.

بین مردم صلح، آشتی، آشنایی و شادی برقرار می‌شود، هیچ‌کس در اثر بیماری نمی‌میرد و گیاهان و شیر دام‌ها به قدری پربار می‌شوند که مردم از خوردن گوشت بی‌نیاز می‌گردند و حتی به حدی می‌رسند که تنها به نوشیدن آب بسنده کرده و از تغذیه مینو (روح) سیر می‌شوند.


ظهور تباهی

در اواخر دوران اوشیدرماه، ماری بزرگ از زمین بیرون می‌آید که طبق اساطیر ایرانی نماینده تمام خزندگان آزاردهنده است، و از سویی دیگر تمام گرگ‌ها (نماد اهریمن) گرد هم آمده و به گرگی واحد و عظیم تبدیل می‌شوند. (مشابه شخصیت‌های یورمگاندر و فنریر در اساطیر نورس)

مردمان به مبارزه با این موجودات عجیب و هیولایی می‌پردازند و زمانی‌که موفق به نابودی آنها می‌شوند، از آنها خونی جاری می‌گردد که تا فرسنگ‌ها روان شده و زمین و گیاهان را سوزانده و نابود می‌کند و در اینجاست که دوباره جَهی (همان دیو مونثی که اهریمن را از خوابی سه هزارساله بیدار کرد) از زمین بیرون می‌آید و بار دیگر خبر از آمدن ارتش اهریمن می‌دهد.

تباهی باری دیگر هستی را دربرمی‌گیرد

اینجاست که ضحاک از بند فریدون رها شده و فرمانروایی بر دیوان و مردمان را از سر می‌گیرد و به آلودگی و آزار آب، آتش، گیاه و مردم می‌پردازد. آب، آتش و گیاه شکایت خود را نزد پروردگار برده و از او می‌خواهند که باری دیگر فریدون را برانگیزد تا ضحاک را این بار برای همیشه نابود کند.

امشاسپندان روان فریدون را بیدار کرده اما او از شکست دادن ضحاک اظهار ناتوانی می‌کند و این ماموریت را به عهده گرشاسب می‌گذارد. اینجا نیز روان کی‌خسرو گرشاسب را بیدار کرده و گرشاسب با پرتاب تیری موفق به نابودی ضحاک می‌شود.


ناجی بشر در آخرین نبرد هستی

کجایند آنانی که پرتو راستی وجودشان را فرا گرفته، که با نیرومندی برابر دیو کینه جو ایستادگی کنند و به راستی ای مزدا، این چنین کسان‌اند رهانندگان، سوشیانت‌ها که برای به بار نشستن آیین با دیوان و دیوپرستان به پیکار برخاسته‌اند.

سی سال مانده به پایان یافتن دوران تاریک اوشیدرماه، زنی زرتشتی به نام گَواگ‌پِد (کسی که پدری بخشنده دارد) از آب دریاچه کیانسه نوشیده و سپس صاحب فرزندی به نام سوشیانس (سوشیانت - سودرسان يا رهاننده و رهايی‌بخش) می‌شود. این کودک مانند خورشید درخشان است و با شش چشم (به نظر از شش چشم منظور با دقت بسیار باشد) به هر طرف می‌‌نگرد تا راه نابودی کامل دیوها و ریشه‌کن کردن تباهی را بیابد.

سوشیانت، ناجی بشر

این بار نیز سوشیانت در سی سالگی به مقام گفتگو با پروردگار و امشاسپندان رسیده و خورشید این بار نیز به مدت سی شبانه روز در آسمان می‌ایستد. در مسیر بازگشت سوشیانت از گفتگو با پروردگار، کی‌خسرو سوار بر ایزد وَیو به پذیرایی سوشیانت آمده و در راه از کارهای نیک خود در زمان زندگیش، از جمله نابود کردن افراسیاب تورانی صحبت می‌کند.

سوشیانت از کی‌خسرو می‌خواهد که او را با آیین بِه‌دینی (زرتشتی) آشنا کند و به این ترتیب طبق اصول دینی کی‌خسرو فرمان‌روا و سوشیانت موبد موبدان دوران می‌شود تا اهریمن را برای همیشه از میان بردارد.


نشانه‌های ظهور ناجی

پیش از ظهور سوشیانت طبق اساطیر ایرانی ده نشانه در عالم هستی پدیدار می‌گردد که عبارتند از:

نخست: شب‌ها روشن می‌شود

دوم: ستاره‌ها در آسمان جابه‌جا می‌شوند

سوم: مردم نسبت به هم بدبین و بداندیشه شده و اختلاف طبقاتی بیداد کند.

چهارم: مردم بدعهد و پیمان‌شکن شوند

پنجم: بدسگالان به مقام و منزلت رسیده و نيكان و پرهيزگاران کنج عزلت برگزینند.

ششم: ديو آز با بلعیدن دیوهای دیگر قدرتمند شود.

هفتم: رواج جادوگری دروغین و اهریمنی

هشتم: دروغ‌گویی و بدسگالی رواج یافته و راستی و درستی از یاد برود.

نهم: كينه و دشمنی جای محبت و دوستی را گرفته و مردم به فکر نابودی یکدیگر باشند.

دهم: بزرگان و درست‌کاران بی‌ارزش و بی‌منزلت شوند تا ميل به دروغ و ستم یابند.

با پیدایش ده نشانه سوشیانت به نجات بشر برمی‌خیزد

با ظهور این نشانه‌ها به دستور سوشیانت ارتشی از ایزدان، انسان‌ها و موجودات افسانه‌ای شکل می‌گیرد که در آن یاوران نامداری نظیر كيومرث، توس، گيو، گودرز، كي‌خسرو، پشوتن، گرشاسب و نريمان به همراهی او در رستاخیز پرداخته و شروع به نبرد و شکار دیوها می‌کنند. دیو اشموغ (اهلموغی - دیو گمراهی، شرک و تردید در وجود پروردگار) یکی از دیوهایی است که سوشیانت به دنبال او بالا و پایین زمین را طی می‌کند و زمانی که دیو در سوراخی فرو رفته و مخفی می‌شود، امشاسپند شهریور در این سوراخ فلز گداخته ریخته و دیو را محبوس کرده و راهی دوزخ می‌کند.

سوشیانت به شکار دیوها می‌رود

دیو آز با هدف قدرتمند شدن برای مقابله با لشکر سوشیانت، دیو خشم و چندین دیو دیگر را می‌بلعد اما در زمان مبارزه از ایزد سروش شکست خورده و نابود می‌گرددو ارتش سوشیانت در پنج یَشت (حمله) هربار یک پنجم دیوهای اهریمن را نابود می‌سازد و رفته‌رفته نابود شدن نیروهای اهریمنی، اهورامزدا از همان گشودگی که در آغاز آفرینش اهریمن از آن به زمین حمله می‌کند، تمام دیوهای دوپا و چهارپا را به بیرون از آسمان فرستاده تا در دوزخ گرفتار شوند و هرگز قادر به بازگشت نباشند.


پایان دوازده هزار سال آفرینش

به این ترتیب گيتی پر از عدل و حكمت می‌گردد، سعادت روی آورده، انديشه و گفتار و كردار نيك رشد يافته، جهان از دروغ پاك شده، خشم نابود گردد، راستی به دروغ چيره شده، منش ناپاك از منش پاك شكست می‌خورد، امشاسپندان خرداد و امرداد ديوهای گرسنگی و تشنگی را از بین برده و اهريمن نیز می‌گریزد.این دوره هر آنچه تباهی وجود داشت، از بیماری و پیری و مرگ گرفته تا دروغ، حسد و ستم از میان می‌روند، باری دیگر گیاهان سرسبز شده و آفریدگان در خوشی به سر می‌برند.

بیرون رفتن دیوها و اهریمن از آسمان

سوشیانت که ماموریت خود را به همراه پروردگار و یارانش با موفقیت به پایان می‌رساند، وظیفه برانگیختن مردگان را به عهده می‌گیرد که این کار را با نیایش در پنج نوبت در پنج روز آخر اسفندماه به انجام می‌رساند و ارواح بیدار شده پس از گذشتن از مرحله داوری، از پل چینوَد (همان پل صراط که در اساطیر ایرانی بر قله البرز واقع شده، حد فاصل جهان مادی و جهان مینویی) به کمک سوشیانت عبور می‌کنند.

نیکوکاران این پل را که زمینی فراخ و سرسبز است می‌بینند و با عبور از آن توسط ایزدان و فرشتگان پذیرایی می‌شوند درحالی‌که بدکاران این پل را مانند لبه تیغ نازک می‌بینند و عفریته‌هایی در پس آن در تاریکی بی‌پایان انتظار آنان را می‌کشند.

هستی از هر آنچه تباهیست پاک می‌گردد

در این مقاله ماجرای آفرینش اساطیر ایرانی به پایان رسیده و در مقالات بعدی به بررسی برخی شخصیت‌ها، موجودات افسانه‌ای و جزئیاتی می‌پردازیم که در طی سفرمان به دوازده‌هزار سال آفرینش تنها به اشاره به آنها اکتفا کردیم.

پردیس احمدی
پردیس احمدی

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید
مجموع نظرات ثبت شده (15 مورد)
  • Mason
    Mason | 19 تیر 1402

    سلام میشه ترتیب این مقالاتو مشخص کنید؟ اول از کدوم شروع کنیم

  • AmirMH
    AmirMH | 12 خرداد 1402

    همیشه از خوندن مقاله هاتون لذت می‌بریم واقعا دمتون گرم

  • PiSHRO
    PiSHRO | 27 اردیبهشت 1402

    درود
    ممنون بابت توضیحات کاملتان
    ممکنه یک مقاله کامل درمورد سوشیانت بزارید؟
    ممنون از تلاشتان

    • پردیس احمدی
      پردیس احمدی | 1 خرداد 1402

      توی همین مقاله پرداختیم بهش دیگه (؟)

  • Captain Richard
    Captain Richard | 19 اردیبهشت 1402

    هعی اساطیر ایران شهر هم تمام شد
    ایا حالا به سمت اساطیر سلتی ، ژرمنی یا اتروسکی میریم !

    • پردیس احمدی
      پردیس احمدی | 20 اردیبهشت 1402

      شاید بریم شرق ایران‌شهر شایدم بریم جنوب غرب... کسی چه می‌داند؟ :)))

  • Death Lake
    Death Lake | 15 اردیبهشت 1402

    ممنون خانم احمدی ، این سری مقاله ها واقعا عالی بودن ⭐

    • پردیس احمدی
      پردیس احمدی | 20 اردیبهشت 1402

      ممنونم

  • parsa122323
    parsa122323 | 15 اردیبهشت 1402

    این پل خیلی شبیه پل صراط اسلام هست آیا ربطی بینشون هست ؟

    • Death Lake
      Death Lake | 15 اردیبهشت 1402

      کلا در ادیان همیشه جایی وجود داره که آدم های بد به جهنم میوفتن و خوب ها به بهشت میرن و این مکانها بیشتر پل هستن .

      ولی بین این پل و پل صراط فکر نکنم ارتباطی وجود داشته باشه

      • پردیس احمدی
        پردیس احمدی | 20 اردیبهشت 1402

        ارتباطی وجود نداره اما به طور کلی خیلی از تمدن ها مسیر رسیدن ارواح مردگان به دنیای پس از مرگ رو به شکل یه پل متصور شدن یا به نوعی یک پل جادویی توی داستان‌هاشون دیده میشه. پل ما چینود، پل وایکینگ‌ها بی‌فراست و صراط در اسلام.

  • Ali-Khaligh
    Ali-Khaligh | 15 اردیبهشت 1402

    مثل همیشه عالی
    هر می خونم عشق می کنم
    خداقوت :)

    • پردیس احمدی
      پردیس احمدی | 20 اردیبهشت 1402

      مچکرم

  • emperorpalpatin
    emperorpalpatin | 15 اردیبهشت 1402

    هر خوشی یک پایانی دارد
    خوشی ماهم مجله اساطیر ایرانی ویجیاتو بود

    • پردیس احمدی
      پردیس احمدی | 20 اردیبهشت 1402

      هنوز با اساطیر ایران کار داریم البته... و اینکه شاید تمدن بعدی رو هم دوست داشته باشید...؟

مطالب پیشنهادی